کد خبر: 1382260
تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۹

صبر حضرت زینب(س)؛ درک زیبایی توحید در اوج بلا

گروه اجتماعی: در مجلس ابن زیاد هم هنگامی که از روی شماتت به زینب(ع) گفت: دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟ زینب(ع) در پاسخ فرمود: ما رأیت الا جمیلا...؛ یعنی در اوج بلا زیبایی توحید و بلکه بالاتر ازآن جلوه ذات "جمیل" جل و علا را دیدن.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآنی(ایکنا) از خوزستان، حضرت زینب(س) پنجم جمادى الاول سال ششم (قمری) پس از صلح حدیبیه و ۲ سال بعد از تولد حسین بن علی متولد شد. زینب کبری سومین فرزند حضرت فاطمه(س) و امام علی(ع) است. ایشان خواهر کوچکتر امام حسین(ع) هستند که در واقعه کربلا حاضر بود و پس از آن نیز هنگام اسارت، در دفاع از حقانیت برادر خود، همانند علی بن حسین(امام چهارم شیعه) نقشی ویژه داشت.

خانه امام علی(ع)؛ تولد حضرت زینب(س)

بر اساس روایات شیعه، هنگام تولد زینب، چون حضرت محمد(ص) در سفر بود، فاطمه(س) از همسرش درخواست کرد نامی برای فرزندشان انتخاب کند. علی در جواب گفت: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌کنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون حضرت بازگشت و خبر تولد نوزاد را شنید گفت: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آنان تصمیم می‌گیرد. بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام می‌رساند و می‌گوید: نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه حضرت محمد(ص) زینب را گرفت و بوسید و گفت: توصیه می‌کنم که همه این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است.

حضرت زینب را «عقیله بنی هاشم» نام نهاده‌اند و عقیله، به زنی بزرگ منش گویند که بین بستگان، عزیز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد. دیگر لقب ایشان صدیقه صغری است. به زن بسیار راستگو، صدیقه گویند، و چون فاطمه زهرا را صدیقه کبری می‌خواندند و علی(ع) را صدیق اکبر، زینب را صدیقه صغری نامیده‌اند.

خانه امام علی(ع)؛ رحلت حضرت فاطمه زهرا(س)

حسن و حسین نیز در کنار بستر مادر نشسته‌اند. صدای ضعیف و معصومانه گریه آنها در فضای اتاق پیچیده است. در این  لحظات بزرگ، افرادی که گرد بستر فاطمه هستند، بی‌تاب شده‌اند. گرمای وجود فاطمه(س) اندک اندک کاسته می‌شود و خانه علی(ع) رو به تاریکی می‌نهد.
علی(ع) می‌کوشد تا بچه‌ها را آرام کند:
به اتاق دیگر بروید تا مادرتان آسوده باشد.
بچه‌ها میل به اطاعت پدر دارند؛ اما دلشان راضی نیست.
صدای گریه آنها بلندتر و بیشتر می‌شود:
مادر!
عزیز ما!
چگونه از تو دور باشیم؟!
چه کنیم ما؟!
مادر ... مادر ...
روح فاطمه همچون شعله‌ای که به اقیانوسی از نور رسیده باشد، بیقراری می‌کند. پیامبر خدا(ص)، مهیای استقبال از دختر خویش است.
زهرا(س) یک بار دیگر به چهره دختر خویش می‌نگرد و با او زمزمه می‌کند:
دختر عزیزم! زینب جان! هیچگاه از برادران خویش جدا نشو.
احترام آنها را رعایت کن.
برایشان مادری مهربان و خواهری دلسوز باش ...
زهرا(س) اندکی خاموش می‌ماند. سپس دست زینب را در دست حسین(ع) گذاشته و به کلامی حزن‌آلود می‌گوید:
همیشه با هم باشید!...

خانه امام علی؛ تفسیر قرآن از زبان حضرت زینب(س)

زینب(س) مشغول تلاوت آیاتی از قرآن مجید است که پدر سررسیده و از او می‌خواهد تا تفسیر آیات تلاوت شده را بیان کند. زینب(س) به دانایی و هوش فوق‌العاده فراوان خویش، زیباترین تفسیر را بر زبان می‌آورد. علی(ع) که آمادگی فراوانی را نزد فرزند خویش درمی‌یابد، تصمیم می‌گیرد تا با ذکر مقدماتی، گوشه‌ای از سرنوشت سهمگین و مسئولیت بزرگی را که در انتظار دخترش می‌باشد، برای او بیان کند.
اما زینب(س) در میان تعجب پدر، با لحنی استوار می‌گوید: پدرجان! من آنچه را که در موردش اشاره می‌نمایید، به خوبی می‌دانم. مادرم، من را از همه این حوادث آگاه ساخته است؛ تا برای آینده‌ای چنین پرحادثه و هراس‌انگیز آماده شوم.

