خبر پذیرش تفاهم که روز گذشته، 25 خردادماه مطرح شد؛ در جامعه بازخوردهای متفاوتی برانگیخته است؛ بخشی از افکار عمومی آن را روزنهای برای کاهش تنش و مدیریت بحران میدانند و بخشی دیگر با تردید و نگرانی به آن نگاه میکنند. این تردیدها هم بیدلیل نیست؛ تجربههای گذشته، بهویژه سابقه آمریکا در عهدشکنی و بیاعتباری برخی توافقهای پیشین، باعث شده که بسیاری از مردم با این پرسش روبهرو باشند که آیا میتوان به چنین تفاهمهایی اعتماد کرد یا نه. در چنین فضایی، اصل مذاکره دیگر فقط یک موضوع دیپلماتیک نیست، بلکه به مسئلهای مرتبط با اعتماد عمومی، امنیت ملی و آیندهی کشور تبدیل شده است.
از اینرو بهمنظور پاسخ به برخی از این سؤالات و بهمنظور تحلیل شرایط و پاسخ به برخی نگرانیها، خبرنگار ایکنا از همدان با محمود قاسمی مدرس دانشگاه و پژوهشگر سیاسی گفتوگویی کرده است که مشروح آن را در زیر میخوانیم:
خیر، همچنان به آمریکا اعتمادی نیست، چراکه در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان، هر دو در حال مذاکره و مشغول رایزنیهای دیپلماسی بودیم که به ما حمله شد. بنابراین، هیچ اعتمادی به آمریکا و ترامپ وجود ندارد و نیروهای نظامی ما همواره آمادهباش و دست به ماشه هستند و آنچه که موجب ایجاد امنیت اجتماعی میشود، آمادگی نظامی است و نباید انتظار داشت روشهای دیپلماسی و مذاکره برای جمهوری اسلامی امنیتآفرین باشند، چراکه تجربه نشان داده اسن ما در وسط میز مذاکره بودیم که مورد تهاجم دشمن قرار گرفتیم.
اینکه دشمن وارد فاز مذاکرات شد و تفاهمنامه با ایران را پذیرفت نشان میدهد که در معرکه میدان کم آورده و این پذیرش با آن ابهتی که ترامپ از خودش به جهانیان نشان میداد متفاوت است و البته باید بدانیم که آمریکا حقیقتاً قلدر است و اگر احتیاجی به این تفاهم نداشت قطعاً قبول نمیکرد با ایران توافقنامهای امضا کند؛ اما از این جهت که مستأصل شده و میبیند ادامه کار برایش سخت است به این پذیرش تفاهم به بخشی از مبارزه نگاه میکند.
اما باید بدانیم اینکه ترامپ با آن همه قلدری راضی به تفاهم شده در حال ذخیره فرصت و ریکاوری است تا بتواند راه چارهای پیدا کند.
پروفسور جان مرشایمر یکی از اساتید روابط بینالملل آمریکا، در این باره میگوید ترامپ اهدافی را برای در جنگ 40 روزه اعلام کرده بود که از جمله آنها از بین بردن صنعت موشکی، قطع حمایت ایران از گروههای مقاومت و همچنین تغییر ساختار رژیم بود، اما حقیقتاً نه تنها آمریکا به هیچ یک از این اهداف دست نیافت، بلکه موجب شد ایران با بستن تنگه هرمز اقتصاد جهان را به چالش بکشد.
یکی از شروط تفاهم، عدم تجاوز به لبنان است و آمریکا نیز این جریان را پذیرفته است و این جریان بسیار سنگین است که آمریکا نه تنها به هدف خود نرسید بلکه اکنون مجبور است شروط ایران را بپذیرد و این نشان میدهد که دشمن در برابر مدیریت تنگه هرمز توسط ایران کم آورده و اینکه راضی به تفاهم شده از روی قدرت نیست.
فاصله ما با آمریکا بیش از ۱۱ هزار کیلومتر است، بنابراین ما فقط منافع و پایگاههای آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار دادیم که این اقدام کاملاً قانونی است.
تاکنون نیز بیش از ۲۰۰ هواگرد و انواع هواپیمای دشمن را ساقط کردهایم پس به خود آمریکا آسیبهای بسیاری وارد کردیم، اما اینکه به پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه حمله کردیم طبق بند ۵۱ منشور سازمان ملل متحد کار ما کاملاً قانونی بوده و طبق این قانون اگر کشوری از کشورهای همسایه در جنگ به دشمن کمک کند کشوری که مورد حمله واقع شده حق دفاع مشروط خواهد داشت و این کاملاً شفاف و قانونی است.
اما برخی رسانههای دیداری و شنیداری دشمن به ملتهای خود، مطالبی مخالف قانون را بیان میکنند و تلاش دارند به ملتهای خود بگویند ایران به کشورهای همسایه حمله کرده و بین ایران و ملتهای مسلمان دیگر تفرقهافکنی کنند و این همان چیزی است که آمریکا میخواهد؛ پذیرش این تفاهمنامه موجب میشود کشورهای منطقه بدانند ما با آنها سر جنگ نداریم و به آنها حمله نخواهیم کرد.
بر این اساس این تفاهمنامه اتمام حجتی با آمریکا و کشورهای همپیمان آنهاست که ایران بهدنبال جنگافروزی نیست و اگر آمریکا بخواهد عهدشکنی کند جمهوری اسلامی با قدرت بیشتر و با قاطعیت پاسخ خواهد داد. ایران با پذیرش این تفاهم به همه کشورها نشان داد تمام راههای لازم را برای اینکه جنگ دوباره شروع نشود را پیش برده است.
انتهای پیام