کد خبر: 4367668
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۵
یادداشت

فقدان متن خوب؛ دامن‌گیر شبکه نمایش خانگی

بررسی آثار شبکه نمایش خانگی از منظر فنون داستان‌نویسی و فیلمنامه، نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از آن‌ها با ضعفی مشترک روبه‌رو هستند؛ فقدان متن خوب.

شبکه‌ی نمایش خانگیشبکه نمایش خانگی در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین بسترهای تولید و عرضه آثار نمایشی در ایران تبدیل شده است. توسعه پلتفرم‌های اینترنتی و تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای، این فضا را به رقیبی جدی برای تلویزیون تبدیل کرده است. امروز بسیاری از مخاطبان، سریال‌های مورد علاقه خود را نه از قاب تلویزیون، بلکه از طریق سکوهای نمایش خانگی دنبال می‌کنند. همین استقبال، مسئولیت سازندگان این آثار را دوچندان کرده است.

با وجود رشد کمی تولیدات، بررسی آثار شبکه نمایش خانگی از منظر فنون داستان‌نویسی و فیلمنامه، نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از آن‌ها با ضعفی مشترک روبه‌رو هستند؛ فقدان متن خوب. ضعفی که نه با حضور ستاره‌های سینما جبران می‌شود و نه با دکورهای پرزرق‌وبرق و تولیدات پرهزینه.

غلبه منطق بازار بر منطق روایت

ماهیت اقتصادی شبکه نمایش خانگی، سازندگان را ناگزیر می‌کند تا به جذب حداکثری مخاطب و بازگشت سرمایه بیندیشند. این مسئله در ذات خود اشکالی ندارد، اما زمانی مشکل آغاز می‌شود که ملاحظات تجاری بر اصول روایت غلبه می‌کند.

یکی از نمودهای این رویکرد، استفاده همزمان از تعداد زیادی بازیگر شناخته‌شده و ستاره سینماست. در بسیاری از آثار، بازیگران متعددی حضور دارند که نه شخصیت‌پردازی دقیقی برای آنان صورت گرفته، نه کنش مؤثری در پیشبرد داستان دارند و نه حذفشان آسیبی به روایت وارد می‌کند؛ صرفاً خرده‌داستان‌هایی برای آنان طراحی می‌شود تا حضورشان توجیه شود.

این در حالی است که در اصول داستان‌نویسی، هر شخصیت باید ضرورتی روایی داشته باشد. ورود شخصیت‌های زائد، تمرکز مخاطب را برهم می‌زند و از انسجام داستان می‌کاهد.

تعلیق با ابهام تفاوت دارد

یکی از سوءبرداشت‌های رایج در بعضی از آثار شبکه نمایش خانگی، برداشت نادرست از مفهوم تعلیق است.

گاه شخصیتی وارد داستان می‌شود، اما چند قسمت می‌گذرد و مخاطب هنوز نمی‌داند او کیست، چه هدفی دارد و اساساً چرا وارد روایت شده است. این شیوه، تعلیق نیست؛ تعلیق زمانی شکل می‌گیرد که مخاطب شخصیت را بشناسد، انگیزه‌های او را بداند و سپس با نگرانی یا اشتیاق، منتظر نتیجه کنش‌هایش بماند. پنهان‌کردن اطلاعات اولیه درباره شخصیت، جایگزین تعلیق نمی‌شود؛ بلکه ضعف در روایت و شخصیت‌پردازی را آشکار می‌کند.

داستان اصلی کجاست

یکی دیگر از مشکلات رایج، فقدان یک پیرنگ مرکزی و مضمون مشخص است. اگر پس از پایان بسیاری از سریال‌های شبکه نمایش خانگی، از مخاطب پرسیده شود که «این مجموعه درباره چه بود؟»، پاسخ روشنی وجود ندارد. مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌ها، روابط خانوادگی، ماجراهای عاشقانه، پرونده‌های جنایی و شخصیت‌های متعدد در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، بی‌آنکه داستانی محوری، آن‌ها را به هم پیوند دهد.

در فنون داستان‌نویسی، خرده‌داستان‌ها باید روایت اصلی را تقویت کنند، نه آنکه جای آن را بگیرند. هنگامی که چندین روایت همزمان برای جلب توجه مخاطب پیش می‌روند، تمرکز او از داستان اصلی سلب می‌شود.

جذابیت جایگزین مضمون نیست

در بخشی از تولیدات شبکه نمایش خانگی، برای افزایش جذابیت، از شوک‌آفرینی و هنجارگریزی استفاده می‌شود. دیالوگ‌های خارج از عرف، رفتارهای غیرمتعارف یا موقعیت‌های جنجالی، گاهی نه در خدمت شخصیت و روایت، بلکه صرفاً برای جلب توجه مخاطب طراحی می‌شوند.

جذابیت زمانی ارزشمند است که از دل داستان بیرون بیاید. اگر هنجارشکنی به هدف اصلی تبدیل شود، اثر هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت مخاطبان را جذب کند، اما از ماندگاری هنری فاصله می‌گیرد.

وقتی علت و معلول فراموش می‌شود

یکی از ارکان اساسی داستان، رابطه علت و معلولی میان رویدادهاست. مخاطب باید احساس کند هر اتفاق، نتیجه منطقی اتفاقات پیشین است و هر تصمیم شخصیت‌ها، در ویژگی‌ها و گذشته آنان ریشه دارد؛ در حالی که در بعضی از آثار، شخصیت‌ها ناگهان تغییر رفتار می‌دهند، تصمیم‌هایی می‌گیرند که زمینه‌ای برای آن وجود ندارد یا اتفاقات مهم بدون مقدمه رخ می‌دهد. چنین روایتی، باورپذیری داستان را کاهش می‌دهد و ارتباط عاطفی مخاطب با اثر را از بین می‌برد.

لوکیشن‌های لوکس، شخصیت‌های معمولی

استفاده از خانه‌های زیبا، خودروهای لوکس و لوکیشن‌های چشم‌نواز، ذاتاً نقطه‌ضعف نیست و حتی می‌تواند کیفیت بصری اثر را ارتقا دهد، اما این زیبایی زمانی پذیرفتنی است که با جهان داستان هماهنگ باشد. هنگامی که شخصیتی با موقعیت شغلی و درآمدی معمولی، مثلاً یک کارمند در رده کارشناسی، در خانه‌ای زندگی می‌کند که با سبک زندگی او هیچ تناسبی ندارد یا از خودرویی برخوردار است که برای مخاطب باورپذیر نیست، جهان داستان مصنوعی جلوه می‌کند.

تماشاگر با واقعیت اجتماعی زندگی می‌کند و ناخودآگاه میان آنچه روی پرده می‌بیند و تجربه زیسته خود، مقایسه انجام می‌دهد. هرچه این فاصله بیشتر شود، باورپذیری اثر نیز کاهش می‌یابد.

متن خوب؛ حلقه مفقوده

شبکه نمایش خانگی امروز ظرفیت بزرگی برای تولید آثار ماندگار دارد؛ ظرفیت‌هایی که در تلویزیون کمتر امکان بروز پیدا می‌کنند. تنوع ژانر، آزادی بیشتر در روایت و دسترسی گسترده به مخاطب، فرصت ارزشمندی برای ارتقای کیفیت آثار نمایشی ایران فراهم کرده، اما تحقق این ظرفیت، بیش از هر چیز به فیلمنامه وابسته است. نه حضور ستاره‌ها، نه بودجه‌های کلان و نه تولیدات پرهزینه، هیچ‌یک نمی‌توانند جای خالی متن منسجم، شخصیت‌های دقیق، پیرنگ استوار و مضمون روشن را پر کنند.

اگر قرار باشد شبکه نمایش خانگی در سال‌های آینده به بلوغ هنری برسد، بیش از هر چیز باید به فیلمنامه‌نویسان و داستان‌نویسان خوب اعتماد کند؛ زیرا آنچه اثری را ماندگار می‌کند، نه تعداد بازیگران مشهور آن، بلکه کشش و قدرت داستانی است که روایت می‌شود.

محمدحسن مردانی، داستان‌نویس

انتهای پیام
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha