کد خبر: 1059088
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۷
حجت‌الاسلام صديقی

«تواصی به حق» لازمه اصلاح جامعه است

«وَ تَواصَوا بِالحَقّ»، يعنی خودسازی فردی كافی نيست، بلكه بايد به ديگران هم توجه كرد و آن‌ها را هم در مسير حق قرار داد؛ انسان نمی‌تواند به‌تنهايی برای رسيدن به سعادت امكانات لازم را فراهم كند، بلكه لازمه مؤمن و صالح بودن اصلاح جامعه هم هست.


گروه سياسی: «وَ تَواصَوا بِالحَقّ»، يعنی خودسازی فردی كافی نيست، بلكه بايد به ديگران هم توجه كرد و آن‌ها را هم در مسير حق قرار داد؛ انسان نمی‌تواند به‌تنهايی برای رسيدن به سعادت امكانات لازم را فراهم كند، بلكه لازمه مؤمن و صالح بودن اصلاح جامعه هم هست.


به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، حجت‌الإسلام و المسلمين كاظم صديقی، امام جمعه موقت تهران در گفتاری به اين پرسش پاسخ می‌گويد كه آيا «خودسازی» از «جامعه‌سازی» قابل انفكاك است؟


بسم ‌الله الرحمن الرحيم و العصرِ * إنّ الإنسانَ لفی خسرٍ * إلاّ الّذين آمَنُوا و عَمِلوا الصّالحات و تَواصَوا بالحقّ و تَواصَوا بِالصّبرِ۱


مرحوم علامه‌ بَحرانی در تفسير برهان می‌گويند: اين سوره‌ مباركه سوره امام زمان(عج) است، زيرا مراد از «عصر»، عصاره‌ عالَم و عصاره همه‌ انبياء و مصلحين عالَم، وجود نازنين حضرت بقية‌الله امام زمان است.


خداوند متعال در اين سوره مباركه به عصاره عالم، به حقيقت امام زمان(عج) قسم خورده است. معلوم می‌شود مطلب خيلی مهم است. اين نوع قسم در واقع ايجاد حساسيت برای مخاطب مؤمن است تا در مطلب بيشتر دقت كند و به آن اهميت دهد و پيامش را دريافت كند: إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ. نوع انسان‌ها، كارشان خراب كردن عمرشان است. «عمر» را به اين خاطر عمر می‌گويند كه انسان آمده است تا زندگيش را آباد (إعمار) كند، ولی بسياری از مردم -بلكه اكثريت مردم- در طول تاريخ برای خودشان چاه‌ها كنده‌اند و مبانی زندگی خودشان را تحريف و ويران كرده‌اند. لذا كسی كه عمرش را ضايع كرده است؛ سرمايه را آب كرده و موقع عبور از اين عالم برای زندگی جاودان، هيچ ندارد و ورشكسته است.


جنس انسان‌ها معمولاً در خطری جدی قرار دارند و آن، خطر نابودی اساس سعادت است. آدم وقتی نگاه می‌كند، می‌بيند بشر غافل است و نمی‌داند برای چه آمده؟ هدفش از اين حضور چه بوده؟ و برای رسيدن به آن هدف كدام راه را بايد انتخاب كند؟ باری به هر جهت بودن، همه را گرفتار كرده است؛ ولی قرآن كريم «اهل نجات» را با اين صفات معرفی كرده است:‌ «إلاّ الّذينَ آمَنُوا» تنها كسانی ورشكسته نيستند، عمر بر باد نمی‌دهند و در گذر عمر مبتلا به خسارت و زيان نمی‌شوند كه ايمان داشته باشند؛ ايمان به حقيقت هستی، مبدأ متعال، الله عزّوجلّ. اين قدم اول در رهايی از خسران و زيان و بدبختی است.


