در دو شماره گذشته، به ریشههای جدایی مردم کوفه از امام حسین(ع) پرداختیم و دیدیم که چگونه حکومت اموی با استفاده از ابزارهای رسانهای و شایعهپراکنی، سعی در مخدوش کردن جایگاه معنوی امام داشت. عبیدالله بن زیاد نیز با ایجاد فضایی از ترس و تهدید، این جدایی را تشدید کرد. اما در مقابل این تبلیغات، رسانه اهل بیت(ع)، بهویژه با خطبههای روشنگر حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) پس از واقعه عاشورا، توانست حقیقت را آشکار و وجدانهای خفته را بیدار کند. این تقابل دو جریان رسانهای، نشان داد که چگونه در نهایت، حق بر باطل پیروز میشود و پیام عاشورا، با وجود تمام دشواریها، در تاریخ ماندگار شد.
در ادامه بخش سوم گفتوگوی خبرنگار ایکنا از همدان با حجتالاسلام والمسلمین علی الوندی عضو هسته علمی مؤسسه کلامی احیای همدان بهمنظور بررسی درسهایی که میتوان از این ماجرا برای جامعه امروز گرفت را با هم میخوانیم:
شکاف میان مردم کوفه و امام حسین(ع) اگرچه در ظاهر یک فاجعه تاریخی است، اما در باطن، آیینهای تمامنما از آسیبشناسی روابط رهبری و جامعه است. این شکاف، نه تنها برای شیعیان، بلکه برای همه جوامعی که خواهان پیوندی استوار میان ارزشها و عمل اجتماعی هستند، درسهایی ماندگار و هشداردهنده دارد.
کوفیان در ابتدا با شور و شوق فراوان از مسلم بن عقیل استقبال و بیش از 12 هزار نفر با او بیعت کردند، اما همین جمعیت عظیم، در لحظه حساس، پشت کردند. این واقعه به ما میآموزد که اکثریت عددی، هرگز ملاک حق و باطل نیست. قرآن کریم نیز بارها به این حقیقت اشاره دارد: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ؛ و اگر از بیشتر کسانی که روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند.» (سوره انعام/ آیه ۱۱۶)؛ درس عملی این واقعه این است که باید در جستوجوی حقیقت بود، نه هیاهوی جمعی.
بیشتر بخوانید:
امروزه نیز جوامع اسلامی با این آسیب دست به گریبان هستند که گاهی هیاهوی جمعی، فضای رسانهای و نظرسنجیهای سطحی را جایگزین حقیقتیابی میکنند. عبرت کوفه این است که یک جامعه آگاه، باید بتواند در میان هیاهوی تبلیغات و شایعات، صدای حق را تشخیص دهد، حتی اگر این صدا، در اقلیت باشد. امام حسین(ع) با جمعی اندک، در برابر سپاه عظیم کوفه ایستاد تا این پیام را جاودانه کند که شرف، در همراهی با حق است، نه در تعداد همراهان.
درس دوم این واقعه پایبندی به عهد و پیمان، بنیاد اعتماد اجتماعی است. مردم کوفه با فرستادن نامههای متعدد و بیعت با مسلم بن عقیل، پیمانی محکم با امام خود بستند. اما با آمدن ابن زیاد و تهدیدهای او، این پیمان را شکستند. این بیوفایی، نه تنها سبب عذاب وجدان تاریخی برای کوفیان شد، بلکه اعتماد را در روابط سیاسی ـ اجتماعی آنان به کلی ویران کرد. بر این اساس عهدشکنی، فروپاشی سرمایه اجتماعی را موجب خواهد شد.
در هر جامعهای، پایبندی به عهد و پیمان، سرمایهای ارزشمندتر از ثروت و قدرت است. وقتی مردم یا مسئولان، پیمانهای خود را بهراحتی زیر پا بگذارند، هیچگونه همکاری و اعتمادی شکل نخواهد گرفت. واقعه کربلا نشان داد که اگر عهدشکنی در یک جامعه نهادینه شود، آن جامعه نه شایسته رهبری الهی است و نه میتواند در مسیر تعالی گام بردارد. درس امروز ما این است که وفای به عهد، چه در سطح روابط فردی و چه در عرصه سیاست و اجتماع، باید بهعنوان یک ارزش بنیادین احیا شود.
درس دیگر واقعه کربلا این را نشان میدهد که بصیرتافزایی، مهمتر از شور و احساسات است؛ شور بیبصیرت، بیثباتی میآورد. کوفیان در دعوت از امام، شور و احساسات فراوانی داشتند، اما این شور و شوق، ریشه در بصیرت عمیق نداشت. آنان امام را با قلب خود پذیرفته بودند، اما با عقل و اراده خویش، از او دفاع نکردند. به محض اینکه فشار بیرونی افزایش یافت، این شور سطحی، جای خود را به ترس و دنیاطلبی داد.
