به گزارش ایکنا از همدان، همزمان با سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد، مروری بر زندگی شهید «علیرضا میرزاییمطلوب» نخستین شهید استان همدان در این عملیات، روایتگر جوانی است که از سالهای نوجوانی، جهاد در راه خدا را با تلاش برای تأمین معاش خانواده درهم آمیخت و سرانجام در دفاع از انقلاب اسلامی به فیض شهادت نائل آمد.
شهید علیرضا میرزاییمطلوب، هفتم تیرماه سال ۱۳۴۵ در خانوادهای مذهبی و کشاورز در محله قدیمی حصار امام(ره) همدان، که آن روزها به «حصارخان» شهرت داشت، دیده به جهان گشود. پدرش محمد میرزایی، کشاورزی پرتلاش و از اعضای کمیتههای مردمی اوایل انقلاب بود و مادرش صغری خانم نیز در فضایی سرشار از ایمان و معنویت، فرزندان خود را تربیت کرد.
وی دوران کودکی را در همان محله سپری کرد و به گفته همبازیهایش، از همان سالها روحیهای متفاوت داشت و از حضور در بازیهای همراه با شرطبندی که در آن زمان میان کودکان رایج بود، پرهیز میکرد.
شهید میرزاییمطلوب تحصیلات ابتدایی را در محل سکونت خود به پایان رساند و برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی، به مدرسه علوی همدان رفت. با این حال، بهدلیل شرایط اقتصادی خانواده و نیاز پدر به کمک در امور کشاورزی، ناچار شد تحصیل را نیمهتمام رها کند و در کنار پدر به کار کشاورزی بپردازد.
در کنار فعالیتهای روزمره، حضور مستمر در مسجد امام حسن مجتبی(ع)، پایگاه بسیج محله حصار امام(ره) و شرکت در کلاسهای قرائت قرآن کریم و حدیث، بخش مهمی از زندگی معنوی این شهید را تشکیل میداد.
وی در سال ۱۳۶۲ آموزشهای مقدماتی بسیج را فراگرفت و سپس در سال ۱۳۶۴ دورههای تکمیلی و آموزشهای رزمی را در پادگان شهید قهرمان همدان گذراند. نخستین اعزام او به جبهه، به مدت سه ماه در مناطق عملیاتی غرب کشور بود.
به گفته خانواده این شهید حضور در جبهه برای علیرضا یک تکلیف الهی بود؛ بهگونهای که در فصل تابستان، همزمان با اوج فعالیتهای کشاورزی، در کنار پدر کار میکرد و با آغاز پاییز و زمستان، راهی جبهههای نبرد میشد.
وی پس از چند مرحله حضور داوطلبانه در جبهه، خدمت سربازی را آغاز کرد. ابتدا در یکی از پادگانهای کرمانشاه بهعنوان دژبان مشغول خدمت شد، اما بهدلیل علاقه فراوان به حضور در خطوط مقدم، محل خدمت خود را به دزفول تغییر داد و از آنجا با معرفی به واحد اطلاعات عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع) همدان، در کنار سردار شهید علی چیتسازیان به خدمت پرداخت.
شهید میرزایی مطلوب بهدلیل توانمندی و روحیه مسئولیتپذیر، بهعنوان مسئول دسته در واحد اطلاعات عملیات انتخاب شد. از وی یادداشتی نیز به یادگار مانده که شهید علی چیتسازیان بر روی پیام حضرت امام خمینی(ره) خطاب به رزمندگان نوشته است: «تقدیم به برادر عزیز علیرضا میرزایی؛ امیدوارم که در خط امام عزیز باشید.»
چهارم آذرماه سال ۱۳۶۶، هنگام بازگشت از یک مأموریت شناسایی در منطقه ماووت عراق، شهید علی چیتسازیان به شهادت رسید و علیرضا میرزاییمطلوب نیز از ناحیه سر، صورت، کلیه و کبد به شدت مجروح شد. وی پس از انتقال به بیمارستان تبریز و هشت روز بستری، به همدان بازگشت؛ در حالیکه خانوادهاش تا زمان بازگشت، از مجروحیت او اطلاعی نداشتند.
این رزمنده پس از حدود یک ماه استراحت و بهبودی نسبی، بار دیگر به جبهه بازگشت و همزمان برای عضویت رسمی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اقدام کرد. در اسناد بهجا مانده از وی، نامهای از مسئولان واحد اطلاعات عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع) وجود دارد که در آن، صلاحیت اخلاقی و عملی شهید میرزاییمطلوب برای عضویت رسمی در سپاه مورد تأیید قرار گرفته و از او بهعنوان یکی از نیروهای شایسته این واحد یاد شده است.
شهید علیرضا میرزاییمطلوب تا پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در جبهههای نبرد حضور داشت و پس از تجاوز مجدد منافقین به خاک ایران، در عملیات مرصاد (پنجم مردادماه 1367) بهعنوان نخستین شهید استان همدان در این عملیات، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت دست یافت.
در میان اسناد و یادداشتهای بهجا مانده از شهید علیرضا میرزاییمطلوب، دستنوشتههایی دیده میشود که بیانگر روحیه عرفانی، اخلاص و اشتیاق عمیق او برای شهادت است.
