گروه جهاد و حماسه: فرمانده گروه انصارالمجاهدين در هشت سال دفاع مقدس، با اشاره به فعاليتهای مردم در پشت جبهه و رسيدگی به مجروحين، اظهار كرد: ديدن مجروحين در بيمارستانها باعث میشد كه در مبارزه عليه دشمن بعثی و همپيمانانش، روحيه بيشتری بگيرم و مقابله كنم.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، شهناز قنبری، فرمانده گروه انصارالمجاهدين در دوران دفاع مقدس و متولد سال 1345 از كرمانشاه است كه درباره خاطرات و فعاليتهايش از هشت سال دفاع مقدس میگويد: شهر كرمانشاه در آن زمان صحنه درگيری بود و جبهه محسوب میشد و ما فعاليتهای خود را از شهر شروع كردم و در آن زمان من 14 سال بيشتر سن نداشتم و تا پايان جنگ درگير كارهای جبهه بودم.
وی در ادامه بيان كرد: در كارهای پشتيبانی جبهه كمك حال رزمندگان بودم و با سازماندهی مردم به عنوان پيشرو يا فرمانده يك بخش، انجام كارهای پشتيبانی را پيگيری میكردم. در آن زمان مسئول بسيج خواهران، خانمی به اسم مهدوی بود كه بعد از وی، نيكوسرشت جايش را پر كرد.
اين بانوی فعال در عرصه دفاع مقدس درباره اوضاع شهر در آن زمان يادآور شد: در آن دوران شور و هيجان آنچنانی به معنی ترس در ميان مردم منطقه وجود نداشت و اين هم به خاطر اين بود كه اغلب ساكنان آنجا كردنشين بودند و ترس و وحشتی از جنگ نداشتند و بعد از بمبارانها همه به كمك يكديگر میرفتند.
فرمانده انصارالمجاهدين گفت: بسياری از دانشآموزان در آنجا شهيد شدند؛ چون اكثر آنها به جبهه اعزام میشدند و با افتخار و جرأت به جلو پيش میرفتند. مردم در پشتيبانی از جبهه، نقش تاثيرگذار و بیبديلی داشتند؛ به طوری كه شبانهروز وقت خود را صرف انجام كارهای پشتيبانی آمادهسازی و بستهبندی وسايل، تهيه غذا و ساير موارد میكردند.
قنبری ادامه داد: وقتی كمكهای مردمی شامل اقلام و مواد غذايی ارسال میشد، خانواده من، از پدر و برادرانم گرفته تا خواهرها، همه در جبهه و كمكرسانی به رزمندگان حضور پيدا میكردند و به فعاليت میپرداختند و اين از جمله مسائلی بود كه به آن افتخار میكنيم.
وی گفت: در عمليات مرصاد قدری شهر خالی شده بود و مردم رفته و آواره شده بودند، ولی ما هنوز در شهر بوديم و به فعاليت خود ادامه میداديم. در آن دوران به بيمارستانها میرفتم و به اوضاع مجروحان نيز تا قدری رسيدگی میكرديم كه رزمندگان شيميايی هم از آن جمله بودند.
قنبری افزود: از اين جهت كه مجروحان را میديدم، ناراحت و اذيت میشدم كه جوانان ما به اين وضع افتادهاند و از نظر عاطفی در من تاثير داشت، اما از اينكه در امر رسيدگی به آنها دچار ترس شوم، چنين چيزی نبود.
فرمانده انصارالمجاهدين اظهار كرد: وقتی كه مجروحان جنگی را میديدم، لحظه به لحظه نفرتم نسبت به عراق، آمريكا و ساير دشمنان كشورمان كه از او حمايت میكردند بيشتر میشد و متقابلاً سعی میكردم فعاليت و كمكم بيشتر شود. حتی بعد از جنگ هم كه كربلا رفتم، آن صحنهها در ذهنم تداعی میشد و نفرتم از آنها هنوز هم ادامه دارد. در آن زمان گاهی وقتها به بيمارستان كرمانشاه و بعضی اوقات هم در سرپل ذهاب و گاهی هم به پاوه میرفتم.
قنبری در پايان به انگيزههايش برای ورود به جبهه و فعاليت در پشتيبانی جنگ اشاره كرد و گفت: با توجه به اينكه خانواده ما مذهبی بود و عرق مذهبی داشتيم، و با توجه به فرمايشات امام (رضوانالله تعالی) و كتابهايی كه از شهيد مطهری خوانده بودم، بر خود تكليف دانستم كه در اين عرصه حضور پيدا كرده و خدمت كنم. همچنين سعی ما بر اين بود كه نوجوانان و همسن و سالهای خودمان را نيز در اين فضا وارد كنيم.