حجت الاسلام محمود لطفيان سرگزی كارشناس فرهنگی ستاد اقامه نماز استان قم –مدير كانون نويسندگان نماز –استاد معارف دانشگاه علوم پزشكی قم و كارشناس مركز تربيت مربی دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم در جلسه تفسيرترتيبی قران تفسير ايات 18 تا21سوره بقره با حضور جمعی از دانشجويان عضو طرح ياوران نمازدر دانشكده بهداشت قم واقع در خيابان معلم ميدان روح الله با همكاری نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم بزشكی و كانون گل نرگس قمبرگزار شد وی با تسليت ايام فاطميه گفت
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ
ايه 18 سوره بقره
آنان (از شنيدن حقّ) كر و(از گفتن حقّ) گنگ و(از ديدن حقّ) كورند، پس ايشان (بسوى حقّ) باز نمىگردند.
قرآن در ستايش برخى پيامبران مىفرمايد: آنان دست وچشم دارند، «واذكر عبادنا ابراهيم واسحاق ويعقوب اولى الايدى والابصار» شايد مقصود آن است كه كسى كه دست بتشكنى دارد دست دارد، كسى كه چشم خدابين دارد چشم دارد، پس منافقان كه چنين دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقههایى هستند كه خود مقدّمات نقص را فراهم كرده و وسائل شناخت را از دست دادهاند. لذا در اين سوره دربارهى منافقان تعابيرى همچون «لا يشعرون، ما يشعرون، لا يعلمون، لا يبصرون، يعمعون، صم، بكم، عمى، لا يرجعون» بكار رفته است.
نظر، غير از بصيرت است. در سوره اعراف مىخوانيم: «تريهم ينظرون اليك و هم لا يبصرون» مىبينى كه به تو نگاه مىكنند، در حالى كه نمىبينند. يعنى چشم بصيرت ندارند كه حقّ را ببينند.
عدم بهرهگيرى صحيح از امكانات و وسائل شناخت، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانیّت است.
جزاى كسى كه در دنيا خود را به كورى و كرى و لالى مىزند، كورى و كرى و لالى آخرت است. «ونحشرهم يومالقيامة على وجوههم عمياً و بكماً و صماً»
در سورهى اعراف آيهى 179 مىخوانيم: »لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون« آنان دل دارند، ولى نمىفهمند، چشم دارند ولى نمىبينند، گوش دارند ولى حقّ را نمىشنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پستتر و گمراهترند، ايشان غافل هستند.
1- نفاق، انسان را از درك حقايق و معارف الهى باز مىدارد. «صم بكم عمى»
2- كسى كه از عطاياى الهى در راه حقّ بهره نگيرد، همانند كسى است كه فاقد آن نعمتهاست. «صم بكم عمى»
3- حقّ نديدن منافقان دو دليل دارد: يكى آنكه فضاى بيرونى آنان تاريك است؛ «فى ظلمات» وديگر آنكه خود چشم دل را از دست دادهاند. «صم بكم عمى»
4- منافقان، لجاجت و تعصّب دارند. «فهم لا يرجعون»
أَوْ كَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَفِرِينَ ايه 19 سوره بقره
يا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن، تاريكىها و رعد وبرقى است كه از ترس صاعقهها وبيم مرگ، انگشتان خود را در گوشهايشان قرار مىدهند. و(لى) خداوند بر كافران احاطه دارد.
خداوند، منافق را به اشخاصِ در باران ماندهاى تشبيه كرده كه مشكلات بارانِ تند، شب تاريك، غرّش گوش خراش رعد، نور خيره كنندهى برق، و هراس و خوف مرگ، او را فرا گرفته است، امّا او نه براى حفظ خود از باران پناهگاهى دارد و نه براى تاريكى، نورى و نه گوشى آسوده از رعد و نه روحى آرام از مرگ.
1- منافقان غرق در مشكلات و نگرانىها مىشوند، و در همين دنيا نيز دلهره و اضطراب و رسوایى و ذلّت دامن گيرشان مىشود. «ظلمات و رعد و برق»
2- منافقان از مرگ مىترسند. «حذر الموت»
3- منافقان بدانند كه خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرمايد، اسرار و توطئههاى آنها را افشا مىكند. «و اللّه محيط بالكافرين»
4- سرانجام نفاق، به كفر منتهى مىشود. «و اللّه محيط بالكافرين» لذا در جاى ديگر قرآن مىفرمايد: «ان اللَّه جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعاً»
نگاهى به عملكرد و سرنوشت منافقان در جريان انقلاب اسلامى ايران، نشانهاى روشن براى اين آيه است. دلهره، تفرقه، شكست، آوارگى، غربت، بىآبرویى، پناهندگى به كفّار و طاغوتها و جاسوسى، نتيجهى اعمالشان بود. آنان با استفاده از شعارها و شخصيتهاى مذهبى، خيال پيروزى داشتند؛ »استوقد نارا« ولى با خنثى شدن توطئهها و آگاه شدن مردم از سوء نيت آنان، خداوند آنان را گرفتار سر درگمى وتفرقه و بىخبرى از واقعيتها و حقايق نمود. »ذهب اللّه بنورهم« آنان چون شنيدن اخبار و سخن حقّ را از علما تحريم مىكنند به منزله كران هستند، و چون دريافتهاى درونى خود و حقايق را بازگو نمىنمايند مانند افراد لالند، و چون چشم ديدن پيشرفت و پيروزى اسلام را ندارند، كورند. و در اثر لجاجت و تعصّب مصداق »لايرجعون« مىباشند. ولى پيروزىها مثل برق و نهيب مردم و آيات افشاگر همانند رعد و صاعقه، آنان را به وحشت واضطراب انداخته است یَكَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىءٍ قَدِيرٌ
ايه 20 سوره بقره
نزديك است كه برق، نور چشمانشان را بربايد. هرگاه كه (برق آسمان در آن صحراى تاريك وبارانى) براى آنان بدرخشد، در آن حركت كنند، ولى همين كه تاريكى، ايشان را فرا گرفت بايستند. واگر خداوند بخواهد، شنوایى و بينایى آنان را (از بين) مىبرد، همانا خداوند بر هر چيزى تواناست.
منافقان، تاب وتوان ديدن دلائل نورانى و فروغ آيات الهى را ندارند. همانند مسافر شبگرد در بيابان كه در اثر برقِ آسمان، چشمانش خيره مىشود و جز چند قدم بر نمىدارد. منافقان در جامعه اسلامى هر چند گاهى چند قدمى پيش مىروند، ولى در اثر حوادث يا اتّفاقاتى از حركت باز مىايستند. آنان چراغ فطرت درونى خويش را خاموش كرده ومنتظر رسيدن نورى از قدرتهاى بيرونى ماندهاند.
هرگاه گفته مىشود خداوند بر هر كارى قادر است، مراد كارهاى ممكن است. مثلاً اگر گفتيم فلانى رياضىدان است، معنايش آن نيست كه بتواند حاصل جمع 2+2 را 5 بياورد. زيرا اين امر محال است، نه آنكه آن شخص قادر بر جمع نمودن آن نباشد. كسانى از امام عليه السلام سؤال كردند: آيا خداوند مىتواند كرهى زمين را در تخم مرغى قرار دهد؟ امام ابتدا يك پاسخ اقناعى دادند كه با يك عدسىِ چشم، آسمان بزرگ را مىبينيم، سپس فرمودند: خداوند قادر است، امّا پيشنهاد شما محال است. درست مانند قدرت رياضىدان كه مسئلهى محال را حل نمىكند.
سيماى منافق در قرآن
منافق در عقيده وعمل، برخورد وگفتگو، عكسالعملهایى را از خود نشان مىدهد كه در اين سوره وسورههاى منافقون، احزاب، توبه، نساء و محمّد آمده است. آنچه در اينجا به مناسبت مىتوان گفت، اين است كه منافقين در باطن ايمان ندارند، ولى خود را مصلح و عاقل مىپندارند. با همفكران خود خلوت مىكنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است. نسبت به مؤمنان عيبجو و نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله موذىاند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافلاند. افرادى ياوهسرا، رياكار، شايعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقهشان كاميابى و ملاك غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بىوفايند، نسبت به خيراتى كه به مؤمنين مىرسد نگران، ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمين پيش مىآيد شادند. امر به منكر ونهى از معروف مىكنند. قرآن در برابر اين همه انحرافهاى فكرى وعملى مىفرمايد: «انّ المنافقين فى الدّرك الاسفل من النار»
1- منافق در مسير حركت، متحیّر است. «أضاء... مشوا، أظلم... قاموا»
2- حركت منافق، در پرتو نور ديگران است. «اضاء لهم»
3- منافق به سبب اعمالى كه مرتكب مىشود، هر لحظه ممكن است گرفتار قهر خداوندى شود.«و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم»
4- سنّت الهى، آزادى دادن به همه است و گرنه خداوند مىتوانست منافقان را كر و كور كند. «و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم»
یَأَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ايه 21 سوره بقره
اى مردم! پروردگارتان كه شما وپيشينيان شما را آفريد، پرستش كنيد تا اهل تقوا شويد.
در كتابهاى قانون، مواد قانون، بدون خطاب بيان مىشود، ولى قرآن كتاب قانونى است كه با روح و عاطفه مردم سر وكار دارد، لذا در بيان دستورات، خطاب مىكند. البتّه خطابهاى قرآن مختلف است.
