کد خبر: 4360091
تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۷
ایران در آینه روایت حماسی/ 8

«روایت‌های زنانه»؛ تکمیل‌کننده روایت ملی و مذهبی ایران + فیلم

بهمن نامورمطلق؛ در هشتمین قسمت از درس‌گفتارهای «ایران در آینه روایت حماسی» با تأکید بر نقش بنیادین زنان در شکل‌گیری، انتقال و تداوم روایت‌های ملی و مذهبی، گفت: بخش مهمی از روایت‌های زنانه در تاریخ ایران، به دلیل شفاهی‌بودن، ثبت و ضبط نشده‌اند؛ با این حال، همین روایت‌ها در تکمیل روایت‌های مردانه، تداوم هویت فرهنگی و مقاومت اجتماعی، نقشی اساسی و تعیین‌کننده داشته‌اند.

هنوز آماده نیست////// «روایت‌های زنانه»؛ تکمیل‌کننده روایت ملی و مذهبی ایران +فیلمبرای ایرانیان «هویت ملی» در شاهنامه فردوسی، نقش‌ برجسته‌های «تخت‌ جمشید» و کتیبه‌های ساسانی تا معارف اسلامی، جلوگاه یافته و در هجمه‌ها چون کوه، پایداری‌ ورزیده است. «هویت اجتماعی» در آیین‌های جمعی، مساجد و حسینیه‌ها جان می‌گیرد و پیوند «من» و «ما» را شکل می‌دهد و «هویت فردی»، شعله‌ای پنهان است که در پرسش از «کیستم؟» چهره خویش در آینه تاریخ را بازمی‌یابد.

«حماسه»، شاهرگ حیات این «هویت‌سازی» است؛ نه تنها روایت جنگ، که اراده‌ای جمعی برای زیستن با عزت. از «رستم» و «گیو» تا سردارانی چون «سردار دل‌ها» حاج‌قاسم سلیمانی و «تنگسیر هرمز» دریادار تنگسیری؛ «حماسه» رمز بقای ایرانیان در گذر قرون بوده است؛ اما این جریان هر عصر نیاز به بازآفرینی دارد، تا بحران هویت، افق فرهنگ را نپوشاند.

در این میان، تلاقی دو حماسه بی‌همتا رخ می‌نماید: «حماسه ملی ایرانیان» و «حماسه سرخ حسینی». حماسه حسینی در کربلا، روایت تکلیف در برابر ظلم است؛ جایی که خون بر شمشیر پیروز می‌شود و «هل من ناصر» در اعصار طنین می‌اندازد. این دو حماسه، یکی «اسطوره ملی» و دیگری «اسوه دینی»، در ایستادگی برابر باطل و پاسداری از کرامت انسانی هم‌جوهر می‌شوند و هویتی بالنده برای ایرانیان ترسیم می‌کنند که در آن عشق به میهن و حقیقت در هم تنیده است.

در شرایط کنونی جهان؛، با تکرار تلخی جنگ‌ها، بازخوانی این روایت آیینی-حماسی ضرورتی مضاعف یافته است. ایکنا در دهه نخست محرم ۱۴۰۵، با درس‌ گفتارهای «ایران در آینه روایت حماسی»، در پی پاسخ به پرسش‌های بنیادین زمانه و روشن کردن راهی برای نسلی تشنه معناست؛ چراکه حماسه تداوم‌بخش هویت است و هویت، ضامن بقای تمدنی ماندگار.

در ادامه با هشتمین قسمت درس‌گفتار «ایران در آینه روایت حماسی» نیز افتخار همنشینی با بهمن نامورمطلق، استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی و رئیس انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی را داریم که با هم می‌بینیم و می‌خوانیم.

