مهدویت در نگاه قرآن، صرفاً سخن گفتن از یک واقعه در پایان تاریخ نیست؛ بلکه سخن از مقصدی است که همه رسالتهای الهی، همه دعوتهای انبیا(ع) و همه حرکت تاریخ بهسوی آن جهتگیری شدهاند. از این منظر، ظهور منجی نه حادثهای منفک از جریان بعثت پیامبران، بلکه نقطه اوج تحقق اهدافی است که قرآن کریم برای دین، انسان و جامعه ترسیم کرده است.
خبرنگار ایکنا از قم با حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی، عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی(ص) العالمیه گفتوگویی کرده است که در این گفتوگو، با تکیه بر آیات قرآن، نسبت میان مهدویت، فلسفه بعثت، عدالت، کتاب و میزان مورد بررسی قرار میگیرد. این بحث میکوشد نشان دهد که چگونه مسئله ظهور، در متن فلسفه دین و فلسفه تاریخ جای میگیرد و چرا تحقق قسط، ظهور کامل دین و شکوفایی ظرفیتهای انسانی، در منطق قرآن به یکدیگر پیوند خوردهاند. مشروح این گفتوگو را با هم میخوانیم و میبینیم:
مسئله مهدویت، مسئله آخرالزمان و در حقیقت مسئله همه ادیان است. از همینجا باید بحث را آغاز کرد؛ از آیاتی که در قرآن کریم درباره ظهور کامل دین در آخرالزمان سخن میگویند. آیاتی که خبر از آن میدهند که دین الهی در تمامی ابعاد خود به منصه ظهور و تبلور خواهد رسید. تعبیر آیه ۳۳ سوره مبارکه «توبه» «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» دقیقاً ناظر به همین حقیقت است؛ اینکه همه دین به ظهور برسد و تمامی ظرفیتهای آن آشکار شود.
این مسئله از اهمیت فراوانی برخوردار است. آیات متعددی در قرآن کریم به این موضوع اشاره دارند. از جمله در آیه ۱۰۵ سوره مبارکه «انبیاء» آمده است: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ميراث مىبرند.»
بیشتر بخوانید:
براساس این آیه، تمام زمین به میراث بندگان صالح خداوند درخواهد آمد. اما این آیه از چه چیزی سخن میگوید؟ آیا از یک حادثه دفعی و ناگهانی سخن میگوید یا از یک روند تاریخی؟
آنچه از ظاهر آیه فهمیده میشود، سخن گفتن از یک سیر تاریخی، تدریجی و سنتمند است. این اتفاق، رخدادی نیست که صرفاً در لحظه ظهور تحقق پیدا کند؛ بلکه حوادثی در طول قرنها رخ میدهد و تاریخ به سمتی حرکت میکند که زمین در اختیار انسانهای صالح قرار گیرد؛ انسانهایی که هم «عبد» و هم «صالح» هستند.
عبودیت و صلاح در اینجا دو ساحت از یک حقیقتاند. از یکسو، روابط اجتماعی آنان براساس مصالح واقعی، بنیادین و حقیقی شکل میگیرد و از سوی دیگر، رابطه آنان با خدای متعال رابطهای جدی، عمیق و استوار است. هم منطق افقی زندگی اجتماعی آنان بر صلاح استوار است و هم منطق عمودی ارتباط آنان با خداوند.
قرآن کریم در آیه ۲۵ سوره مبارکه «حدید» میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ همانا ما پيامبران خود را با دلايلى روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و ميزان (وسيله سنجش) فرو فرستاديم تا مردم به قسط و عدل برخيزند.»
این آیه یکی از بنیادیترین آیات در فهم فلسفه بعثت است. هنگامی که از محوریت عدالت و قسط در مهدویت سخن گفته میشود، این سخن بر یک مبنای روشن قرآنی استوار است. مسئله عدالت در مهدویت یک امر استثنایی نیست؛ بلکه ادامه همان مسیری است که همه پیامبران الهی در طول تاریخ دنبال کردهاند.
