کد خبر: 4370426
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۵
یک کارشناس مسائل سیاسی بیان کرد

کودتای ۲۸ مرداد، برجام و اسلام‌آباد؛ اسناد بی‌اعتمادی ایرانیان به آمریکا

یک کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به تجربه تاریخی ایران از کودتای ۲۸ مرداد و نقش آمریکا در آن تا خروج یک‌جانبه واشنگتن از برجام و نقض تفاهم اسلام‌آباد، گفت: مذاکره و توافق با آمریکا ممکن است، اما این دو نباید با اعتماد به واشنگتن اشتباه گرفته شود؛ چراکه تجربه تاریخی نشان می‌دهد منافع راهبردی آمریکا همواره بر تعهداتش مقدم بوده است.

کودتای 28 مرداد

از کودتای ۲۸ مرداد تا نقض تفاهمات بین‌المللی؛ تاریخ نشان داده است که منافع واشنگتن همواره بر تعهداتش مقدم بوده است. با توجه به تقابل میان روایت‌های رسمی آمریکا و واقعیت‌های میدانی، پرسش اصلی این است که آیا اتکا به مذاکره می‌تواند جایگزین اعتماد شود؟

از عملیات آژاکس در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا پاره ‌شدن برجام و نقض تفاهمنامه ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد، تاریخ روابط ایران و آمریکا یک پیام ثابت و انکارناپذیر را تکرار کرده است و اینکه  آمریکا هیچگاه قابل اعتماد نبوده و نیست و نخواهد بود.

برای بررسی این موضوع، خبرنگار ایکنا، گفت‌وگویی با سید مصطفی میرزاباقری برزی، کارشناس مسائل سیاسی و بین‌الملل انجام داده است که در ادامه می‌خوانیم:

ایکنا - اگر بخواهیم از یک نقطه تاریخی آغاز کنیم، چرا ۲۸ مرداد را یکی از مهمترین نقاط شکل ‌گیری بی‌اعتمادی ایرانیان به آمریکا می‌دانید؟

به اعتقاد من، عملیات آژاکس را نباید صرفا یک کودتای نظامی بدانیم. آنچه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد، یک عملیات چندلایه بود که در کنار عوامل سیاسی و میدانی، از رسانه و جنگ روانی نیز استفاده شد. اسناد منتشرشده درباره این عملیات نشان می‌دهد که آمریکا و انگلیس پیش از ورود عوامل میدانی، افکار عمومی را هدف قرار داده بودند. شایعه ‌پراکنی، عملیات روانی، تبلیغات و استفاده از رسانه، بخش مهمی از این پروژه بود.

در این میان، نقش بی.‌بی.‌سی فارسی نیز یکی از نمونه‌های شناخته ‌شده استفاده از رسانه به عنوان ابزار مداخله سیاسی است. حتی درباره پیام معروف «اکنون ساعت دقیقا ۱۲ نیمه ‌شب است» روایت‌هایی مطرح شده که آن را به عنوان رمز آمادگی برای آغاز عملیات مرتبط می‌دانند و بعدها نیز در برنامه‌های مستند بی‌.بی.‌سی درباره کودتا به استفاده تبلیغاتی از رادیوی فارسی ‌زبان علیه دولت مصدق پرداخته شد.

بنابراین، اگر بخواهیم از منظر جنگ روایت‌ها به ۲۸ مرداد نگاه کنیم، باید بگوییم که کودتا فقط در خیابان اتفاق نیفتاد؛ بخشی از آن در ذهن و افکار عمومی نیز طراحی و اجرا شد. 

ایکنا - در این میان، عملکرد مصدق و نگاه او به آمریکا چه درسی برای امروز دارد؟

مصدق تصور می‌کرد می‌تواند با کمک آمریکا و مذاکره با قدرت‌های خارجی، فشار انگلیس را کاهش دهد و منافع ایران را تامین کند اما تجربه نشان داد که در روابط بین‌الملل، قدرت‌های بزرگ بیش از آنکه بر اساس دوستی و اعتماد تصمیم بگیرند، بر اساس منافع خود عمل می‌کنند.

حتی در ماجرای درخواست وام از آمریکا نیز اسناد و گزارش‌های مطبوعاتی آن دوره قابل توجه است. روزنامه «داد» در ۲۳ آبان ۱۳۳۰ گزارش کرده بود که مصدق در کلوپ مطبوعات ملی آمریکا از دولت ایالات متحده تقاضای وام کرده و عواید نفت را به عنوان وثیقه پیشنهاد داده است. حتی پیشنهاد فروش نفت با تخفیف نیز مطرح شده بود.