ایکنا- جناب دکتر نامورمطلق بعد از آشنایی با نظریه «پناهگاه روایی» شما؛ می‌خواهم شما را بار دیگر به سفری به سال ۶۱ هجری دعوت کنم؛ آنچه در آن ۱۰ روز، در قامت سفری نیمه‌تمام، رقم خورد. آن سفر نیمه‌تمام از مسیر زیارت خانه خدا، به «صحرای کربلا» و «دشت نینوا» رسید؛ ۱۰ روز حماسی گذشت و در نهایت، شهادت اَبَرمردی چون حضرت عشق، حضرت ثارالله، اباعبدالله، امام حسین(ع) رقم خورد؛ شهادت بلندنامی که اسوه‌ و جاودان انسانی بود که هدفش از آن قیام، آنگونه که خود فرمودند، نخست حفظ اصالتِ روایتِ رسالتِ رسول مهربانی‌ها، پیامبر مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی(ص)، در قامت اسلام ناب و نه اسلامِ خوانش‌شده از سوی خلفای جور زمانه، بنا به مطامع خود، استوار شده و دوم، برافراشتن پرچم حق، حقانیت و حق‌طلبی بود. امام حسین(ع) فرمودند: «کجاست یاری‌گری که مرا یاری کند؟»؛ 72 تن ار یاران باوفای آن حضرت، در نهایت همگی در رکابِ ایشان جام شهادت نوشیدند. بخشی از خانواده ایشان، از جمله حضرت زینب کبری(س)، در پی کاروانِ اسرا، وقتی نخستین‌بار در قامت پرسش به آنکه «چه دیدی در آن صحرای محشر؟» قرار گرفتند، فرمودند: «چیزی جز زیبایی ندیدم.»؛ همین مسئله بود که از بزرگ‌ترین شاعران و فیلسوفان جهان غرب تا جهانِ عرب، که شاید یکی از جذاب‌ترین نمونه‌های آن را در سروده «دعبل خزاعی» شاهد هستیم. این دست روایت‌ها تا به امروز در کلام بزرگانِ دین و اندیشه دراین سو و آن سوی مرزها استمرار داشته است. روایت‌هایی که ما را بر تامل و مداقه در ساحتِ این بلندبام می‌نشاند که فلسفه این «زیبایی» چیست و نقش بانوان در ساخت «روایت عاشورا»  و «حماسه حسینی» چه جایگاهی دارد. در ادامه این دعوت سفر به امروزِ ایرانِ جان‌مان می‌رسیم؛ بانوانی که در کنار همان تعریف آشنا که تَکرار شده و به ما گفته‌اند که «مردان به‌عنوان ستون عمود خیمه خانواده و زنان به‌عنوان پرورنده، پرورش‌دهنده و نگهدارنده مهر خانوادگی هستند»، حال در قالب جنس «روایت» و «روایتِ زنان» در امروز ایران، نگاه شما را به یاری می‌طلبم. حال جناب نامورمطلق؛ با همان «روایت‌شناسی»، «روایت‌درمانی» و از همه مهم‌تر، در نگریستن بر مفهوم «بازشناسی و بازخوانی روایت»، با نقش محوری و فاعلی بانوان در گذار تاریخِ ایرانِ جان، با چه منظر و نگرشی مواجه هستیم؟

باید ابتدا این موضوع را توضیح دهم که متأسفانه روایت رسمی که در اختیار داریم، چه «روایت اسطوره‌ای» و چه روایت‌هایی که بعدها درقالب شکل «مذهبی» و سایر شقوق به دست ما رسیده‎اند، روایت‌هایی مردسالارانه بوده‌اند!؛ یعنی اغلب، «مردانِ میان‌سال»، مرکز روایی بوده‌اند و به همین جهت، روایت‌هایی که به دست ما رسیده، روایت‌هایی رسمی بوده و کمتر به کودکان و از آن کمتر به بانوان پرداخته است.

اگر بخواهم منظور خود را از این غفلت تاریخی به شکل دیگری بیان کنم، باید بگویم که «روایت‌های زنانه» ما در طول تاریخ گم شده‌اند؛ زیرا «روایت‌های زنانه» ما، روایت‌هایی شفاهی بوده‌اند. ارتباط زن و نقل‌های شفاهی، ارتباطی بسیار ملموس بوده است و ارتباط مردان بیشتر نوشتاری بوده است.