ولی ايمان به‌تنهايی كفايت نمی‌كند؛ در كنار ايمان «وَ عَمِلُوا الصّالِحات» مطرح است. ايمان و عقيده بايد انگيزه و عمل توليد كند؛ كسانی كه باور دارند و با اين باور زندگی می‌كنند و عمل صالح انجام می‌دهند. عمل صالح عملی است كه با انگيزه درست و با نیّت صالح انجام شود و در مسير درست قرار بگيرد و برای هدف صحيح انجام شود. بنابراين اگر نیّت درست باشد، ولی عمل در چهارچوب نباشد و با فرمول الهی نباشد، اين عمل صالح نيست. اگر عمل نیّتش درست باشد، در چهارچوب هم باشد، ولی برای رسيدن به يك مقصد غير الهی باشد، آن هم عمل صالح نيست. كسانی اهل نجات هستند و از بدبختی رهايی پيدا می‌كنند كه هم مؤمن باشند و هم تلاش‌گر؛ تلاششان هم در چهارچوب باشد.


حركت جمعی به‌سوی نجات


ايمان و عمل صالح دو پايه هستند، ولی كافی نيستند. اگر اين دو ركن را نيز كسی احراز كرد و دو پايه محكم برای زندگيش ساخت، نبايد به اين بسنده شود. شرط ديگری وجود دارد؛ «وَ تَواصَوا بِالحَقّ». يعنی خودسازی فردی كافی نيست، بلكه بايد به ديگران هم توجه كند و آن‌ها را هم در مسير حق قرار دهد. انسان نمی‌تواند به‌تنهايی برای رسيدن به سعادت امكانات لازم را فراهم كند، بلكه لازمه مؤمن و صالح بودن اصلاح جامعه هم هست. «تواصی به حق» يعنی انسان برای هدايت ديگران، برای رشد فكری و برای بصيرت ديگران و برای رفع موانع هدايت از مسير ديگران بايد تلاش كند. بايد در مسير حق باشد و بايد هم دردها را بشناسد و هم درمان را. البته اگر كسی داعيه‌ اصلاح جامعه را داشت و به حكم دينش نتوانست فساد جامعه را تحمل كند، مشكلاتی پيدا می‌كند. به اين سادگی نمی‌توان جامعه را اصلاح كرد. افرادی هستند كه عناد و خباثت دارند و منافعشان را در خطر می‌بينند؛ قهراً به معارضه برمی‌خيزند و با كسی كه هدايت‌گر است، درمی‌افتند و با او جنگ می‌كنند. اين‌جاست كه تواصی به صبر هم لازم است.


بنابراين بينش الهی و برداشت درست ما از قرآن اين است كه اگر افراد بخواهند خودسازی كنند منهای ساختن اجتماع، خودسازی فردی نيز عملی نيست. اگر آدم اهل نماز شب باشد و از حرام هم پرهيز كند، ولی نسبت به جامعه بی‌تفاوت باشد - مثلاً در جامعه حرام‌خواری می‌شود، ظلم می‌شود، حقی پای‌مال می‌شود، رشوه و بی‌عفتی رايج می‌شود، اما او نسبت به اين امور حساسيتی نداشته باشد- گرفتار خسران و زيان است. چنين انسانی عمر خودش را ضايع كرده است.


خودسازی از جامعه‌سازی قابل انفكاك نيست. انسانی اهل نجات است كه هم خودش اهل نجات باشد و هم برای نجات ديگران قدم بردارد. ما در روايات هم داريم كه فرموده‌اند جامعه مانند يك كشتی می‌ماند. گروهی كه در كشتی نشسته‌اند، اگر بخواهند سالم به مقصد برسند، هم خودشان بايد در تحكيم و اصلاح اين كشتی حواسشان جمع باشد و هم هر كسی بخواهد اين كشتی را سوراخ كند، بايد جلويش را بگيرند. اگر انسانی كه در سفر دريايی كشتی‌نشين است، توجه به همراهان خودش نكند و يكی از همراهان يا جمعی از آنها كشتی را سوراخ كند، همه را زير آب می‌برد. حركت انسان برای رسيدن به ساحل نجات، حركتی جمعی است. هر يك از افراد جامعه يا هر يك از امت‌ها قصد تخريب كشتی اجتماع را داشته باشند، همه را نابود می‌كنند. «فساد» سوراخ كردن كشتیِ سعادت و نجات است. انسان‌های بصير و عاقل نمی‌توانند ناظر باشند و بگويند من خودم سالم هستم و به كشتی دست نمی‌زنم، اما كاری به ديگران ندارم. اين شرط عقل نيست. كسی كه كشتی را سوراخ می‌كند، تنها خودش غرق نمی‌شود؛ ديگران را هم غرق می‌كند.