هدف از خلقت جهان و انسان، تكامل انسانهاست. يعنى هدف از آفرينش هستى، بهرهگيرى انسانهاست وتكامل انسانها در گرو عبادت واثر عبادت، رسيدن به تقوى و نهايت تقوى، رستگارى است.
سؤال: چرا خدا را عبادت كنيم؟
پاسخ: در چند جاى قرآن پاسخ اين پرسش چنين آمده است:
* چون خداوند خالق و مربّى شماست. «اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم»
* چون تأمين كننده رزق و روزى و امنيت شماست. «فليعبدوا ربّ هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»
* چون معبودى جز او نيست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنى»
عبادت انسان، هدف آفرينش انسان است نه هدف آفريننده. او نيازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمين كافر شوند او بىنياز است: «ان تكفروا انتم و من فى الارض جميعاً فانّ اللَّه لغنى...» چنانكه اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند يا پشت به خورشيد، در خورشيد اثرى ندارد.
با اينكه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّى ماست، ولى بازهم در برابر اين اداى تكليف، پاداش مىدهد و اين نهايت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت مىكند امورى است، از جمله:
1- توجّه به نعمتهاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست.
2- توجّه به فقر و نياز خود.
3- توجّه به آثار و بركات عبادت.
4- توجّه به آثار سوء ترك عبادت.
5 - توجّه به اينكه همه هستى، مطيع او ودر حال تسبيح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستى باشيم.
6- توجّه به اينكه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزيم.
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّك حتّى ياتيك اليقين» يعنى عبادت كن تا به يقين برسى. پس آيا اگر كسى به يقين رسيد، نمازش را ترك كند؟!
پاسخ: اگر گفتيم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنايش اين نيست كه هرگاه دستت به شاخه رسيد، نردبان را بردار، چون سقوط مىكنى. كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ «فكانّما خرّ من السماء» به علاوه كسانى كه به يقين رسيدهاند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظهاى از عبادت دست برنداشتند. بنابراين مراد آيه،بيان آثار عبادت است نه تعيين محدودهى عبادت.
آيات وروايات، براى عبادت شيوهها وشرايطى را بيان نموده است كه در جاى خود بحث خواهد شد، ولى چون اين آيه، اوّلين فرمان الهى خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایى را بيان مىكنيم تا مشخّص شود عبادت بايد چگونه باشد:
1- عبادت مامورانه، يعنى طبق دستور او بدون خرافات.
2- عبادت آگاهانه، تا بدانيم مخاطب و معبود ما كيست. «حتّى تعلموا ماتقولون»
3- عبادت خالصانه. «ولا يشرك بعبادة ربّه احداً»
4- عبادت خاشعانه. «فى صلاتهم خاشعون»
5 - عبادت مخفيانه. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «اعظم العبادة اجراً اخفاها»
6- عبادت عاشقانه. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»
و خلاصه در يك نگاه بايد بگوييم كه براى عبادت سه نوع شرط است؛
الف: شرط صحّت، نظير طهارت وقبله.
ب: شرط قبولى، نظير تقوى.
ج: شرط كمال، نظير اينكه عبادت بايد آگاهانه، خاشعانه، مخفيانه وعاشقانه باشد كه اينها همه شرط كمال است.
-براى عموم مىفرمايد: »يا ایّها الناس«، امّا براى هدايتيافتگان فرموده: »يا ایّها الذين امنوا« سخّر لكم« جاثيه، 13. »خلق لكم« بقره، 29. و ما خلقتُ الجنّ والانس الاّ لیَعبدون« ذاريات، 56. واعبدوا ربّكم ... لعلّكم تتّقون« بقره، 21. واتّقوا اللّه لعلّكم تفلحون« بقره، 189.
مشركان خالقیّت را پذيرفته ولى ربوبیّت را انكار مىنمودند، خداوند در اين آيه دو كلمه »ربّكم« و »خلقكم« را در كنار هم آورده تا دلالت بدين نكته كند كه خالق شما، پروردگار شماست.
.
1- دعوت انبيا، عمومى است و همه مردم را دربر مىگيرد. «يا ايها الناس»
2- از فلسفههاى عبادت، شكرگزارى از ولى نعمت است. «اعبدواربّكمالذىخلقكم»
3- اوّلين نعمتها، نعمت آفرينش، و اوّلين دستور، كُرنش در برابر خالق است. «اعبدوا ربّكم الذى خلقكم»
4- مبادا بتپرستى يا انحراف نياكان، ما را از عبادت خداوند دور كند، حتّى آنان نيز مخلوق خداوند هستند. «و الذين من قبلكم»
5 - عبادت، عامل تقواست. اگر عبادتى تقوى ايجاد نكند، عبادت نيست. «اعبدوا... لعلّكم تتقون»
6- به عبادت خود مغرور نشويم كه هر عبادتى، تقوا ساز نيست. «لعلّكم تتقون»