به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، مراسم بزرگداشت عليرضا قزوه، شاعر انقلابی و دفاع مقدسی كشورمان و رئيس مركز آفرينشهای ادبی حوزه هنری، شب گذشته، سی و يكم شهريورماه در محل فرهنگسرای ابنسينا و به همت باشگاه ادبی ايرانزمين با حضور حسين اسرافيلی، محمدعلی بهمنی، حجتالاسلام و المسلمين سيدعبدالله حسينی، امير خوراكيان، رئيس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حجتالاسلام و المسلمين دعائی، مديرمسئول روزنامه اطلاعات و جمعی از دوستداران شعر و ادبيات برگزار شد.
حجتالاسلام و المسلمين سيدعبدالله حسينی، شاعر، به ايراد سخن پرداخت و با بيان اينكه جلسه بزرگداشت يكی از مفاخر ادبيات انقلاب، عليرضا قزوه است، ادامه داد: در مورد قزوه حرف برای گفتن زياد است، آن هم از طرف كسی كه با او بزرگ شده است. ما همسن هستيم و به نحوی همشاگردی بودهايم و همرشتهای و تشابهات بسيار ديگر.
وی ادامه داد: برای اولين بار شعر او را در مجله «اميد انقلاب خواندم» و با اسم او آشنا شدم. بعدها برای برگزاری كنگره شعر طلاب سراسر كشور و برای كسب اجازه و دريافت بودجه محضر مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) رسيدم و ايشان ليستی از طلبههای شاعر خواستند. من از قبل ليستی حاضر كرده بودم كه قزوه نيز در ميان آنها بود.
حجتالاسلام حسينی گفت: از همان زمان علقههای ما بيشتر شد. قزوه بعدها به تهران نقل مكان كرد و آلونك استيجاری او در خيابان وحدت اسلامی، پاتوق ما در تهران بود.
اين شاعر ادامه داد: به نظرم بعد از انقلاب دو قطب شعری در ايران به وجود آمد؛ يكی در حوزه هنری تهران و ديگری جلسات حوزه هنری مشهد. فعاليتهای قزوه در مجلهها برای ما فرصتی بود تا به ارائه آثار جوانان بااستعداد بپردازيم. از طرفی نيز قزوه با احمد زارعی همكاری میكرد كه انسان صاحبنظری بود و دست قزوه را در امور فرهنگی باز گذاشته بود.
وی با بيان اينكه قزوه حلقه اتصال بين همه شاعران كشور بود، گفت: اگر استعدادی در مشهد، تبريز، اهواز يا هر جای ديگری كشف شود، قزوه در معرفی او مؤثر است و در حقيقت شاعران همه كشور در تهران، يك اميد و حلقه اتصالی به نام قزوه دارند كه شاعران را به هم وصل میكند.
حجتالاسلام حسينی در بخش ديگری از سخنان خود اظهار كرد: به محض آنكه استعدادی در ميان شعرا ظهور كند، قزوه تا آنجا كه ممكن است به پرورش آن همت میكند. ويژگی ديگر او آن است كه، همين كه شعری را برای او بخوانی از بيت اول به قصابی كردن شعر اقدام میكند.
وی ادامه داد: به خوبی به ياد دارم كه در سفری كه با هواپيما به مشهد داشتيم، به او گفتم شعری سرودهام و از او خواستم آن را بررسی كند و او هم از بيت اول تغييرات را آغاز كرد و به همين شكل تا بيست بيت را با هم سروديم و شعر به نوعی حرامزاده شد؛ چراكه دو پدر(شاعر) داشت.
اين شاعر اظهار كرد: نوع كمك قزوه نيز مثل بسياری ديگر نيست. او تا آنجا كه میتواند ياری میكند. برخی افراد دوست ندارند كسی از آنها بهتر شعر بگويد و يا همه توان خود را در ياری رساندن نمیگذارند، اما قزوه حقيقتاً با همه توان به رشد استعداها كمك میكند و در اين مسير بخلی ندارد.
حجتالاسلام حسينی با بيان اينكه اگر قزوه نبود، ادبيات انقلاب يك چيزی كم داشت و اينقدر پيشرفت نمیكرد، ادامه داد: قزوه مبدأ خيرات زيادی برای جامعه ادبی ما بوده و هست. او از بنيانگذاران كنگره شعر طلاب است. همچنين فعاليتهای او در روزنامه كيهان، اطلاعات و سروش حائز اهميت بسيار است.
وی، اولين اثر جدی قزوه را شعر «در روزگار قحطی وجدان» دانست و ادامه داد: فكر میكنم برای اين شعر چند ساعتی هم آب خنك خورده باشد. حرف آن شعری حرفی بود كه كسی در آن زمان جرأت گفتنش را نداشت و هنر اين بود كه تو تنها فريادگر آن باشی كه قزوه بود و فرياد زد.
اين شاعر ادامه داد: «مولا ويلا ندارد»، قزوه را بر سر زبانها انداخت و اگر اين جسارت را در بيان مشكلات نداشت، امروز لايق اين مراسم بزرگداشت نبود. اين شعر آنقدر تازه است كه اگر امروز هم بخوانيم باز قابل خواندن است و در آينده نيز چنين است. كلمهای كه در قرآن نيز در مورد رسالت شاعران آمده، همين است. بايد در دوران ظلم زبان مظلوم بود.
