کد خبر: 4360761
تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۵
گفتار‌هایی از نهج‌البلاغه/ ۵۰

مرگ در نگاه امیرالمؤمنین(ع)

امام علی(ع) در بخش دوم خطبه ۱۸۸ نهج‌البلاغه، مرگ را نه پایان راه، بلکه نشانه‌ای برای هوشیاری و بازگشت انسان از غفلت معرفی می‌کند؛ هشداری که یادآور ناپایداری دنیا و ضرورت عبرت‌گیری از سرنوشت پیشینیان است.

نهج‌البلاغهامام علی(ع) تنها فردی است كه از ميان همه گذشتگان كه سخنی از آنها به‌جا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوس بيكرانه‌ای است كه سخن هيچ مبلغی به پای آن نخواهد رسيد.

سخنانی که در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌ها گردآوری شده و مفسران دینی تفسیرهایی در رابطه با آن‌ها داشته‌اند که هرکدام از یک دید و سلیقه به این موضوعات پرداخته‌اند، بر این منوال ما در ایکنا بر این شدیم که ابتدا تفسیری از خطبه‌ها و حکمت‌های امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه در اختیار مخاطبان قرار دهیم که برای رسیدن به این هدف از منابع مختلفی مانند مصادر نهج‌البلاغه، کشف الغمه، اصول کافی استفاده می‌شود که در ادامه آن را با موضوع «یاد مرگ» می‌خوانید.

امام علی(ع) در خطبه 188 نهج‌البلاغه به سه نكته مهم اشاره مى‌فرمايد: نخست همه مردم را به تقوا و پرهيزكارى و اجتناب از معصيت خداوند سفارش مى‌كند و نعمت‌هاى الهى را به آنها يادآور مى‌شود تا انگيزه‌اى باشد بر تقوا و اطاعت.

ديگر اينكه همگان را به يادآورى مرگ و انتقال از دنيا و چگونگى اين انتقال سفارش مى‌كند، با تعبيراتى تكان‌دهنده كه مى‌تواند عامل ديگرى بر اطاعت و ترک گناه باشد.

در نكته سوم هشدار مى‌دهد كه روزها و شب‌ها و ساعات عمر به سرعت مى‌گذرد، به پا خيزيد و خانه آخرت خويش را آباد كنيد.

امام علی(ع) در بخش دوم خطبه 188 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «... وَ أُوصِيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ، وَ كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ وَ طَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ؛ فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبينَ وَ أُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ، فَكَأَنَّهُمْ [كَأَنَّهُمْ] لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً وَ كَأَنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً، أَوْحَشُوا مَا كَانُوا يُوطِنُونَ وَ أَوْطَنُوا مَا كَانُوا يُوحِشُونَ، وَ اشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا وَ أَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا، لَا عَنْ قَبِيحٍ يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالًا وَ لَا فِي حَسَنٍ يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَاداً، أَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغَرَّتْهُمْ وَ وَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ. ...؛ شما را وصيت مى‌كنم كه مرگ را فراوان ياد كنيد و اين همه، از مرگ غافل مشويد. چگونه از چيزى غافل توانيد شد كه هيچگاه از شما غافل نگردد و چگونه در كسى طمع مى‌بنديد كه مهلتتان ندهد. كسانى كه مرگشان را به چشم خود ديده‌ايد، شما را به اندرز بسنده‌اند. آنان را بر دوش به سوى گور خود بردند، نه آنكه سواره بر اسبان و به گورهاشان فرو بردند نه آنكه خود به خواست خود فرو روند. گويى هرگز آبادكننده اين جهان نبوده‌اند و گويى كه همواره سراى آخرت سراى ايشان بوده.

از آنجا كه وطنشان بوده رميده‌اند و به جايى‌كه از آن مى‌رميده‌اند، وطن گزيده‌اند. همه همشان دنيايى بود كه از آن جدا شده‌اند و آخرتى را كه سراى ديگرشان بود، تباه نمودند. از زشت‌كاری‌ها به نيكوكاری‌ها بازگشتن نتوانند و نتوانند كه بر حسنات خود بيفزايند. به دنيا الفت گرفتند و دنيا فريبشان داد و به آن اطمينان كردند و بر زمينشان زد.»

