|
به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، صدای گريهاش ميان گفتوگوهايی درباره ظلم اربابها، بیكفايتی شاه و حكم جهاد علمای نجف بلند شد و در درگاه خانه پيچيد. نامش را در صفحات صحيفه سجاديه نوشتند و زندگی پربار ميرزای شيرازی، آغاز شد.
او خيلی زود در آستانه سه سالگی، پدرش را از دست داد و تربيتش بر عهده دايیاش، سيدحسين گذاشته شد. هوش سرشارش چيزی نبود كه از چشم سيدحسين پنهان بماند و هم او بود كه بانی تحصيلات زود هنگام و سفرهای ميرزاحسن برای كسب علم و تلمذ نزد استادان بیشمار شد.
سفرش به عراق و هفت سال تحصيل و اقامت در نجف از او عالمی بزرگ ساخت و مرجعيت تقليد شيعيان به او واگذاشته شد.
حضور او در سامرا در زمانه اختلافافكنی ميان شيعه و سنی، نيروهای انگليسی و روسی را به فكر انداخت كه به بهانه ايجاد آشتی، در كشور حضور پيدا كنند.
اما ميرزا نمايندگان آنها را در سامرا نپذيرفت و راه آنها را برای دخالت در يك امر داخلی سدّ كرد و وقتی حضور نيروهای بيگانه در ايران منجر به كسب امتيازاتی برای آنها شد، نامههای مراجع به ميرزای شيرازی، او را از اوضاع درهم ايران آگاه ساخت و همين آگاهی موجب صدور حكم تاريخی تحريم تنباكو شد كه عبدالله متولی گزارش دقيقی از آن را در «دشمن به زانو درآمد» آورده است.
يادآور میشود، كتاب «دشمن به زانو در آمد» به همت انتشارات سورهمهر با 109 صفحه به نويسندگی عبدالله متولی، در قطع رقعی در شمارگان دو هزار و 500 چاپ و وارد بازار نشر شده است.