یک کارشناس و مولف سینما، هنر دینی امروز را گرفتار «تنبلی تولید» دانست و تأکید کرد که بسیاری از تولیدکنندگان بهجای تحقیق برای کشف روایتهای ناشنیده از زندگی حضرت رسول(ص)، ترجیح میدهند وارد حوزههایی نشوند که نیازمند جسارت پژوهشی و کار حرفهای است.
رضا اورنگ، کارشناس و مؤلف سینما در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه ساخت آثار نمایشی درباره شخصیتهای تاریخی و مذهبی، بهویژه حضرت رسول(ص)، از دشوارترین حوزههای تولید در سینما، تلویزیون و تئاتر است، اظهار کرد: پرداختن به زندگی حضرت محمد(ص) فقط به معنای مطالعه چند کتاب تاریخی و بازسازی وقایع براساس همان اطلاعات نیست، بلکه فیلمساز باید بتواند از دل تاریخ، روایتهایی را پیدا کند که برای مخاطب امروز جذابیت تصویری و دراماتیک داشته باشد. در آثار تاریخی و مذهبی، حساسیت موضوع بسیار بالاست و نمیتوان مانند بسیاری از موضوعات دیگر، صرفاً با تکیه بر تخیل و اضافه کردن عناصر سرگرمکننده پیش رفت، اما این به معنای کنار گذاشتن ظرفیتهای دراماتیک تاریخ نیست. اتفاقاً اگر قرار باشد اثر ماندگاری ساخته شود، باید از میان انبوه حوادث، شخصیتها و اتفاقاتی که در طول زندگی حضرت رسول(ص) و پیرامون ایشان رخ داده است، بخشهایی انتخاب شود که کمتر برای مخاطب روایت شده و قابلیت تبدیل به یک اثر نمایشی را داشته باشد. متأسفانه در سینما، تلویزیون و تئاتر ما نوعی تنبلی در این زمینه وجود دارد و بسیاری از تولیدکنندگان به جای رفتن سراغ روایتهای تازه، ترجیح میدهند وارد حوزهای نشوند که نیازمند تحقیق، جسارت و کار حرفهای بیشتری است.
وی با اشاره به فیلم «محمد رسولالله» ساخته مجید مجیدی ادامه داد: مجید مجیدی برای ساخت این فیلم زحمت زیادی کشید و نمیتوان تلاش او را نادیده گرفت، اما اثری که ساخته شد با آن چیزی که بسیاری از مخاطبان انتظار داشتند فاصله داشت و یکی از دلایل آن نیز، به فقدان یک قهرمان یا شخصیت محوری دراماتیک در ساختار روایت برمیگردد. اگر به فیلم «الرساله» ساخته مصطفی عقاد نگاه کنیم، میبینیم که فیلمساز توانسته از دل تاریخ، شخصیتهایی را برجسته کند و برای مخاطب قهرمان بسازد. پیش از آن فیلم، همه ما حضرت حمزه را میشناختیم و میدانستیم که به پیامبر(ص) کمک کرده است، اما عقاد او را به محور مهمی در روایت تبدیل کرد و از این طریق، مخاطب را با خود همراه کرد. این همان کاری است که در آثار تاریخی باید انجام شود. فیلمساز نمیتواند صرفاً تاریخ را ورق بزند و همه وقایع را پشت سر هم نشان دهد و انتظار داشته باشد مخاطب بهصورت خودکار جذب شود. تاریخ مملو از اتفاقات جذاب و شخصیتهایی است که هنوز برای بخش بزرگی از مخاطبان ناشناختهاند و اگر فیلمساز قدرت کشف و روایت آنها را داشته باشد، میتواند اثری متفاوت خلق کند. در مقابل، وقتی اثر فقط بازگویی اطلاعات تاریخی باشد، حتی اگر از نظر پژوهشی درست باشد، لزوماً از نظر سینمایی جذاب و ماندگار نخواهد بود.