حاكميت دين برای احيای انسان


قرآن كريم در آيه ديگری كه آيه ولايت است و خيلی پيام دارد، می‌فرمايد: «يا أیُّهَا الّذين آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ و لِلرّسولِ إذا دَعاكُم لِما یُحْييكُم و اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ * وَ اتّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الّذينَ ظَلَمُوا مِنُكُم خاصّةً»۲ می‌گويد ای مؤمنان! ندای الهی و ندای رهبر الهی ندای زندگی است. دين برای زندگی و برای حيات شما آمده است. دين چشمه است. تشنگان حيات و زندگی بايد كنار اين چشمه سيراب شوند. دين مايه‌ آبادانی است. خدا و رسول كه شما را به دين دعوت می‌كنند، خودشان نيازی ندارند؛ می‌خواهند شما زنده و سيراب شويد. شما مريض نشويد و نميريد. هدف انبيا از رساندن پيام‌های الهی، زندگی شماست. شما هم اجابت كنيد و اين دعوت را لبيك بگوييد.


«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»۲ اين هشدار است كه اگر شما لبيك نگفتيد -يعنی عملاً ندای پيغمبر را بی‌پاسخ گذاشتيد و به دينتان عمل نكرديد- خدا از درون شما آگاه است و نظارت دارد بر عملكرد شما. ملاحظه خدا را بكنيد و دين را در جامعه پياده كنيد. ولايت الهی و حكومت الهی را در جامعه‌تان پياده كنيد. اگر زندگی می‌خواهيد، تنها راه آن حاكميت دين و حكومتی دينی است و اگر نكرديد و در اين امر كوتاه آمديد، هم نظارت الهی به شما هشدار می‌دهد -چون شما از تيررس ديد خداوند خارج نيستيد- و هم در اين دنيا مبتلا می‌شويد: «وَ اتّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الّذينَ ظَلَمُوا مِنُكُم خاصّةً»۲ اگر شما قيام نكرديد، قدرت‌های باطل و فتنه‌گر نه‌تنها خودشان را به آتش می‌كشند، بلكه شما هم كه بی‌تفاوت بوديد، در آتش فتنه‌ آن‌ها می‌سوزيد. وقتی فتنه آمد، تر و خشك را می‌سوزاند.


بنابراين اگر می‌خواهيد هم خودتان را بيمه كنيد و هم جامعه‌تان اصلاح شود و زندگی رواج پيدا كند، بايد هم خدا را حاكم كنيد و هم با فتنه‌گرها دربيفتيد. نبايد نسبت به فتنه‌گر بی‌تفاوت باشيد. هر كسی مقابل حكومت دين قرار بگيرد، اهل فتنه است. وقتی آتش فتنه مشتعل می‌شود، هر كسی نسبت به حاكميت الهی -كه همان راه ولايت، حاكميت معصوم يا حكومت نايب معصوم است- كمرنگ اقدام كند، مانند فتنه‌گر در اين آتش خودافروخته نابود می‌شود.


پی‌نوشت‌ها:


۱. سوره‌ی مباركه‌ی عصر، آيات اول تا آخر: به نام خدای رحمن و رحيم، سوگند به عصر * كه انسان‌ها همه در خسران و زيانند * مگر افراد و اقليتی كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند و يكديگر را به حق سفارش كرده و به صبر توصيه نموده‌اند.


۲. سوره‌ی مباركه‌ی أنفال، آيات 24 و 25: ای كسانی كه ايمان آورده‌ايد، اجابت كنيد خدا و رسولش را زمانی كه شما را می‌خوانند به آن‌چه زنده‌تان می‌سازد، و بدانيد كه خدا حائل می‌شود ميان مرد و دل او و اين‌كه به سوی او محشور می‌شويد. (۲۴) و بپرهيزيد از فتنه (آزمايشی) كه چون آيد، تنها مخصوص ستمكاران شما نباشد و بدانيد كه خدا شديدالعقاب است. (۲۵)

captcha