کد خبر: 4357689
تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۲
شهید امت/ ۳۶

صد روز بدون آموزگار خردمند؛ شهر در حسرت دیدار

بیش از صد روز است، هیچ کس از خطابه‌های دل‌انگیز آموزگار شهر چیزی نشنیده؛ آن پیر سپیدموی دانا که دل‌های شکسته را فراهم می‌کرد، حالا نه در موسم ضیافت مجلس می‌آراید و نه در گرداب فتنه، نهیب هوشیاری سر می‌دهد. 

حجت‌الاسلام والمسلمین حمید احمدی، عضو گروه انقلاب اسلامی دانشگاه معارف اسلامیحجت‌الاسلام والمسلمین حمید احمدی، عضو گروه انقلاب اسلامی دانشگاه معارف اسلامی در یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داد، نوشت: بیش از صد روز است که هیچ کس از خطابه‌های دل‌انگیز آموزگار شهر ما چیزی نشنید. آن نادره دهر و اعجوبه شهر که اهل شعر و صاحبان ذوق لطیف در فضل و ادب، به ایشان التفات داشتند، چندی است در موسم ضیافت، مجلس نیاراست.

آن عارف سپیدموی دانا و بسیار خوش‌بیان و خداوندگار پرهیزگاری که چهره نورانی‌اش آرام جان‌ها بود و بیانش بند سکون بر روان ما، چرا چند روزی رخ از ما بربست و شهر را در حسرت دیدارش بنشاند؟

آن پیر خردمند ما که دمی متبرک داشت و دل‌های شکسته و متفرق را فراهم و جمع می‌کرد و سینه‌های پردرد را مرهم می‌نهاد، روزهاست دمش را از ما دریغ داشته و دل‌های مجروح ما را التیام نمی‌بخشد.

آن فرزانه عاشق و دلداده‌ محبوب که همه عشاق شربت عشق از او طلب می‌کردند، چرا در نمی‌گشاید که عاشقانش این همه قدح در کوی کشور دوست تهی وا نهادند؟

آن فقیه صمدانی که فخامت فقاهت، قامتش را خاشع و جلالت مرجعیت، او را خاضع کرده، دیگر در حسینیه امام(ره) جرعه‌ای از چشمه حیات فقاهت به کام عالمان و روحانیان نمی‌چشاند.

آن عالم نستوه که هر چه اهل فتنه و دشمنان غدار، قلاشانه و وقاحانه بر ساحت منزه او تاختند، او با متانت و مضامین اخلاقی و انسانی و بیانی نافذ و فاخر به نصیحت می‌نشست و حق جهاد را با تبیین ادا می‌کرد، در هنگامه تجاوز اهل ستم و تباهی، ندای خیرخواهانه‌اش حماسه کوک نمی‌کند.

آن مجاهد نستوه که با دنیایی از تجربه از میانه گرداب‌های سیاسی و اجتماعی روزگار، راه نجات و عزت کشور تدبیر می‌کرد و بانگ حسینی‌اش، جوانان و غیرتمندان را به حرکت و مقاومت فرامی‌خواند، در این گردابی که دشمن با فتنه‌انگیزی به تفرقه و خستگی ما دل خوش داشته، نهیب حرکت و هوشیاری سر نمی‌دهد.

آن عارف فرزانه که هرگاه اهل معنا و عشق در محضرش چشم به جمال و گوش به کلامش می‌سپردند و افسانه عشق فراموش کرده بودند، دانسته که آستانه عشقش رفیع و حضرت محبتش منیع است، چرا دیگر بار محضری از محبت و درس عشق و سلوک تعلیم نمی‌کند تا راه حقیقت بنمایاند؟

آن فقیه مجاهد که زیستش همچون عالمان صمدانی و عارفان ربانی، بر فقر و غنای درونی استوار بود و از تظاهر صوفیانه و ریا و رندی درویشان به دور بود و رزق از دعا و عبای مادر می‌جست و به یمن رزق او روزی بر ما جاری می‌کرد، دیگر مجلس فاطمی نمی‌آراید. ما به کدام محفل و کدام سفره، رزق و معنا تمنا کنیم؟

آن پیر فرزانه‌ای که مظهر خردمندی و تجلی دنیای معنوی، روحانی، فقاهت جعفری و نمونه‌ای کم‌نظیر از فقیهان پاک‌نفس و بی‌آلایش و صفحه‌ای تابان از درآمیختن معنا و خرد و شریعت و طریقت بود، بی‌حضور او معنا و طریق را از که طلب کنیم و سلوک را از که بجوییم؟

عارف مجاهدی که همه آسایش خود را تقدیم میهن و آرمان بلندش کرد تا ملتی سربلند بماند، در ایستادگی تحسین‌برانگیز ملت، در میدان و خیابان، صدای تحسین و دعایش را نمی‌شنویم.

آن رهبر خردمند و امیر بیان که کس را در بیان کمالات و مجاهدت استاد و مرادش، آن بانی عزت اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی، خمینی کبیر، یارای هما‌وردی با او نبود، در این ماه، پژواک صدایش در جهان نمی‌پیچد.

چشم‌های ما در تکرار آن روز فراموش‌ناشدنی به قاب شیشه‌ای سیما دوخته شد تا شاید بار دیگر از حضور سحرگاهی‌اش، نسیمی بر روحمان بوزد و از خاطرات غم‌آلود آن روز سراسر اندوه خرداد بکاهد. اما حضورش و قامت رعنای به نماز ایستاده در جوار مضجع مرادش را ندیدیم.

سال‌هاست بغض ترکیده‌اش در نماز جمعه بعد از فتنه تشنگان قدرت، بغض نهفته در سینه‌هایمان شده است؛ روزی که با صدای لرزان و دلنشین و چشمی اشک‌بار، چنین فریاد کرد:

«ای سید ما! ای مولای ما، اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه این‌ها را کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ این‌ها هم نثار شما باشد.»

آن مناجات صادقانه‌ات، آتش فتنه فتنه‌گران را فرو نشاند. چرا امروز که به استغاثه و مناجات قدسی تو سخت نیاز داریم، دستان به دعا نمی‌گشایی و مولایت را نمی‌خوانی؟

مقتدای ما، هنوز عروجت را باور نکرده‌ایم و چشمان ما به انتظار گشودن درب‌های کوی کشور دوست و خیابان فلسطین دوخته است.

ای پیشوای صادق و راست‌قامت و شجاع ما

ای دُرّ نایاب عصر، به کدامین درج ارتحال کردی؟

ای خورشید تابان خمینی‌ کبیر به کدام برج انتقال یافتی؟

بار دیگر رخ بنما و بر جان مکدر ما و بر غم‌های انبوه ما بتاب تا جانمان روشن و غم‌هایمان زدوده شوند.

اما در این ایام اندوه، دستان امید ما به نور دیدگان و خلف صالحت آویخته که بیان و قلم پرمهر و عالمانه‌اش، صلابت و درایت تو را می‌نمایاند و راه نشانمان می‌دهد و تسلی‌بخش آلام ماست.

انتهای پیام
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha