به قلم حسین عبداللهی، کارشناس رسانه
در جنگهای کلاسیک، مرز میان صلح و جنگ با صدای شلیک اولین گلوله مشخص میشود؛ اما در عصر دیجیتال و نبردگریهای نوین، جبهه نخست، نه مرزهای جغرافیایی، بلکه صفحه نمایش گوشیهای هوشمند و فضای باز پلتفرمهای اجتماعی است.
امروز، «جنگ روانی» دیگر یک استراتژی جانبی نیست، بلکه هسته مرکزی عملیاتهای ترکیبی دشمن برای تضعیف انسجام داخلی و ایجاد شکاف میان ملت و ساختار قدرت است.
دشمن در جنگ روانی مدرن، به دنبال پیروزی نظامی در میدانهای سنتی نیست؛ هدف اصلی، «شکست روانی» است. استراتژی آنان بر پایه تضعیف اراده، ایجاد تردید در باورهای بنیادین و بهویژه «بحران اعتماد» استوار شده است.
امروزه جنگ روانی با استفاده از هوش مصنوعی، توانایی تولید محتوای «دیپفیک» (Deepfake) و ایجاد باتهای (Bot) گسترده را یافته است که میتوانند یک جریان ساختگی را به یک «اتفاق عمومی» تبدیل کنند. این موج، دقیقاً بر نقاط حساس جامعه از جمله مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تمرکز میکند تا با بهرهگیری از تلاطمهای گذرا، هیجانات منفی را به خشونت یا بیتفاوتی اجتماعی تبدیل کند.
مقابله با این تهدید، تنها از طریق ابزارهای امنیتی و نظامی میسر نیست. دفاع در برابر جنگ روانی، یک «وظیفه همگانی» است. نخستین گام تقویت «تابآوری اجتماعی» است. این تابآوری زمانی حاصل میشود که جامعه از حالت واکنشهای هیجانی و لحظهای به سمت «تحلیلگری و پرسشگری» حرکت کند.
ما نیازمند گذار از «مصرفکننده خبر» به «واکنشیگرِ آگاه» هستیم. برخورد با این جنگ، مستلزم شفافیت در اطلاعرسانی از سوی نهادهای مسئول و در مقابل، ارتقاء سطح سواد رسانهای در میان تودههای مردم است. تا زمانی که مرز میان «بیان نقد سازنده» و «پذیرش پروپاگاندای دشمن» در ذهن مخاطب مشخص نباشد، میدان جنگ روانی، بازتر از همیشه خواهد بود.
در نهایت، باید دانست که در جنگ روانی، پیروزی واقعی نه در حذف اخبار، بلکه در پیروزی «حقیقت» بر «ادعا» و تقویت «عقلانیت» بر «هیجان» نهفته است. دشمن میخواهد ما را در میان غبارِ تردید گم کند؛ وظیفه ما، روشن نگاه داشتن چراغِ آگاهی است.
در جمعبندی باید تأکید کرد که جنگ روانی دشمن، یک فرایند یکشبه نیست؛ بلکه یک «فرسایش تدریجی» است. موفقیت در این نبرد، نیازمند تغییر پارادایم از «واکنشِ انفعالی» به «ابتکارِ روایتی» است.
نهادهای مرجع باید بدانند که در عصر سرعت، سکوت یا تأخیر در اطلاعرسانی، به معنای واگذاریِ میدان به روایتِ دشمن است. شکاف میان «واقعیتِ جاری» و «روایتِ رسمی» همان نقطهای است که دشمن بیشترین بهرهبرداری را از آن میکند.
برای شکست این استراتژی، پدافند غیرعاملِ روانی باید در دستور کار قرار گیرد. این یعنی: اول، روایتِ اول بودن؛ دوم، مستندسازیِ بیپرده؛ و سوم، تعاملِ فعال با بدنه اجتماعی به جای تقابلِ دستوری. ما نباید اجازه دهیم میدانِ تعریفِ مسائلِ ملی توسط اتاقهای فکرِ بیگانه ترسیم شود.
سرمایه اجتماعی، همان خاکریزی است که در برابر تیرهای زهرآگینِ جنگ روانی، مقاومت میکند؛ بنابراین، ترمیم و تقویت این سرمایه، نه یک شعار، بلکه یک ضرورتِ امنیتی است.
در نهایت، پیروزی در این میدان به معنای خاموش شدنِ صدای مخالف نیست، بلکه به معنای ایجاد فضایی است که در آن «حقیقت» دسترسیِ سریعتر، دقیقتر و معتبرتری به ذهنِ مخاطب داشته باشد. جنگ تمام نشده است، اما میتوان با آگاهیِ جمعی، سلاحِ دشمن را در دست خودش خنثی کرد.
انتهای پیام