کد خبر: 4362682
تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۶
یادداشت

نفی سلطه؛ رأی قاطع رهبر شهید ایران در رویارویی با جبهه استکبار

یادداشت

به قلم سید هیبه حیدرا از گامبیا، دارای مدرک دکتری قرآن و مدیریت از جامعة المصطفی(ص) العالمیه

جنگ علیه ایران را می‌توان از زوایای گوناگونی تحلیل کرد؛ با این حال، تمام این تحلیل‌ها به این نتیجه واحد می‌رسند که این مناقشه صرفاً سیاسی نیست، بلکه پیش و بیش از هر چیز، جنگی ایدئولوژیک است. قرآن کریم به این واقعیت اشاره کرده و می‌فرماید: «و آنان را جز بدین سبب که به خداوندِ عزیزِ حمید ایمان آورده بودند، کیفر نمی‌دادند» (سوره بروج، آیه ۸).

این دقیقاً همان چیزی است که امروز شاهد آن هستیم: تنها شکلِ دین که برای کافران و ستمگران قابل پذیرش است، دینی است که ماهیتی فردگرایانه داشته و از جامعه، سیاست و اقتصاد جدا باشد؛ مفهومی که به عنوان «جدایی دین از سیاست» شناخته می‌شود. این مقوله، ایمانی خاموش و بی‌ارتباط با واقعیت‌های زندگی مردم و امور شخصی آن‌ها است؛ در عوض، زندگی و رفاه مردم به دست ناباوران و ستمگران سپرده می‌شود. همان‌گونه که در گذشته ایمان به خدا و پایبندی استوار به ریسمان محکم الهی، گناهانی نابخشودنی تلقی می‌شدند، امروز نیز وضع به همین منوال است.

به همین دلیل است که ایران نزدیک به پنج دهه انواع تحریم‌ها و فشارها را در حوزه‌های گوناگون متحمل شده است: (الف)علم: ممنوعیت فراگیری برخی رشته‌های علمی؛ (ب)اقتصاد: ممنوعیت فروش نفت، گاز و منابع طبیعی در بازارهای جهانی؛ و (ج)عرصه‌های سیاسی و فرهنگی.

ماجرای نزول این آیه به دوره‌ای بازمی‌گردد که مسلمانان زیر فشار شدیدِ کافران و مشرکان، متحمل سخت‌ترین انواع شکنجه و آزار می‌شدند؛ تا آنجا که پیامبر(ص) به برخی از یاران خود دستور دادند تا به سرپرستی جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کنند. هدف از این آزار و فشارها، وادار کردن مسلمانان به دست کشیدن از دین حقِ اسلام یعنی انکار ایمان به خداوند و رسول و بازگشت به پرستش بت‌ها و تندیس‌ها، همانند گذشته بود.

این همان چیزی است که آن آیه شریف با عبارت «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ» (و آنان را سرزنش و نکوهش نکردند ـ یعنی چه چیزی در آن‌ها ناپسند می‌دانستند یا به چه دلیلی آزارشان می‌دادند؟ ـ به آن اشاره دارد: «إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» (مگر به این خاطر که به خدای عزیز و ستوده ایمان آورده بودند). در حقیقت، ایمان به خدا و پیامبرش و پایبندی به اسلام راستین، تنها «جرم» مسلمانان بود و بر همین اساس بود که جنگ‌های ویرانگری علیه آنان به راه افتاد.

این همان الگوی تکرارشونده‌ کافران و مشرکان در طول تاریخ است. در دوران حضرت موسی(ع)، هنگامی که او بر ساحران پیروز شد، آنان دریافتند که آنچه او آورده، سحر نیست بلکه حقیقت است؛ ازاین‌رو، بی‌درنگ و بدون هیچ تردیدی به او ایمان آوردند. اما واکنش فرعون چه بود؟ قرآن پاسخ او را به ایمان آوردن ساحران چنین بازگو می‌کند: «فرعون گفت: آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟» (اعراف: ۱۲۳).

فرعون انتظار داشت که ساحران با التماس و برای کسب اجازه نزد او بیایند و بگویند: «ای فرعون، به ما اجازه ده تا به پروردگار موسی و هارون ایمان آوریم؛ تو را به حق خدای خودت سوگند می‌دهیم...»؛ اما او از حقیقتی بنیادین غافل بود: اینکه ایمان امری شخصی و مستقل از دیگران است. انسانِ آزاد، هنگامی که حقیقت را درمی‌یابد، بی‌آنکه منتظر اجازه یا توضیحی بماند، به سوی آن کشیده شده و آن را می‌پذیرد.

