کد خبر: 4352521
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۸
یادداشت

شاهنامه فردوسی؛ منبعی غنی برای تربیت حماسی

تربیت حماسی، ساحتی تازه در عرصه تعلیم و تربیت و یکی از مؤثرترین راه‌های تربیت دینی غیرمستقیم است و شاهنامه فردوسی، یکی از بزرگترین آثار حماسی تاریخ ادبیات جهان، منبعی کم‌نظیر برای تدوین نظام تربیت حماسی به‌شمار می‌رود.

تندیس فردوسی با پس‌زمینه‌ی تصاویر داستان‌های شاهنامهدر روزگار معاصر، یکی از دغدغه‌های اساسی نظام‌های تعلیم و تربیت، به‌ویژه در جامعه ایران، پرورش نسلی است که از یک‌سو مستقل، مسئولیت‌پذیر، سخت‌کوش، آزاداندیش، قوی، انتخاب‌گر و عامل به عمل باشد و از سوی دیگر، به فضیلت شجاعت آراسته شود. انسان در هزاره سوم به‌ دلایلی همچون عواقب فرآیند جهانی‌شدن، بحران‌های اقتصادی، پیشرفت فناوری و نوآوری‌های اجتماعی، مهاجرت و سایر عوامل، دستخوش دگرگونی‌های اساسی شده است. این امر موجب شده تا نوجوانان و جوانان این نسل در سراسر جهان در بروز هنجار‌های جوانمردانه در همه ابعاد زندگی دچار اهمال و سستی شوند و فاقد ثبات اخلاقی باشند؛ به‌طوری‌ که مسئولیت‌پذیری، استقلال از والدین، مقابله با تابوهای اجتماعی، انجام کارهای خداپسندانه مانند جهاد، عمل به دستورات دین، ردکردن دعوت و وسوسه‌انگیز‌ی‌های شیطان، اخلاق‌مندی در امور، رهایی از عافیت‌طلبی و...، مهم‌ترین مشکلات دنیای امروز با جوانان است. 

در این میان، شاهنامه فردوسی، یکی از بزرگترین آثار حماسی تاریخ ادبیات جهان، منبعی کم‌نظیر برای تدوین نظام تربیت حماسی به‌شمار می‌رود. این اثر گران‌قدر، دنیایی از زیبایی کلام را با اخلاق‌مندی و شجاعت همراه کرده و به خوانندگان عرضه داشته است. بررسی تربیت حماسی در شاهنامه می‌تواند یکی از مؤثرترین راه‌های تربیت دینی غیرمستقیم در نسل کنونی باشد؛ نسلی که بیش از هر چیز بحران هویت را در وام‌داری از ارزش‌ها و فرهنگ‌های بیگانه تجربه می‌کند. در حماسه مفاهیمی مانند غیرت، شجاعت، دلاوری، ایثار، جهاد، حمیت، ازخودگذشتگی، اخلاق‌مندی و سرسختی نهفته است و می‌توان گفت، یکی از دلایل بحران‌های تربیتی، کم‌توجهی به مباحث حماسی در جامعه است و لزوم توجه به این مباحث، ساحتی تازه در تعلیم و تربیت رقم می‌زند که از آن با عنوان «ساحت تربیت حماسی» یاد می‌شود. 

بر این اساس، در یادداشت پیش رو، راهکارهایی برگرفته از اندیشه حاکم بر شاهنامه فردوسی برای شجاعت‌پروری و تربیت حماسی کودکان احصا و ارائه می‌شود. 

بهره‌گیری از الگوهای حماسی 

یکی از شیوه‌های مؤثر در شجاعت‌پروری کودکان، استفاده از روش الگوگیری است. دلشاد تهرانی در این‌باره می‌گوید: «توجه به الگوهای کامل باعث می‌شود انسان هدف و راه تربیت را فراموش نکند و پیوسته در راه اتصاف به صفات و کمالات آنان گام بردارد.» شاهنامه منبعی غنی برای کاربست این روش به‌شمار می‌رود؛ چه آنکه در این کتاب، الگوهای فراوانی از پهلوانان حماسی وجود دارد که هر یک، نمونه‌هایی ارزشمند از شجاعت و اخلاق‌مداری برای کودکان به‌حساب می‌آیند. داستان‌های حماسی از شجاعت رستم در هفت‌خوان، داستان شجاعت اسفندیار در هفت‌خوان، دلاوری‌ها و اخلاق‌مداری سیاوش و...، همه منبعی ارزشمند برای الگوگیری کودکان محسوب می‌شوند. از سوی دیگر، از آنجا که در نظام آموزشی، اعم از خانه و مدرسه، کودکان از رفتار والدین و معلمان خود الگو می‌گیرند، لازم است مربیان و اولیا، خود شجاع باشند تا کودکان نیز شجاع بار آیند.

