حجتالاسلام سیدعلی احمدی فروشانی استاد دانشگاه حوزه و مدیر گروه امامت تبیینی پژوهشکده امامت در گفتوگو با ایکنا به بررسی ریشههای انکار ولایت، برتری مطلق دانش علوی و نقش فعال امام عصر(عج) بهعنوان «صاحب غدیرِ امروز» پرداخته است. در ادامه مشروح سخنان را میخوانیم.
در گستره تاریخ، رویارویی میان «جبهه حق» و «جبهه باطل» حقیقتی مکرر و تکرارپذیر بوده است؛ به گونهای که در هر مقطعی، جبهه حق و باطل در تقابلی ناگزیر قرار گرفتهاند. این تقابل را در نخستین مواجهه ابلیس با حضرت آدم(ع) میبینیم و در ادامه، در ستیز قابیل با برادرش حضرت هابیل(ع)، حجت خدا، مشاهده میکنیم. همین رویارویی در تقابل ابراهیمها و موسیهای زمان با نمرودها و فرعونها تکرار شد و در عصر رسول خدا(ص) نیز این جریان تداوم یافت.
ائمه طاهرین(علیهمالسلام) نیز با تکیه بر همین تمثیل و تشبیه، این حقیقت را تبیین کردند که از روز
غدیر تا روز قیامت، و تا زمانی که ولایت و امامت استوار است، این مسیرِ دوگانه در کنار یکدیگر باقی میماند. این تقابل تا «
يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» و روز ظهور حضرت ولی عصر(عج) ادامه خواهد داشت؛ روزی که طبق ادبیات قرآن، باطل بهکمال زوال یابد و حقیقتِ «
جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» متجلی گردد. ظهور حضرت ولی عصر(عج) روزی است که باطل بهتمامی از روی زمین جمع شود تا حقیقت غدیر در سراسر جهان گسترانیده گردد و تنها کلمه حق و کلمه الله که «هی العلیا»ست، استوار، ماندگار و پابرجاست. لذا این جریان دوگانه در طول تاریخ همواره جاری بوده و در عصر حاضر نیز تکرار میشود؛ چرا که جبهه باطل در هر زمان، همواره در تلاش و تکاپو برای مقابله با جریان حق و حقیقت است.
در همین راستا، روایتی زیبا از حضرت رضا(علیهمالسلام) نقل شده است که در آن، این تقابل دوگانه را با تمثیلی بسیار دقیق و گویا تبیین فرمودهاند. ایشان نشان میدهند که خط حق و خط باطل همواره در کنار یکدیگر در مسیر تلاش و مبارزه قرار دارند؛ به گونهای که نباید پنداشت تقابل حق و باطل با رحلت پیامبر اکرم(ص) به پایان رسید و پس از ایشان، تنها حقیقت جاری بود. بلکه جبهه باطل همواره در تکاپو است تا پیروان حق را از تبعیت از حقیقت باز دارد و مسیر هدایت را برای آنان دشوار سازد.
حضرت امام رضا(ع) در این تمثیل، وضعیت مؤمنانی که ولایت امیرالمؤمنین(ع) را پذیرفتند، به وضعیت ملائکه تشبیه میکنند؛ آنجا که ملائکه در برابر حضرت آدم(ع) به سجده درآمده و فرمان الهی را پذیرفتند. همانگونه که ملائکه بدون هیچگونه اعتراض یا مخالفتی، در نهایت تسلیم و فرمانبردار بودند، مؤمنان نیز در پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) سرپیچی نکرده و با همراهی و اطاعتی کامل، مسیر حق را پذیرفتند. در مقابل این تسلیمِ آگاهانه، امام رضا(ع) در ادامه روایت خود، الگوی خط باطل را در تقابل با این اطاعت قرار میدهند.
ماهیت جریان باطل چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ آنان که در پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) ابا ورزیدند و در این امر واجب انکار کردند، در حقیقت همان الگوی ابلیسی را تکرار کردند. قرآن کریم در توصیف این سرپیچی میفرماید: « أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»؛ ابلیس تکبر ورزید و در جبهه باطل قرار گرفت. او نه تنها در جبهه باطل بود، بلکه خود، سرمنشأ و بنیانگذار این جبهه و پیشگام در مبارزه با حقیقت شد.
ابلیس برای توجیه سرپیچی خود، به استدلالهای باطل متوسل شد و مدعی شد: «خدایا، مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک؛ آتش بر خاک برتری دارد، پس چرا من باید به او سجده کنم؟». دقیقاً همین الگوی استدلالی را در ماجرای عدم پذیرش ولایت حضرت علی(ع) نیز مشاهده میکنیم. زمانی که اهل بیت(ع) و امامان معصوم(ع) در میان انصار، مهاجرین و اصحاب پیامبر(ص) میرفتند تا آنان را به یاری کسی بخوانند که خداوند معرفیاش کرده و پیامبر(ص) در روز غدیر منصوبش نموده بود، با توجیهاتی مشابه با منطق ابلیس مواجه میشدند. بهانههایی نظیر «علی(ع) دیر آمد و اگر زودتر میآمد با او بیعت میکردیم» یا «او جوان است و باید سنش بالاتر برود»، در حقیقت همان استدلالهای واهی و سطحی بود که ابلیس در برابر فرمان الهی به کار برد. همانطور که ابلیس با تکیه بر یک برتری ظاهری و کاذب (آتش در برابر خاک)، فرمان سجده را رد کرد، مخالفان ولایت نیز با بهانههایی توخالی، حقیقتِ امرِ الهی را انکار کردند.
غرض از این تبیین آن است که بدانیم مسیر حق و حقیقت، با وجود آنکه تمام حجتها، استدلالها و برهانها را از طریق آیات قرآن و روایات نبوی بهطور کامل و شفاف ابلاغ کرده بود و حجت بر همگان تمام شده بود، اما برخی به دلایل و اغراض گوناگون، از پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) سر باز زدند و این تقابل، در هر عصری تکرار میشود. لذا باید دانست که استقرار بر محور غدیر و حرکت در مدار این ولایت، صرفاً بر پایه مدارکی کلامی و متون کتبی نیست، بلکه ریشه در برهانی عقلانی و تجربی دارد. هر کس که در پی حقیقت و علم باشد، میتواند با مقایسهای ساده در یابد که تفاوت میان دانشی که در خاندان اهل بیت(ع) و خاندان پیامبر(ص) جاری است با دانشی که از سایر اصحاب یا منابع بیرون آمده، چه تفاوت بنیادینی است.
در همین راستا، گفتگوی «منصور بن حازم»، از اصحاب امام صادق(ع)، با ایشان، روشی نو در شناساندن حقیقت است. او در روایتی نقل میکند که چگونه مردم را به شناخت امام و ولیِ پس از پیامبر(ص) رهنمون میشد. او از مردم میپرسید: «اگر میخواهید کلام خدا را درک کنید و بدانید رضای الهی در چیست و از چه چیزی خدا ناراضی است، در زمان پیامبر(ص) به چه کسی مراجعه میکردید؟» در پاسخ میگفتند: «به پیامبر(ص)». سپس میپرسید: «پس از رحلت ایشان، اکنون به کجا مراجعه کنید؟» پاسخ میدادند: «به قرآن».
در اینجا منصور بن حازم با نگاهی تحلیلی به آنها گوشزد میکند که قرآن، بهخودیخود زبان ندارد و هر کسی آن را مطابق با میل و هوای نفس خود تفسیر میکند؛ همانگونه که قرآن هشدار داده است افرادی که در قلبشان انحراف است، آیات را براساس خواسته خود میخوانند. او سپس میپرسد: «پس به چه کسی باید مراجعه کرد؟» وقتی نام برخی از اصحاب (مانند حذیفه و ابن عباس) را بردند، او پرسید: «اگر در موضوعی قرآنی اختلافنظر پیش آید، آیا این افراد میتوانند پاسخ قطعی و جامع بدهند؟» پاسخ منفی بود. در نهایت، او این پرسش را مطرح کرد: «پس کیست که هر چه از قرآن بپرسی، پاسخش را بداند؟» و پاسخ همصدا آمد: «علی بن ابیطالب؛ اوست که هر چه بپرسی، میداند.
در همین راستا، کتابچهای وجود دارد که سخنان دانشمندان، مستشرقان و متفکرین مسیحی و یهودی را درباره شخصیت حضرت علی(ع) گردآوری کرده است. در میان این شهادتها، نکتهای بسیار تأملبرانگیز به چشم میخورد؛ یکی از این اندیشمندان اشاره میکند که اگر امروز علی بن ابیطالب(ع) زنده شود و بر منبر مسجد کوفه بنشیند و سخنرانی کند، خواهید دید که پیشقراولان در گوش دادن به او، نه تنها مسلمانان، بلکه دانشمندان مسیحی و متفکّران شرق و غرب خواهند بود؛ چرا که آنان قدر علم را میشناسند و میدانند «نهجالبلاغه» چیست و چه عمق معرفتی در وجود امیرالمؤمنین(ع) نهفته است. حقیقت این است که همانگونه که تنها تشنه، حلاوت آب را درک میکند و تنها عاشق، جذابیت قرآن را میفهمد، تنها طالبان واقعی علماند که عظمت و شیرینی دانش علوی را بازمیشناسند.
اگر امروز به دنبال منبع اصیل علم باشیم، بیتردید باید به سوی «صاحب غدیر» روی آوریم. همچنین اگر دغدغه ما عدالت اجتماعی است و در پی جامعهای هستیم که در آن شکاف میان غنی و فقیر برداشته شود، حقوق از ظالمان بازپس گرفته شود و هیچگونه زورگویی یا تعدی — حتی در کوچکترین واحدهای اجتماعی مانند خانواده — جاری نباشد، باید به الگوی کامل حکومت علی(ع) بنگریم. تاریخ گواه است که در دوران حکومت ایشان، عدالت چنان جاری بود که هیچ فرد بیپناه و گرسنهای در جامعه باقی نماند؛ این است معنای تحقق عدالت اجتماعی در سایه ولایت.
علاوه بر این، آثار علمی و طبی جاری در خاندان اهل بیت(ع)، امروزه در پیشرفتهترین دانشگاهها و آزمایشگاههای معتبر جهان مورد توجه و تأیید است. بسیاری از نکات علمی و طبی که در روایات ائمه(ع) آمده، اکنون به محور بحثها و پژوهشهای دانشمندان تبدیل شده است. حتی آثاری که از دانشمندانی چون جابر بن حیان به جای مانده، ریشه در تعالیم و سرمنشأ صاحب غدیر دارد.
در نهایت، هر کس که به غدیر و صاحب غدیر پیوند خورد، در حقیقت تمام کمالات را در کنار خود جمع کرده است. کسی که وجدانی سالم و فطری پاک داشته باشد و قلبش از آلودگیهای نفسانی و مطالبات غیرالهی پالایش شده باشد، با مشاهده حقیقت غدیر و در مقایسه با مخالفان آن، نمیتواند در برابر این حقیقت ایستادگی کند. چرا که غدیر، جامع تمام نیازهای بشری است؛ چه در جستوجوی علم باشیم، چه در طلب عدالت و چه در مسیر تعالی اقتصادی، پاسخ تمام این دغدغهها در غدیر و صاحب آن نهفته است.
باید دانست که غدیر را نباید صرفاً در چهارچوب یک واقعه تاریخی یا انتصابی محدود به یک شخص دانست؛ بلکه غدیر، روز معرفی سلسلهمراتب امامت دوازده امام است. پیامبر اکرم(ص) در جایجای سخنان خود، نه تنها امامت امیرالمؤمنین(ع)، بلکه امامت فرزندان ایشان و به ویژه امام زمان (عج) را مورد تأکید قرار دادند. از این رو، غدیر تنها متعلق به یک شخص نیست، بلکه تمامی دوازده امام، «صاحبان غدیر» هستند. در عصر حاضر، تجلی این حقیقت در وجود امام زمان(عج) است؛ کسی که «عدل قرآن» و تجلییافتهی حقیقت کتاب الهی است. ایشان ولیاللهالاعظم و قطب عالم وجودند که محور تمام هستی در مدار ایشان میچرخد.
بنابراین، ما باید از این تکبعدینگری که غدیر را تنها در یک تاریخ خاص خلاصه میکند، فاصله بگیریم. همانگونه که امام باقر(ع) در تمثیلی عمیق میفرمایند که غدیر همچون خورشید و ماه در جریان است، این حقیقت را درک کنیم که غدیر، مانند قرآن، زنده و جاری است. همانطور که قرآن کریم برای هر روز و هر لحظه پیام تازهای دارد و معجزهای جاویدان است، غدیر نیز تجلی عدلی قرآن است و در هر زمان، حکم و پیامی زنده دارد.
در حقیقت، عترت پیامبر(ص) همانگونه که در «حدیث ثقلین» ذکر شد، همواره در کنار قرآن حضور دارند و در هر عصری، یکی از آنان «صاحب غدیر» است. در این دوران، این پیوند باید با بیعت تجدید شود. اگر در روز غدیر، دست در دست امیرالمؤمنین (ع) میگذاشتیم و عرض میکردیم: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین»، امروز نیز باید در هر لحظه با امام زمان(عج) بیعت کنیم و بگوییم: «السلام علیک یا بقیةالله». اوست که غدیر زنده امروز است، تجلیگاه ولایت علوی است و امامِ تمامی انسانها و جهان هستی است.
درک صحیح از جایگاه امام زمان(عج)، مستلزم آن است که بدانیم غیبت، وصفی برای «حضور فیزیکی» ایشان است، نه وصفی برای «مقام امامت». به عبارت دیگر، غیبت در اینجا به معنای عدم رؤیت یا عدم دسترسی به مکان حضور حضرت است، اما به هیچ روی به معنای غایب بودنِ ولایت و امامت ایشان نیست. امام زمان (عج) در همین لحظه، امامِ حی و حاضر است و ولایت ایشان بهطور فعال بر جهان جاری است. حتی در ساختار دینی امروز، هرگاه فقها احکامی را تبیین میکنند یا راهنماییهای شرعی ارائه میدهند، این امر در حقیقت تحت نظارت و به اذن حضرت ولیعصر (عج) صورت میپذیرد؛ چرا که در نبودِ این ولایت جاری و هدایت الهی، راهنماییهای فقهی فاقد محوریت و استناد میبودند. بنابراین، تقلید از فقیه و یادگیری احکام، در حقیقت در امتداد عنایت و اذن امام زمان (عج) است.
امامت حضرت ولیعصر (عج) تنها محدود به انسانها نیست، بلکه ولایت ایشان بر تمام هستی — از جن و انس گرفته تا ملائک، حیوانات، جمادات و کل فضای کون و مکان — فعلیت دارد؛ درست همانگونه که ولایت امیرالمؤمنین (ع) بر تمام سویهای عالم جاری بود. لذا نباید از این حقیقت غافل شد که صاحب غدیرِ امروز و هر سال ما، همان امام زمان(عج) است. غدیر در عصر ما، یعنی پذیرش و اقامت در مدار امامت امام زمان (عج) و بیعت با ایشان نباید تنها به یک روز در سال محدود شود، بلکه باید به رویکردی روزانه تبدیل گردد.
در این راستا، ذکر دعایی پس از نماز صبح که در آن عرض میکنیم: «اللهم بلغ مولای صاحب الزمان... و اجدد له بیعته» (خدایا مولایم صاحبالزمان را برسان و بیعت مرا با او تجدید کن)، گویای این حقیقت است که بیعت با امام زمان(عج) یک عمل تکرارپذیر و روزانه است. هر روز و هر سال در روز غدیر، باید با امام زمان(عج) بیعت کنیم و با قلبی استوار، پیوند خود را با صاحب غدیرِ زمانه تجدید نماییم.
در نهایت، باید دانست که تقابل میان مسیر حق و باطل، حقیقتی است که از نخستین لحظات خلقت و از زمان حضرت آدم (ع) آغاز شد و در طول تاریخ، این دو جریان همواره در کنار یکدیگر در تکاپو بودهاند. این رویارویی تا روز ظهور امام زمان (عج) تداوم خواهد داشت؛ چرا که جبهه باطل همواره در تلاش است تا سالکان مسیر حقیقت را از مدار حق دور سازد. اما امروز، مسیر حق در گرو پیروی از امام زمان (عج) است؛ چرا که ایشان «صاحب غدیر» عصر حاضر و تجلیگاه تمامی کمالات بشری است. تمام آنچه از صفات نیک و کمالات در تاریخ بشر پراکنده بوده، در وجود مبارک ایشان به وحدت رسیده است؛ گویی تمام خوبیهای جهان در یک نقطه متمرکز شدهاند.
این جامعیتِ کمالات، در هنگام ظهور حضرت، بهوضوح متجلی خواهد شد. ایشان در حقیقت، (ترکیب) تمام کمالات پیامبران و اولیای الهی است؛ بهگونهای که اگر کسی در پی داناییِ آدم(ع)، زیبایی و عفاف یوسف(ع)، توحید و استقامِ ابراهیم(ع) و شجاعت و ولایت علی(ع) و حسین(ع) باشد، باید به سوی امام زمان(عج) بنگرد. ایشان تجلیِ تمام کمالاتی است که در طول تاریخ در وجود پیامبران و امامان پراکنده بود؛ همانگونه که در وصف ایشان گفتهاند: «آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری». بنابراین، پیوستن به امام زمان(عج)، در واقع پیوستن به تمام کمالات الهی و رسیدن به غایتِ مسیر حق است.