اورنگ افزود: اگر بخواهیم دوباره در سینمای ایران فیلمی جدی و ماندگار درباره حضرت رسول(ص) بسازیم، باید سراغ آدمهای حرفهای برویم و حتی از ظرفیت فیلمسازان و عوامل حرفهای خارج از ایران استفاده کنیم. ساخت چنین اثری نیازمند یک گروه بسیار توانمند است و نمیتوان آن را صرفاً با نگاه مناسبتی یا با این تصور که چون موضوع مذهبی است، مخاطب حتماً آن را خواهد پذیرفت، پیش برد. ما باید بدانیم که مخاطب امروز با مخاطب چند دهه قبل تفاوت دارد و برای جذب او باید روایت، شخصیتپردازی، تصویر، موسیقی و ساختار دراماتیک در بالاترین سطح قرار داشته باشد. حضرت رسول(ص) در طول زندگی خود، پیش و پس از بعثت، با حوادث و شخصیتهای متعددی مواجه بودهاند و بخشهایی از این تاریخ هنوز قابلیت تبدیل شدن به روایتهای تازه را دارد. بنابراین لازم نیست هر بار به سراغ همان بخشهایی برویم که بارها روایت شدهاند. میتوان آدمهای مختلفی را از دل تاریخ اسلام و دوران زندگی پیامبر(ص) بیرون کشید، اتفاقات کمتر دیدهشده را برجسته کرد و از آنها روایت تازهای ساخت. اگر چنین اتفاقی بیفتد، اثر هم به لحاظ تاریخی قابل اتکا خواهد بود و هم میتواند از نظر سینمایی مخاطب را با خود همراه کند. مشکل اصلی این است که چنین کاری به تحقیق و خلاقیت نیاز دارد و بسیاری از تولیدکنندگان حاضر نیستند این ریسک را بپذیرند.
در فیلم «الرساله» ساخته مصطفی عقاد، فیلمساز توانسته از دل تاریخ، شخصیتهایی را برجسته کند و برای مخاطب قهرمان بسازد
این کارشناس سینما درباره اینکه این کمکاری فقط به سینما محدود نمیشود، گفت: این مسئله را در تلویزیون و تئاتر هم میبینیم و در دیگر عرصههای هنری نیز با ظرفیتهایی مواجه هستیم که بهدرستی از آنها استفاده نشده است. در هنرهای تجسمی، برای نمونه، سابقه بسیار ارزشمندی در تصویرسازی شخصیتهای مذهبی وجود دارد. در نقاشی قهوهخانهای و خیالسازی، تصاویری از حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و دیگر شخصیتهای مذهبی داریم. این آثار حاصل تخیل هنرمندانی بوده که براساس روایتها، داستانها و باورهای عمومی، شخصیتها و وقایع را تصویر کردهاند. طبیعتاً در چنین آثاری، قرار نیست ادعا شود که تصویر دقیق و تاریخی یک شخصیت ارائه شده است، بلکه با یک بازنمایی هنری و تخیلی روبهرو هستیم. حتی در برخی آثار قدیمی، تصویرهایی منتسب به دوره نوجوانی حضرت رسول(ص) نیز دیده میشود که نشان میدهد این موضوع از گذشته در هنرهای تصویری ما حضور داشته است. متأسفانه به جای اینکه این ظرفیت را گسترش دهیم و درباره آن پژوهش کنیم، بخش مهمی از آن را کنار گذاشتهایم. گویی برخی مسئولان و مدیران فرهنگی این هنر را جدی نمیگیرند، در حالی که همین آثار میتوانند بخشی از حافظه تصویری و فرهنگی جامعه را حفظ کنند.