یکی از این یادداشتها که در شب بیستویکم ماه مبارک رمضان و همزمان با شب قدر نگاشته شده، سرشار از مضامین توبه، شکرگزاری و توسل به درگاه الهی است.
«بسم الله الرحمن الرحیم
یا ستارالعیوب، ای پوشاننده عیبها خدایا با تمام این کارهای زشتی که من کردهام تو چقدر مهربانی که مرا پیش مردم و پیش این رفیقانم رسوا نکردی خدایا تو چقدر به من بدبخت گنهکار لطف میکنی ولی من نمکنشناسم خدایا از لطف تو، محبت رفیقانم نسبت به من روز بروز بیشتر میشود و من نزد تو گناهانی که انجام دادهام بیشتر میشود. خدایا! از راهی که به من نشان دادی و توفیق جبهه آمدن به من دادی و چنان دوستان خوب و با ایمانی که به من دادی تو را شکر میگویم و ای خدا! تو را به احترام این شب قدر قسمت میدهم مرا کمک کن قدر این نعمت را بدانم.
ای خدا به احترام امیرالمؤمنین(ع) که امشب، شب شهادت آن بزرگوار است تو را قسم میدهم که توفیق شهادت در راه خودت را به من بده ای خدا جز با دادن جانم چگونه میتوانم دین خود را به اسلام و قرآن ادا کنم و چگونه میتوانم شکر نعمتهایی که به من دادهای بکنم.
ای خدا به احترام سیدالشهدا اباعبدالله(ع) و به احترام تمام شهدا، خدایا اگر لیاقت دارم شهادت نصیب من کن و اگر ندارم لیاقت شهید شدن را به من بده؛ ای خدای مهربان عقل و فهمم کم است و جز تو کسی را ندارم. به احترام محمد و آلش تو را قسم میدهم آنی و لحظهای مرا به حال خودم رها مکن؛ ای خدا مرا ببخش نادان بودم و الان هم نادانم اگر تو نظرت را از من برگردانی خطا میروم؛ ای خدا ای پروردگار من! ای خالق من! مرا رها مکن به عظمت و جلال خودت ای خدای مهربان.»
دستنوشته دیگر شهید چند روز قبل از شهادت:
«بسم الله ارحمن الرحیم
امروز روز جمعه عصر 31 تیرماه 1367 است. آقای فضلی بچهها را جمع کرد و صحبت کرد و به ما گفت که امشب آماده باشید ساعت 10 شب حرکت میکنیم معلوم نیست کدام طرف ولی هر جا که باشد ما میخواهیم بجنگیم جنوب یا غرب و به همه فرمود که ما باید پارتیزانی بجنگیم و به دشمن امان ندهیم حالا که دشمن کثیف ما تجاوز خود را ادامه میدهد و شهرهای ما را میگیرد ما باید تا آخرین نفس و تا سر حد جان بجنگیم.
خدایا تو خودت میدانی که از روزی که از طرف امام عزیزمان قبولی آتشبس اعلام شد همه ما و تمام رزمندگان ناراحت از این بودند که دو نعمت جنگ و شهادت از ما برداشته شد و گریه میکردیم که خدایا دوستان ما رفتند، ما روسیاه در این دنیا ماندیم و ما ماندیم و عدهای از این مردم ایران که روی کوفیان را سفید کردند و قدر امام را ندانستند. خدایا به احترام خود امام عزیزمان قسمت میدهم که کمک کن تا آخرین قطره خونم پیرو امام عزیز باشم.»
«بسم الله الرحمن الرحیم»
سلام و درود امام عصر(عج) و سلام بر رهبر عزیزم و ارواح پاک شهدا.
سلام بر پدر و مادر عزیزم، من وصیتنامه خود را اینگونه شروع میکنم؛ ای پدر و مادر از من راضی باشید و بدانید اگر شهید شوم شما پیش فاطمه زهرا(س) روسفید خواهید شد و اصلا ناراحتی به خود راه ندهید و مطمئن باشید با شهادت رستگار میشوم.
خدا را شکر کنید که فرزندتان چنین راهی را انتخاب کرده و به سعادت ابدی رسیده است. به خدا قسم من با رضایت خودم در این راه پا گذاشتم و همیشه از خدا طلب شهادت میکردم و به دوستانم میگویم دعا کنید من شهید شوم.
پدر و مادر عزیزم اگر شهید شدم اصلا از مردم انتظار دلداری نداشته باشید و همیشه ذکر خدا را بگویید، غیبت نکنید و خدا را در نظر داشته و به فکر آخرت باشید.
خواهران عزیزم شما نیز صبر پیشه کنید و دلتان با خدا باشد و برادر کوچکم را خوب تربیت کنید، هیچگاه او را رها نکنید و وقتی بزرگ شد به او بگویید راه من را ادامه دهد و در مراسم مذهبی شرکت کند.
صبور باشید و همیشه برای پیروزی رزمندگام اسلام دعا کنید و بدانید ما همیشه پیروزیم گرچه کشته شویم، همیشه برای عمر امام دعا کنید که خیلی به گردن ما حق دارد و امام را تنها نگذارید.»
انتهای پیام