به گزارش ایکنا از قم، در نهضت عاشورا، شاهد هنرنمایی و حماسه آفرینی پیر و جوان و زن و مرد و کودک و نوجوان هستیم. یکی از گروههای مؤثر و فعال در این واقعه، جوانان و نوجوانان بودند. برخی از آنان به گفته منابع تاریخی و روایی، میجنگیدند و برخی خود را سپر دفاع از امام حسین(ع) کردند. البته اینان علاوه بر ایفای نقش رزمی در زمینه فرهنگی نیز فعال بودند و در قالب رجزها و اشعار به مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن و معرفی شایسته امام حسین(ع) پرداختند.
در همین راستا خبرنگار ایکنا به گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی، استاد حوزه علمیه پرداخته که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
برای انتقال شجاعت برآمده از مکتب عاشورا به جوانان، ابتدا باید شجاعت را برای نسل امروز بازتعریف کنیم. شجاعت عاشورایی صرفاً به معنای نبرد فیزیکی نیست؛ بلکه بالاترین سطح آن، شجاعت اخلاقی است؛ یعنی پای حرف حق ایستادن، نه گفتن به ظلم، پذیرش مسئولیت و فداکاری برای منافع جمعی و انسانی. برای انتقال این مفهوم عمیق، سه نهاد خانواده، مدرسه و جامعه مانند حلقههای یک زنجیر به هم متصلاند.
خانواده اولین و مهمترین بستر تربیت است. انتقال شجاعت در خانواده با نصیحت اتفاق نمیافتد، بلکه با رفتار شکل میگیرد. وقتی نوجوان میبیند پدر یا مادرش در برابر یک بیعدالتی در محیط کار یا فامیل سکوت نمیکنند، یا شجاعت عذرخواهی کردن هنگام اشتباه را دارند، شجاعت عاشورایی را در مقیاس زندگی روزمره یاد میگیرد. خانوادهها باید در کنار بُعد عاطفی و سوگواری عاشورا، بُعد حماسی و عزتنفس آن را برای فرزندان پررنگ کنند. روایت شهامت حضرت زینب(س) در کاخ یزید، یکی از بزرگترین الگوهای شجاعت در بیان حقیقت است که برای دختران و پسران امروز بسیار الهامبخش است.
مدرسه به عنوان کارگزار دیگر تربیت و اجتماعی کردن فرزندان جایی است که بذر کاشته شده در خانواده باید در آن جوانه بزند و تمرین شود. شجاعتی که در مدرسه باید تمرین شود، شجاعت اندیشیدن و بیان نظر است. معلمی که به دانشآموز اجازه میدهد محترمانه نقد کند و سوالات اساسی بپرسد، در حال تربیت یک انسان شجاع و آزاده است. مدارس باید به نوجوانان یاد بدهند که در برابر فشارهای منفی گروه همسالان مثل اعتیاد، بزهکاری یا ناهنجاریها شجاعانه بایستند و راه درست را انتخاب کنند.
جامعه و رسانهها نیز وظیفه دارند مفاهیم تاریخی را به مصادیق امروزی پیوند بزنند. جامعه باید نشان دهد که مکتب عاشورا امروز هم زنده است. معرفی کسانی که در خط مقدم مبارزه با فساد اقتصادی هستند، کادر درمانی که جان خود را فدا کردند، یا جوانانی که در اردوهای جهادی به مناطق محروم میروند، مصادیق امروزی شجاعت عاشوراییاند. اگر در جامعه، جوانی که فسادی را افشا میکند یا نقدی سازنده دارد، به جای تنبیه، تشویق شود، این جامعه در حال ترویج عملی مکتب امام حسین(ع) است.
به هر حال نسل جوان امروز بسیار باهوش و عملگراست. اگر ما درخانواده، مدرسه و جامعه، شجاعت، آزادگی و حقطلبی را در عمل به آنها نشان دهیم، آنها به طور فطری به سمت مکتب عاشورا جذب خواهند شد و این شجاعت در وجودشان نهادینه میشود.
این سوال یکی از مهمترین دغدغههای فرهنگی امروز ماست. در ابتدا باید یک اصل مهم را بپذیریم. مشکل از ذات مکتب عاشورا نیست؛ چرا که مفاهیمی مثل آزادگی، عدالتخواهی و مبارزه با ظلم در تمام دورانها و برای همه نسلها جذاب است. مشکل اصلی در قالب، زبان و زاویه دید روایتهای ماست. دلیل این عدم ارتباطگیری در چهار عامل اصلی خلاصه میشود.
نخست غلبه سوگ و مظلومیت بر حماسه و عقلانیت که روایتهای سنتی ما غالباً بر بُعد تراژدیک، غمانگیز و مظلومیت اهل بیت(ع) متمرکز بودهاند. نسل جوان و نوجوان امروز که سرشار از انرژی هستند، بیش از آنکه به دنبال مرثیه باشد، تشنه حماسه، قهرمان و کنشگری است. جوان میخواهد بداند منطق و عقلانیت پشت قیام امام حسین(ع) چه بود؟ چرا مذاکره کرد؟ چرا جنگید؟ اگر ما عاشورا را صرفاً یک رویداد غمانگیزِ تاریخی روایت کنیم و بُعد خردورزی و عزتنفس آن را نادیده بگیریم، جوان امروز با آن ارتباط برقرار نمیکند. هرگز فراموش نکنیم که جوان امروز تشنه حماسه عاشوراست، نه فقط سوگ و گریه.