یکی از مهمترین درسهای کربلا، لزوم بصیرت و آگاهی در کنار عواطف دینی است. در جوامع امروزی، ما شاهد هستیم که گاهی احساسات مذهبی و هیجانات جمعی، جای تشخیص عقلانی و آگاهی عمیق را میگیرد. یک جامعه بالغ، باید بتواند میان عشق به اهل بیت(ع) و عمل به تکلیف در شرایط سخت، پیوندی ناگسستنی برقرار کند. امام حسین(ع) در روز عاشورا، یاران خود را با معیار بصیرت و آگاهی آزمود و فرمود: «من بیعت خود را از همه شما برداشتهام، هرکس میخواهد برود» تا فقط کسانی بمانند که با بصیرت و آگاهی کامل پای حق ایستادهاند.
درس دیگر نیز خطر تفکیک دین از سیاست و رهبری را تأکید میکند. جدایی مردم از امام، راهی برای سلطه طاغوت است. یکی از بزرگترین دستاوردهای حکومت اموی، جدا کردن مردم از امام معصوم خود در سطح فرهنگی و اجتماعی بود. آنان با ایجاد یک حجاب ضخیم معرفتی، مانع از آن شدند که مردم بتوانند میان دعوت الهی امام و حکومت ظالم یزید، یکی را انتخاب کنند. نتیجه این شد که مردم در یک دوگانگی سرگردان ماندند و نتوانستند بهدرستی موضعگیری کنند.
این درس برای جوامع معاصر بسیار حیاتی است. اگر مردم، ارتباط خود را با رهبری دینی و آگاه خود قطع کنند، حکومتهای ظالم و فاسد، بهراحتی بر آنان مسلط خواهند شد. امام خمینی(ره) نیز بارها بر این نکته تأکید داشتند که بزرگترین توطئه دشمنان، جدا کردن دین از سیاست و مردم از رهبری دینی است. بنابراین، حفظ ارتباط آگاهانه و مستمر با رهبری اصیل، یک وظیفه همگانی است.
مسئولیت جمعی در قبال دعوت الهی پنجمین درس واقعه کربلاست. پاسخ به دعوت امام، تکلیفی همگانی است.
کوفیان، امام را دعوت کردند و سپس در سختترین لحظه، او را تنها گذاشتند. این رفتار، نشان داد که آنان مسئولیت جمعی خود در قبال دعوت امام را درک نکرده بودند. آنان فکر میکردند که دعوت از امام، یک کار تشریفاتی است، نه یک تکلیف سنگین که تا پای جان باید بر آن ایستاد.
امروزه نیز بسیاری از ما، در بیان محبت و ارادت به اهل بیت(ع)، در گفتار بسیار توانمند هستیم، اما در عمل و هنگام سختیها، ممکن است مانند کوفیان رفتار کنیم. این درس بزرگ، ما را فرامیخواند که میان ادعا و التزام عملی، پیوندی استوار برقرار کنیم و بدانیم که پاسخ به ندای رهبری الهی، تنها با زبان نیست، بلکه با جان، ماله و همه وجود معنا مییابد. درس دیگز نیز پرهیز از دنیاطلبی و فریب وعدههای مادی است.
عمر سعد و بسیاری از کوفیان، با وعده حکومت ری یا مصادره اموال از مسیر حق منحرف شدند که این نشان میدهد دنیاطلبی، بزرگترین دشمن حقپذیری است. آنان به خاطر منافع مادی ناچیز، حاضر شدند با فرزند پیامبر(ص) بجنگند و بزرگترین جنایت تاریخ را رقم بزنند.
جوامع امروزی، بهشدت در معرض فرهنگ مصرفزدگی و دنیاطلبی قرار دارند. این فرهنگ، ممکن است آنان را بهتدریج از ارزشهای الهی و انسانی دور کند. واقعه کربلا به ما میآموزد که اگر دنیا در چشم ما بزرگ شود، دین و امامت در چشم ما کوچک خواهد شد و این، آغاز انحراف و سقوط است. بنابراین، باید نظام ارزشی خود را بر محور تقوا، عدالت و آخرتاندیشی بازسازی کنیم.
کوفه فقط یک شهر در جغرافیای عراق نیست؛ کوفه، نماد هر جامعهای است که میان حق و باطل، میان دعوت امام و وسوسههای دشمن، میان شور و بصیرت، و میان ادعا و عمل، سرگردان میماند. امام حسین(ع) با قیام خود، این درس را به همه نسلها داد که اگر جامعهای از مسیر حق منحرف شد، باز هم نباید ناامید شد؛ بلکه باید با فداکاری، حقیقت را زنده کرد، همانگونه که خون مطهر ایشان، وجدانهای خفته را بیدار و تاریخ را دگرگون کرد.
عبرت کوفه برای ما این است که ما نیز میتوانیم کوفی نباشیم؛ میتوانیم با بصیرت، وفاداری، و ایستادگی در برابر دنیاطلبی، مسیری غیر از مسیر کوفیان را انتخاب کنیم و ثابت کنیم که حسینگونه زیستن و حسینگونه مردن، آرزویی است که با اراده و آگاهی، دستیافتنی است.
انتهای پیام