نمونه‌های تاریخی این تأثیر را می‌توان در شاهنامه دید: فرامرز پدری چون رستم داشت و رستم پدری همچون زال و زال پدری همچون سام و شجاعت از پدر به پسر انتقال یافت. همچنین، سیاوش معلم و دایه‌ای همچون رستم داشت که در شجاعت و اخلاق‌مداری زبانزد بود: 

«به‌ رستم سپردش دل و دیده را/ جهان جوی گرد پسندیده را/ تهمتن ببردش بزابل‌ستان/ نشستنگهش ساخت در گلسِتان/ سواری و تیر و کمان و کمند/ عنان و رکیب و چه و چون و چند/ نشستن گه مجلس و میگسار/ همان باز و شاهین و کار شکار/ ز داد و ز بیداد و تخت و کلاه/ سخن‌گفتن رزم و راندن سیاه/ هنرها بیاموختش سر به‌ سر/ بسی رنج برداشت و آمد ببر.»

قصه‌گویی از داستان‌های شجاعان 

قصه‌گویی، هنری دیرینه، تخصصی و گسترده است که به انواع گوناگونی چون قصه‌گویی نقالانه، قومی، مذهبی، تماشاخانه‌ای و کتابخانه‌ای تقسیم می‌شود. آیین و مراسم گشایش جلسه قصه، سبک حرکات، تغییر صدا، همراهی موسيقیایی، تصاوير و اشیایی که برای قصه‌گویی به‌کار می‌رود و در نهایت، پایان جلسه قصه‌گویی، تنوع و اثر متفاوتی در دنیای قصه‌گویی و مخاطبان خود خلق کرده است.

قصه‌گویی، یکی از روش‌های غیرمستقیم و ثمربخش برای شجاعت‌پروری کودکان است که موجب تقویت زبان‌آموزی، افزایش اعتماد به‌نفس و شجاعت و نیز غلبه بر ترس و کم‌رویی در کودک می‌شود. در این روش، به جای آنکه مستقیماً به کودک گفته شود «شجاع باش و نترس»، داستان افراد شجاع برای او بازگو و از این طریق، بر شخصیت وی تأثیر گذاشته می‌شود. آموزه‌ها و پندها در خلال قصه و داستان به‌خوبی برای کودک قابل فهم و معنادار می‌شود و احتمال به‌کارگیری و تعمیم آن‌ها از سوی کودک در زمینه‌های مشابه افزایش می‌یابد، زیرا کودکان با شنیدن وصف دلاوری‌ها و شجاعت پهلوانان، روحشان برانگیخته می‌شود و از شخصیت‌های داستانی الگو می‌گیرند.

در این میان، شاهنامه منبعی گرانبهاست که سرشار از سرگذشت مردان شجاعی همچون رستم، اسفندیار، سهراب، سیاوش و... بوده و نقل داستان‌های آن برای کودکان، مفید، اثرگذار و لذت‌بخش است. فردوسی خود نیز در جای‌جای شاهنامه، از داستان برای تفهیم مطالب بهره برده و آن را امری مهم شمرده است؛ چنان‌که رستم در وصف شجاعت، به ذکر داستانی از باستان می‌پردازد:

«ز دستان تو نشنیدی آن داستان/ که دارد به‌ یاد از گه باستان/ که شیری نترسید ز یک دشت گور/ ستاره نتابد چو تابنده هور/ بدرد دل و گوش غرم سترگ/ اگر بشنود نام چنگال گرگ/ چو اندر هوا باز گسترد پر/ بترسد ز چنگال او کبک نر/ نه روبه شود ز آزمودن دلیر/ نه گوران بسایند چنگال شیر.»

عبرت‌آموزی از سرگذشت اساطیر 

واژه عبرت از ریشه عبور به معنای نفوذ و گذشتن از میان چیزی گرفته شده است. راغب اصفهانی بر این باور است که اصل «عبر» به معنای گذشتن از حالتی به حالت دیگر است که آدمی را از امور محسوس به امور نامحسوس رهنمون می‌شود و از شناخت چیز دیده‌شده به شناخت چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده است، راه می‌برد.

در شاهنامه، عبرت‌آموزی از اساطیر و پهلوانان، ستون اصلی شجاعت‌پروری و تربیت انسان حماسی به‌شمار می‌رود. رستم، اسطوره شاهنامه با کین و خشم خود به فرزندکشی دست می‌زند و معنای شجاعت اخلاقی را فرومی‌کاهد و سام، اسطوره‌ای دیگر با شرمساری از سپیدمویی فرزند و آواره‌کردن او در کوه‌ها، معنای شجاعت عقلانی را به ورطه تباهی می‌کشاند.

در پایان، بیان داستان‌های شاهنامه به کودکان این حقیقت را می‌آموزد که شجاعت در میدان نبرد، انسان را از خطا مصون نخواهد داشت و قدرت حقیقی انسان در اخلاق‌مداری و به‌کارگیری نیروی تحلیل و تجزیه در تمامی عرصه‌های زندگی است؛ همچنان که اسطوره‌های گذشته با خطاها و اشتباهات خود، روزنه عبرت را برای آیندگان گشوده‌اند. 

شاهنامه‌خوانی و بازآفرینی حماسه 

عصر اطلاعات و محصورشدن انسان در حصارهای نامرئی داده‌ها، سبب شده است که صاحبان سرمایه و رسانه، سرگرمی‌ها و بازی‌های کودکان را بیشتر به سمت بازی‌های دیجیتالی، صوتی و تصویری سوق دهند. این امر موجب می‌شود کودک از جهان واقعی دور افتد و در فضای مجازی و تخیلات بی‌پایه غرق شود. از این‌رو، در زمانه کنونی، بهره‌گیری از منابع بومی برای جایگزینی این دست سرگرمی‌ها، چه برای کودکان و چه برای بزرگسالان، ضرورتی انکارناپذیر می‌نماید.

یکی از این منابع بومی که از دیرباز در متن زندگی مردم و در شب‌نشینی‌ها و سفره‌خانه‌ها حضور داشته، شاهنامه‌خوانی است. این آیین افزون بر آنکه کودکان را سرگرم و غرق در داستان‌های شاهنامه می‌کند، احساسات آنان را نیز برمی‌انگیزد؛ چراکه هم افتخارات ملی و میهنی را بازگو می‌کند و هم لحن و صدای آن، حماسی و افتخارآفرین است. بنابراین، شاهنامه‌خوانی برای کودکان، به‌ویژه اگر با تصاویر عینی همان داستان‌ها همراه باشد، تأثیری دوچندان در شکل‌گیری شخصیت آنان و سوق‌دادن‌شان به سوی شجاعت‌پروری دارد. 

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر رفتار کودک در شاهنامه‌خوانی، باورپذیرکردن داستان‌ها از طریق بازشناسی زمینه است. زمینه، وسیله‌ای برای باورپذیر کردن داستان محسوب می‌شود. در شاهنامه‌خوانی، پیوستگی زمان و مکان با موضوع و ایجاد محیطی مناسب برای اتصاف ذهنی کودک با رویدادهای گذشته، از راه انتخاب مکان و تجهیزات مناسب، ضروری به نظر می‌رسد. برای نمونه، نقالی داستان‌های شاهنامه به‌منظور شجاعت‌پروری کودکان، مستلزم به‌کارگیری نمادها و نشانه‌های موجود در شاهنامه، چون گرز، کلاه‌خود و جوشن است.

از دیگر ارکان شاهنامه‌خوانی، استفاده از آواها و موسیقی‌های حماسی به‌شمار می‌رود که در برانگیختن احساسات کودکان و ایجاد روحیه شجاعت‌پروری سودمند است. موسیقی حماسی تا حد زیادی برای تهییج احساسات میهن‌پرستانه و ایجاد شجاعت و غرور حتی در سربازان و رعب و هراس در دشمن مؤثر است. در شاهنامه نیز سرودهای حماسی و ابزارهای موسیقی همچون بوق، سورنا و تبیره برای تهییج روحیه شجاعت سپاهیان در کارزار به‌کار می‌رفته است؛ چنانکه فردوسی در داستان جنگ اردشیر و اردوان می‌گوید: «ز بس ناله بوق با کرّ نای/ ترنگیدن زنگ و هندی درای/ میان دو لشکر دو پرتاب ماند/ بخاک اندرون مار بی‌تاب ماند.»

انتهای پیام
خبرنگار:
الهه سادات بدیع زادگان
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha