کد خبر: 2535021
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۴

پيام وزير ارشاد به مناسبت روز ملی حكيم خيام نيشابوری

گروه ادب: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز ملی حكيم خيام نيشابوری پيامی صادر كرد.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، سيدمحمد حسينی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز ملی حكيم خيام نيشابوری پيامی صادر كرد كه متن كامل پيام به شرح زير است:
«بنام آنكه عالم را شرف داد
ز علم ايجـاد عالَم را هدف داد
بزرگی را ز اقــوامی بگيرد
كه تكريم بزرگان را ز كف داد
خیّــام، خیـــام ديگـری برپا كرد
در فلسفه حكم شعر را امضا كرد
مفتاح يقين و قفل شك افشا كرد
تا راه به جاودانگی پیـــــدا كرد
پير پياله‌كش پالوده‌دامن، از حب دوست و بغض دشمن! ساقی سرمستی سرايش و دانش و آشوب و آشفتن، منشاء حسن و قبح قضاوت انجمن، كه يكی سيدالمحققين و فيلسوف‌العالمين‌اش می‌خواند و ديگری سرگشته غافل و گم‌گشته عاطل‌اش می‌نامد!
عجبا از بازی روزگار و گردش چرخ كج‌مدار كه به آنچه مزين بود، متعّين نشد و اين اعجوبه متفطن و عالم متفنن در مقام خويش متمكّن نشد! و گر، ديد جز شهرت شعبده شعر نبود!
به جِدّ علوم را می‌كاويد و سينه مسئله را می‌دريد، حشور را می‌بريد و به سويدا می‌رسيد.
هرگز دل من ز علم محروم نشد
كم ماند ز اسرار كه معلوم نشد
و چون فرمود: «و ما اوتيتم مِنَ العِلمِ الّا قليلاً» ادامه داد:
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز
معلومم شـــد كه هیـچ معلوم نشــــد
اين بحر وجــــود آمده بيرون ز نَهفت
كس نيست كه اين گوهر تحقيق نسفت
هر كس سخنی از ســر ســودا گفتند
ز آن روی كه هست كس نميداند گفــت
و حكيم نيشابور، اين شهر صبور، اين معبر نور، اين نام در حجاب نسيان مستور، بلد ابدال مشهور و مردمان غيور، مايه افتخار و غرور ديری از قرون، اين شهر به عشق و عرفان و علم مقرون، خیّامِ خيام شوريدگان و شورشيان به نگاه بسته زمان بود! كس اين سان به هستی نظاره نكرد. خيام زير بارانی رفته بود كه از ابر عصيان به شدت نيسان، چشم‌هايش را شسته بود. ديده را بر نهفته‌ها گشود.
آدميان را به آهسته گام‌ برداشتن فرا می‌خواند. نگاهش بر حقايق پنهان خيره می‌ماند. احترام به هستی را توصيه می‌كرد و غبار را از اشياء نه، بلكه از چشم‌ها می‌زدود كه عظمت را به نگاه می‌داد نه منظره! به چشم می‌داد، نه پنجره! اين كوزه چو من عاشق زاری بودست! اين كوزه كه آبخواره مزدوری است! اين كهنه رباط را كه عالم نام است!
به هستی احترام بگذاريد:
در كارگه كوزه‌گر می‌كردم رامی
در پايه چرخ ديدم استاد به پای
می‌كرد دلير كوزه را دسـته و سـر
از كله پادشــاه و از دلت گرای
اين خاك قدمگاه بزرگان بوده است، حرمتش را نگاهداريد.
هان كوزه گر! بپای اگر هوشياری
تا چند كنی بر گل مردم خــواری
انگشت فريدون و كف كيخسرو
بر چرخ نهاده ای، چه می‌پنداری؟!
با صراحت هشدار می‌دهد به عالم احترام بگذاريد چه رسد به عالِم! از فلك، به ما هو فلك كه فَلَكِ گردان باشد نه فَلَك گردان! نگه دارد و اگر چرخش آن را نه بر مدار عدل می‌داند آدميان را مسبب آن می‌خواند.
گر كار فلك به عدل سنجيده بدی
احوال فلك جمــله پسنديده بدی
ور عـــدل بدی بكارها در گردون
كی خاطر اهل فضل رنجيده بدی
اين شيخ شوريده، به پشتگرمی حاميان قدرتمندش، رندی‌های حافظ را كه چند قرن پس از او به ضرورت زمان لحاظ می‌كرد، گر چه از حكيم نيشابور قرض الفاظ می كرد، بی‌محابا كناری نهاده بود و زبان به بيان منويات فلسفی و علمی گشاده بود.
شيخ رند شيراز را با شيخ شوريده نيشابور قرابتی است كه در آن حلاوت است به رعايت و در اين مهابت است به كنايت!
زان كوزه می كه نيست در وی ضرری
پر كن قدحی بخور بمن بده دگری
زان پيش‌تر ای صنم كه در رهـگذری
خاك من و تو كوزه كند كوزه گری
و می بی‌ضرر، باده وارستگی است و من اين‌گونه‌اش يافته‌ام؛ كه می‌داند سرانجام آدمی را!
و می‌داند و می‌شناسد روزگار را كه بر يك پاشنه نمی‌چرخد. ديده بود بی‌لطفی درباريان را در پس فقدان حامی‌اش!
الفرص تمرّ مرّ السّحاب
گر يك نفست ز زندگانی نمی‌گذرد
مـــگذار كه جز به شادمانی گذرد
هشـــدار كه سرمايه سودای جهان
عمرست چنان كش گذرانی گذرد
و نيشابوريان راست كه هم گذشته و هم گذشتگان را باز تعريف نمايند و ديده به همان نيشابوری گشايند كه نگين عزت حلقه معرفت مايند! انجمن شعر خيام را برپاداريد و رباعی را كه تنفيس شعر است و تنديس شور! بيش احيا نماييد. چهره حكيم نيشابور را می‌توان از شائبه‌ها پاك نمود به شرط آنكه بر ارادت و همت بيافزائيد؛ كه حق اين اسطوره سرزمين اساطيرپرور نيشابور بيش‌از اين است.
محفلتان به حضور دلنوازانه استادان خيام‌شناس پر رونق باد و به شرف اقبال مغّرق! »
captcha