پدر که بالاترین و شیواترین فهم و بیان را مشاهده می‌نماید، از شدت مهر و شعف، زینب را در آغوش گرفته و سر و رویش را می‌بوسد.

زینب هرگاه که پدر به خانه می‌آید، بیشترین محبت را نسبت به او نشان می‌دهد. چیزی زیباتر و دوست‌داشتنی‌تر از وجود پدر، برای دختران خردسال وجود ندارد؛ زینب نیز چنین است.

در روزهایی که او توفیق می‌یابد در کنار پدر باشد، چیزهای فراوانی می‌آموزد. لحظه لحظه زندگی علی(ع) به یاد خدا و برای رضای پروردگار سپری می‌شود و همه اهل خانه از این موهبت بزرگ خداوند، بیشترین بهره‌ها را برده و بهترین درسها را از عملکرد او می‌آموزند.

ازدواج با عبدالله بن جعفر طیار

بی‌گمان عبدالله بن جعفر اگر پشتوانه‌ای چون پدر خویش یعنی جعفر طیّار را نمی‌داشت، هیچگاه جرأت نمی‌کرد که به خواستگاری زینب(س) بیاید.
جعفر طیّار کیست؟ برادر علی(ع) و از اولین ایمان آورندگان به پیامبر(ص).

مسلمانان، خوب به خاطر دارند که اولین نمازهای جماعت محمد(ص) همراه با خدیجه(س)، علی(ع) و جعفر بوده است. جعفر طیّار، آنچنان در اجرای فرمان رسول خدا به مستمندان و فقیران کمک کرده که شخص پیامبر(ص) به او لقب «پدر بیچارگان» را عطا نموده است.

جعفر طیّار، هنگامی که آزار و اذیت کفار قریش نسبت به مسلمانان شدت می‌یابد، از پیامبر دستور می‌گیرد که همراه با تعدادی از مسلمانان به سرزمین حبشه هجرت نماید. خود عبدالله نیز،‌ شخصیتی ممتاز در میان جوانان دارد. او از محبت رسول خدا(ص) به اندازه کافی برخوردار بوده و علم و حدیث را از کودکی در کنار پیامبر(ص) آموخته است.

اگر زینب(س) به فرمان پدر خویش برای زنان کوفه مجلس درس تشکیل داده و برای آنها قرآن تفسیر می‌نماید و احادیثی را که از مادر شنیده است، برایشان نقل می‌کند، عبدالله هم، آنچه را از عموی بزرگوارش علی(ع) آموخته است، برای مردم نقل می‌نماید.

مهریه زینب(س) چیست؟ همان مهریه مادرش فاطمه(س) همراه با دو شرط. علی(ع) دو شرط برای ازدواج دخترش با عبدالله مطرح می‌کند:
دخترم به حسین علاقه‌ای بسیار دارد. با این شرط او را به عقد عبدالله درمی‌آورم که اجازه دهد در هر شبانه‌روز، یک بار به دیدار برادرش برود.
شرط دوم، اینکه هرگاه حسین بخواهد مسافرت کند و زینب را همراهِ خویش ببرد، عبدالله مانع او نشده و اجازه دهد.

عبدالله بن جعفر که در خویشتن علاقه و محبتی بسیار زیاد نسبت به پسرعمویش حسین(ع) احساس می‌کند، با کمال میل هر دو شرط را می‌پذیرد و بدین ترتیب،‌ زینب به خانه شوهر خویش می‌رود.

