برای ایرانیان «هویت ملی» در شاهنامه فردوسی، نقش برجستههای «تخت جمشید» و کتیبههای ساسانی تا معارف اسلامی، جلوگاه یافته و در هجمهها چون کوه، پایداری ورزیده است. «هویت اجتماعی» در آیینهای جمعی، مساجد و حسینیهها جان میگیرد و پیوند «من» و «ما» را شکل میدهد و «هویت فردی»، شعلهای پنهان است که در پرسش از «کیستم؟» چهره خویش در آینه تاریخ را بازمییابد.
«حماسه»، شاهرگ حیات این «هویتسازی» است؛ نه تنها روایت جنگ، که ارادهای جمعی برای زیستن با عزت. از «رستم» و «گیو» تا سردارانی چون «سردار دلها» حاجقاسم سلیمانی و «تنگسیر هرمز» دریادار تنگسیری؛ «حماسه» رمز بقای ایرانیان در گذر قرون بوده است؛ اما این جریان هر عصر نیاز به بازآفرینی دارد، تا بحران هویت، افق فرهنگ را نپوشاند.
در این میان، تلاقی دو حماسه بیهمتا رخ مینماید: «حماسه ملی ایرانیان» و «حماسه سرخ حسینی». حماسه حسینی در کربلا، روایت تکلیف در برابر ظلم است؛ جایی که خون بر شمشیر پیروز میشود و «هل من ناصر» در اعصار طنین میاندازد. این دو حماسه، یکی «اسطوره ملی» و دیگری «اسوه دینی»، در ایستادگی برابر باطل و پاسداری از کرامت انسانی همجوهر میشوند و هویتی بالنده برای ایرانیان ترسیم میکنند که در آن عشق به میهن و حقیقت در هم تنیده است.
در شرایط کنونی جهان؛، با تکرار تلخی جنگها، بازخوانی این روایت آیینی-حماسی ضرورتی مضاعف یافته است. ایکنا در دهه نخست محرم ۱۴۰۵، با درس گفتارهای «ایران در آینه روایت حماسی»، در پی پاسخ به پرسشهای بنیادین زمانه و روشن کردن راهی برای نسلی تشنه معناست؛ چراکه حماسه تداومبخش هویت است و هویت، ضامن بقای تمدنی ماندگار.
در ادامه با هفتمین قسمت درسگفتار «ایران در آینه روایت حماسی» نیز افتخار همنشینی با بهمن نامورمطلق، استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی و رئیس انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی را داریم که با هم میبینیم و میخوانیم.
ایکنا - برای آغاز این مبحث نیاز به بیان مقدمهای و دعوت شما به یک سفر از سال 61 هجری قمری، آن حماسه بزرگ تا بازتاب آینهگون مختصات آن حماسه در تاریخ معاصر ایرانِ امروز دارم. کلیدواژه «حماسه» را از آن رخداد بزرگ سال 61 هجری در دشت نینوا و صحرای کربلا وام گرفتهام و آن را با نگاهی بر بلندای روایت «اسطوره»، با اکنون سرزمینمان، در ایرانِ جان، با شما و مردمانِ قهرمانش، قسمت میکنم. نظریه «پناهگاه روایی» شما، خمیرمایه اصلی شکلگیری این مبحث را به خود اختصاص داده است. یکی از اصلیترین اصول «روایتسازی» در مواجهه با شرایط بحرانی در کنار حفظ آرامش؛ بر ثبت «روایتهای» ماندگار در گذار آنچه در متن و بطن آن بحران سپری شده با امروز ما استوار است. برای ورود، شناخت و آشنایی با نظریه «پناهگاه روایی» از متن و بطن آن با مخاطبان ایکنا بگویید؛ اما ابتدا به چرایی، چگونگی تولد این نظریه و معنای نهفته (آن هویت پیدا و پنهان) اشاره بفرمایید.
ببینید؛ هر زمانی که ما در جامعه خود به خوبی به دقت و مشاهده پرداختیم؛ این مهم را دریافتیم که آنگاه که با نگاهی «مَتُدیک» (روشمند) و منظم در سیر برنامهریزیهای امور اجرایی کشور مواجه بودیم؛ با قدرت توانستهایم مشکلات خود را دریافته و برای برطرف ساختن آنها، راهحلهایی ارائه دهیم.