متاسفانه، اغلب لالایی‌هایی که خوانده، گفته و ثبت می‌شده، روایت‌هایی که مادران برای کودکان خود بیان می‌کردند که بی‌تردید، تأثیر بسیار زیادی بر جامعه و شکل‌گیری «هویت کودکان» داشتند، از بین رفته یا سهم بسیار اندکی از آنها به دست ما رسیده‌اند. اما با تمامی این اوصاف نمی‌توان این مهم را نادیده گرفت که نقشی که بانوان در «روایت‌پردازی» (اسطوره‌ای؛ حماسی و مذهبی) داشته‌اند، نقشی بسیار اساسی و بنیادین بوده است؛ اما امروزه ما، ثبت؛ ضبط و در واقع انباشت چندانی از آن گنجینه در متن‌های خود نداریم.

جدای این نکته که بیان کردم؛ مولفه مهم بعدی آن است که آنچه از آن گنجینه‌های روایی حماسی و مذهبی به دست ما رسیده، به اندازه کافی به بانوان نپرداخته است.

بیشتر بخوانید:

تثبیت و انتقال «هویت ملی و مذهبی» در گرو ساخت «روایت کلان»

«حماسه ایرانی» راز ققنوس‌وار خیزش روایتی و هویتی ایرانیان

«حماسه»؛ روایت فداکاری قهرمان برای نام و وطن

«دانایی»؛ مزیت ایرانیان در ساخت روایت اصیل حماسی

به عنوان نمونه، در بیان و بازتاب حماسه‌های «شاهنامه»، آن‌گونه که باید به بانوان پرداخته نشده است. ما بانوانی مانند «گردآفرید» و «سیندخت» را داریم که شخصیت‌هایی اثرگذارو جریان‌ساز در «روایت حماسی» شاهنامه فردوسی هستند. «رودابه»، «منیژه» و بسیاری دیگر را نیز داریم که نقش‌های بارز و جریان‌سازی در نقل همان روایت‌های حماسی «شاهنامه» بر عهده داشته‌اند. البته که در این میان تمام نقش‌ها مثبت نبوده و باز به عنوان نمونه «سودابه» را نیز داریم که نقشی منفی داشته است؛ اما حجم حضور «مردانِ قهرمان» بسیار، بسیار بیشتر است و این مسئله نشان می‌دهد که آن‌گونه که باید، عدالت رعایت نشده است!

همه اینها در شرایطی است که ما در همان «شاهنامه» شخصیتی به نام «فرانک» را شاهدیم که در حقیقت از او به عنوان نخستین مادر در «شاهنامه» یاد می‌شود. نخستین کسی که نقش «مادری» ایفا می‌کند و «فریدون» را به دندان می‌گیرد و از این سو به آن سو می‌برد؛ زیرا «آبتین» -همسر فرانک -، کشته شده است و او (فرانک) هر زمان که برای فرزندش (فریدون) احساس خطر می‌کند، وی را جابه‌جا می‌کند. این اعطای نخستین نقش، نقشی بسیار مهم و مثبت به شمار می‌رود.

باز عنوان نمونه، قهرمانی چون «سیندخت» را در اسطوره‌های خود داریم؛ زنی عاقل و گفت‌وگوگر که از فاجعه‌ای بزرگ، یعنی کشتار دسته‌جمعی اهالی «کابُل» در زمان «منوچهر» (نخستین پادشاه بعد از فریدون)، جلوگیری می‌کند. او با درایتی که به خرج می‌دهد، وارد میدان می‌شود؛ زیرا «زال» (پدر رستم) می‌خواست «رودابه» را بگیرد و «منوچهر» مخالف بود؛ چراکه «رودابه» از نسل «ضحاک» (شخصیت شریر ماردوش، دشمن دانایی و خرد) بود و نظر «منوچهر» آن بود که باید از بنیان تمام «کابُل» و مردمانش را از بین بُرد! در نهایت، با تدبیر «سیندخت»، آن فاجعه رخ نمی‌دهد و اگر رخ می‌داد، در واقع برگ بدی برای تاریخ ایرانیان رقم می‌خورد.

همچنین باید به روی دیگر ساحتِ «روایت‌های زنانه» نیز اشاره کرد و آن اینکه فارغ از غفلت در بیان نقش بانوان در «روایت‌های حماسی» (شاهنامه)، آن‌گونه که باید، به زنان در عرصه «روایت‌های مذهبی» نیز توجه زیادی نشده است! هرچند اسوه‌های زنان، باز هم به مراتب بهتر دیده شده‌اند. ما حضرت فاطمه(س)؛ حضرت زینب(س) و دیگر بانوانی را داریم که همراه قافله کاروان امام حسین(ع) بوده‌اند، پیش از قافله بوده یا بعدها حضور داشته‌اند.

هنوز آماده نیست////// «روایت‌های زنانه»؛ تکمیل‌کننده روایت ملی و مذهبی ایران +فیلم

بنابراین، با وجود آنکه روایت‌های بسیار کمی درباره همراهی زنان در تاریخ شاهدهستیم، می‌دانیم که آنها نقشی بسیار اساسی و بنیادین در قامت فراز و فرود، سیر تحول و تطور تاریخ  ایران در ساحت‌های چندگانه از «روایت حماسی» تا «روایت مذهبی» داشته‌اند. با استناد بر همین اصل است که می‌توان مدعی بود که در واقع، روایتی که از بانوان داریم، تکمیل‌کننده روایت مردانه است. اگر این «روایت زنانه» نبود، هم «روایت‌های مذهبی» و هم «روایت‌های ملی» ما، مولفه‌های بسیاری مهمی کم داشت!

اگر روایت حضرت زینب(س) نبود، روایت حضرت امام حسین(ع) به حتم و قطع ناقص می‌ماند. بدون تردید و با قطعیت می‌توان مدعی بود و بیان کرد که روایتِ «حماسه حسینی) با روایت حضرت زینب(س) کامل می‌شود که خوشبختانه ما این روایت را به شکلی بسیار جدی و در حد عالی نزد شیعیان داریم.

نکته دیگر آن است که خوشبختامه، جمیع روایت‌هایی که درباره بانوان داریم، تا امروز تسری یافته است؛ چرا که در این مسیر ما الگوهای مختلف و متعددی در پس و پیش تاریخ خود داشته و داریم. در همین «جنگ رمضان» نیز شاهد بودیم که بانوان چه نقش بزرگی داشته‌اند. به عقب بازگردیم و باز هم شاهدیم که در «انقلاب اسلامی» نیز دیده و شاهد بودیم که بانوان چه نقش بزرگی داشته‌اند. بر همین اساس می‌توان با اطمینان گفت که نقش بانوان در جریان مسیر انقلاب اسلامی ایران و پیروزی آن، اگر بیشتر از مردان نبوده، کمتر نیز نبوده است.

همین اکنون نیز، وقتی هر یک از ما به پایگاه‌های مردمی و میدانی ایستادگی و پایداری مراجعه می‌کنیم، شاهدیم که زنان به مراتب حضور بیشتری دارند؛ گرچه مردان شاید در صحنه میدان و جنگ باشند، اما زنان پا به پای آنان حرکت می‌کنند و حرکت کرده‌اند.

یکی از شگفتی‌های حماسه‌ای که ایرانیان طی جنگ‌های اخیر آفریده‌اند (از دفاع مقدس هشت ساله تا جنگ‌های 12 روزه و رمضان)، ایستادگی بانوان بوده است. بانوان ایرانی توانستند با اتکا به توانایی خود، تمام‌قد در برابر حمله مدعیانی که ادعای آنها نابودی تمدن ایران (طی جنگ 40 روزه رمضان) بود، ایستادگی کنند.

بانوان شاید بیش از مردان، دایه‌دار تمدن و فرهنگ باشند. ما در خانواده‌های خود نیز شاهدیم که بانوان تا چه اندازه نسبت به «ایران» احساس مادری دارند و نسبت به «سنت‌های ایرانی» و «سنت‌های اسلامی» احساس مادری دارند. این مسئله سبب شده است که بتوانند روایت‌های تازه‌ای بیاورند.

برای مثال، آن پرستاری که جان خود را به خطر می‌اندازد و سه فرزند ایرانی را زیر بمباران نجات می‌دهد، خود یک «قهرمان» است. با تاسف یباید گفت که بلد نیستیم از این قهرمان بزرگ «قهرمان‌پروری کنیم»، آنها را نشان داده و برجسته کنیم.

بیشتر بخوانید:

اسطوره و اسوه؛ رویای جمعی و الگوی تکثیرپذیر هویت ایرانیان

واکاوی نسبت «روایت» و «هویت» در باورمندی به «قهرمان»

«پناهگاه روایی»؛ تبیین کارکرد درمان‌بخش اسطوره‌ها در جنگ و بحران

ما امروز بیش از پیش به این قهرمان‌ها نیاز داریم. شاید در آینده درباره آنها بنویسند؛ اما امروز ما به قهرمان‌هایی نیاز داریم که از جنس خودمان هستند، از دلِ خودمان شکل گرفته‌اند، بیرون آمده‌اند و برجستگی خود را نسبت به دیگران نشان داده‌اند. این «بانوان قهرمان» توانسته‌اند «جوهر مادرانگی»، «جوهر ایرانی بودن» و «جوهر اسلامی بودن» را بروز دهند و ما از این نمونه‌ها کم نداریم.

آن مادران (بانوان) که فرزندان‌شان در حادثه «میناب» (بمباران مدرسه شجره طیبه توسط ارتش آمریکا) به شهادت رسیدند؛ از همین نمونه‌ها هستند. بنابراین، چنین بانوان و زنان ایرانی در تاریخ معاصر کشورمان نقشی بسیار گسترده داشتند و ما باید این نقش را برجسته کنیم.

گرچه خوشبختانه پس از جنگ نیز نوشته‌های مختلفو متعد زنانه داشته‌ایم، اما هنوز نسبت به آنچه در واقعیت اتفاق افتاده است - آن‌گونه که باید - نتوانسته‌ایم حق مطلب را ادا کنیم و نقش زنان را برجسته و بارز کنیم؛ همه مردانی که روح سلحشوری دارند، این روح را به‌واسطه مادرانی داشته‌اند که توانسته‌اند آن را به فرزندان خود منتقل کنند.

ایکنا ـ به تحقیق و بی‌تردید؛ آنگونه که گفته‌اند، آموخته‌ایم و به آن باور داریم، آنکه «از دامان زن است که مرد به معراج می‌رود.» اما جناب دکتر نامورمطلق، اجازه می‌خواهم پرانتزی میان کلام شما باز کنم. عرض من تام و تمام بر بلندای بُن‌مایه، کُنه و اصل نگاه شما در نظریه «پناهگاه روایی» استوار است؛ اما وقتی درباره مهر مادری، آن‌چنان که شما در سخنان خود در همین گفت‌وگو به آن اشاره کردید، یعنی آن آغوش امن که همواره پناهگاهی برای شوهر، همسر و فرزند بوده؛ سخن می‌گوییم، اگر بخواهیم این «پناهگاه روایی» شما؛ «روایت‌های زنانه‌ای» که بیا کردید؛ با این غفلتی که به آن اشاره داشتید - با اتکا به این مسئله که من نیز هم‌عرض شما هستم که دست‌کم در تاریخ معاصر کمتر به این دست از روایت‌ها پرداخته‌ایم - در زمانی که باید می‌پرداختیم، نپرداختیم، امروز به تعریف بنشینیم؛ آیا می‌توانیم نگاه به «روایتِ زنانِ قهرمان» معاصر کشورمان را نیز ذیل همان نظریه «پناهگاه روایی» شما جای دهیم؟

ببینید، آنها خودبه‌خود در یک «پناهگاه روایی» زندگی می‌کنند. یعنی هنگامی که تلاش می‌کنند «اسطوره‌ها» و «اسوه‌ها» را زنده کرده و در خود زنده نگه دارند، هنگامی که برای مثال به حضرت زهرا(س) یا حضرت زینب(س) توسل می‌کنند، خودبه‌خود در یک «پناهگاه روایی» زیست می‌کنند.

اگر بانوان ایران‌زمین «مقاومت» می‌کنند، به این دلیل است که برای این «مقاومت» و «پایداری»، اسوه‌هایی به عنوان الگو در عقبه فرهنگی ومذهبی خود دارند. در مجالس خود درباره مصائب آنها سخن می‌گویند و از همین روی است که مصائب آنها برای خود کاهش پیدا می‌کند؛ بنابراین، بانوان معاصر سرزمینِ ما به نوعی درباره خود «روایت‌درمانی» می‌کنند.

پس ادامه آن نسل و پناه‌گیری در «پناهگاه روایی» آنها، سبب می‌شود که امروز بتوانند از قدرت‌شان استفاده کنند. همان‌گونه که گفتم، «روایت‌های مذهبی» بیشترین قدرت را دارند. هیچ روایتی به اندازه روایت‌های مذهبی قدرت ندارد؛ زیرا با باورهای مردم سروکار دارد و به همین جهت، قدرتمندتر و در واقع قدرتمندترین روایت‌ها هستند.

اگر بتوان از این «روایت‌ها» بیشتر برای ساختن، پرداختن و الگوسازی استفاده کرد، آن‌گاه همین «روایت‌های بانوانِ قهرمان» می‌توانند تاثیرگذاری و جریان‌سازی بسیار بیشتری در تاریخ سرزمین ما داشته باشند.

ایکنا ـ مولفه‌هایی که جناب نامورمطلق در این درس‌گفتار بر مدار غفلت‌هایی که در «روایت بانوان قهرمان» این سرزمینی در تاریخ خود به آنها اشاره کردید، چنان دارای اهمیت است که بیان و «روایت» آنها؛ خود می‌تواند سلسله درس‌‌گفتارهای مختلف و متعدد را تنها بر مدار غفلتی تلخی که در حوزه «روایت‌های زنانه» انجام دایم را به خود اختصاص دهد. هنوز آن جمله نخست شما در گوشم زنگ می‌زند که «روایت‌های زنانه ماندگار نشدند؛ چرا که بیان آنها بر سنت شفاهی استوار بودند.» همچنین در این درس‌گفتار از ۱۶۸ کودک فرشته‌گون مینابی نیز در روایت خود بهره بردید و از رنج مادران آن کودکان تا سهم روایت آنها سخن گفتید.

درس‌گفتار امروز را در روز «تاسوعای حسینی» با روایتی منظوم بر بلندای این کودکان فرشته‌گون، در کنار ادای احترام به تمامی شهدای این سرزمین، خاصه در جنگ تحمیلی سوم؛ «جنگ رمضان»، به پایان می‌بریم:

صبح بود و کلاس آماده

دستتان حرف روی خط می‌چید

درس امروز ایستادن بود

درس زن بودن، بزرگ شدن

زنگ تفریح، مدرسه پُر بود

دورتان هی فرشته می‌چرخید

همه شاگرد اول امروز

جاودانه شدید، بی‌تردید

کارنامه چه زود صادر شد؛

دخترانم، قبول اسفندید*

* سروده: زهرا آراسته‌نیا

انتهای پیام
خبرنگار:
امین خرمی
captcha