خانه امام حسن(ع)؛ جعده فریب وعده معاویه را می‌خورد

جُعده، همسر امام حسن(ع)، فریب وعده‌های معاویه را می‌خورد:
ای جعده! پیام امیرالمؤمنین معاویه بن ابی‌سفیان، چنین است:
«اگر شوهر خویش را زهر دهی، تو را به همسری فرزندش، یزید، در خواهد آورد، و صدهزار درهم نیز، برایت پاداش خواهد فرستاد.»
افسون شیطان و فریب خوردن انسان را نظاره کن که:
چه چیزهایی را به جای چنان همسری برمی‌گزیند!!
امام که روزه دارد، به خانه می‌آید.
هنگام افطار فرا می‌رسد و زن خیانت‌پیشه، زهر را به همراه شیر یا آب به امام می‌خوراند.
جعده که در گوشه‌ای پنهان گشته است، دزدانه به اتاق امام سرکشی می‌کند و دمادم، سخن فرستاده معاویه را به یاد می‌آورد:
«این زهر، مجال زندگی برای شوهرت باقی نخواهد گذاشت!»
جعده، شاهد بوده است که چندین مرتبه دیگر نیز به امام زهر خورانیده‌اند، و او در هر مرتبه‌ای جان سالم به در برده است، اما این بار ...
صدای امام که در درد غوطه می‌خورد، او را از افکار مشوش و گوناگونش بیرون می‌آورد:
به خدا سوگند که پس از من به آنچه دوست می‌داری، نخواهی رسید، و خوار خواهی شد.
جعده، بیش از این در مقابل نگاه شوهر قرار نمی‌گیرد تا کلامش را هم نشنود.
امام در حالیکه از شدت درد به خود می‌پیچید، نگران چیز دیگری است. پندارش از فاش شدن بیماریش آزرده نیست؛ بلکه اندیشه چیزی دیگر را دارد.

بگذار پلکها از فراوانی درد فرو بسته بمانند و چشمهایم بر او گشوده نگردد:
زینب!
خواهرم زینب، اگر از راه برسد و من را چنین افسرده در بستر ببیند، چه کنم؟!
او چگونه بر این مصیبت، طاقت خواهد آورد؟!
امام حسن(ع) بیش از آنکه نگران حال خویش باشد، در اندیشه خواهر است:
کاش می‌شد حال خویشتن را از او پنهان بدارم!
اما زینب به عادت همیشه خود به سوی خانه برادر می‌آید.
صدایی از پشت در شنیده می‌شود؛ زنی اجازه وارد شدن می‌طلبد.
او زینب است!
امام حسن(ع) نگران از عکس‌العمل خواهر می‌باشد. اگرچه ضعف شدیدی در تن احساس می‌کند؛ اما به هر صورتی که هست جابجا می‌شود. ظرفی را که در کنار بسترش گذاشته‌اند و خونهای برآمده از سینه را درون آن ریخته است، برمی‌دارد و به یکی از یارانش که  در آنجا حاضر است می‌گوید:
این ظرف را پنهان کنید تا خواهرم آن را نبیند ...
زینب(س) در کنار بستر برادر بر زمین می‌نشیند. نگاه که بر چهره حسن(ع) می‌اندازد، به فراست و دانایی خویش، حال دگرگون شده او را دریافته و بغض، راه گلویش را می‌بندد.
حال امام، ساعت به ساعت بدتر می‌شود. زهر قوی، همچون انبوهی از موریانه‌ها،‌ درون بدن امام را جویده و توان و طاقتش را با سرعت به نابودی می‌کشاند.
سرانجام، امام از یارانش می‌خواهد که او را به حیاط خانه ببرند، تا در ملکوت آسمان نظر افکند، و آخرین کلام را در همین دقایق بر زبان می‌آورد:
فرشته مرگ به من گفت: «مژده که خدا از تو راضی می‌باشد!»...
سنگینی اندوه و غصه فرزندان یتیم برادر را، زینب(س) باید بیش از هر کس دیگری بر دوش کشد.

حضرت زینب(س) بعد از واقعه کربلا

آمده است وقتی حضرت زینب(س) در قتلگاه بدن قطعه قطعه شده حسین(ع) را دید بجای ضعف در برابر دشمن غدار، بدن برادر را کمی بلند کرد و رو به آسمان گفت: اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان. خداوندا! این قربانی اندک را از ما بپذیر!!
سبحان الله!...که این قربانی "قلیل" ست!!.....
در مجلس ابن زیاد هم هنگامی که او از روی شماتت به زینب(ع) گفت: دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟ زینب(ع) در پاسخ فرمود: ما رأیت الا جمیلا...؛ جز زیبا(یی) چیزی ندیدم،«ما رأیت الا جمیلا » یعنی در اوج بلا زیبایی توحید و بلکه بالاتر ازآن جلوه ذات "جمیل" جل و علا را دیدن.....

captcha