محمد شمسالهی گفت: امروزه، الگوی حکومت نبوی، میتواند پاسخگوی بحرانهایی چون ناکارآمدی اقتصادی، شکاف طبقاتی و حتی حل بحران مشروعیت در برخی از کشورهای اسلامی باشد، مشروط بر آنکه از سطح شعار به سطح نظامسازی اجرایی ترقی یابد.
بیستوهشتم صفر، سالروز غمبارترین روز تاریخ اسلام است؛ روزی که خورشید رسالت غروب کرد و بشریت در سوگ آخرین فرستاده الهی، حضرت محمد مصطفی (ص) اشک ماتم ریخت. پیامبری که با بعثت پربرکت خویش، تاریکی جهل و خرافه را از چهره انسانیت زدود و با آموزههای آسمانی قرآن، مسیر هدایت و رستگاری را به جهانیان نشان داد. رحلت جانگداز آن حضرت در حالی فرا رسید که پیام توحید، عدالت و اخلاق نیکو، از مرزهای جزیرةالعرب فراتر رفته و افقهای تازهای از معنویت را پیش روی بشریت گشوده بود؛ میراثی که پس از قرنها همچنان چراغ راه مسلمانان و الگوی بیبدیل زندگی فردی و اجتماعی انسانهاست.
خبرنگار ایکنا لرستان در این راستا با محمد شمسالهی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان لرستان مصاحبهای داشته که متن آن را در زیر میخوانیم.
برای ارائه یک تصویر کامل و منسجم از مهمترین شاخصههای سیره سیاسی نبوی و بازخوانی آن در عصر حاضر، باید شاخصههای بنیادین این سیره را نه به عنوان گزارههای تاریخی جدا از واقعیتهای عینی، بلکه به عنوان «اصول پویا» در نظر گرفت که در هر عصر، قالبهای نوینی مییابند و قابل اجرا هستند. این شاخصهها را میتوان در ذیل چند محور ارائه کرد؛ ابتدا حاکمیت الهی و مردمسالاری دینی، زمینهساز تحقق توحید ناب (تلفیق توحید سیاسی با مشارکت مردمی)
شاخصۀ بنیادین حاکمیت الهی این است که؛ سیاست، عبادت و اجرای فرمان خدا و زمینهساز تعالی انسانها و رسیدن به خداست و پیامبر(ص) به عنوان حاکمی که بهترین برنامه زندگی انسان را به انسانها آموزش داده و نیز آن را اجرایی میکند، انسانها را به ولایت الهی پیوند میدهد؛ بر این اساس، اجرایی شدن توحید در بستر جامعه، جز با پیروی از نظام ولایی الهی و نفی طاغوتها تحقق نخواهد یافت؛ گرچه حاکم الهی و ولی خدا با وجود داشتن مقام جانشینی و خلافت الهی، مجری امین وحی است، نه یک پادشاه مستبد؛ از این رو مشارکت مردمی و یاری ولی خدا یکی از پایههای اساسی تحقق توحید در نظام ولایی دانسته شده است.
این اصل از سویی به معنای نفی سکولاریسم و از سوی دیگر به معنای نفی استبداد دینی است که در نظام سیاسی کنونی ایران نیز مشهود است، چنان که «توحید سیاسی» در قالب قانوناساسی مبتنی بر شریعت و فقاهت، تجلی یافته، و از سوی دیگر تحقق بیرونی و اجرای آن بدون آرای عمومی و مشارکت مردمی ممکن نیست. به عبارت دیگر، ولایتِ فقیه، زمانی عینیت مییابد که با حضور و پشتیبانی مردم، همراه شود (که به برکت انقلاب اسلامی، اکنون شاهد تحقق روز افزون آن هستیم)؛ همان گونه که انصار و مهاجرین از نظام سیاسی پیامبر(ص)، حمایت کرده و در ساماندهی آن مشارکت کردند.