اورنگ با اشاره به نقش پردهخوانی و شمایلگردانی در انتقال مفاهیم مذهبی اظهار کرد: در گذشته دو شیوه مهم برای آشنایی مردم با روایتهای تاریخی، حماسی و مذهبی داشتیم؛ یکی پردهخوانی و دیگری شمایلگردانی بود. پردهخوانها در میدانها، محلهها و فضاهای عمومی حاضر میشدند و با نصب پردههای بزرگ، داستانها را برای مردم روایت میکردند. نقال نیز براساس تصاویر روی پرده، داستان را توضیح میداد و مخاطب را با شخصیتها و اتفاقات آشنا میکرد. در شمایلگردانی نیز روایتهای مذهبی و حماسی به همین شکل به مردم منتقل میشد. نسلهای گذشته از همین طریق با بسیاری از داستانهای مذهبی و شخصیتهای تاریخی آشنا میشدند و این هنر بخشی از زندگی فرهنگی مردم بود. امروز میتوان این سنت را با شکل و زبان جدید احیا کرد. چرا نباید در محلههای مختلف یا جشنوارههای فرهنگی و هنری، پردههای واقعی نصب کنیم و از نقالان حرفهای بخواهیم داستانهای مربوط به حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، امام حسین(ع) و دیگر شخصیتهای دینی را برای مردم روایت کنند؟ حتی در برخی برنامهها و جشنوارهها نمونههایی از نقالی دیده میشود، اما کمتر شاهد احیای واقعی و جدی پردهخوانی هستیم. این در حالی است که چنین کاری هم میتواند جنبه آموزشی داشته باشد و هم ارتباط نسل جدید را با هنرهای سنتی و روایتهای مذهبی برقرار کند.
این مولف سینما ادامه داد: متأسفانه بسیاری از مدیران فرهنگی حتی هنرمندان این حوزه را نمیشناسند و همین مسئله باعث شده بخش مهمی از این میراث هنری بدون حمایت باقی بماند. بسیاری از هنرمندان معاصر نقاشی خیالسازی و قهوهخانهای را از نزدیک دیدهام؛ زندهیاد حسین همدانی، معروف به حسین پنجهطلا، عباس بلوکیفر، فتحالله عباسی، احمد خلیلی، زندهیاد حسن اسماعیلزاده، محمد فراهانی و دیگر هنرمندانی که در این زمینه فعالیت کردهاند، سرمایههای مهمی برای فرهنگ تصویری ما بودند. این هنرمندان در دوره فعالیت خود آنطور که باید مورد توجه قرار نگرفتند و بسیاری از آنها با فقر زندگی کردند و از دنیا رفتند، اما امروز آثارشان ارزش مالی بسیار بالایی پیدا کرده است. این اتفاق نشان میدهد که ما در زمان حیات هنرمند، ارزش واقعی کار او را نمیدانیم و زمانی متوجه اهمیت آثارش میشویم که دیگر دیر شده است. حدود یک ماه پیش نیز یکی از آخرین هنرمندان این حوزه، مهندس عقیلی، از دنیا رفت که شاگرد عباس بلوکیفر بود و علاوه بر نقاشی، مجموعهای قابل توجه از آثار نقاشی قهوهخانهای در اختیار داشت. بسیاری از این آثار امروز ارزش بسیار زیادی دارند، اما همچنان آنگونه که باید در معرض دید عمومی قرار نمیگیرند و مورد استفاده فرهنگی قرار نمیگیرند.
