کد خبر: 1287194
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۸

آمده‌ام تا حال و هوای حرمت را با خود به يادگار برم

باز هم صاحب كرامت و معرفت بر سر من منت نهاده و توفيق بزرگی را به من عنايت كرده‌ است. گام‌هايم را آرام‌تر می‌كنم. آن‌قدر برايم بودن در حرمش غرورانگيز است كه دوست دارم از تمام لحظاتش به بهترين نحو استفاده كنم. نوای مدح‌های سرورانگيز مداح در تمام صحن طنين انداخته است.



خيلی بايد خدا را شاكر باشم از اين‌كه در اين روزهای مزين به نام دهه كرامت توفيق حضور در اين قطعه از بهشت را نصيبم كرده است. به ياد دوران كودكی‌ام می‌افتم، تولد امام رضا(ع) هميشه مرا به ياد چراغ‌های رنگی، پرده‌های سفيد آويزان از در و ديوار حرم و گل‌های رنگارنگ زيبای روی ضريح می‌انداخت.


هميشه با مادرم شب ميلاد امام رضا(ع) به حرم می‌آمدم و اين پرسش در ذهنم تكرار می‌شد! از خودم می‌پرسيدم: يا امام رضا! برای تولدت چه هديه‌ای بياورم؟ كوچك‌تر كه بودم، مادرم می‌گفت: امام رضا(ع) نياز به هديه ما ندارد. ولی اين سال‌ها با او پيمان بستم در شب ‌ميلاد ‌كه برای عرض تبريك می‌آيم با خود كوله‌بار گناهانم را در ورودی صحن‌هايش بگذارم بعد وارد شوم.


اين بار به حرم آقا آمده بودم تا با چند زائر كمی به صحبت بنشينم و حرف دل آن‌ها را گوش دهم. شايد زيباترين لحظات زيارتم زمانی بود كه حرف‌های گوهربار آنان را به رشته تحرير درمی‌آوردم. هميشه با خودم تكرار می‌كردم يا علی‌بن‌موسی الرضا(ع) می‌شود، در ميان صحبت با زائر نيت من را هم ميهمان نگاه مهرآميز خود كنی؟


دختر بچه‌ای‌ كه به نظرم می‌آيد 4 يا 5 سال دارد، با چادر سفيدرنگش در گوشه‌ای از رواق دارالهدايه نشسته و مشغول بازی است. كنارش می‌نشينم. مادرش‌ می‌گويد «حدود 17 ساعت راه را از اصفهان تا به اينجا به عشق امام رضا(ع) آمده‌‌ام. حس و حال معنوی‌ مشهد، در روزهای تولد امام رضا(ع) افزون می‌شود. گويی از لحظاتی‌كه وارد آن می‌شوی و چشمانت به بارگاه آقا می‌افتد تمام وجودت لبريز از آرامش و شادی می‌شود».


اشك گونه‌هايش را نوازش می‌دهد «مهمان امام رضا(ع) شدن آن هم در اين زمان حس افتخار و غرور را به آدمی می‌بخشد. آقا ملجأ تمام بی‌پناهان‌ و درماندگان هستند. مگر می‌‌شود، هنگام تولدش مرا از اين درگاه نااميد و دست خالی برگرداند. هميشه احساس می‌كنم او مانند پدری مهربان از من مراقبت می‌كند. من به دريای كرامت و رحمت امام رضا(ع) بسيار اميدوارم».


مهر بيكران پدری مهربان بر من تابيده است


وقتی كه گفت‌وگويم با خانم اصفهانی تمام می‌شود، مداح رواق دارالهدايه شعری را می‌خواند كه مضمونش اين است: مهمان امام‌ رضا(ع) شدن توفيق والايی است كه ايشان به انسان عطا می‌كند. گوشم به صدای مداح دوخته شده بود كه خانمی به گمان اين‌كه من به دنبال جايی برای نشستن می‌گردم مرا در كنار خودش جای می‌دهد. از ميان صحبت‌هايش متوجه می‌شوم كه لحظات آخر زيارتش را تجربه می‌كند.


از من می‌خواهد كه برايش دعا كنم و من هم از او می‌خواهم كه دقايقی صبر كند تا هم‌كلامش باشم. حرف‌هايش را از همين لحظه‌های وداع با امام شروع می‌كند «لحظه‌های وداع با امام رضا(ع) هر چند خيلی غريب و تلخ است، اما فكر می‌كنم كه در اين لحظه تمام غصه‌هايم به پايان رسيده است. آرام و سبك‌بار شده‌ام» به ياد مادرش می‌افتد و می‌گويد «از امام رضا(ع) می‌خواهم كه خودش مادرم را حفظ كند».


تلخ و شيرين وداع


خانم جوانی كه از ورامين به زيارت آقا مشرف شده هم می‌‌گويد «امام‌رضا(ع) را بسيار دوست دارم. آقا تمام زندگی من است. در زندگی‌ام به هرچه دست پيدا كرده‌ام، عنايت ايشان بوده است. هنگامی‌كه برای زيارت مشرف می‌شوی، همان لحظاتی است كه تمام اميد خود را از بشر بريده‌ای و به واسطه‌ی امام رضا(ع) به دنبال حل مشكل هستی. به ديدار امام رضا(ع) كه می‌آيی، آرامشی می‌يابی كه هيچ جای ديگر تجربه نكرده‌ای.


زيارت امام رضا(ع) حج فقراست


سرخوش از حال و هوای زائران كوی دوست از رواق بيرون می‌روم. خانمی نياز به راهنمايی دارد. او را همراهی می‌كنم، می‌گويد: می‌خواهد به ضريح برسد «اولين باری است كه به حرم امام رضا(ع) مشرف می‌شوم. از روستای علی‌آباد آمده‌ام. در روستای ما هر كه به مشهد می‌آيد، گويی كه به حج مشرف شده‌ است». پيوسته سرش را به اين سو و آن سو تكان می‌دهد و از من مكان ضريح را می‌پرسيد. دستش را به آرامی گرفته‌ام. لحظات برايش خيلی دير می‌گذرد. رو به من می‌كند و می‌گويد «می‌دانی من چندين سال است كه آرزوی ديدار امام رضا(ع) را دارم؟! هنگامی‌كه تشنه‌ ديدار كسی باشی، صبر معنا ندارد».


چشمانش كه به نور ضريح روشن می‌شود، تمام صورتش بارانی است. به خودم می‌آيم. اينكه در دريای كرامتش غوطه‌ورم و در خواب غفلت. حالا متوجه می‌شوم كه برای تولد آقا چه هديه‌ای بايد بياورم. بايد بهترين نيت خود را با جامه‌ای از اخلاص بپوشانم و تقديم كنم. مثل اين زن روستايی كه بهترين هديه را برايش آورده بود.

captcha