یکی از آسیبهایی که جوامعی مانند جامعه ما در خود دارند آن است که به مصائب و مصالح خود به خوبی توجه نمیکنند. هر زمانی که مشکلی پیش میآید به سبب همان افتراق و جدایی که میان «دانشگاه و دولت»؛ «دانشگاه و صنعت» و ایجاد فاصله بین نهادهای نخبگانی و نهادهای تعالیبخش در کشورمان میان فکر کردن، اندیشیدن و عمل کردن وجود داشته، دقت کردهایم، آن دست از مشکلاتی که به آن اشاره کردم خود را بروز دادهاند.
با دقت در همین آسیب کلان که به آن اشاره کردم به این مهم پِی میبریم که اغلب، ما راهحلهایی برای مسائل خود پیدا نمیکنیم و دلیل آن همان ایجاد فاصلههاست که به آنها اشارت رفت. اگر در اروپا و به طور کلی جهانِ غرب، یا برخی از کشورها؛ امروز در حوزه نظریه و حل مسائل، آنها را کشورهای پیشگام میدانیم، به این سبب است که آن ارتباط میان نهادهای نخبگانی و بدنه دستگاههای اجرایی و توسعه بخش کشورها بسیار تنگاتنگ برقرار است. یعنی دانشگاه و نهاد نخبگانی به مسائل و مصائب خود و کشورش توجهی جدی دارد. اگر به مسائل خود توجه نکنیم؛ دو مشکل پیشِ روی ما ایجاد میشود: نخست؛ آنکه در حوزه نظریه، وابسته به خارج میشویم و به شکل مدام و پیوسته باید آنها را تکرار کنیم. دو دیگر آنکه در حوزه عمل نیز، هیچگاه مشکلاتمان حل نخواهد شد.
از همین روی، طی درگیریهای این یک سال اخیر و دو تجربه جنگ تحمیلی؛ «جنگ دوازده روزه» و «جنگ رمضان» که آن را پشتِ سر گذاشتهایم، سعی کردم مانند برخی از همکارانم در دانشگاه به سراغ جامعه بروم و ببینم که به واقع، جامعه در مواجهه با مصائب و مسائل خود به ویژه این جنگهایی که تجربه کرده و آنکه یک ابرقدرت بزرگ به ما حمله کرده، چه واکنشهایی از خود نشان میدهد.
بیشتر بخوانید:
تثبیت و انتقال «هویت ملی و مذهبی» در گرو ساخت «روایت کلان»
«حماسه ایرانی» راز ققنوسوار خیزش روایتی و هویتی ایرانیان
«حماسه»؛ روایت فداکاری قهرمان برای نام و وطن
یکی از این واکنشها آن بود که مردم با سرعت به طرف «روایتهای اسطورهای» و «روایتهای مذهبی» میل پیدا میکردند. از همین روی براساس این واکنش تصمیم گرفتم تا کار تحقیقی و پژوهشی انجام دهم و در نهایت به آن نظریه که شما به آن اشاره کردید یعنی «نظریه پناهگاه روایی» رسیدم. طی این نظریه مشاهده کردم که چقدر ما انسانهای ایرانی از «روایتها» نه فقط برای سودمندیهایی که پیش تر درباره آنها طی درسگفتارهای پیشین مانند «هویتبخشی»، «نظمبخشی» و «معنا دادن به زندگی» اشاره کردم، استفاده میکنیم؛ بلکه بسیار بیشتر از این دست از سودمندیها به مبانی و مولفههای دیگری به واسطه آن «روایتها» دست پیدا کردهایم.
«روایت» سودمندی دیگری نیز به ویژه در هنگام بحران؛ بحرانی مانند جنگ که در واقع بحرانِ بحرانهاست دارد. «روایت» میتواند به عنوان یک «پناهگاه» مورد استفاده قرار گیرد. پیش از این نیز در سیر تاریخی ایران ما چنین تجربههایی را در سایه بهره بردن از سودمندی «روایت» به مثابه «پناهگاه» در تاریخ خود برده و داشتهایم. اما در جنگ و بحرانها این ویژگی بیشتر خود را نشان میدهد.