اورنگ با تأکید بر اینکه نقاشی قهوهخانهای میتواند منبعی برای تولید آثار نمایشی باشد، بیان کرد: اگر این پردهها و نقاشیها را جدی بگیریم، فقط با یک اثر تجسمی روبهرو نیستیم، بلکه با مجموعهای از روایتها، شخصیتها، موقعیتها و صحنههای دراماتیک مواجهیم. از دل یک پرده نقاشی میتوان نمایشنامه استخراج کرد، میتوان فیلم ساخت، میتوان سریال تولید کرد و حتی میتوان مستندهایی درباره داستان پشت آن اثر و زندگی هنرمندش ساخت. این آثار به ما نشان میدهند که نسلهای گذشته چگونه وقایع مذهبی و تاریخی را تصور و روایت میکردند. حتی اگر قرار نباشد عین همان روایت را به فیلم تبدیل کنیم، میتوانیم از آن به عنوان یک منبع الهام و نقطه شروع استفاده کنیم. وقتی یک پرده بزرگ از وقایع مذهبی پیش روی ماست، در واقع مجموعهای از شخصیتها و موقعیتهای نمایشی در اختیار داریم. چرا نباید فیلمساز، نمایشنامهنویس و پژوهشگر کنار هم قرار بگیرند و از این ظرفیت استفاده کنند؟ گاهی برای تولید یک اثر مذهبی به دنبال ایدهای تازه میگردیم، در حالی که بخشی از این ایدهها در آرشیوها، مجموعههای شخصی و آثار هنرمندان گذشته وجود دارد. مشکل این است که کسی سراغ آنها نمیرود و آنها را به زبان هنر امروز ترجمه نمیکند.
وی افزود: از مسئولان فرهنگی، از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته تا مدیران حوزه هنر و مسئولان صداوسیما، این سؤال را دارم که وقتی این همه درباره فرهنگ و هنر مذهبی صحبت میشود، چرا به سراغ اصلیترین ظرفیتهای موجود نمیروند؟ چرا هنرمندان این حوزه و آثارشان مورد حمایت قرار نمیگیرند؟ یک دورهای آقای حبیبی، معاون وقت رئیسجمهور، به فرهنگسرای نیاوران آمد و مجموعهای از این آثار را جمع کرد و هنرمندان این حوزه نیز در آنجا فعالیت و آموزش داشتند، اما این جریان بعد از مدتی متوقف شد و ادامه پیدا نکرد. نیاز داریم این هنر را دوباره به فضای عمومی برگردانیم. حمایت فقط به معنای پرداخت پول نیست؛ حمایت میتواند ایجاد نمایشگاه، ثبت و آرشیو آثار، آموزش نسل جدید، سفارش آثار، معرفی هنرمندان و فراهم کردن زمینه استفاده از این آثار در تولیدات سینمایی و نمایشی باشد. اگر این اتفاق بیفتد، یک میراث ارزشمند از خطر فراموشی نجات پیدا میکند و همزمان، سینما و تئاتر نیز به یک منبع غنی از سوژه و تصویر دسترسی پیدا میکنند. این همان ارتباطی است که میان هنرهای مختلف باید ایجاد شود و متأسفانه در ساختار فرهنگی ما کمتر اتفاق میافتد.
در گذشته دو شیوه مهم برای آشنایی مردم با روایتهای تاریخی، حماسی و مذهبی داشتیم؛ که یکی پردهخوانی و دیگری شمایلگردانی بود
این کارشناس و مولف سینما درباره وضعیت موسیقی در آثار مذهبی نیز گفت: در این حوزه هم مسئله اصلی، ماندگاری است. ما باید آثاری تولید کنیم که موسیقی آنها در ذهن مخاطب باقی بماند، نه اینکه فقط برای همان فیلم یا مناسبت ساخته شود و پس از پایان نمایش، فراموش شود. وقتی موسیقی یک اثر ماندگار باشد، حتی با شنیدن چند نت از آن، مخاطب فضای فیلم و شخصیتها را به یاد میآورد. برای نمونه، موسیقی فیلم «الرساله» ساخته مصطفی عقاد که در ایران با عنوان «محمد رسول الله» مشهور است همچنان برای بسیاری از مخاطبان قابل تشخیص است. در سینمای خودمان نیز نمونههایی داریم که موسیقی آنها به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است؛ موسیقی سریال «امام علی(ع)» از این جمله است که با شنیدن آن، فضای اثر و حالوهوای آن در ذهن مخاطب زنده میشود. در مقابل، درباره برخی آثار پرهزینه و جدیدتر، حتی اگر آهنگساز از جایگاه بینالمللی بالایی برخوردار باشد، موسیقی نتوانسته همان ارتباط را ایجاد کند. صرف اینکه یک آهنگساز جایزه معتبر گرفته باشد، تضمین نمیکند که موسیقی او با یک فیلم مشخص ارتباط حسی برقرار کند. موسیقی باید با خود اثر پیوند بخورد و بتواند فضای معنوی، تاریخی و دراماتیک آن را به مخاطب منتقل کند.