دوم؛ عدالت ساختاری و حمایت از مستضعفان، از محورهای مهم سیاست اقتصادی نبوی، برابری مردم در استفاده از بیتالمال، جلوگیری از احتکار و اولویت دادن به نیازمندان و بهرهگیری از نظارت عمومی بود که شریان آن در روزگار کنونی، با طراحی نظام مالیاتی عادلانه، یارانههای هدفمند، مبارزه سیستماتیک با رانت و فساد، و عدالت قضایی، امکان پذیر است. اجرای عدالت، باید از طریق نهادهای شفاف و دیوان محاسبات مستقل، پیگیری شود و نظارت عمومی (که خود از شاخصههای حکمت نبوی است) از طریق رسانههای آزاد و سامانههای گزارشگری و مطالبهگری مردمی تحقق یابد؛ نه صرفاً از طریق موعظه اخلاقی (و طرح بایدها و نبایدها) از سوی دولتمردان و مشارکت دادن نمادین مردم در حکمرانی.
سوم؛ نظارت همگانی و مسئولیت متقابل (امر به معروف و نهی از منکر و رعایت حقوق شهروندی). از شاخصههای بنیادین جامعه نبوی، این است که هر مؤمنی نسبت به کارگزاران و همکیشان خود مسئول بوده و خیرخواهی و «نصیحت» آنها وظیفهای عمومی تلقی میشد.
در روزگار کنونی نیز این مهم با توجه به حق نظارت شهروندان بر حاکمیت، دسترسی آزاد (و البته طبقهبندی شده) به اطلاعات، و پذیرش حق اعتراض قانونمند ممکن و میسر خواهد بود. امروزه «امر به معروف و نهی از منکر» نه فقط یک وظیفه فردی، بلکه نظام حقوقی پاسخگویی است که شامل استیضاح مجریان قانون و نمایندگان مجلس، سؤال از رئیسجمهور، و نظارت دیوان عدالت اداری بر مصوبات دولتی میشود. همچنین در همین راستا باید سازوکارهایی برای حمایت از ناقدان و افشاگران فساد، پیشبینی شود تا این نظارت، هزینههای شخصی نداشته باشد.
در مجموع، جامعه نبوی الگویی است که در آن از سویی قدرت، امانتی است برای تحقق توحید و احقاق حق مردم و مظلومان، و از سوی دیگر، همین مردم، شریک حکومت و حاکمان در ایفای مسئولیتهای اجتماعی هستند. امروزه، الگوی حکومت نبوی، میتواند پاسخگوی بحرانهایی چون ناکارآمدی اقتصادی، شکاف طبقاتی، و حتی حل بحران مشروعیت در برخی از کشورهای اسلامی باشد، مشروط بر آنکه از سطح شعار به سطح نظامسازی اجرایی ترقی یابد.
تبیین روزهای پایانی حیات پیامبر اکرم(ص) و وقایع جانشینی ایشان، یکی از حساسترین مباحث تاریخ اسلام است. پژوهشگران تاریخ تشیع میتوانند با رویکردی روشمند، عالمانه و وحدتگرا به این مهم دست یابند. این راهبرد را میتوان در چند گام کلیدی خلاصه کرد:
نخستین گام، فراتر رفتن از منابع و چارچوبهای صرفاً مذهبی است که با مطالعات تطبیقی به پژوهشگر اجازه میدهد تا با مقایسه نظاممند دیدگاهها، و منابع مذاهب مختلف، درک عمیقتری از مسئله به دست آورد . این رویکرد، به جای تأکید بر تفاوتها، به دنبال فهم چرایی شکلگیری روایات مختلف است و با شناسایی نقاط اشتراک و افتراق، زمینه را برای گفتوگویی عالمانه فراهم میکند.
استفاده نقادانه از منابع معتبر و کهن شیعه و اهل سنت، سنگ بنای یک پژوهش دقیق است. واکاوی این وقایع بدون بررسی انتقادی منابع متقدم هر دو مذهب، ممکن نیست. در این راستا با شناسایی منابع تاریخی که از نظر زمانی به هم نزدیک هستند و با مراجعه به آثاری مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم، مسند احمد، و طبقات الکبرای ابن سعد (که از منابع اهل سنت به شمار میآیند)، و نیز کتب اربعه و منابع اولیه شیعی، میتوان از وقایع صدر اسلام، تصویری نسبتاً مستند بازسازی کرد.