تمام انبیا، عدالت را در کانون رسالت و نبوت خود قرار دادهاند. هدف آنان برپایی قسط بوده است. این مسئله تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه یک حقیقت عقلانی و یک سنت الهی است. معنای آن این است که فطرت عالم و آدم بهگونهای آفریده شده که بقا، استحکام، کارآمدی، فاعلیت، سعادت، انسجام، همبستگی، وفاق و همه خیرات اجتماعی در پرتو عدالت شکل میگیرد.
اگر عدالت و قسط وجود داشته باشد، این آثار نیز وجود خواهد داشت و اگر عدالت نباشد، اساساً هیچ سازه پایداری در عالم باقی نمیماند. از اینرو، قرآن مسئله عدالت را یک امر تزئینی و حاشیهای معرفی نمیکند، بلکه آن را در متن نظام آفرینش قرار میدهد.
اما قرآن در این آیه تنها از عدالت سخن نمیگوید. آیه با تعبیر «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ» آغاز میشود؛ تعبیری که نیازمند تأملی جدی است.
اگر انسان با عقل و دقت به این تعبیر قرآنی بنگرد، بهخوبی درمییابد که «بینات» برای روشن کردن حقیقت آمده است. سخن از اجبار، قهر و اکراه نیست؛ سخن از تبیین و روشنسازی است.
ممکن است فرزند ما متوجه نباشد که چرا باید نماز بخواند. او امر به نماز را شنیده است، اما شاید حقیقت و فلسفه آن را درک نکرده باشد. در بسیاری از مواقع، ما به اندازهای که به امر به معروف و نهی از منکر اهمیت میدهیم، به ارائه «بینه» و روشن کردن حقیقت اهمیت نمیدهیم.
خداوند میفرماید رسولان را با «بینات» فرستادیم. روشن است که اوامر و نواهی نیز وجود دارند، اما پیش از امر، «بینه» قرار دارد. پیش از آنکه فرمانی صادر شود، حقیقت باید کار خود را انجام دهد؛ باید اقناع کند، باور بسازد، عقل، قلب و وجدان انسان را مخاطب قرار دهد.
اقناع کردن، متقاعد کردن و باورپذیر کردن انسانها، بهویژه نسلهای جدید، بسیار اثرگذارتر از آن است که صرفاً به امر و نهی اکتفا شود. بسیاری گمان میکنند امر به معروف یعنی صرفاً امر کردن؛ در حالیکه آنچه در فرهنگ قرآنی از «امر» فهمیده میشود، با برداشتهای متعارف و روزمره تفاوت دارد. از همینرو، لازم است واژگان قرآن را با دقتی بیشتر و فهمی عمیقتر مورد مطالعه قرار دهیم.
قرآن تنها به ارسال رسولان با بینات اکتفا نکرده است. در ادامه میفرماید: «وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ.»
کتاب در اینجا صرفاً مجموعهای از احکام پراکنده نیست. کتاب، مبنای تفکر است؛ دستگاه اندیشه است؛ نظام نگاه و نظام معناست. کتاب، یک واحد معنایی منسجم و یکپارچه است که در درون خود فصلها، بابها و بخشهای گوناگون دارد.
در قرآن کریم سورهها، آیات و سیاقهای مختلف وجود دارد، اما همه این بخشها در نهایت باید با یکدیگر خوانده شوند و یک کل واحد را شکل دهند. قرآن خود درباره این حقیقت در آیه ۸۲ سوره مبارکه «نساء» میفرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا كَثِیرًا؛ آيا به قرآن عميقاً نمىانديشند؟ چنانچه از سوى غير خدا بود، همانا در آن اختلاف و ناهمگونى بسيارى مىيافتند.»
مفهوم این آیه روشن است؛ اگر این کتاب از جانب غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن وجود داشت. اگر هر کس دیگری، حتی غیر از خداوند، میخواست چنین کتابی عرضه کند، تعارض و اختلاف در آن پدید میآمد. اما چون این کتاب، کتاب خداست، امکان عقلی، وجودی و واقعی ندارد که کوچکترین تضاد و تباین معنایی در آن راه پیدا کند.
البته تنوع بیان و انعطاف وجود دارد، اما این با اختلاف، تعارض و تناقض تفاوت دارد. قرآن دستگاهی یکپارچه، هماهنگ، همآوا و برخوردار از هارمونی کامل معنایی است.
چنین تعبیری را درباره هیچ متن دیگری نمیتوان با این گستره و قطعیت بهکار برد. قرآن بر چیز دیگری عرضه نمیشود؛ بلکه خود، معیار فهم خویش است.
از همینروست که قرآن انسان را به تدبر، تأمل، تلاوت و انس مستمر با خود دعوت میکند. هرچه انسان بیشتر با این کتاب مأنوس شود، بیشتر به این دستگاه هماهنگ، اختلافناپذیر و یکپارچه دست خواهد یافت.
در کنار کتاب، «میزان» نیز قرار دارد. میزان، معیار سنجش است؛ ترازوست؛ امکان ارزیابی و عرضه کردن همه امور بر حقیقتی است که خود معیار حقانیت است. کتاب، نظام معنا را در اختیار انسان و میزان، امکان سنجش و ارزیابی آن را قرار میدهد.
قرآن پاسخ را در پایان آیه بیان میکند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ تمام رسولان، تمام بینات، تمام کتابها و تمام میزانها برای برپایی قسط آمدهاند. از این منظر، عدالت عالیترین، متعالیترین، محوریترین و کانونیترین مقصد رسالت الهی است. سخن از ادیان متعدد نیست؛ سخن از یک دین واحد الهی است که در قالب رسالتهای گوناگون در طول تاریخ عرضه شده و حقیقت همه آنها اسلام است.
بر همین اساس، جریان مهدویت در قرآن یک جریان اصیل و ریشهدار است. هرجا در قرآن از فلسفه دین سخن گفته میشود، مهدویت نیز در همان افق حضور دارد. هرجا سخن از فلسفه تاریخ است، مسئله مهدویت نیز مطرح است. هرجا فلسفه بعثت انبیا مورد توجه قرار میگیرد، مهدویت نیز در متن همان بحث قرار دارد.
علت این مسئله روشن است. در قرآن کریم، سخن از دینی است که باید به ظهور برسد. در حقیقت، خود قرآن همان منطقی است که باید در عرصه تاریخ متجلی شود. اینکه این ظهور در چه زمانی رخ خواهد داد، بحث دیگری است و اینکه از چه مسیری تحقق پیدا میکند، بحث دیگری؛ اما اصل مسئله روشن است. این کتاب، کتابی ظهورپذیر، تحققیافتنی و عینیتپذیر است.
اگر انسانها در طول تاریخ با پدیدهای چون غیبت روبهرو شدهاند، این امر ناشی از استحاله یا امتناع تحقق این وعده الهی نیست؛ بلکه به ضعفها، کوتاهیها و مسائلی بازمیگردد که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.
در سه سوره توبه، فتح و صف، مضمونی مشترک تکرار شده است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ»؛ این آیه از شگفتانگیزترین آیات قرآن است. براساس این آیه، پیامبر خاتم(ص) برای آن مبعوث شده است که دین حق، قرآن و شریعت الهی را در تمامی ابعاد و ظرفیتهای خود، در تمام ابعاد زندگی انسان و در گستره زمان جاری کند.
این همان «اظهار دین» است؛ به ظهور رساندن دین، به ظهور رساندن شریعت و به فعلیت رساندن همه ظرفیتهای نهفته آن. در این نگاه، مسئله تنها تحقق دین نیست، تحقق انسان نیز هست. دین آمده است تا ظرفیتهای عظیم انسان را به فعلیت برساند. انسان دارای ظرفیتی شگفتانگیز و گسترده است. او عقلی در اختیار دارد که میتواند امور بزرگی را محقق کند.
در برابر او مدارج، مراتب، معارج، نردبانها و پلههای فراوانی قرار گرفته است؛ افقهایی که گستره آنها بسیار وسیع و پایانناپذیر است. از همین رو، ظهور کامل دین در منطق قرآن، همزمان با شکوفایی ظرفیتهای نهفته انسان معنا پیدا میکند و این همان افقی است که مهدویت در نهایت به سوی آن جهتگیری شده است.
انتهای پیام