حجتالاسلام حسينی، ويژگی ديگر قزوه را طرفدار بودن او دانست و ادامه داد: شاعری كه طرفدار نيست به هيچ دردی نمیخورد. شاعری كه میخواهد وسط راه برود و به چپ و راست نزند، ماندگار نمیشود و به همين دليل است كه قزوه بود، هست و خواهد بود.
وی در بخش پايانی سخنان خود به برخی ويژگیهای منفی قزوه اشاره و اظهار كرد: او جدی نيست و به محض آشنايی شوخی میكند. شايد اگر كمی به ظاهرش میرسيد، كفشش را واكس میزد و لباسهايش را اتو میزد و امروز او وزير فرهنگ و ارشاد دولت دهم بود.
حجتالاسلام حسينی عنوان كرد: قزوه ارزشمند است. من بيش از هشتاد كشور دنيا را و شاعران بسياری را ديدهام. اگر نظير او در كشوری مثل آمريكا بود از او «بت» میساختند و بهترين جوايز ملی را به او میدادند، اما در كشور ما به او اهميتی كه شايسته او است داده نمیشود.
در اين مراسم حجتالله نصرتی، مدير فرهنگی هنری منطقه 2 ضمن عرض خوشامدگويی اظهار كرد: مفتخر هستيم كه ميزبان استاد بزرگ عليرضا قزوه در اين محفل صميمی هستيم. اين برنامه در ادامه برنامههای تقدير از مفاخر ادبی و از سوی باشگاه ادبی ايرانزمين برگزار میشود.
در ادامه كليپی از زندگینامه عليرضا قزوه پخش شد كه خود وی در آن به روايت میپرداخت.
بخش بعدی اين برنامه به شعرخوانی حسين اسرافيلی اختصاص داشت. وی در ابتدا اظهار كرد: ايام، ايام هفته دفاع مقدس و بزرگداشت شاعر نامآشنا و توانمند دفاع مقدس، عليرضا قزوه است و به همين مناسبت شعری با ياد شهدا را در اين مجلس قرائت میكنم.
وی ادامه داد: بزرگداشت شاعران دفاع مقدس در اصل بزرگداشت شعر دفاع مقدس است و تجليل از شعر دفاع مقدس در واقع گراميداشت پديدآورندگان دفاع مقدس است.
اسرافيلی در ادامه، شعری با محتوای دفاع مقدسی به رزمندگان هشت سال جنگ تحميلی تقديم كرد كه با عنوان «حرمت عشق» در زير آمده است:
«با شما حرف میزنم كه شما
التهاب بهانههای منيد
عطرتان در مشام جان من است
باز هم روی شانههای منيد
با شمايم، شما كه در هر گام
دشتها را ستاره كاشتهايد
زير باران تيغ و دشنه و تير
حرمت عشق پاس داشتهايد
با شمايم كه خوب میدانيد
تشنهام، تشنه فرات شما
با شما حرف میزنم كه پر است
لحظههايم ز خاطرات شما
دفتر شعر من به ياد شما
با لب لالهها ورق خورده است
پای هر حجله خون گريسته است
نعشها را به دوش خود برده است
چون شما در پگاه بيداری
بستهام عهد با قيام شما
باز باران تيغ اگر بارد
بر نمیگردم از امام شما
در سحرگاههای پيروزی
بانگ تكبيرتان سرودم بود
در چكاچاك عرصههای نبرد
برق شمشيرتان سرودم بود
در پی نالههای خونين بار
من هم از خون دل وضو كردم
در تكاپوی نخلهای رشيد
خاك را مشت، مشت بو كردم
در شب وحشيان خونآشام
شانه بر شانه شما بودم
در بلندای حنجر فرياد
شعر مردانه شما بودم
آخرين خاكريز دشمن را
با شما بيرق ظفر زدهام
در هوای عروج سرخ شما
حسرتآلود بال و پر زدهام
با طپشهای خون حلق شما
شعر من بیامان رجز خوانده است
شعر من در كنار نعش شما
زير خورشيد بیكفن مانده است
در شب آخرين وداع شما
غرق راز و نيازتان بودم
در مناجات شور و مستیتان
شاهد سوز و سازتان بودم
آن شبی كز جنون عاطفهها
خانههای شما به غارت رفت
شعر من همچو كودكان يتيم
همره شهرها به غارت رفت
شعر من با شما در اين پيكار
جبهه را خط به خط قدم زده است
گاه در جبهه، گاه در محراب
گاه در كربلا علم زده است
شعر من در كنار خشم شما
شعر مردان استقامت بود
در ستيز هميشه پيكار
با شهيدان راستقامت بود
سالها پا به پای رزم شما
شعر من همچو مرد جنگيده است
در هياهوی آتش و باروت
مرگ را همنشين جان ديده است
سالها در ميان خون و خطر
دفتر شعر من نياسوده است
در كنار شما غزل خوانده است
سايه در سايه شما بوده است
گاه در كوچهها غريبانه
زخم تير منافقين خورده است
باز هم راست چون سهند بلند
ايستاده است او، نيفسرده است
روح من چون كبوتران حرم
بال و پر میزند برای شما
مرهم زخمهای خورشيد است
بوسه بر خاك كربلای شما
اينكای عاشقان دشت جنون
ماندهام سوزناك داغ شما
بعد از اين تا كه راه گم نكنم
چشم من مانده بر چراغ شما»