اورنگ با اشاره به تجربه موسیقی فیلم «الرساله» ادامه داد: موریس ژار، آهنگساز بزرگ این فیلم، درباره شکلگیری موسیقی آن توضیح داده بود که ابتدا برای ساخت موسیقی با مصطفی عقاد وارد گفتوگو شد، اما احساس کرد از نظر حسی نمیتواند با فیلم ارتباط برقرار کند و در نهایت از همکاری کنار رفت. او در مسیر بازگشت، صدای اذان را شنید و همان صدا باعث شد ارتباط حسی لازم در ذهنش شکل بگیرد. سپس براساس همان تجربه، تم و ملودیای به ذهنش رسید و به سراغ فیلم برگشت و نتیجه آن موسیقی ماندگاری شد که امروز همچنان شناخته شده است. این ماجرا نشان میدهد که برای ساخت موسیقی یک اثر مذهبی، صرفاً دانش موسیقایی کافی نیست و آهنگساز باید بتواند با فضای اثر ارتباط برقرار کند. این مسئله درباره همه عناصر یک اثر هنری صدق میکند. کارگردان، بازیگر، آهنگساز، فیلمبردار و حتی هنرمند تجسمی باید بتوانند حسی را که اثر به آن نیاز دارد، دریافت و منتقل کنند. اگر این ارتباط شکل نگیرد، اطلاعات تاریخی هرچقدر هم دقیق باشد، اثر نمیتواند مخاطب را درگیر کند. هنر فقط انتقال اطلاعات نیست؛ هنر باید بتواند مخاطب را با خود همراه کند و یک تجربه حسی در او ایجاد کند.
وی تصریح کرد: مسئله حس در تمام حوزههای هنری اهمیت دارد. وقتی بازیگری در یک نقش مذهبی ظاهر میشود، اگر فقط دیالوگها را بگوید و هیچ حسی در بازی او وجود نداشته باشد، مخاطب با شخصیت ارتباط برقرار نمیکند. همین مسئله درباره موسیقی و تصویر هم وجود دارد. حتی در نقاشی نیز هنرمند باید بتواند چیزی فراتر از شکل و رنگ به مخاطب منتقل کند. ممکن است یک اثر از نظر تکنیکی بسیار دقیق باشد، اما وقتی حسی از آن دریافت نشود، در ذهن مخاطب باقی نمیماند. در سینما این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون مجموعهای از عناصر باید همزمان با یکدیگر کار کنند. اگر فیلمی درباره حضرت رسول(ص) ساخته شود اما مخاطب با آن ارتباط حسی پیدا نکند، طبیعی است که حتی اگر اطلاعات تاریخی دقیقی ارائه کرده باشد، انگیزهای برای دنبال کردن آن نداشته باشد. مخاطب ابتدا باید با جهان اثر ارتباط برقرار کند و بعد اطلاعات تاریخی را دریافت کند. ما گاهی برعکس عمل میکنیم و تصور میکنیم اگر اطلاعات تاریخی کافی ارائه دهیم، مخاطب حتماً تحت تأثیر قرار میگیرد، در حالی که چنین نیست. سینما قبل از هر چیز یک هنر روایی و حسی است و باید بتواند تجربهای را به مخاطب منتقل کند.
اورنگ با اشاره به اهمیت عشق و علاقه در تولید اثر هنری اظهار کرد: حتی فیلمسازانی که سبک و نگاه متفاوتی دارند، بر اهمیت علاقه و عشق به سینما و موضوع تأکید کردهاند. وقتی هنرمند نسبت به موضوعی احساس و علاقه نداشته باشد، نمیتواند آن را به شکل زنده و تأثیرگذار به مخاطب منتقل کند. در آثار مذهبی این مسئله حساستر است، زیرا موضوع صرفاً یک داستان تاریخی نیست و با باورها و احساسات بخش بزرگی از جامعه ارتباط دارد. بنابراین نمیتوان صرفاً به دلیل یک مناسبت، سفارش تولید داد و انتظار داشت نتیجه آن یک اثر ماندگار باشد. اگر قرار است برای میلاد یک شخصیت مذهبی، ماه رمضان، ایام محرم یا مناسبتهای دیگر اثری ساخته شود، نباید از ابتدا هدف فقط پر کردن آنتن تلویزیون، پرده سینما یا صحنه تئاتر باشد. چنین رویکردی معمولاً به تولید آثار مصرفی و کوتاهعمر منجر میشود. اثر ماندگار زمانی شکل میگیرد که گروه سازنده از ابتدا به ماندگاری فکر کرده باشد و موضوع را جدی گرفته باشد. باید پرسید این اثر قرار است چه چیزی به مخاطب اضافه کند، چه تصویری در ذهن او بسازد و چه احساسی را در او باقی بگذارد. اگر این پرسشها از ابتدا مطرح نشود، نتیجه معمولاً اثری خواهد بود که با پایان مناسبت، عمر آن نیز تمام میشود.
وی ادامه داد: نباید مناسبت را با ماندگاری اشتباه بگیریم. مناسبت میتواند بهانه خوبی برای تولید یک اثر باشد، اما نباید هدف نهایی تولید باشد. اگر قرار است درباره حضرت رسول(ص) فیلم یا سریال بسازیم، نباید فقط به این دلیل باشد که سالروز وفات یا میلاد ایشان فرا رسیده است. باید ببینیم چه حرف تازهای برای گفتن داریم و چگونه میتوانیم این حرف را با زبان سینما، تلویزیون یا تئاتر بیان کنیم. در غیر این صورت، اثر صرفاً در یک بازه زمانی خاص دیده میشود و بعد از آن کنار گذاشته خواهد شد. ما برای ساخت آثار مذهبی به پژوهش جدی، نویسندگان توانمند، کارگردانان مسلط و عوامل حرفهای نیاز داریم. همچنین باید اجازه دهیم هنرمند از ظرفیت تخیل و خلاقیت خود استفاده کند، البته در چارچوب اصول و واقعیات تاریخی. این دو موضوع در تضاد با یکدیگر نیستند. میتوان به تاریخ وفادار بود و در عین حال، یک روایت دراماتیک جذاب ساخت. آنچه نباید انجام شود، تحریف بیدلیل تاریخ یا ارائه اثری است که فقط مجموعهای از اطلاعات را کنار هم قرار داده باشد. هنر باید بتواند از این اطلاعات، روایت خلق کند.
اورنگ در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود هزینههای بالا، برخی آثار مذهبی ماندگار نمیشوند، گفت: یکی از دلایل این مسئله آن است که در بسیاری از پروژهها، هزینه کردن با حرفهای بودن اشتباه گرفته میشود. ممکن است بودجه زیادی برای ساخت یک فیلم یا سریال اختصاص پیدا کند، اما اگر افراد متخصص در جای درست قرار نگیرند، نتیجه الزاماً خوب نخواهد بود. تولید اثر تاریخی و مذهبی بسیار پرهزینه است و اگر این هزینه بدون برنامهریزی و نگاه حرفهای صرف شود، محصول نهایی هم از نظر هنری ضعیف خواهد بود و هم سرمایه زیادی را هدر خواهد داد. قبل از آغاز تولید باید تحقیق و توسعه انجام شود، فیلمنامه به اندازه کافی بررسی شود، گروه سازنده شکل بگیرد و درباره روایت، شخصیتها، موسیقی، طراحی صحنه و دیگر عناصر تصمیم درست گرفته شود. نمیتوان ابتدا بودجه گرفت و بعد تازه به این فکر کرد که چه داستانی باید ساخته شود. چنین رویکردی در نهایت به اثری منجر میشود که شاید ظاهر پرهزینهای داشته باشد، اما درون آن خالی باشد. برای همین است که برخی تهیهکنندگان و مدیران ترجیح میدهند اصلاً سراغ چنین موضوعاتی نروند، در حالی که راه درست، فرار از موضوع نیست؛ راه درست، حرفهایتر شدن فرآیند تولید است.
