به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه فارس، عباس عاشورینژاد، مدير فرهنگی ـ هنری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر امروز شنبه، 20 مهرماه در ارائه مقاله خود با موضوع «حافظ در آشتی با سايه است» كار مشتركی با مريم پرهيزگار، در نشست علمی يادروز حافظ در شيراز گفت: ما انسانها بخشی از وجودی داريم كه از آن فرار كرده و پنهان میكنيم؛ اين بخش وجودی در خواب تجلی پيدا میكند و ما را آزار میدهد و موجب اضطراب میشود.
وی افزود: اگر مولانا عمدتاً از نظر روانشناسی به عنوان روان درمانگر قابل ستايش است حافظ به عنوان يك مدل عالی از يك انسان سالم قابل توجه است.
عاشورینژاد ابراز كرد: يكپارچگی شخصيتی كه حافظ به آن دست يافته است توانست به منبع لايزال الهی دست پيدا كند و خود را هماهنگ با كل جريان هستی بداند بنابراين ما با شاعر و اشعاری مواجه هستيم كه در آن ريا وجود ندارد و انسانی راحت و صميمی است.
اين استاد دانشگاه با طرح اين سئوال كه حافظ چرا و چگونه اينگونه مورد توجه بوده است، گفت: بسياری از اين نظريههای جديد روانشناسی مطرح میشود ريشه در ادبيات كلاسيك ما دارد و حافظ يك مدل عالی از اينهاست؛ ارتباط ادبيات با روانشناسی فوقالعاده است و گفته میشود ادبيات شناخت انسان به خود اوست.
مدير فرهنگی ـ هنری دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر خاطرنشان كرد: يكی از روانشناسان معروف معتقد است انسان زمانی میتواند زندگی راحتی داشته باشد كه خود را هست معرفی كند؛ هنگامی كه انسان با سايه خود آشتی میكند ديگر نيازی نمیبيند كه فرد ديگری باشد بنابراين در آرامش به سر میبرد و در پنهان كاری نيست.
وی اظهار كرد: يكی از علتهای علاقهمندی ما نسبت به حافظ و غزليات او، اين است كه با شخصی مواجه هستيم كه در معرفی خود هيچگونه پنهان كاری نمیكند؛ بنابراين حافظ در معرفی خود خيلی راحت و صميمی است و اين نكته برای ما میتواند نكته قابل توجهی باشد.
عاشورینژاد، سلامت شخصيتی را در آزادی در سلامت رفتار انسان دانست و گفت: حافظ در برخی زمانها كه تحت تأثير شرايط حاكم پنهان كاری میكند خودش اعلام میكند.
اين استاد دانشگاه، يكی از مؤلفههای يك انسان سالم را پرهيزفرافكنی برشمرد و افزود: حافظ فرافكنی نمیكند يعنی ويژگیهای بد خود را به ديگران نسبت نمیدهد؛ همچنين كاستیهای خود را به راحتی میپذيرد.
وی تأكيد كرد: حافظ در نتيجه آشتی با سايه خود، نقابها را از چهره برداشته بود و اعمالش را آزادنه انتخاب میكرد نه تحت تأثير فشارهای جامعه و غصبی و در چارچوب بايد و نبايدهای عصر خود عمل میكرد و همچنين اعمال خود را به ديگران نسبت نمیداد و با اعتراف به كاستیهای خود كاستیهای ديگران را نمیديد بنابراين قدرت دوست داشتن ديگران را داشت.