برای رسیدن به این هدف، صرفاً بررسی سلسله سند روایات تاریخی، کافی نیست؛ بلکه باید به بستر، فضا و بافت تاریخی و جهت صدور این روایات، و قرائن موجود در منابع مختلف نیز توجه کرد.
همچنین با توجه به این که در تاریخنگاری نوین، برای رسیدن به واقعیت تاریخی، صرفاً تکیه بر علم رجال و بررسی اسناد، کافی دانسته نمیشود؛ از این رو گاه روایاتی که در نگاه سنتی ضعیف هستند، میتوانند از منظر تاریخی ارزشمند باشند و بالعکس؛ بنابراین، در نقد منابع تاریخی، لازم است که رویکردی جامع و چندبُعدی داشته باشیم و تحولات و اغراض سیاسی و کلامی که بر شکلگیری منابع اولیه تأثیر گذاشتهاند را واکاوی کنیم.
حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه، خدا، پیامبر و قرآن را عناصر سهگانه وحدت اسلامی میدانند.
در سیره اهل بیت(ع) و ائمه معصومین(ع) نمونههای درخشانی از رویکردهای وحدتآفرین وجود دارد که همواره بر حفظ انسجام امت اسلامی تأکید داشته و بیانگر آن است که آن حضرات در برخورد با پیروان و فقها و عالمان مذاهب دیگر با احترام و مدارا رفتار میفرمودهاند. از سوی دیگر، فقهای مذاهب چهارگانه، همچون ابوحنیفه و مالک بن انس، ارادتی عمیق به اهلبیت(ع) داشتند و برای کسب دانش از محضر امام صادق(ع) بهره میبردند. این یک نقطه عطف برای گفتوگوی علمی میان شیعه و سنی به شمار میآید.
همچنین اقدامات بزرگانی چون علامه امینی که با گردآوری کتاب ارزشمند «الغدیر» از روایات فراوانی از منابع فریقین بهره برده است، نمونهای از تلاش برای فضای علمی و مستند میان شیعه و اهل سنت است که، اتهامات غیر عالمانه را برطرف و زمینه شناخت متقابل برای عقاید و باورهای درست طرفین را فراهم ساخته است.
برای تحقق هدف نهایی از مباحث و پژوهشهای علمی، که همان بازسازی عالمانه واقعیتهای تاریخی (در ضمن وفاداری به مبانی اعتقادی، و پرهیز از هرگونه تنشزایی) است؛ لازم است عناصری را در نظر داشت:
اولاً: باید پذیرفت درباره برخی جزئیات تاریخی، روایات متعارضی وجود دارد؛ ناگزیریم که به واقعیت اختلاف، اقرار کنیم.
ثانیاً: به جای تحمیل نظر یا متهم کردن طرف مقابل، با ارائه مستندات و تحلیلهای علمی، گفتوگوی عالمانه را بر جدال ترجیح دهیم.
ثالثاً: همانگونه که حدیث ثقلین (که در منابع معتبر فریقین وجود دارد) بر تمسک همزمان به قرآن و عترت تأکید دارد، میتوان این اصل را بهعنوان چارچوبی برای همزیستی علمی و عملی در نظر گرفت و در مباحث علمی، به آنها به عنوان مشترکات اصیل شیعه و اهل سنت اولویت داد.
خلاصه آن که پژوهشگر تاریخ تشیع با بهکارگیری این روشها، میتواند روایتی مسئولانه، مستند و منصفانه از دوران حساس روزهای پایانی حیات پیامبر(ص) و وقایع مرتبط با جانشینی ایشان ارائه دهد که نهتنها موجب کینه و تفرقه نشود، بلکه زمینهساز درک بهتر و وحدت هرچه بیشتر امت اسلام بر اساس محوریت اهل بیت(ع) که مورد تأکید همه فِرَق است، شود.
انتهای پیام