خطبهخوانی شب شهادت امام رضا(ع) صورتی از بهیادآوردن و بازتثبیت نسبت جامعه شیعی با امام است؛ نسبتی که از دل یک سنت تاریخی به مسئلهای برای حافظه، هویت و معرفت دینی امروز بدل میشود.
هر آیین دینی را میتوان به دو نحو دید: یا آن را مجموعهای از صورتها، آداب و حرکات دانست یا آن را بهمثابه یک متن خواند؛ متنی که جامعه دینی از خلال آن، چیزی را به یاد میآورد، تثبیت میکند و نسبت خود را با حقیقتی فراتر از خویش بازتعریف مینماید.
آیین خطبهخوانی شب شهادت حضرت علیبن موسیالرضا(ع) را اگر از منظر نخست بنگریم، چیزی جز شمعگردانی، حضور خادمان، قرائت خطبه، ذکر مصیبت و اجتماع زائران در حرم نیست اما این توصیف، تنها صورت آیین را گزارش میکند و از معنای آن چیزی به دست نمیدهد.
مسئله اساسی این است که چرا جامعه شیعی در شب شهادت امام خطبه میخواند زیرا اگر مقصود اظهار حزن بود، مرثیه کفایت میکرد؛ اگر مقصود یادکرد تاریخی بود، ذکر مصائب کافی بود و اگر هدف ایجاد حال معنوی بود، ادعیه و زیارات میتوانستند این نقش را ایفا کنند.
پس خطبهخوانی را باید در افقی فراتر از مراسم عزاداری فهم کرد: این آیین یک صورت تاریخی از بازتولید و اعلان عمومی نسبت جامعه با امر امامت است و از همینجا بحث از یک مراسم آغاز میشود و به یکی از بنیادیترین مسائل کلام شیعه میرسد: اینکه امام در حافظه دینی شیعه حقیقتی است که باید در هر عصر شناخته، یادآوری و نسبت انسان با او تجدید شود.
نخستین شرط یک تحلیل دقیق آن است که میان دو مسئله خلط نکنیم: یکی واقعه شهادت امام رضا(ع) و دیگری، آیین خطبهخوانی در حرم رضوی. اولی به تاریخ امام مربوط است و باید آن را در منابع سیره، حدیث و تاریخ امام رضا(ع) جستوجو کرد و دومی یک سنت آیینی تاریخی است که در دورههای بعد شکل گرفته و تثبیت شده است.
گزارشهای موجود درباره آیین خطبهخوانی حرم رضوی، رواج آن را به دوره صفوی نسبت میدهد و استمرار رسمی آن در شب عاشورا و شب شهادت امام رضا(ع) را به وقفنامه علیشاه در سال ۱۱۶۰ق مستند میکنند. در گزارشهای امروزی نیز اجزای آن شامل سخنرانی، مرثیه، شمعگردانی و قرائت خطبه است.
این تفکیک تاریخی بسیار مهم است زیرا تقدس یک آیین به این معنا نیست که آن آیین در عصر معصوم واقع شده باشد. یک سنت میتواند در دورههای بعد پدید آمده باشد و در عین حال بر اساس یک دستگاه معنایی اصیل دینی به حیات خود ادامه دهد بنابراین، ارزش خطبهخوانی را نباید با این ادعا اثبات کرد که این مراسم در زمان امام رضا(ع) نیز به همین شکل وجود داشته است بلکه باید پرسید: این سنت متأخر، چه معنایی را از فرهنگ امامت اخذ کرده و چه چیزی را در حافظه شیعه زنده نگه داشته است؟
خطبه در اینجا یک انتخاب بیمعنا نیست. خطبه غالبا سخن در برابر جمع است؛ سخنی که حامل اعلان، تذکار و جهتدهی است از همین جهت اگر جامعهای در سالروز شهادت امام، گرد هم آید و خطبه بخواند، این عمل را نمیتوان امتداد مجلس مرثیه دانست. مرثیه، بیشتر از فقدان سخن میگوید اما خطبه از حضور. مرثیه میگوید: امام از میان ما رفت. خطبه میگوید: حقیقتی که امام نمایندگی میکرد هنوز باید در میان ما خوانده شود.
