به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای مروری بر بيانات رهبر معظم انقلاب در سال 1391 داشته است كه در قسمت دوم بيانات ايشان در فصل تابستان ارائه میشود:
اگر ما بخواهيم همهى آرزوهاى خودمان را در مورد مسئله قضاء در كشور، در يك جمله خلاصه كنيم، اين كلمه «ارتقاء قوه قضائيه» محصول اين خلاصهگيرى است. ما بايد قوهى قضائيه را به طور دائم ارتقاء ببخشيم. همه اين گزارشهاى خرسندكنندهاى كه چه امروز شنيديم و چه آنچه كه در گزارشهاى مكتوب و شفاهى به ما میرسد، به جاى خود در خور تقدير و سپاس است؛ ليكن آنچه كه متوقع است، ارتقاء قوه قضائيه است به معناى كفايت عدل قضائى در كشور؛ اين هم ممكن نخواهد شد، حاصل نخواهد شد، مگر آن وقتى كه انسان خروجىهاى آن را مشاهده كند.
بيانات در ديدار رئيس و مسئولان قوه قضائيه ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
اگر زنان در يك حركت حضور پيدا بكنند، يك حضور جدى و آگاهانه و از روى بصيرت، آن حركت به طور مضاعف پيشرفت خواهد كرد. در اين حركت عظيمِ بيدارى اسلامى، نقش زنان، يك نقش بىبديل است و بايد ادامه پيدا كند. زنان هستند كه همسران خود را و فرزندان خود را براى حضور در خطرناكترين ميدانها و جبههها آماده میكنند و تشجيع میكنند. ما در دوران مبارزه با طاغوت در ايران و همچنين بعد از پيروزى انقلاب تا امروز، برجستگى نقش زنان را به طور واضح و ملموس مشاهده كرديم و ديديم. اگر در جنگى كه هشت سال بر ما تحميل شد، زنان ما، بانوان كشور ما در ميدان جنگ، در عرصهى عظيم ملى حضور نمیداشتند، ما در اين آزمايش دشوار و پر محنت پيروز نمیشديم.
بيانات در ديدار شركتكنندگان در اجلاس جهانی «زنان و بيدارى اسلامى» ۱۳۹۱/۰۴/۲۱
همين امروز شما ملاحظه كنيد؛ در يك كشورى در شرق آسيا - در ميانمار - هزاران انسان مسلمان دارند كشته میشوند، دارند فدا میشوند، بر اثر تعصب، بر اثر جهالت - اگر نگوئيم دستهاى سياسى در خود همين مسئله وجود دارد؛ فرض كنيم همان طور كه ادعا میشود، بر اثر تعصبهاى دينى و مذهبى است - مدعيان دروغين حقوق بشر لب تر نمیكنند. همانهائى كه براى حيوانات دل میسوزانند، همانهائى كه اگر در جوامعى كه مستقل از آنها هستند، وابستهى به آنها نيستند، كوچكترين بهانهاى پيدا كنند، صد برابر آن را بزرگ میكنند، اينجا در مقابل كشتار يك عده انسان بىگناه، بىدفاع، زن، مرد، كودك، سكوت میكنند؛ توجيه هم میكنند! اين، حقوق بشر اينهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنويت، منقطع از خدا. میگويند اينها ميانمارى نيستند؛ خب، گيرم نباشند - البته دروغ میگويند، سيصد چهارصد سال است كه اينها در آنجا زندگى میكنند؛ آنطور كه به ما گزارش میشود - بايد كشته شوند؟! همين حالت در طول سالهاى متمادى در همان كشور و در كشورهاى مجاور، از سوى غربىها، بخصوص از سوى انگليس، نسبت به همان مردم وجود داشته. پدر اين مردم را درآوردند؛ هرجا پا گذاشتند، جز فساد و نابودى حرث و نسل - همان طور كه خداى متعال در قرآن میفرمايد - كارى نكردند. بله، براى اينكه بازار محصولات پيدا كنند، بازارهائى را آراسته كردند؛ مردم را با محصولات جديد آشنا كردند، براى اينكه تجارت خودشان را رونق بدهند. اين تمدن، منقطع از معنويت و قرآن است.
