کد خبر: 2516304
تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۷
1

ارنجی با تشکر این خبر در اداغام با خبر قبلی کار شد/تفسیر آیات 10 تا 21

جلسه تفسيرترتيبی قران تفسير ايات 18 تا21سوره بقره

حجت الاسلام محمود لطفيان سرگزی كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم –مدير كانون نويسندگان نماز –استاد معارف دانشگاه علوم پزشكی قم و كارشناس مركز تربيت مربی دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم در جلسه تفسيرترتيبی قران تفسير ايات 18 تا21سوره بقره با حضور جمعی از دانشجويان عضو طرح ياوران نمازدر دانشكده بهداشت قم واقع در خيابان معلم ميدان روح الله با همكاری نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم بزشكی و كانون گل نرگس قمبرگزار شد وی با تسليت ايام فاطميه گفت


صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ‏
ايه 18 سوره بقره
آنان (از شنيدن حقّ) كر و(از گفتن حقّ) گنگ و(از ديدن حقّ) كورند، پس ايشان (بسوى حقّ) باز نمى‏گردند.

قرآن در ستايش برخى پيامبران مى‏فرمايد: آنان دست وچشم دارند، «واذكر عبادنا ابراهيم واسحاق ويعقوب اولى الايدى والابصار» شايد مقصود آن است كه كسى كه دست بت‏شكنى دارد دست دارد، كسى كه چشم خدابين دارد چشم دارد، پس منافقان كه چنين دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقه‏هایى هستند كه خود مقدّمات نقص را فراهم كرده و وسائل شناخت را از دست داده‏اند. لذا در اين سوره درباره‏ى منافقان تعابيرى همچون «لا يشعرون، ما يشعرون، لا يعلمون، لا يبصرون، يعمعون، صم، بكم، عمى، لا يرجعون» بكار رفته است.
نظر، غير از بصيرت است. در سوره اعراف مى‏خوانيم: «تريهم ينظرون اليك و هم لا يبصرون» مى‏بينى كه به تو نگاه مى‏كنند، در حالى كه نمى‏بينند. يعنى چشم بصيرت ندارند كه حقّ را ببينند.
عدم بهره‏گيرى صحيح از امكانات و وسائل شناخت، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانیّت است.
جزاى كسى كه در دنيا خود را به كورى و كرى و لالى مى‏زند، كورى و كرى و لالى آخرت است. «ونحشرهم يوم‏القيامة على وجوههم عمياً و بكماً و صماً»

در سوره‏ى اعراف آيه‏ى 179 مى‏خوانيم: »لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون« آنان دل دارند، ولى نمى‏فهمند، چشم دارند ولى نمى‏بينند، گوش دارند ولى حقّ را نمى‏شنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پست‏تر و گمراه‏ترند، ايشان غافل هستند.

1- نفاق، انسان را از درك حقايق و معارف الهى باز مى‏دارد. «صم بكم عمى»
2- كسى كه از عطاياى الهى در راه حقّ بهره نگيرد، همانند كسى است كه فاقد آن نعمت‏هاست. «صم بكم عمى»
3- حقّ نديدن منافقان دو دليل دارد: يكى آنكه فضاى بيرونى آنان تاريك است؛ «فى ظلمات» وديگر آنكه خود چشم دل را از دست داده‏اند. «صم بكم عمى»
4- منافقان، لجاجت و تعصّب دارند. «فهم لا يرجعون»

أَوْ كَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَفِرِينَ‏ ايه 19 سوره بقره



يا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن، تاريكى‏ها و رعد وبرقى است كه از ترس صاعقه‏ها وبيم مرگ، انگشتان خود را در گوشهايشان قرار مى‏دهند. و(لى) خداوند بر كافران احاطه دارد.

خداوند، منافق را به اشخاصِ در باران مانده‏اى تشبيه كرده كه مشكلات بارانِ تند، شب تاريك، غرّش گوش خراش رعد، نور خيره كننده‏ى برق، و هراس و خوف مرگ، او را فرا گرفته است، امّا او نه براى حفظ خود از باران پناهگاهى دارد و نه براى تاريكى، نورى و نه گوشى آسوده از رعد و نه روحى آرام از مرگ.

1- منافقان غرق در مشكلات و نگرانى‏ها مى‏شوند، و در همين دنيا نيز دلهره و اضطراب و رسوایى و ذلّت دامن گيرشان مى‏شود. «ظلمات و رعد و برق»
2- منافقان از مرگ مى‏ترسند. «حذر الموت»
3- منافقان بدانند كه خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرمايد، اسرار و توطئه‏هاى آنها را افشا مى‏كند. «و اللّه محيط بالكافرين»
4- سرانجام نفاق، به كفر منتهى مى‏شود. «و اللّه محيط بالكافرين» لذا در جاى ديگر قرآن مى‏فرمايد: «ان اللَّه جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعاً»