وی ادامه داد: باید نگاه خود را به آثار مذهبی تغییر دهیم و آنها را از قالب تولیدات صرفاً مناسبتی خارج کنیم. اگر یک فیلم یا سریال درباره حضرت رسول(ص) ساخته میشود، باید بتواند مانند یک اثر سینمایی قدرتمند با مخاطب عمومی ارتباط برقرار کند. نباید تصور کنیم چون موضوع مذهبی است، فقط مخاطب مذهبی آن را خواهد دید. اگر اثر از نظر سینمایی قدرتمند باشد، مخاطب گستردهتری پیدا خواهد کرد. فیلم «محمد رسولالله» مصطفی عقاد نمونهای است که توانسته مخاطبان زیادی را در کشورهای مختلف، از جمله ایران، با خود همراه کند و همچنان نیز دیده شود. دلیلش این است که فیلمساز به زبان سینما توجه کرده و از عناصر دراماتیک استفاده کرده است. باید بتوانیم چنین تجربهای را در تولیدات خودمان تکرار کنیم، اما با زبان و ظرفیتهای سینمای امروز. این کار به معنی کپی کردن از آثار گذشته نیست؛ اتفاقاً باید از تجربههای موفق گذشته استفاده کنیم و سپس روایت تازهای بسازیم. اگر قرار باشد همان شیوههای قبلی را بدون تغییر تکرار کنیم، مخاطب امروز را نمیتوانیم بهخوبی جذب کنیم.
مسئله حس در تمام حوزههای هنری اهمیت دارد. وقتی بازیگری در یک نقش مذهبی ظاهر میشود، اگر فقط دیالوگها را بگوید و هیچ حسی در بازی او وجود نداشته باشد، مخاطب با شخصیت ارتباط برقرار نمیکند. همین مسئله درباره موسیقی و تصویر هم وجود دارد
این کارشناس سینما درباره ظرفیت شخصیتهای کمتر شناختهشده تاریخی برای تولید آثار جدید اظهار کرد: یکی از راههای مهم برای فرار از تکرار، رفتن سراغ شخصیتهایی است که در حاشیه روایتهای مشهور قرار گرفتهاند. در سریال «امام علی(ع)» نیز دیدیم که شخصیتهایی که شاید مخاطب پیش از آن شناخت زیادی از آنها نداشتند، دراماتیزه شدند و در روایت جایگاه پیدا کردند. قطام، مالک اشتر و دیگر شخصیتهای مثبت و منفی، هرکدام بخشی از بار داستان را بر دوش داشتند و باعث شدند مخاطب فقط با یک روایت مستقیم از زندگی امام علی(ع) مواجه نباشد. این شیوه در مورد تاریخ مربوط به حضرت رسول(ص) نیز قابل استفاده است. شخصیتهای فراوانی در آن دوره وجود دارند که میتوان آنها را مطالعه کرد و از زندگی، روابط و تصمیمهایشان برای ساخت روایتهای تازه بهره گرفت. البته این کار نیازمند پژوهش دقیق است و نباید با جعل یا تحریف تاریخی اشتباه گرفته شود. ما باید شخصیت را از دل منابع بیرون بکشیم و سپس ظرفیتهای نمایشی او را شناسایی کنیم. اگر این کار بهدرستی انجام شود، حتی یک واقعه تاریخی که شاید در نگاه اول برای مخاطب امروز جذاب به نظر نرسد، میتواند به یک داستان درگیرکننده تبدیل شود. هنر فیلمساز همین است که از دل یک ماده خام تاریخی، روایت زنده و قابل لمس بسازد.