بيانات در محفل انس با قرآن ۱۳۹۱/۰۴/۳۱
يك واقعيت ديگر اين است، در هر برههاى كه ما در مقابل جبهه دشمن انعطاف نشان داديم و با توجيههائى عقبنشينى كرديم - مثلاً يك وقت گفتيم بگذاريد بهانه را از دست دشمن بگيريم، يك وقت گفتيم بگذاريد سوءظن دشمن را از خودمان زائل كنيم - دشمن مواضع گستاخانهترى عليه ما گرفته. در آن روزى كه ادبيات مسئولين ما آلوده شد به حرفها و تعبيرات تملقآميز نسبت به غرب و فرهنگ غربى، در آن روز اينها ما را «محور شرارت» معرفى كردند! چه كسى؟ آن كسى كه خودش مجسمهى شرارت بود. رئيس جمهور قبلى آمريكا - مجسمهى شرارت - ايران اسلامى را «محور شرارت» معرفى كرد! اين كِى بود؟ آن وقتى كه ما در ادبيات خودمان، در اظهارات خودمان، حرفهاى تملقآميز نسبت به غرب و نسبت به آمريكا و اينها را تكرار میكرديم. اينها اينجورىاند. در همين قضيه هستهاى، آن وقتى كه ما با اينها همراهى كرديم و عقبنشينى كرديم - البته براى ما تجربهاى بود، اما اين واقعيت است - اينها جلو آمدند؛ اينقدر جلو آمدند كه من در همين حسينيه گفتم اگر بنا باشد كه اين روال از سوى آنها ادامه پيدا كند، من خودم وارد قضيه خواهم شد؛ و وارد قضيه شدم؛ ناچار شديم؛ اينها كار ما نيست.
عقبنشينىها آنها را گستاختر كرد، طلبكارتر كرد. يك روزى بود كه مسئولين ما قانع بودند كه اجازه بدهند ما ۲۵ سانتريفيوژ در كشور داشته باشيم؛ آنها گفتند نمیشود! اينها قانع شدند كه ۵ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نمیشود! مسئولين ما قانع شدند كه ۳ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نمیشود! امروز گزارش را شنيديد، يازده هزار سانتريفيوژ داريم! اگر ما آن عقبنشينىها را، آن انعطافها را ادامه میداديم، امروز از پيشرفت هستهاى كه هيچ خبرى نبود، به اين نشاط علمى هم كه در چند سال اخير در كشور وجود پيدا كرده - اين حركت علمى، اين جوانها، اين ابتكارات، اختراعات، پيشرفتهاى گوناگون در بخشهاى مختلف - قطعاً لطمه میخورد؛ چون اولاً نسبت به هر يك از آنها ممكن بود يك بهانهاى بياورند؛ ثانياً حركت هستهاى و صنعت هستهاى، نماد پيشرفت يك كشور است.
بيانات در ديدار كارگزاران نظام ۱۳۹۱/۰۵/۰۳
من انكار نمیكنم كه شعر آئينه احساس شاعر است و شاعر حق دارد احساس خود را، احساس شاعرانهى خود را، درك شاعرانهى خود را در قالب اشعارى كه قريحه سرودن آن را خدا به او داده، بريزد و ارائه كند - اين را من كاملاً قبول دارم - منتها شعر به عنوان يك هنر والا، يك هنر برتر، به عنوان يك نعمت بزرگ الهى، يك مسئوليتى دارد؛ وظيفهاى هم دارد. غير از بيان احساسات، شعر مسئوليتى هم دارد. به نظر من آن مسئوليت عبارت است از اينكه بايد در خدمت دين و انقلاب و اخلاق و معرفت باشد. اگر چنانچه شعر اين مسئوليت را انجام داد، حق تحقق پيدا كرده است؛ يعنى كارى بحق انجام گرفته، كارى عادلانه صورت گرفته. بايد شعراى ما بروند در اين جهت مضمونآفرينى كنند، تلاش كنند، جوششهاى ذوق و درون خودشان را به اين سمت بكشانند. البته امروز و بخصوص در اين محفل ما خوشبختانه از اين چيزها كم نيست؛ ليكن من اصرار دارم كه در مجموعه حركت شعرى كشور، انسان اين را محسوستر مشاهده كند.
بيانات در ديدار شاعران ۱۳۹۱/۰۵/۱۴
آرمانگرائى را با پرخاشگرى اشتباه نكنيم؛ تصور نكنيم كه هر كس آرمانگراتر است، پرخاشگرتر و دعواكنتر است؛ نه. میتوان به شدت پايبند به آرمانها و پابند به اصول و به ارزشها بود، درعينحال پرخاشگر هم نبود. در آيهى شريفه میفرمايد: «اشدّاء على الكفّار».(2) «اشداء» جمع «شديد» است. شديد يعنى سخت، سخت يعنى نفوذناپذير. هر جسمى كه سختتر باشد، وقتى با جسم ديگرى اصطكاك پيدا كرد، در آن جسم ديگر اثر میگذارد، اما از آن جسم اثر نمیپذيرد. همهمان اينجورى باشيم؛ اشداء باشيم. اما شديد بودن، اثرگذار بودن، لزوماً به معناى دعواگر بودن و پرخاشگر بودن نيست. گاهى اوقات انسان احساساتش غلبه میكند و ميخواهد يك كارى را انجام بدهد. اين دورهى احساسات شما، دورهى جوانى است؛ ما هم پنجاه شصت سال قبل از اين، همين دورهها را گذرانديم. يك مدتى جوان بوديم، جوان پراحساساتى هم بوديم؛ میدانيم اين دوره چه جورى است. ببينيد، يك جاهائى احساساتى وجود دارد كه اين احساسات بايد كنترل شود.
البته من اين تشكر را از تشكلهاى دانشجوئى بكنم. من پارسال يا پيرارسال بود كه در همين جلسه به دانشجوها خطاب كردم، گفتم چرا در مسائل اجتماعى موضع نمیگيريد و وارد نمیشويد؟ من خوشبختانه مىبينم در اين دو سه سال اخير موضعگيرى در مسائل گوناگون، در محيطهاى دانشجوئى و جوانهاى دانشجو، خيلى بارز است؛ خب، اين خوب است؛ اين را من تقدير میكنم و تشكر میكنم؛ منتها يك وقت مثلاً فرض كنيد قضيهى غزه پيش مىآيد، يك مشت جوان دانشجو میگويند اين فلان فلان شدهها، اين صهيونيستهاى خبيث سر بچههاى غزه دارند بمب میريزند، فلان میكنند؛ برويم پدرشان را دربياوريم؛ راه مىافتند، ميروند فرودگاه! خب، اين احساسات، احساسات مقدس و پاكى است. امثال من كه يك كنار نشستيم و داريم نگاه میكنيم، آدم میخواهد جانش را فداى يك چنين احساساتى بكند؛ اين واقعاً ارزش دارد. اينكه امام فرمودند من دست و بازوى بسيجىها را میبوسم، جايش همين جاست. آدم وقتى مىبيند كه يك جوانى اينجا توى خانه، در گرماى تابستان كولر و يخچال دارد، در سرماى زمستان وسيلهى گرمائى دارد، دانشگاه میرود، درس میخواند، موفقيت دارد، بعد يكهو مسئلهى غزه میخواهد او را به حالت انفجار برساند، میگويد میخواهم بروم آنجا؛ خب، اين احساس، احساس باارزشى است؛ اما رفتن، غلط است. احساس، خوب است؛ اما اين احساس نبايد موجب شود كه ما حالا راه بيفتيم برويم غزه. رفتن به غزه، آن وقت نه ممكن بود، نه جايز بود؛ اگر ممكن هم بود، جايز نبود.
خب، اينجا بين آرمانگرائى و بين آن واقعيت و دستورى كه حالا از قول رهبرى نقل كردند، كه نبايد برويد غزه، يك تعارضى درذهن اين جوان به وجود مىآيد. نه، هيچ تعارضى وجود ندارد. آن احساس، احساس خوبى است؛ اما تصميمى كه بر اساس يك احساس گرفته بشود، يك مطالعهى دقيق، موشكافانه و عالمانه پشت سرش نباشد، آن تصميم، لزوماً تصميم درستى نيست. گاهى اوقات تصميم، تصميم غلطى است.
بيانات در ديدار دانشجويان ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
انصافاً در طول اين بيست و دو سالى كه از بازگشت اسيران عزيز ما و آزادگان بلندآوازهى ما ميگذرد، كمكارى صورت گرفته. ما بايد چندين برابرِ آنچه كه تاكنون كتاب نوشته شده است، در اين خصوص كتاب داشته باشيم. ما بايد فيلمهاى هنرى برجستهاى از وضع آزادگانمان در اردوگاهها و زندانها داشته باشيم. شما ببينيد غربىها و مؤسسات بزرگ فيلمسازى چقدر راجع به ماجراهاى اسارتهائى كه در جنگ دوم يا جنگ اول داشتند، فيلم تهيه كردند؛ فيلمهاى خوب، فيلمهاى برجسته؛ در حالى كه آنچه در آن فيلمها وجود دارد، نشاندهندهى روحيات مادى آن اسيرانى است كه گرفتار شده بودند؛ كه در زندگى آنها، در حرفهاى آنها، در معاملات آنها به چشم ميخورد. همچنان كه شنيدم مأمور صليب سرخ به آزادگان ما در دوران اسارت ميگفته است كه ما وقتى به اردوگاههاى اسيران جنگ در كشورهاى ديگر ميرويم، سرخوردگى و افسردگى و خودزنى و خودكشى و اينها مشاهده ميكنيم؛ چرا شما نداريد؟ او بايد اين سؤال را ميكرد. جوابش معلوم است: وقتى دل با معنويت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتيجهاش همان است. وقتى دل با خدا آشنا بود، وقتى احساس ارتباط كرد، وقتى احساس اعتماد كرد، وقتى خود را تنها نديد، وقتى در درون سلولهاى تنگ و شكنجهبار، بهشت معنوى را با خود مشاهده كرد - آنچنان كه در بيانات اين عزيزان بود و در خاطراتى كه نوشته شده، هست - ديگر افسردگى جائى ندارد، سرخوردگى جائى ندارد، خودكشى معنا ندارد. اين يك بخش از قضيه است، كه ما بايد از ذرهذرهى اين بحر عميق و وسيع - كه زندگى آزادگان است - بيشتر از اين مطلع باشيم، كه مطلع نيستيم.
بيانات در ديدار جمعی از آزادگان ۱۳۹۱/۰۵/۲۵
خداوند متعال به همهى شما توفيق بدهد، به همهى شما صبر بدهد. حادثهى تلخ زلزلهى اين منطقه، دلهاى همه را به درد آورد؛ همه مصيبتدار شدند. از خداوند متعال براى مصيبتديدگان صبر طلب ميكنيم. از خداى متعال براى مردم عزيز آذربايجان توفيق ميخواهيم. و به همهى شما عرض ميكنم - بخصوص عزيز جوانلار - اين حادثه ميتواند براى شما يك سكوى پرش به جلو باشد. با صبر شما، با استقامت شما، با تلاش شما، با همكارى شما، با همدردى و همدلى شما با يكديگر، انشاءاللّه ميتوانيد از اين حادثه يك سكوى پرشى بسازيد.
بيانات در جمع مردم روستای زلزلهزده كويچ آذربايجان شرقی ۱۳۹۱/۰۵/۲۶
رهبر انقلاب: چند نفر اينجا تلفات داشته؟
مردم: دو نفر.
رهبر انقلاب: جمعيت اينجا چقدر است؟
مردم: 450 نفر.
رهبر انقلاب: ولى خيلى تراكم زياد است.
مردم: بله، 99 درصد خراب شده.
رهبر انقلاب: خدمات تا حالا چطور بوده؟
مردم: الحمدللّه. شكر خدا. حاج آقا! مديريت توزيع ضعيف است؛ خيلى ضعيف است. يك نفر، ده برابر ميبرد؛ به يك كسى هم كه اصلاً در اينجا ساكن است، هيچ چيزى نميرسد.
رهبر انقلاب: عجب!
مردم: مردم امكانات را مثل سيل به اينجا روانه كردهاند. همه فعاليت ميكنند. فقط يك خرده مديريت ضعيف است؛ آن هم به علت گستردگى خسارت است.
الحمدللّه كمكها خوب ميرسد.
شما فرماندار هستيد؟
فرماندار: بله.
