حسين مرادیزنجانی، استاديار دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ایکنا) شعبه قم، گفت: تعلیم قرآن به رغم جایگاه اساسی و اهمیت زیربنایی که دارد، هنوز تعریف و تفسیر صحیح و ماهیت دقیق خود را از نگاه قرآن و سیره معصومین(ع) بازنیافته است و از این رو، به صورت پدیدههای گوناگونی که اصولا نه از سنخ تعلیمِ عِلم، که از جنس آموزش فن و هنر و مهارت است و با روح تعلیم و قرآنیت قرآن ناهمخوانند، رخ نموده است.
وی ابراز کرد: باید ثابت کنیم که در مکتب قرآن و سیره معصومین(ع)، تعلیم قرآن به هیچ روی، مساوی با آموزش فنون و مهارتهایی همچون روخوانی، روانخوانی، تجوید، صوت و لحن، ترجمه، تفسیر و... نیست در این مهارتها ـ که اختصاصی به قرآن ندارند و روی هر متن دیگری میتوانند پیاده شوند ـ لزوما علمی از معلم به متعلم، منتقل نمیشود و تعلیم به معنای حقیقی کلمه (انتقالِ علم) تحقّق نمییابد، بلکه در موفّقترین صورت، صرفا برخی از فنون و مهارتها به شخص مخاطب منتقل میشود.
وی ادامه داد: در تعلیم قرآن بنا است خودِ قرآن به عنوان علم، از معلم به متعلّم، به صورت آیه به آیه و سوره به سوره، از طریق اِسماع و استماع و «اقراء و استقراء» منتقل شود نه مهارتِ روخوانی و روانخوانی آن، چنانکه از باب نمونه تعلیمِ گلستان سعدی به معنای آموزش مهارت روخوانی یا دکلمهخوانیِ آن نیست، بلکه به این معنا است که شخص معلم، حکایتهای گلستان را تک به تک، هر کدام را به عنوان یک علم، به متعلم منتقل کند، نه اینکه قواعد الفبا و روخوانیِ فارسی را در چند جلسه به او بیاموزد و آنگاه کتاب حجیم گلستان را به دست او دهد، با این گمان که وی گلستان را آموخته است.
مرادیزنجانی افزود: بر این اساس، روش آموزش قرآن نیز باید به گونهای باشد که در پرتو آن علم قرآن به متعلم منتقل شود، نه مقولاتی دیگر به نام قرآن، از همین رو، یک بازنگری جدی در روشها و شیوههای آموزش قرآن در میان مسلمانان و مقایسه آنها با آموزههای قرآن کریم و سیره و سنّت معصومین(ع) و شناسایی آسیبها و انحرافات در این مسیر خطیر، کاملا ضروری است.
وی ابراز کرد: در آموزههای اسلامی، معلم، ساختار بسيار ساده و بسيطی دارد و نيازمند گذراندن مراحل و مقاطع گوناگون آموزشی، پرورشی، گزینشی و ... نيست، يك شخص به محض اينكه علم و دانشی را از كسی دريافت كرد، معلم آن علم و دانش میشود؛ اين علم میتواند يك جمله يا كلمه و حتی يك حرف باشد و در بيان احاديث، تعليم و تعلمِ حتی يك حرف از قرآن نيز مورد تأكيد و تحسين قرار گرفته است تا چه رسد به تعليم و تعلّم يك آيه و يا يك سوره.
استادیار دانشگاه ازاد اسلامی واحد زنجان بیان کرد: آنچه موجب شده كه تعليم قرآن در ميان ما معلمپرور و آموزگارپرور نباشد اين است كه اصولا به يك حرف و كلمه و عبارت و جمله و حتی يك سوره از قرآن به ديدِ علم نمينگريم و فراگيرنده آن را عالم نمیدانيم و به انتقال آن حرف و كلمه و يا جمله به ديگری ارزشی نمینهيم، از نگاه ما كسی كه تنها سورة «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را فراگرفته است، نه عالم محسوب میشود و نه معلّم؛ حتی او را به عنوان كسی كه قرآن فراگرفته است نميشناسيم و بر دانسته او نام قرآن را منطبق نمیدانيم و کلمات و جملاتی را كه او فراگرفته است، حداكثر، معادل يك مدادتراش يا مدادپاككن و چيزهايي از اين قبيل ارزيابی میكنيم، چنانكه امروزه در غرفههای «قرآن بخوان، جايزه بگير» شاهد اين ارزشگزاریها هستيم.
وی اظهار کرد: بر اساس معيارها و ترازوهای خفیفی كه ما در مجامع قرآنیمان داريم، اگر روزی كودكی يا نوجوانی صرفا به خاطر حفظ سوره حمد و يا سوری فلق بخواهد در مسابقات بينالمللی حفظ شركت كند و قرآن خود را عرضه كند، مورد خنده و تمسخر همگان قرار میگيرد و برای آن كه دلش نشكند، مداد تراش يا كتاب داستانی را به عنوان جايزه دريافت میكند.
وی افزود: شاخصها و ميزانهای خفيف ما، سوره حمد را كه همه حقايق هستی در آن نهفته است و از تمامی كوههای عالم ثقيلتر است و بار معارف آن را هفتاد و بلكه هفتاد هزار شتر نمیتوانند بكشند و سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را كه دست كم معادل ثلث قرآن است، و سوره «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» را كه تعاليم همه كتب آسمانی را در خود گردآورده است و امثال آنها را هموزن يك مدادپاككن یا خطكش و چیزهایی از این قبیل میدانند و بدينسان، به جای افتخار و حس پرواز، آه و كاش و حسرت و ندامت بیسوادی در دل مسلمانان میپرورند و در نتيجه، موجبات هوان و سبكی و سقوط را فراهم میآورند.
وی گفت: در برابر اين معيارها و شاخصهای سبك، ترازوهای ثقيل و حقيقتنمای مكتب پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) قرار دارد كه بر اساس آنها نه يك سوره، حتی تعلم يك آيه نيز انسان را در شمار قرآندانان و قرآنخوانان و بلكه معلمان و مبلّغان قرآن در میآورد.
وی ادامه داد: در اين مكتب، شخص به راحتی میتواند، تنها در پرتو دو سه آيه، عنوان عالم و فقيه قرآني را از پيامبر اكرم(ص) دريافت دارد و در زمره معلمان و مبلّغان قرآن درآيد که مصداق «فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ ...» است.
مرادیزنجانی با نگاهی گذرا به روش آموزش قرآن در سیره معصومین(ع) اظهار کرد: در مکتب معصومین(ع)، آموزش قرآن به هيچ روی و در رابطه با هیچ شخصی خواه عرب باشد و یا عجم به اين معنا نيست كه قرآنآموز دورههای مختلف روخوانی و روانخوانی را بگذراند و «اَ بَ تَ ثَ ... اِ بِ تِ ثِ ...» و تشديد و مدّ و حروف والی و يَرملون و ... را از يكديگر بازشناسد و در مراحل بالاتر به فنّ تجويد و صوت و لحن نيز دست يابد و با آموزش اين فنون و مهارتها كه اختصاصی به قرآن ندارند و در رابطه با هر متن ديگری میتوانند به كار روند مصحف 604 صفحهای را به دستگيرد و گمان كند كه دانشآموخته قرآن شده است و در بسياری از موارد نيز، مانند بسیاری از تحصيلكردگان ما مصحف را پس از طی اين دورهها زمين بگذارد و طی دهها سال آن را نگشايد و سطوری از آن را هم نخواند و با استناد به قواعد روخوانی كه آموخته است، همچنان خود را باسواد قرآنی و دانش آموخته قرآن داند؛ حال آن كه در واقع دانشی از قرآن به وجود او منتقل نشده است.
وی ابراز کرد: نوآموزان ما در نخستین کلاس درس باید با گوش خود، صدای خدا را بشنوند، ماهیت حقیقی تعلیم قرآن همین است و جز این، همه گمراهی است، از این معنا نباید درگذشت و همه مسائل و مشکلات مربوط به قرآن و فعالیتهای قرآنی از جمله آموزش قرآن را در رابطه با همین معنا باید حل و فصل کرد.
استادیار دانشگاه آزاد اسلامی زنجان بیان کرد: امام رضا(ع) تأکید میکنند که از کلام الله بودن قرآن عبور نکنید و روی آن هر چه میتوانید تمرکز نمایید، امام رضا(ع) ماهیت اصلی قرآن را کلام الله بودن آن معرفی مینمایند و روی آن پای میفشارند و آن را مبنای هرگونه مواجهه با قرآن میدانند.
وی ادامه داد: روش تعلیم قرآن نیز باید مبتنی بر کلام الله بودن قرآن باشد و متعلّم قرآن در همان آغاز باید احساس و بلکه یقین کند، خداوند با او سخن میگوید، نه اینکه به جای صدای زنده و مستقیم ربّ العالمین و کلمات و جملات او، صدای «اَبَ تَ ثَ ...» را استماع کند و به جای اینکه نبوت را تجربه نماید با قواعد و علائم گوناگون و ملالآور روخوانی کلنجار رود؛ به جای اینکه صدای خداوند در اعماق جان متعلّم طنین اندازد که: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، ...، همواره صدای معلّم را بشنود که از حرف مدّ و سبب مدّ و قواعد ادغام و حروف یرملون و ... سخن میگوید.
وی افزود: در تعلیم قرآن باید کاملاً توجه داشت که قرآن با کدام ماهیت مورد تعلیم قرار میگیرد و با کدامین اسماء و اوصاف آموزش داده میشود و آیا این ماهیت و این اسماء و اوصاف با این روشهای تعلیم و آموزش، همخوان و همآوا هستند یا نه؟ آموزش قرآن با این ماهیت و اسماء و اوصاف، چه لوازم و خصوصیاتی باید داشته باشد؟
وی ادامه داد: از نگاه قرآن و حدیث، کلاس تعلیم قرآن ولو در یک جلسه باید عالم و حامل قرآن بپرورد؛ تعلیم قرآن آنسان که گمان میرود نه صرفاً گام نخست، بلکه گام آغازین و واپسین در سلوک طریق معارف و حقایق قرآن است و تمامی مراتب علمی و عملی و ایمانیِ یک مسلمان وابسته به آن است. مرادیزنجانی تأکید کرد: اما در نگاه رایج، شخص مسلمان ابتدا باید روخوانی قرآن را بیاموزد و سپس روانخوانی آن را فراگیرد، آنگاه در کلاسهای ترجمه قرآن شرکت کند و معانی کلمات را یاد بگیرد، در مرحله بالاتر باید به مطالعه تفسیر آن بپردازد و یا در جلسات و کلاسهای تفسیر شرکت کند و پس از طی همه این دورهها، اگر مجالی یابد، به تدبر و تفکر در قرآن بپردازد و در نهایت به آنچه آموخته است عمل کند.
وی افزود: معنا و مفهوم و مصادیق ختم قرآن نیز، همچون بسیاری دیگر از مفاهیم مربوط به قرآن کریم، در سیره و سنّت معصومین(ع)، با آنچه در تصور ماست، متفاوت است؛ در این سیره پرنور و مکتب سراسر «تیسیر»، مفهوم ختم قرآن بستگی به میزان قرآنی دارد که در دل قرآنآموز جای گرفته است؛ اگر کسی صرفاً سوره ناس را فراگرفته باشد، ختم قرآنِ او عبارت از خواندن همان سوره است؛ اگر کسی دو سوره آموخته باشد، خواندن آن دو سوره یک ختم قرآن برای او به شمار میآید؛ و اگر کسی همه سورهها را فراگرفته باشد، ختم قرآن درباره او وقتی تحقق مییابد که همه آنها را بخواند.
وی در خاتمه تأکید کرد: این تعریف و تصور از ختم قرآن در این جمله امام صادق(ع) خطاب به اسحاق بن عمار، به وضوح قابل دریافت است: «ختم القرآن الی حیث تعلم»؛ یعنی ختم قرآن در مورد تو، عبارت از این است که تا آنجا که فراگرفتهای بخوانی.