اورنگ تأکید کرد: اگر مسئولان فرهنگی واقعاً به تولید آثار ماندگار مذهبی علاقه دارند، باید به جای سفارشهای مقطعی، یک برنامه بلندمدت برای این حوزه داشته باشند. باید آرشیوهای تصویری و هنری شناسایی شوند، آثار نقاشی قهوهخانهای و خیالسازی ثبت و نگهداری شوند، هنرمندان این حوزه مورد توجه قرار بگیرند و میان پژوهشگران، نویسندگان و فیلمسازان ارتباط ایجاد شود. همچنین میتوان از همین آثار تجسمی برای طراحی نمایشگاه، تولید مستند، خلق نمایشنامه و حتی ساخت فیلم و سریال استفاده کرد. این کار نهتنها به حفظ میراث فرهنگی کمک میکند، بلکه به تولید محتوای تازه نیز منجر میشود. ما منابع زیادی در اختیار داریم، اما آنها را به یکدیگر متصل نمیکنیم. سینما از هنرهای تجسمی جداست، موسیقی جداست، تئاتر جداست و پژوهش تاریخی نیز در مسیر دیگری حرکت میکند، در حالی که یک پروژه موفق مذهبی میتواند همه این حوزهها را کنار هم قرار دهد. اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، دیگر مجبور نیستیم برای هر مناسبت از صفر شروع کنیم. میتوانیم یک بانک اطلاعاتی و هنری از شخصیتها، تصاویر، روایتها و آثار تاریخی داشته باشیم و براساس آن، پروژههای مختلف را طراحی کنیم.
وی در پایان بیان کرد: مشکل اصلی ما فقط کمبود بودجه یا حساسیت موضوع نیست؛ بخش مهمی از مشکل به شیوه نگاه ما به تولید آثار مذهبی برمیگردد. موضوع حضرت رسول(ص) آنقدر ظرفیت دارد که میتوان بارها و بارها درباره آن اثر تولید کرد، بدون اینکه مجبور باشیم روایتهای تکراری را دوباره بسازیم. اما برای این کار باید تحقیق کنیم، شخصیتهای کمتر شناختهشده را پیدا کنیم، از ظرفیت هنرهای سنتی مانند پردهخوانی و نقاشی قهوهخانهای استفاده کنیم، به موسیقی و تصویر اهمیت بدهیم و مهمتر از همه، ارتباط حسی با مخاطب را جدی بگیریم. اگر فقط به این فکر کنیم که برای یک مناسبت فیلم، سریال یا نمایش تولید کنیم، طبیعی است که محصول نهایی عمر کوتاهی داشته باشد. اما اگر از ابتدا هدفمان ساخت اثری ماندگار باشد، باید گروه حرفهای تشکیل دهیم، از تجربههای داخلی و خارجی استفاده کنیم و به هنرمندان اجازه دهیم با خلاقیت خود به سراغ تاریخ بروند. هنر زمانی ماندگار میشود که علاوه بر اطلاعات و تکنیک، احساس و عشق در آن جریان داشته باشد. در موضوعات مذهبی و تاریخی منابع بسیار غنی در اختیار داریم و اگر بتوانیم این منابع را با زبان حرفهای هنر امروز پیوند بزنیم، میتوانیم آثاری بسازیم که نه فقط در زمان یک مناسبت، بلکه سالها بعد نیز دیده شوند، شنیده شوند و در حافظه مخاطب باقی بمانند.
انتهای پیام