بگذارید منظورم را با ذکر نمونهای بیان کنم. شما تصویر حضور در مراسم ختم یا چهلم فردی که مادرش را از دست داده را در ذهن مرور کنید. میبینید که در آن مراسم، مصیبت حضرت زهرا(س) را نقل میکنند. چرا مداح در چنین مراسمی روایت حضرت زهرا(س) را برای فردی که مادر خود را از دست داده، بیان میکند؟ پاسخ روشن است؛ برای اینکه آن «روایت»، به او کمک میکند تا آرامش بیشتری پیدا کند و او به آن «روایت» پناه میبرد.
چرا آن «روایت» به او کمک میکند؟ برای اینکه نخست؛ این فرد متوجه میشود که تنها فردی نیست که مادرش را از دست داده است و دو دیگر آنکه، متوجه میشود که شخصی قدسی، مثل حضرت امام حسین(ع)، حضرت امام حسن(ع) و حضرت زینب(س)، نیز همین درد را کشیدهاند. وقتی انسان احساس میکند که همدردهایی مقدس مثل این بزرگواران داشته، آرامش بیشتری پیدا میکند.
شما در تمام این سوگواریها شاهدید که اتفاقا مصیبتی را که نمیخوانند، مصیبت خود فرد است. چرا؟ برای آنکه اگر مصیبت آن فرد را بخوانند، درد و غم او نه تنها تسکین نمییابد که بیشتر میشود و یادآوری آن مصیبت، دردِ حزنِ او را تشدید میکند. اما اگر این درد، با همدلی و همدردی همراه شود و درد اسطورهها و اسوهها بازتولید شود، نتیجه آن تولید و حصول آرامش است. بنابراین، در همانجا نیز مشخص است که ما از این روایتها استفاده میکنیم تا به آرامش دست یابیم.
به این نوع «روایت»، در اصطلاح «قصهدرمانی» یا «روایتدرمانی» میگویند؛ روایتهایی که موجب درمان ما میشوند و درد ما را کاهش میدهند. اگر این روایتها نباشند، اگر آن جمعیت در این مراسم حاضر نشوند و اگر آن روایت نقل نشود، معلوم نیست که آن فرد مصیبت دیده بتواند، آن حجم از فشار عصبی، ناراحتی، بغض و اندوه از دست دادن مادر را، تحمل کند.
تردیدی در این نیست که از دست دادن مادر، حزنی بسیار بزرگ و دردی عظیم است. پیش از آنکه متولد شویم، مادرمان را شناختهایم؛ یعنی بودنمان را پیش از تولد، با مادرمان تجربه کردهایم. حالا ناگهان او را از دست میدهیم؛ این بسیار وحشتناک، هولناک و دردی بزرگ است. - امیدوارم که همه ما، هرچه دیرتر، دچار این مصیبت شویم - پس این دست از روایتها، یاریگر ما هستند.
بیشتر بخوانید:
«دانایی»؛ مزیت ایرانیان در ساخت روایت اصیل حماسی
اسطوره و اسوه؛ رویای جمعی و الگوی تکثیرپذیر هویت ایرانیان
واکاوی نسبت «روایت» و «هویت» در باورمندی به «قهرمان»
حالا به تجربه یک سال اخیر در قالب دو جنگ تحمیلی؛ «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» توجه کنیم. طی همین مدت شاهد بودیم که در شرایط بحرانی، ناگهان بازتولید و بازنمایی روایتهای «اسطورهای» و «مذهبی»، به شدت رایج میشود.
چرا این روایتها ناگهان رایج میشوند؟ برای آنکه میخواهیم پناهگاهی پیدا کنیم. «پناهگاه فیزیکی» داریم که از جسم ما مراقبت میکند؛ «پناهگاه ذهنی» داریم که به تخیلاتمان مربوط است و «پناهگاه نشانهای» داریم که همان «پناهگاه روایی» است. ما انسانها سه جهان داریم: «جهان واقعی» یا همان جهان عینی و آنچه مشاهدات ما در زیستن را شامل میشود؛ «جهان ذهنی» که برای هر کسی متفاوت است و «جهان نشانه» که همان متنها، روایتها و آن چیزی است که به طور مشترک ساختهایم؛ یعنی فرهنگ. پس ما در مواقع بحران، سعی میکنیم به آن جهان پناه ببریم. اینجاست که دریافتِ چگونگی این پناهگرفتن، تأمل، اندیشه و مداقه بر اتفاقاتی که رخ میدهد، اهمیت بسیار بالایی پیدا میکند.
وقتی روایتی را نقل میکنیم، به عنوان نمونه روایتی اسطورهای یا روایتی مذهبی را، از نظر ذهنی، روحی و روانی (شهودی) با آن بحرانی که در آن هستیم، فاصلهگذاری میکنیم. همه ما انسانها در طول زیستِ خود گاه نیاز داریم که فاصلهگذاری کنیم؛ زیرا اگر به شکل دائم و مستمر در بمباران ترسها، فشارها و هراسها قرار گیریم، ذهنمان از هم میپاشد و دچار اختلال میشویم. برای آنکه بتوانیم نفسی تازه کنیم و قدرت خود را بازسازی کنیم، به دل این روایتها میرویم و از آنها برای بازیابی ذهن و روان خود، انرژی میگیریم. روایتها به ما انرژی و نیرو میدهند.
این مسئله را همه ما تجربه کردهایم که وقتی فردی، فیلم خوبی را میبیند؛ رمانی که باز میگردد، پر از قدرت و انرژی میشود. روایتها در موقع بحران، کارهای مختلفی انجام میدهند؛ مهمترین آن اقدامها این است که ما را به پایداری و تابآوری تشویق میکنند و قدرتمندمان میسازند؛ زیرا ما قدرت آن «اسطوره» و آن «اسوه» را براساس آن «روایت» دریافت میکنیم. اینچنین است که با کمی تامل بر این موضوع، به اهمیت آن پی میبریم؛ چرا که این اصلی اثبات شده است که ما در «روابط بینامتنی»، کسبِ قدرت میکنیم.
برای روشن شدن این مبحث به ذکر نمونهای از «داریوش هخامنشی» میپردازم. این پادشاه هخامنشی، کتیبهای به نام «بیستون» دارد که یکی از مهمترین کتیبههای فرهنگ ایرانی است. «داریوش» در آن کتیبه او بعد از سرکوب کردن هفت یا 9 شورشی؛ دست به بازسازی ایران میزند.
در مقالهای به این پرسش پاسخ دادم که چرا «داریوش» با وجود اهمیت آن کار بزرگ در سرکوب شورشها و بازسازی قدرت ایران در «کتیبه بیستون» درست عین و شبیه کتیبه «انوبَنینی» (یکی از پادشاهان میانرودان (بینالنهرین را 1000 سال پیش از او زدنگی میکرده) را تصویر میکند!
در آن مقاله گفتهام که چرا «داریوش» از نظر تصویری، کاری که 1000 سال پیش از او بوده را با همان ترکیببندی و سنگنگاره، بازآفرینی کرده است! برای آنکه میخواسته قدرت آن شخصیت (انوبَنینی پادشاه) قدرتمندِ اسطورهای پیش از خود را به خود و لشگریان و مردمانش منتقل کند.
امروز هم، همین مؤلفه و نگرش جاری است. شما اگر روایت قدرتمندی مثل روایت «مقاومت آرش کمانگیر» یا «حماسه حسینی» را نقل کنید، میخواهید قدرت آن انسانها در آن «روایت» را به خود منتقل کنید و این انتقال، به طور کامل صورت میگیرد؛ با کسب این قدرت، شما توأمان هم برای «مقابله»، قدرتمند شوید و هم اینکه میتوانید برای آرامش و التیام ذهن، روح و روان خود به اتکا به آن «روایتِ قدرتمند» یک «پناهگاه روایی» برای خود بسازید و در آن قرار بگیرید، خود را بازسازی کنید و از نظر درمانی، خود را درمان و تقویت کنید تا دوباره به صحنه نبرد بازگردید.
پس به تجربه، دیدهایم که همه، به خصوص ایرانیان، در مواقع بحرانی، چه در بحرانهای فردی - در فقدانها و از دستدادنها - چه در سوگواریها از «روایتها» برای آرامش یافتن استفاده میکنند؛ پیش از اسلام، اسطوره «سیاوش» را میخواندند و با «سوگ سیاوش» آرامش مییافتند و پس از اسلام، روایتِ حماسه «کاروان حسینی» و «کاروان زینبی» به این روایتها افزوده و کاملتر، بهروزتر و متناسبتر با نیاز انسان امروزی شد. این روایت «حماسه عاشورایی» تا حد زیادی، آن نیاز التیام ما انسانها را برآورده میسازد.
انتهای پیام