رهبر انقلاب: اين مسئلهى مديريت را شنيديد كه؟
فرماندار: بله، انشاءاللّه برنامهريزى ميكنيم و مشكلاتشان را حل ميكنيم.
رهبر انقلاب: دولت واقعاً دارد زحمات خودش را ميكشد، مردم هم خدمات زيادى دارند ميكنند. واقعاً مردم داغدارند، همدردند. همهى مردم در سرتاسر كشور، بخصوص در همين مناطق، همدردى ميكنند. مسئولين هم واقعاً دارند زحمت ميكشند. همان طور كه دوستان گفتند، مديريت يك قدرى تقويت بشود تا عدالت رعايت شود.
مردم: انشاءاللّه.
بيانات در گفتگو با مردم مناطق زلزلهزدهى روستای اورنگ آذربايجان شرقى ۱۳۹۱/۰۵/۲۶
يك مسئله، مسئلهى روز قدس است. روز قدس، اين حركتى كه امام بزرگوار ما آن را آغاز كردند و بحمداللّه روزبهروز بهتر و سالبهسال گرمتر اين حركت ادامه دارد، يك حركت بسيار عميق و پرمعنائى است؛ اين فقط يك راهپيمائى نيست؛ خونى است كه در اين روز در رگهاى امت اسلامى ميدود؛ علىرغم كسانى كه ميخواهند مسئلهى فلسطين و ملت فلسطين به دست فراموشى سپرده شود، اين مسئله را روزبهروز زندهتر ميكند؛ و همين جور خواهد بود. وظائف سنگينى بر دوش مسئولان كشورهاى اسلامى است، كه اميدواريم خداوند همه را هدايت كند به آنچه كه وظيفهى آنهاست، و كمك كند كه بتوانند اين وظائف را انجام بدهند.
خطبههاى نماز عيد فطر ۱۳۹۱/۰۵/۲۹
آنچه كه به نظر من مهم است، اين است كه براى قشرهاى ضعيف، مشكلات اقتصادىاى وجود دارد؛ اين را بايد برطرف كنيد. حالا بخشى از اين مشكلات، ناشى از تورم است. ما در كشور كمبود كالا نداريم؛ خوشبختانه كالاهاى گوناگونِ مورد نياز مردم در كشور فراوان يافت ميشود؛ ليكن مسئلهى گرانى و كاهش قدرت خريد وجود دارد؛ اين را بايد علاج كنيد؛ اين به عهدهى بخشهاى مختلف اقتصادى است؛ يعنى هم بخشهاى ستادىِ اقتصادى، هم بخشهاى عملياتىِ اقتصادى - مثل وزارت صنعت و معدن و تجارت، وزارت جهاد كشاورزى، بخشهاى ديگر - كه بايد به طور جد انشاءالله اين را دنبال كنند.
بيانات در ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت ۱۳۹۱/۰۶/۰۲
ميهمانان محترم!
اكنون به سخن آغازين باز ميگردم. شرائط گيتى حساس و جهان در حال گذار از يك پيچ تاريخىِ بسيار مهم است. انتظار ميرود كه نظمى نوين در حال تولد يافتن باشد. مجموعهى غيرمتعهدها حدود دو سوم اعضاء جامعهى جهانى را در خود جاى داده است و ميتواند در شكلدهى آينده نقشى بزرگ ايفاء كند. تشكيل اين اجلاس بزرگ در تهران نيز خود حادثهاى پرمعنا است كه بايد در محاسبات به كار آيد. ما اعضاء اين جنبش با همافزائى امكانات و ظرفيتهاى گستردهى خود ميتوانيم براى نجات جهان از ناامنى و جنگ و سلطهگرى، نقشى تاريخى و ماندگار بيافرينيم.