امیرالمؤمنین(ع) در اين بخش از خطبه به نکته مهمى اشاره مى‌کند که مى‌تواند انگيزه نيرومندى براى تقوا باشد و آن ذکر مرگ است؛ نخست به بيان سفارشى کلى درباره مرگ پرداخته، چنين مى‌فرمايد: «شما را به يادآورى مرگ و کاستن غفلت از آن توصيه مى‌کنم. چگونه غافل مى‌شويد از چيزى که او از شما غافل نمى‌شود؟! و چگونه طمع مى‌ورزيد در کسى که (اشاره به فرشته مرگ است) به شما مهلت نمى‌دهد!»؛ آرى! هيچ عقلى اجازه نمى‌دهد انسان از حادثه‌اى که به هر حال در انتظار اوست، غافل بماند و از چيزى که راه گريزى ندارد اميد واهى فرار ببندد، عاقل کسى است که اين واقعيت را بپذيرد که مرگ سرنوشت حتمى همه انسان‌ها، بلکه همه موجودات است.

سپس امام علی(ع) به شرح دقيق و تکان دهنده‌اى از لحظات مرگ و حوادث آن در ضمن 12 جمله کوتاه و پرمعنا مى‌پردازد: نخست مى‌فرمايد: «بهترين واعظ و اندرزدهنده براى شما مردگانى هستند که با چشم خود آن‌ها را مى‌بينيد که آن‌ها را به سوى قبرهايشان مى‌برند بى آنکه اختيارى از خود داشته باشند و در ميان قبر مى‌گذارند بى آنکه بخواهند!» آرى! آنها بر دوش مردم سوارند و به سوى منزلگاه ابدى خويش پيش مى‌روند بى آنکه از خود اختيارى داشته باشند و آنان را در حفره قبر وارد مى‌کنند بى آنکه بخواهند. (1)

سپس با بيان دو وصف ديگر، سرنوشت آنها را روشن‌تر مى‌کند و مى‌فرمايد: «چنان از دنيا بيگانه مى‌شوند که گويى هرگز به عمران آن نپرداخته‌اند و چنان به آخرت مى‌پيوندند که گويى هميشه وطنشان بوده است!)»، اشاره به اينکه همه چيز در يک لحظه تمام مى‌شود و به قدرى از دنيا فاصله مى‌گيرند که گويى هرگز در آن نمى‌زيستند و چنان به آخرت نزديک مى‌شوند که گويى از ازل در آنجا مى‌زيستند. در ادامه مى‌افزايد: «از آنجايى که وطنشان بود وحشت و دورى مى‌کنند و آنجا را که از آن وحشت داشتند به‌عنوان وطن بر مى‎گزينند».

آرى! هنگامى که از کنار قبرستان‌هاى خاموش عبور مى‌کردند، از ديدن منظره قبرستان در وحشت فرو مى‌رفتند و روى از آن بر مى‌گرداندند، به‌ويژه اگر هنگام شب عبورشان به قبرستان مى‌افتاد؛ ولى اکنون آنجا وطن آنها شده است و اگر آنها را با اين حال به خانه و کاشانه‌شان بازگردانند هم مردم از آنها وحشت مى‌کنند و هم آنها، اگر درک و شعورى مى‌داشتند، از مردم وحشت مى‌کردند.

از سوى ديگر مشکل مهم آنها اين است که سراى آخرت را آباد نکردند و هر چه نيرو داشتند بر سر عمران سراى دنيا گذاشتند همان‌گونه که امام(ع) در ادامه سخن مى‌فرمايد: «آنها در دنيا به چيزى مشغول شدند که (سرانجام) از آن جدا گشتند و جايى‌که به آن منتقل گشتند (سراى آخرت) را تباه کردند؛» از آن بدتر که راه جبران بسته است، آن گونه که امام به‌دنبال اين سخن مى‌فرمايد: «نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده‌اند کنار روند و نه مى‌توانند بر کارهاى نيک خود چيزى بيفزايند».

آيا ميوه‌اى که از درخت جدا شد خواه رسيده باشد يا کال، ممکن است به شاخه‌ها بازگردد و راه خود را ادامه دهد؟ آيا فرزندى که از مادر متولد مى‌شود خواه جنين کامل باشد يا ناقص، امکان دارد به رحم مادر بازگردد و به تکامل خويش ادامه دهد؟ هرگز.

راهيان ديار آخرت نيز چنين‌اند، امکان بازگشتى به دنيا ندارند و به همين دليل، پرونده اعمال آنها براى هميشه بسته مى‌شود؛ نه خطايى را مى‌توانند جبران کنند و نه حسنه‌اى بر حسنات بيفزايند و بزرگ‌ترين مصيبت براى دنياپرستان گناه‌کار و آلوده همين مصيبت است و گرنه مردن اگر توأم با اعمال صالح باشد نه تنها مصيبت نيست، بلکه سعادت است و رحمت؛ شکستن قفس و آزادشدن مرغ روح انسان و پرواز آن در فضاى عالم بالا. به همين دليل مولاى متقيان على(ع) هنگامى که ضربه عبدالرحمن بن ملجم بر فرق مبارکش وارد شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ؛ به خداى کعبه رستگار شدم.» (2)

در جمله آخر اين بخش از خطبه به بيان دليل اين ناکامى و تيره روزى مى‌پردازد، مى‌فرمايد: (اينها به موجب آن بود که) «آنها به دنيا انس گرفتند و فريبشان داد و به آن اعتماد کردند و بر زمينشان زد» آرى اعتماد بر دنيا همچون اعتماد بر سراب است که انسان را در بيابان سوزانى به‌دنبال خود مى‌کشد و تشنه‌تر مى‌کند و سرانجام اميد او را به يأس مبدل مى‌سازد و يا همچون اعتماد بر ديوارى شکسته است که به زودى فرو مى‌ريزد و انسان زير آوار آن مى‌ماند.

مرگ را فراموش نکنيد

نه تنها اميرمؤمنان(ع) که همه معلمان اخلاق و هاديان راه نجات، و از همه بالاتر قرآن مجيد براى بيدارکردن خفتگان بر مسئله مرگ و پايان زندگى تکيه مى‌کنند و بارها يادآور مى‌شوند که اين زندگى جاودان نيست و به سرعت زوال مى‌يابد؛ کودکان ديروز جوانان امروز و جوانان امروز پيران فردا هستند و پيران فردا همچون برگ خزان با تندباد اجل فرو مى‌ريزند و به صفوف گذشتگان مى‌پيوندند.

توجه به اين حقيقت راستى عبرت‌انگيز و بيدارگر است؛ بسيارى از مردم در عمل آن چنان هستند که گويى زندگى جاويد دارند، حال آنکه به حيات خود تا يک ساعت ديگر اطمينان ندارند. توجه به اين نکته کافى است که انسان را از مرکب غرور پياده کند و چشمان او را بر حقايق بگشايد و راه را به انسان نشان دهد.(3)

ياد مرگ و پايان زندگى هنگامى اثر بخش‌تر مى‌شود که انسان در حوادثى که هنگام مردن رخ مى‌دهد کاملاً دقت کرده و امورى را که مولاى ما اميرمؤمنان(ع) در خطبه بالا تأکید کردند، بررسى کند، جداشدن از عزيزان، فاصله گرفتن از ثروت‌ها، کاخ‌ها و مقام‌ها، بيگانه شدن از همه دوستان و فرود آمدن در وادى خاموشان و پنهان‌شدن زير توده‌هاى خاک تيره و از همه مهم‌تر بسته‌شدن پرونده زندگى و عدم امکان جبران خطاهاى گذشته، همه اين‌ها به راستى بهترين واعظ و اندرزگوست.

منابع:
1.  بحارالانوار، جلد 79، صفحه 167
2.  محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 240
3.  الکافى، جلد 3، صفحه 231 

انتهای پیام
خبرنگار:
مرضیه حافظی فر
captcha