در منطق سوگ، شخص از دسترفته موضوع یادکرد است؛ در منطق ولایت، امام شخص گذشته نیست. حجت الهی است. از این منظر خطبهخوانی را میتوان تبدیل فقدان تاریخی امام به حضور آیینی او تلقی کرد. امام از نظر جسمانی در میان ما نیست اما جامعه در شب شهادتش، با خواندن نام، صلوات، خطبه و ذکر مصائبش او را دوباره در مرکز وجدان جمعی قرار میدهد.
شیعه چرا باید امام را به یاد بیاورد؟ در کلام امامیه، امامت یک عنوان تاریخی نیست. امام استمرار حجت الهی در جامعه است. از همین روست که مسئله معرفت امام در روایات شیعی جایگاهی بنیادین دارد. حدیث مشهور «مَن ماتَ و لَم یَعرِف إمامَ زمانِه ماتَ میتةً جاهلیة» در سنت حدیثی اسلامی جایگاه گستردهای یافته و علمای شیعه نیز آن را در بحث ضرورت معرفت امام مورد توجه قرار دادهاند. اگر معرفت امام چنین اهمیتی دارد، آنگاه یادآوری امام نیز یک امر حاشیهای نخواهد بود زیرا فراموشی امام، در منطق امامت فراموشی محور هدایت است.
در اینجا میتوان به یک نتیجه مهم رسید: آیینهای شیعی، از جمله آیین خطبهخوانی، بخشی از سازوکار فرهنگی حفظ معرفت امام در حافظه جمعیاند. جامعهای که هر سال نام امام را میخواند، مصائبش را بازگو میکند و در حرم او گرد میآید، در واقع نمیگذارد امام به یک شخصیت متعلق به قرن سوم هجری تبدیل شود.
این نکته را باید با دقت بیشتری فهم کرد. ممکن است جامعهای تاریخ یک شخصیت را بداند اما هیچ نسبتی با او احساس نکند. حافظه آیینی اما دانستن را به زیستن پیوند میزند. شب شهادت امام رضا(ع) در این معنا یادآور لحظهای است که جامعه امروز، خود را در برابر همان پرسشهای بنیادین قرار میدهد: نسبت من با ولایت چیست؟ آیا معرفت من به امام به شناخت یک نام و سلسلهای تاریخی خلاصه میشود یا این شناخت در شیوه دینداری من نیز اثر گذاشته است؟
از همینجا میتوان فهمید که چرا حرم در این آیین اهمیت دارد. حرم مکان حضور حافظه امام است. جامعه شیعی در حرم نسبت خود با امام را در یک فضای جمعی و محسوس تجربه میکند. آنچه در کتاب و روایت به صورت مفهوم وجود دارد، در حرم به صورت مکان، صدا، حرکت، اجتماع و آیین ظاهر میشود. شمعها، صف خادمان، قرائت خطبه و اجتماع زائران، هر یک بخشی از یک زبان آیینیاند که به واسطه آن، امر امامت از سطح مفهوم به سطح تجربه جمعی منتقل میشود.
هویت شیعی بدون حافظه امامت قابل تصور نیست. این هویت، خود را در مجموعهای از نامها، مناسبتها، زیارتگاهها، روایات، سوگواریها و آیینها بازتولید میکند. در این میان، شهادت امام رضا(ع) جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا حرم رضوی برای میلیونها انسان یکی از اصلیترین کانونهای تجربه دینی شیعه است.