نکته مهم اینجاست که نتیجه این رویکرد، آن چیزی نبود که انتظار می‌رفت. نه تنها حمایت پایدار آمریکا حاصل نشد، بلکه در نهایت کودتای ۲۸ مرداد با نقش‌آفرینی آمریکا و انگلیس به سرنگونی دولت مصدق انجامید.

به تعبیر رهبر شهیدمان، مصدق به آمریکا اعتماد کرد و کتکش را هم خورد. این جمله به نظرم یک خلاصه بسیار روشن از تجربه تاریخی ایران در آن مقطع است. 

ایکنا- برخی معتقدند این تجربه تاریخی متعلق به بیش از هفت دهه قبل است و نمی‌توان آن را به روابط امروز ایران و آمریکا تعمیم داد. نظر شما چیست؟

اگر فقط با یک اتفاق تاریخی مواجه بودیم، شاید می‌شد چنین استدلالی را مطرح کرد. اما مسئله این است که الگو در دهه‌های بعد نیز تکرار شده است.

64 سال بعد، همان مسئله با ادبیات و ابزار متفاوتی در ماجرای برجام خودش را نشان داد. مذاکرات طولانی انجام شد، توافقی شکل گرفت و در داخل کشور عده‌ای امضای وزیر خارجه وقت آمریکا را نوعی تضمین تلقی کردند. ایران تعهدات خود را پذیرفت و اجرا کرد، اما چند سال بعد رئیس‌ جمهور بعدی آمریکا به صورت یکجانبه از توافق خارج شد و عملاً نشان داد که امضای دولت آمریکا به تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده پایبندی این کشور به یک توافق باشد. اینجا دیگر بحث یک واقعه مربوط به سال ۱۳۳۲ نیست؛ بلکه با یک تجربه تکرارشونده مواجه هستیم.

ایکنا - یعنی از نگاه شما، برجام را باید ادامه همان الگوی تاریخی دانست؟

دقیقاً. تفاوت در شکل و ادبیات است نه لزوما در منطق رفتاری. در سال ۱۳۳۲، موضوع با کودتا و عملیات سیاسی و رسانه‌ای پیش رفت. در ماجرای برجام، ابزار مذاکره و توافق به میدان آمد. اما وقتی محاسبات طرف مقابل تغییر کرد، توافق نیز کنار گذاشته شد. بنابراین، مسئله اصلی برای ما این نیست که مذاکره بد است یا توافق نباید انجام شود. مسئله این است که توافق با آمریکا نباید با اعتماد به آمریکا اشتباه گرفته شود. مذاکره یک ابزار است، اما اعتماد یک مسئله کاملاً متفاوت است. در تفاهم اخیر در اسلام آباد پاکستان هم باز دیدیم که طرف به تفاهم خودش پایبند نبود.

ایکنا - شما در کنار آژاکس و برجام، از تفاهم اسلام‌آباد نیز به عنوان سند سوم بی‌اعتمادی نام می‌برید. چرا؟

در جنگ یک‌ ساله اخیر نیز همین الگو را شاهد بودیم. تفاهم ۱۴ ماده‌ای اسلام‌آباد با هدف پایان درگیری و بازگشایی تنگه هرمز شکل گرفت و قرار بود زمینه کاهش تنش و اجرای تعهدات طرفین را فراهم کند. اما پیش از آنکه این تفاهم بتواند به یک روند پایدار تبدیل شود، از سوی واشنگتن نقض شد و حملات از سر گرفته شد. این اتفاق از این جهت مهم است که نشان می‌دهد مشکل فقط مربوط به دولت خاصی در آمریکا نیست. مذاکره، توافق، وعده، نقض تعهد و سپس اعمال فشار، چرخه‌ای است که در مقاطع مختلف تکرار شده است. 

ایکنا - پس معتقدید تغییر رئیس ‌جمهور در آمریکا تفاوت چندانی در این الگو ایجاد نمی‌کند؟

در سطح تاکتیکی ممکن است تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، اما در سطح راهبردی نباید دچار خطا شویم. دولت‌های مختلف آمریکا ممکن است در روش، ادبیات و حتی سرعت عمل متفاوت باشند، اما منافع راهبردی آمریکا نسبت به ایران موضوعی فراتر از یک رئیس‌جمهور است و به همین دلیل نباید تصور کنیم اگر یک دولت آمریکا مذاکره کرد، الزاما دولت بعدی نیز به همان توافق پایبند خواهد ماند. آمریکا در سیاست خارجی خود بر اساس منافعش تصمیم می‌گیرد؛ نه بر اساس تعهد اخلاقی به طرف مقابل. 