آیا اگر آن‌ها از فرعون اجازه می‌خواستند، او موافقت می‌کرد؟ شاید فرعون به آن‌ها اجازه می‌داد که به پروردگارِ موسی(ع) ایمان داشته باشند، اما هرگز ایمانی هم‌سنخِ ایمان موسی و هارون را برنمی‌تابید؛ ایمانی که فعالانه در برابر کفر و شرک می‌ایستد. در عوض، او می‌خواست ایمان آنان را به «ایمانی فرعونی» بدل سازد؛ ایمانی که در آن، خدا را تنها در خلوتِ خانه‌هایشان می‌پرستیدند و هیچ نقش یا تأثیری در عرصه اجتماع یا سیاست نداشتند. به عبارت دیگر، او خواهان نوعی ایمان برای آنان بود که صرفاً جنبه فردی داشته و از آموزه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کاملاً جدا باشد.

ایران تحت انواع تحریم‌ها قرار گرفت که ارزش پول ملی آن را تا آستانه فروپاشی پیش برد. افزون بر این، قدرت‌های سلطه‌گر ایران را به تلاش برای ساخت بمب هسته‌ای ویرانگر متهم کردند؛ این در حالی بود که ایران بارها تصریح کرده بود که به دنبال چنین سلاحی نیست، بلکه برنامه هسته‌ای صلح‌آمیزی را با هدف توسعه ملی دنبال می‌کند. سرانجام، با بهانه‌هایی سست و بی‌اساس، علیه ایران جنگ به راه افتاد.

بی‌شک پیروزی از آنِ ایران است، چرا که وعده الهی در حال تحقق است: «و خداوند هرگز برای کافران راهی [برای تسلط] بر مؤمنان قرار نخواهد داد» (سوره نساء: ۱۴۱). ملت ایران به اسلام ایمان دارد و از آن دفاع می‌کند و هیچ هدفی جز برافراشتن پرچم اسلام در سراسر جهان در سر ندارد. این امر تجسم‌بخش ماهیت حقیقی اسلامِ محمدی است که قرآن بدان اشاره دارد: «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کافران سرسخت و در میان خود مهربان‌اند» (سوره فتح: ۲۹).

دو معیار قرآن برای شناخت پیروان خالص اسلام

این آیه به دو معیار بنیادین برای شناخت پیروان پیامبر و هواداران سنت اصیل نبوی اشاره دارد.

معیار نخست، سرسختی و قاطعیت در برابر کافران است — «در برابر کافران سرسخت‌اند» — زیرا هدف کافران، سرنگون ساختن پرچم اسلام یا تحریف اسلام ناب محمدی و تبدیل آن به آیینی خاموش و فردگراست که هیچ تأثیری بر روند زندگی ندارد و تنها به امور اخروی می‌پردازد. این دقیقاً همان چیزی است که آیه شریفه به آن اشاره دارد: «و هرگز یهودیان و مسیحیان از تو خشنود نخواهند شد، مگر آنکه از آیین آنان پیروی کنی» (بقره: ۱۲۰).

پیمودنِ راهِ آنان به معنای مسیحی یا یهودی شدن نیست؛ بلکه به معنای تبدیل شدن به مسلمانی منفعل است؛ کسی که نسبت به آرمان‌های امت اسلامی ـ همچون حمایت از ضعفا و ستمدیدگان در سراسر جهان ـ بی‌تفاوت می‌ماند و در برابر استکبار و مستکبران هیچ‌گونه مخالفتی نشان نمی‌دهد. در عوض، چنین فردی بی‌چون‌ و چرا از دستورات آنان پیروی می‌کند و جدایی دین از سیاست و زندگی روزمره را می‌پذیرد و ایمان را به امری صرفاً خصوصی میان فرد و پروردگارش تقلیل می‌دهد.

معیار دوم: رحمت و عطوفت میان مسلمانان؛ یعنی «با یکدیگر مهربان و رحیم باشند». این بدان معناست که رحمت، دلسوزی، حمایت متقابل، برادری و همبستگی باید در سراسر امت اسلامی حاکم باشد، به‌گونه‌ای که هر مسلمانی در هر کجای جهان، این روحیه را لمس و تجربه کند. به عبارت دیگر، رحمت و عطوفت متقابل باید در رگ‌های امت محمد(ص) جریان داشته باشد؛ چنان‌که در آن حدیث شریف آمده است: «مؤمن برادرِ مؤمن است؛ آنان همچون پیکری واحدند که اگر عضوی از آن به درد آید، تمام پیکر آن درد را احساس می‌کند» (الکافی، ج ۲، ص ۱۶۶).

تمامی این معیارها در ملت ایران و رهبری آنان تجلی یافته است. رهبر عالی‌قدر شهید سیدعلی خامنه‌ای(قدس سره) بارها خاطرنشان کردند که رویارویی با جریانِ دشمنِ اسلام، به معنای خصومت با دیگران نیست؛ بلکه تقابلی است با کسانی که علیه اسلام و مسلمانان جنگ به راه می‌اندازند. نمودِ بارز این رویکرد، شعار «نه به سلطه، نه به استکبار» است که بیانگر نفی سلطه‌گری و ستم است، نه امتناع از گفت‌وگو با جهان.

انتهای پیام
captcha