دوم عدم پاسخگویی به مسائل روز جوانان است. نسل امروز به شدت کاربردگراست. او میپرسد این رویدادی که ۱۴۰۰ سال پیش رخ داده، چه گرهی از زندگی امروز من، بحران هویت من، یا مشکلات جامعه من باز میکند؟ روایت سنتی گاهی عاشورا را در گذشته متوقف میکند. در حالی که ما باید نشان دهیم عاشورا یک تابلوی راهنما برای امروز است. اگر جوان ببیند پیام عاشورا یعنی مبارزه با فساد امروز، یعنی دفاع از حقوق مظلوم امروز، یعنی حق پرسشگری و نقد حاکمان، قطعاً با آن ارتباط عمیقی میگیرد.
سوم فقدان فضای گفتوگو است. روایتهای سنتی معمولاً در قالب مونولوگ ارائه میشوند. اما نسل جدید (نسل Z)، نسل دیالوگ، تعامل و شبکههای اجتماعی است. او همهچیز را نقد میکند و هیچ حرفی را بدون دلیل نمیپذیرد. وقتی جوان در مواجهه با مفاهیم مذهبی اجازه پرسش نداشته باشد یا با پاسخهای کلیشهای و تکراری مواجه شود، طبیعتاً فاصله میگیرد.
چهارم تعارض میان حرف و عمل در جامعه است. جوانان بسیار باهوش و واقعبین هستند. وقتی آنها فاصله معناداری بین پیامهای والای عاشورا مثل حقالناس، عدالت، و صداقت و همچنین رفتار برخی از مدعیان دینداری یا مسئولان در جامعه میبینند، دچار تناقض میشوند. این دوگانگی و تناقض در عمل، یکی از بزرگترین موانع در انتقال مفاهیم دینی به نسل جدید است.
راهکار این است که ما به یک نوگرایی در روایت دست بزنیم. ما باید ضمن حفظ اصالتها و احترام به سنتها، ادبیاتمان را تغییر دهیم. باید عاشورا را با زبان هنر، سینما، ادبیاتِ مدرن و از زاویه دید دغدغههای امروزی جوانان بازآفرینی کنیم تا جوان احساس کند امام حسین(ع) متعلق به زمان حال و آینده است، نه فقط گذشته.
بله نیازمند بازتعریف است. ما به یک جراحی رسانهای و مفهومی در بازنمایی امر به معروف و نهی از منکر نیاز داریم. متأسفانه رسانهها و عملکرد برخی نهادها در دهههای گذشته، این مفهوم بسیار مترقی، زیبا و نجاتبخش را در ذهن نسل جدید به یک مفهوم محدودکننده، مچگیرانه و صرفاً معطوف به مسائل ظاهری تقلیل دادهاند. برای آشتی دادن نسل جدید با این مفهوم، رسانهها باید امر به معروف را در سه محور اساسی بازتعریف کنند.
محور اول، تغییر اولویتها از مسائل خُرد فردی به مسائل کلان اجتماعی است. نسل جدید زمانی امر به معروف را میپذیرد که ببیند این قانون، یقه دانهدرشتها را هم میگیرد. رسانه باید نشان دهد که بزرگترین منکرات امروز، فساد اقتصادی، رانتخواری، بیعدالتی و تخریب محیطزیست است.
بزرگترین معروفها نیز شفافیت، کارآمدی مسئولان و دفاع از حقوق مظلومان است. امام حسین (ع) برای اصلاح ساختار فاسد حاکمیت قیام کرد. اگر رسانه، امر به معروف را در حد دخالت در حریم شخصی افراد پایین بیاورد، جوان امروز در برابر آن گارد میگیرد.
محور دوم، تغییر جهت؛ از نگاه بالا به پایین و پایین به بالا است. تصویری که رسانهها ساختهاند این است که امر به معروف یعنی حاکمیت یا گروهی خاص، مدام به مردم تذکر بدهند. در حالی که در مکتب عاشورا و اسلام اصیل، مهمترین بُعد امر به معروف، تذکر و نظارت مردم بر حاکمان است.
امروز در ادبیات مدرن جهانی به این مساله مطالبهگری مدنی میگویند. رسانه باید به جوان بگوید که وقتی تو یک فساد را در ادارهای افشا میکنی، یا وقتی از حقوق کارگران دفاع میکنی، در حال انجام بالاترین سطح امر به معروف هستی. این بازتعریف، به جوان احساس قدرت و عاملیت میدهد.
محور سوم، تغییر ادبیات؛ از تقابل و خشونت به مسئولیتپذیری و همدلی است. ادبیات رسانهای ما در این زمینه غالباً خشن و دستوری بوده است. ما باید کلمه امر به معروف را برای نسل Z (نسل جدید) به مسئولیتپذیری اجتماعی ترجمه کنیم. جوان باید بداند که امر به معروف یعنی بیتفاوت نبودن نسبت به جامعه؛ یعنی اگر دیدی کسی به محیط زیست آسیب میزند، اگر دیدی به کودکی ظلم میشود، سکوت نکنی. پایه و اساس امر به معروف عشق و اهمیت دادن به سرنوشتِ دیگری است، نه نفرت و دشمنی. به تعبیر سهرای سپهری چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
بنابراین، وظیفه امروز رسانه این است که پوسته کلیشهای و تقلیلیافته این فریضه را بشکافد و هسته جذاب آن را نشان دهد. اگر امر به معروف به عنوان یک ابزار نظارت مردمی برای تحقق عدالت و پیشرفت جامعه معرفی شود، نه تنها نسل جدید از آن فرار نمیکند، بلکه خودش پرچمدار و مطالبهگر آن خواهد شد.
انتهای پیام