بيانات در شانزدهمين اجلاس سران جنبش عدم تعهد ۱۳۹۱/۰۶/۰۹
حادثهى اخيرِ اهانت به چهرهى منوّر خاتم پيامبران (صلّى الله عليه و اله و سلّم) از جملهى عبرتهاى تاريخ ما است و عبرت باقى خواهد ماند. سردمداران نظامهاى استكبارى در حالى كه اين حركت را محكوم نمیكنند و وظيفهى خود را در قبال اين جرم بزرگ انجام نميدهند، سعى ميكنند خود را از اين جريمهى سنگين بركنار بدارند؛ ادّعا میكنند كه ما دخيل در اين جنايت نيستيم. ما اصرار نداريم اثبات جرم براى كسانى يا مسئولانى و دستاندركارانى بكنيم، امّا رفتار و شيوهى سردمداران استكبار، سياستمداران امريكا و برخى كشورهاى اروپایى، موجب شده است كه انگشت اتّهام از سوى ملّتها به سمت آنها دراز بشود. بايد خودشان را تبرئه كنند. بايد ثابت كنند كه در اين جرم بزرگ شركت ندارند. اثبات هم با اين نميشود كه به زبان چيزى بگويند، بايد عملاً اين را اثبات كنند، بايد جلوى اين تجاوزها را بگيرند؛ البتّه نخواهند گرفت. دليل آن هم روشن است؛ انگيزه وجود دارد در دستگاههاى استكبار براى اهانت به اسلام و مقدّسات اسلام. آنچه آنها را وادار ميكند دست به اين عمل جنونآميز و اين گونه اعمال بزنند، حركت عظيم بيدارى اسلامى است. آن وقت آنها بهانه مىآورند كه ما بهخاطر احترام به آزادى نميتوانيم جلوى اين گناهان بزرگ را - كه از افراد صادر ميشود - بگيريم! چه كسى باور ميكند در دنيا؟ چه كسى باور ميكند در كشورهایى كه خطوط قرمزِ مشخّصى در آنها وجود دارد براى اينكه اصول استكبارى آنها بر هم نخورد - كه با شدّت و حدّت تمام، اين خطوط قرمز را مراعات ميكنند و با زور و خشونت، جلوى تجاوز به آنها را ميگيرند - در زمينهى اهانت به مقدّسات اسلام، ملتزم به آزادى بيان هستند؟
بيانات در دانشگاه علوم دريایى امام خمينى نوشهر ۱۳۹۱/۰۶/۲۷
من به شما عرض ميكنم، به همه هم اين را ميگويم و گفتهام و تكرار ميكنم؛ مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی كه متناسب با وجود ولیعصر (ارواحنا فداه) هست، اينها را تنزل بدهيم در سطح انسانهای كوچك و ناقصی مثل اين حقير و امثال اين حقير. اينی كه گفته ميشود كسانی كه در اين سفينه سوارند، غم طوفان ندارند:
چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان
چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان
اين نوح امام زمان است، اما با يك نگاه عمومی به طول تاريخ اسلام وقتی نگاه كنيم - كه سعدی هم با همان نگاه اين شعر را گفته است - وجود مقدس خاتمالانبياء (صلیاللهعليهوآله) نوحِ كشتيبان اين امت است. بله، اين امت در طول تاريخ خود فراز و نشيبهائی داشته؛ گاهی به گل نشسته، گاهی دچار ذلت شده، گاهی با مشكلات غيرقابل توصيفی مواجه شده، دست به گريبان شده؛ اين ناشی از اين است كه سوار كشتی نشده. اگر واقعاً متمسك بشويم، متوسل بشويم بر كشتی نجات اسلام، همراه پيغمبر باشيم، مسلماً پيروزی نصيب ماست. البته دريا طوفان دارد، سختی دارد، مشكلات دارد، گاهی هراسهای بزرگ دارد، اما وقتی كشتيبان بندهی برگزيدهی خداست، معصوم است، آن وقت ديگر بيمی وجود ندارد. اين آن نكتهی كوتاهی بود كه خواستم عرض بكنم؛ اين صفات را مخصوص بدانيد به آن بزرگواران. نوحِ اين كشتی اوست، پشتيبان اين امت اوست، واسطهی فيض الهی به يكايك آحاد ما، به دلهای ما، به جانهای ما، به ذهنهای ما، به جسمهای ما، به حيات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتمالاوصياء و در رتبهی قبل از او، وجود مقدس خاتمالانبياء (صلیاللهعليهوآله) است.
بيانات در ديدار نيروهاى مسلح منطقهى شمال كشور و خانوادههاى آنان ۱۳۹۱/۰۶/۲۸