ایکنا - برخی می‌گویند آمریکا همواره از یک طرف مذاکره می‌کند و از طرف دیگر فشار وارد می‌کند. آیا این دوگانگی بخشی از راهبرد آمریکاست؟

بله. مذاکره و فشار را نباید لزوماً دو سیاست متضاد تصور کرد. در بسیاری از موارد، این دو ابزار می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. ممکن است یک کشور همزمان پای میز مذاکره بنشیند و در میدان دیگری فشار اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای یا نظامی وارد کند، بنابراین خطای راهبردی این است که تصور کنیم «مذاکره» به خودی خود نشانه تغییر رویکرد طرف مقابل است. مذاکره زمانی معنا دارد که در کنار آن، قدرت بازدارندگی، ضمانت اجرایی و سازوکارهای واقعی برای هزینه‌مند کردن نقض توافق نیز وجود داشته باشد.

ایکنا - در شرایط امروز، مهم‌ترین درسی که از این سه تجربه تاریخی می‌توان گرفت چیست؟

به نظرم مهم‌ترین درس این است که در روابط بین‌الملل نباید کشور را بر پایه وعده قدرت‌های خارجی اداره کرد. قدرت‌های بزرگ دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. هر جا منافعشان اقتضا کند، توافق را می‌پذیرند و هر جا محاسباتشان تغییر کند، همان توافق را کنار می‌گذارند؛ بنابراین ایران باید مذاکره کند، اما از موضع قدرت. باید توافق کند، اما با ضمانت‌های واقعی. باید تعامل کند، اما نباید امنیت و آینده کشور را به اعتماد به یک قدرت خارجی گره بزند.

ایکنا - امروز جنگ روایت‌ها چه جایگاهی در این تقابل دارد؟

این بخش بسیار مهم است. اگر در سال ۱۳۳۲ بخشی از عملیات روانی از طریق رادیو بی.بی.سی انجام می‌شد، امروز میدان اصلی جنگ روایت‌ها شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال و فضای مجازی است. اما هدف هم تغییر کرده و امروز فقط تغییر یک دولت مطرح نیست؛ بلکه تلاش می‌شود ادراک جامعه، امید مردم، محاسبات نخبگان و حتی ارزیابی جامعه از قدرت کشور تغییر کند. یعنی ممکن است بدون شلیک حتی یک گلوله، این تصور را در جامعه ایجاد کنند که مقاومت بی‌فایده است، مذاکره بدون پشتوانه قدرت راه نجات است یا کشور هیچ راهی جز پذیرش خواسته‌های طرف مقابل ندارد. اینجاست که سواد رسانه‌ای و هوشیاری افکار عمومی اهمیت پیدا می‌کند. 

ایکنا - در نهایت، راهبرد جمهوری اسلامی برای مواجهه با چنین شرایطی چه باید باشد؟

جمهوری اسلامی در کنار تقویت توان دفاعی و بازدارندگی، بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی، هوشیاری رسانه‌ای و اتکا به ظرفیت‌های ملی نیاز دارد. نباید تصور کنیم تنها ابزار قدرت، قدرت نظامی است. اقتصاد، انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی، قدرت رسانه‌ای، سرمایه انسانی و توان تولید روایت نیز بخشی از قدرت ملی هستند.

فقط سه تجربه ۲۸ مرداد، برجام و تفاهم اسلام‌آباد به ما می‌گوید که نمی‌توان امنیت و منافع ملی را بر پایه اعتماد به وعده‌های آمریکا بنا کرد. اگر بخواهم تمام بحث را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم که آژاکس، برجام و تفاهم اسلام‌آباد سه مقطع متفاوت تاریخی هستند، اما یک پیام مشترک دارند و اینکه مذاکره ممکن است، توافق ممکن است، تعامل ممکن است، اما اعتماد به آمریکا نمی‌تواند مبنای راهبرد جمهوری اسلامی ایران باشد.

 

انتهای پیام
خبرنگار:
سعید امینی
دبیر:
مهدی مخبری
captcha