نگاهى به عملكرد و سرنوشت منافقان در جريان انقلاب اسلامى ايران، نشانه‏اى روشن براى اين آيه است. دلهره، تفرقه، شكست، آوارگى، غربت، بى‏آبرویى، پناهندگى به كفّار و طاغوت‏ها و جاسوسى، نتيجه‏ى اعمالشان بود. آنان با استفاده از شعارها و شخصيت‏هاى مذهبى، خيال پيروزى داشتند؛ »استوقد نارا« ولى با خنثى شدن توطئه‏ها و آگاه شدن مردم از سوء نيت آنان، خداوند آنان را گرفتار سر درگمى وتفرقه و بى‏خبرى از واقعيت‏ها و حقايق نمود. »ذهب اللّه بنورهم« آنان چون شنيدن اخبار و سخن حقّ را از علما تحريم مى‏كنند به منزله كران هستند، و چون دريافت‏هاى درونى خود و حقايق را بازگو نمى‏نمايند مانند افراد لالند، و چون چشم ديدن پيشرفت و پيروزى اسلام را ندارند، كورند. و در اثر لجاجت و تعصّب مصداق »لايرجعون« مى‏باشند. ولى پيروزى‏ها مثل برق و نهيب مردم و آيات افشاگر همانند رعد و صاعقه، آنان را به وحشت واضطراب انداخته است یَكَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَدِيرٌ
ايه 20 سوره بقره


نزديك است كه برق، نور چشمانشان را بربايد. هرگاه كه (برق آسمان در آن صحراى تاريك وبارانى) براى آنان بدرخشد، در آن حركت كنند، ولى همين كه تاريكى، ايشان را فرا گرفت بايستند. واگر خداوند بخواهد، شنوایى و بينایى آنان را (از بين) مى‏برد، همانا خداوند بر هر چيزى تواناست.
منافقان، تاب وتوان ديدن دلائل نورانى و فروغ آيات الهى را ندارند. همانند مسافر شبگرد در بيابان كه در اثر برقِ آسمان، چشمانش خيره مى‏شود و جز چند قدم بر نمى‏دارد. منافقان در جامعه اسلامى هر چند گاهى چند قدمى پيش مى‏روند، ولى در اثر حوادث يا اتّفاقاتى از حركت باز مى‏ايستند. آنان چراغ فطرت درونى خويش را خاموش كرده ومنتظر رسيدن نورى از قدرت‏هاى بيرونى مانده‏اند.
هرگاه گفته مى‏شود خداوند بر هر كارى قادر است، مراد كارهاى ممكن است. مثلاً اگر گفتيم فلانى رياضى‏دان است، معنايش آن نيست كه بتواند حاصل جمع 2+2 را 5 بياورد. زيرا اين امر محال است، نه آنكه آن شخص قادر بر جمع نمودن آن نباشد. كسانى از امام عليه السلام سؤال كردند: آيا خداوند مى‏تواند كره‏ى زمين را در تخم مرغى قرار دهد؟ امام ابتدا يك پاسخ اقناعى دادند كه با يك عدسىِ چشم، آسمان بزرگ را مى‏بينيم، سپس فرمودند: خداوند قادر است، امّا پيشنهاد شما محال است. درست مانند قدرت رياضى‏دان كه مسئله‏ى محال را حل نمى‏كند.
سيماى منافق در قرآن
منافق در عقيده وعمل، برخورد وگفتگو، عكس‏العمل‏هایى را از خود نشان مى‏دهد كه در اين سوره وسوره‏هاى منافقون، احزاب، توبه، نساء و محمّد آمده است. آنچه در اينجا به مناسبت مى‏توان گفت، اين است كه منافقين در باطن ايمان ندارند، ولى خود را مصلح و عاقل مى‏پندارند. با همفكران خود خلوت مى‏كنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است. نسبت به مؤمنان عيب‏جو و نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله موذى‏اند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافل‏اند. افرادى ياوه‏سرا، رياكار، شايعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقه‏شان كاميابى و ملاك غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بى‏وفايند، نسبت به خيراتى كه به مؤمنين مى‏رسد نگران، ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمين پيش مى‏آيد شادند. امر به منكر ونهى از معروف مى‏كنند. قرآن در برابر اين همه انحراف‏هاى فكرى وعملى مى‏فرمايد: «انّ المنافقين فى الدّرك الاسفل من النار»
1- منافق در مسير حركت، متحیّر است. «أضاء... مشوا، أظلم... قاموا»
2- حركت منافق، در پرتو نور ديگران است. «اضاء لهم»
3- منافق به سبب اعمالى كه مرتكب مى‏شود، هر لحظه ممكن است گرفتار قهر خداوندى شود.«و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم»
4- سنّت الهى، آزادى دادن به همه است و گرنه خداوند مى‏توانست منافقان را كر و كور كند. «و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم»

یَأَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏ ايه 21 سوره بقره



اى مردم! پروردگارتان كه شما وپيشينيان شما را آفريد، پرستش كنيد تا اهل تقوا شويد.
در كتاب‏هاى قانون، مواد قانون، بدون خطاب بيان مى‏شود، ولى قرآن كتاب قانونى است كه با روح و عاطفه مردم سر وكار دارد، لذا در بيان دستورات، خطاب مى‏كند. البتّه خطاب‏هاى قرآن مختلف است.
هدف از خلقت جهان و انسان، تكامل انسان‏هاست. يعنى هدف از آفرينش هستى، بهره‏گيرى انسان‏هاست وتكامل انسان‏ها در گرو عبادت واثر عبادت، رسيدن به تقوى و نهايت تقوى، رستگارى است.
سؤال: چرا خدا را عبادت كنيم؟
پاسخ: در چند جاى قرآن پاسخ اين پرسش چنين آمده است:
* چون خداوند خالق و مربّى شماست. «اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم»
* چون تأمين كننده رزق و روزى و امنيت شماست. «فليعبدوا ربّ هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»
* چون معبودى جز او نيست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنى»
عبادت انسان، هدف آفرينش انسان است نه هدف آفريننده. او نيازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمين كافر شوند او بى‏نياز است: «ان تكفروا انتم و من فى الارض جميعاً فانّ اللَّه لغنى...» چنانكه اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند يا پشت به خورشيد، در خورشيد اثرى ندارد.
با اينكه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّى ماست، ولى بازهم در برابر اين اداى تكليف، پاداش مى‏دهد و اين نهايت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت مى‏كند امورى است، از جمله:
1- توجّه به نعمت‏هاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست.
2- توجّه به فقر و نياز خود.
3- توجّه به آثار و بركات عبادت.
4- توجّه به آثار سوء ترك عبادت.
5 - توجّه به اينكه همه هستى، مطيع او ودر حال تسبيح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستى باشيم.
6- توجّه به اينكه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزيم.
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّك حتّى ياتيك اليقين» يعنى عبادت كن تا به يقين برسى. پس آيا اگر كسى به يقين رسيد، نمازش را ترك كند؟!
پاسخ: اگر گفتيم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنايش اين نيست كه هرگاه دستت به شاخه رسيد، نردبان را بردار، چون سقوط مى‏كنى. كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ «فكانّما خرّ من السماء» به علاوه كسانى كه به يقين رسيده‏اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه‏اى از عبادت دست برنداشتند. بنابراين مراد آيه،بيان آثار عبادت است نه تعيين محدوده‏ى عبادت.
آيات وروايات، براى عبادت شيوه‏ها وشرايطى را بيان نموده است كه در جاى خود بحث خواهد شد، ولى چون اين آيه، اوّلين فرمان الهى خطاب به انسان در قرآن است، سرفصل‏هایى را بيان مى‏كنيم تا مشخّص شود عبادت بايد چگونه باشد:
1- عبادت مامورانه، يعنى طبق دستور او بدون خرافات.
2- عبادت آگاهانه، تا بدانيم مخاطب و معبود ما كيست. «حتّى تعلموا ماتقولون»
3- عبادت خالصانه. «ولا يشرك بعبادة ربّه احداً»
4- عبادت خاشعانه. «فى صلاتهم خاشعون»
5 - عبادت مخفيانه. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «اعظم العبادة اجراً اخفاها»
6- عبادت عاشقانه. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»
و خلاصه در يك نگاه بايد بگوييم كه براى عبادت سه نوع شرط است؛
الف: شرط صحّت، نظير طهارت وقبله.
ب: شرط قبولى، نظير تقوى.
ج: شرط كمال، نظير اينكه عبادت بايد آگاهانه، خاشعانه، مخفيانه وعاشقانه باشد كه اينها همه شرط كمال است.

-براى عموم مى‏فرمايد: »يا ایّها الناس«، امّا براى هدايت‏يافتگان فرموده: »يا ایّها الذين امنوا« سخّر لكم« جاثيه، 13. »خلق لكم« بقره، 29. و ما خلقتُ الجنّ والانس الاّ لیَعبدون« ذاريات، 56. واعبدوا ربّكم ... لعلّكم تتّقون« بقره، 21. واتّقوا اللّه لعلّكم تفلحون« بقره، 189.
مشركان خالقیّت را پذيرفته ولى ربوبیّت را انكار مى‏نمودند، خداوند در اين آيه دو كلمه »ربّكم« و »خلقكم« را در كنار هم آورده تا دلالت بدين نكته كند كه خالق شما، پروردگار شماست.
.
1- دعوت انبيا، عمومى است و همه مردم را دربر مى‏گيرد. «يا ايها الناس»
2- از فلسفه‏هاى عبادت، شكرگزارى از ولى نعمت است. «اعبدواربّكم‏الذى‏خلقكم»
3- اوّلين نعمت‏ها، نعمت آفرينش، و اوّلين دستور، كُرنش در برابر خالق است. «اعبدوا ربّكم الذى خلقكم»
4- مبادا بت‏پرستى يا انحراف نياكان، ما را از عبادت خداوند دور كند، حتّى آنان نيز مخلوق خداوند هستند. «و الذين من قبلكم»
5 - عبادت، عامل تقواست. اگر عبادتى تقوى ايجاد نكند، عبادت نيست. «اعبدوا... لعلّكم تتقون»
6- به عبادت خود مغرور نشويم كه هر عبادتى، تقوا ساز نيست. «لعلّكم تتقون»
captcha