در چنین فضایی، آیین خطبهخوانی به جامعه امکان میدهد که خود را به عنوان جماعتی دارای گذشته، اعتقاد و نسبت مشترک تجربه کند. کسی که در این مراسم حاضر میشود، تنها برای امام سوگواری نمیکند؛ در یک حافظه مشترک وارد میشود. نامی را که نسلهای پیشین بر زبان آوردهاند تکرار میکند و خود را به زنجیرهای از یادآوریهای دینی متصل میسازد. به همین دلیل، آیینهای دینی را نمیتوان با معیار کارکرد روانشناختی توضیح داد. البته سوگواری میتواند اندوه را تخلیه کند و حضور جمعی میتواند احساس تعلق ایجاد نماید، اما اینها همه ماجرا نیستند. آیین، حامل معناست و این معنا به نظام اعتقادی جامعه پیوند دارد. خطبهخوانی هنگامی فهم میشود که آن را درون دستگاه مفهومی امامت، ولایت، حجت و معرفت امام قرار دهیم.
با این حال، اگر تحلیل ما در سطح یادآوری امام متوقف شود، هنوز به مهمترین بخش مسئله نرسیدهایم. پرسش نهایی این است که یاد امام چه تغییری باید در انسان امروز ایجاد کند؟ اگر امام فقط موضوع یک مراسم سالانه باشد، آیین به تدریج به تکراری تشریفاتی تبدیل میشود. اما اگر امام در فرهنگ شیعه حجت و راهنمای جامعه باشد، یادش باید با بازاندیشی در وضعیت امروز نیز همراه شود. جامعهای که امام را یاد میکند در واقع خود را در برابر معیارهایی قرار میدهد که امام نمایندگی میکند: عدالت، حقیقت، کرامت، بندگی، مسئولیت اخلاقی و ایستادگی در برابر تحریف.
از این جهت، خطبهخوانی میتواند آغاز یک پرسش باشد. ما امام را برای چه یاد میکنیم؟ آیا این یادکرد عاطفی است یا معرفتی نیز هست؟ آیا حضور در حرم و شنیدن خطبه ما را به فهم عمیقتر مفهوم ولایت نزدیک میکند یا فقط بخشی از تقویم آیینی ماست؟
این پرسشها اهمیت آیین را کم نمیکنند؛ برعکس، نشان میدهند که آیین هنگامی زنده است که بتواند میان گذشته و حال رابطه برقرار کند. آیین اگر تنها گذشته را تکرار کند، به موزه تبدیل میشود اما اگر گذشته را به مسئلهای برای اکنون تبدیل کند، همچنان ظرفیت تولید معنا دارد.
خطبهخوانی شب شهادت امام رضا(ع) را بنابراین نباید تنها در قالب مراسم سوگواری فهم کرد. این آیین، در لایه عمیقتر، یک کنش حافظهای و هویتی است؛ کنشی که در آن جامعه شیعی نسبت خود را با امام بازگو و بازتثبیت میکند. تمایز میان واقعه تاریخی شهادت امام رضا(ع) و سنت متأخر خطبهخوانی نیز در اینجا اهمیت اساسی دارد. لازم نیست برای معنادار بودن یک آیین، آن را به عصر معصوم بازگردانیم. کافی است ببینیم این آیین در دورههای بعد چه حقیقتی را از فرهنگ دینی به ارث برده و چگونه آن را در زندگی جمعی حفظ کرده است.
در نهایت، میتوان گفت امام به شهادت رسیده است،اما در حافظه دینی جامعه زنده است. این حضور، حضور در معنا، زبان، حافظه و هویت است. جامعه با خطبه خواندن، نه تنها درباره امام بلکه درباره خودش نیز سخن میگوید، درباره اینکه چه چیزی را مقدس میداند، چه کسی را حجت میشمارد و چه نسبتی میان گذشته و اکنون خود برقرار میکند. از این منظر تمام مناسک خطبهخوانی متنی را میسازند که جامعه شیعی هر سال آن را دوباره میخواند: متنی درباره امام، درباره فقدان، درباره ولایت و درباره ضرورت به یاد آوردن حقیقتی که اگر قرار باشد در زندگی دینی باقی بماند باید همواره از نو خوانده، فهمیده و به نسل بعد منتقل شود.
انتهای پیام