به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، نشست تخصصی پيرامون كتاب «منهای فقر» علامه محمدرضا حكيمی شب گذشته،29 مهرماه، با حضور حجت الاسلام محمدرضا زائری، مدير مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی، سارا شريعتی، استاد جامعه شناسی، حسن سبحانی عضو هيئت علمی دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران و جمعی از اساتيد و علاقهمندان به موضوعات عدالت اجتماعی در مجتمع فرهنگی سرچشمه برگزار شد.
سارا شريعتی، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، به عنوان سخنران سوم نشست پيش از صحبت در مورد كتاب «منهای فقر» به ذكر خاطرهای از يك تئاتر در مورد فقر گفت: پيام اين تئاتر زمانی كه كودك كار از تماشاچيان میپرسد «زمانی كه من رنج میكشيدم شما كجا بوديد» مطلع هميشگی داستانكهای كودكيمان يعنی «يكی بود، يكی نبود» را برايم زنده كرد. آنچه هميشه هست فقر است و آنچه نيست مائيم و وجدان ما در رابطه با موضوع فقر در جامعه كه چرا به وضعيت كنونی دچار شدهايم.
اين استاد جامعهشناسی در ادامه با اشاره به متن پشت جلد كتاب منهای فقر گفت: هدف از انقلاب برابری اجتماعی و عدالت است و «اگر انقلابها برای برانداختن ريشه ظلم شكل میگيرد، گام نخست و نخستين گام، در جهت برطرف كردن ظلم از مظلومترينها يعنی محرومان و فقرا است و گرنه صرفا قيامهايی خواهد بود در جهت جابهجايی قدرت و ثروت، نه بيشتر» اما آنچه در جامعه كنونی ما رخ داده نشان از اين مطلب دارد كه فقر مسئله اصلی و مهم جامعه ما نيست.
شريعتی با بيان اين نكته كه مفهوم عدالتطلبی و مبارزه با فقر در جامعه ما مورد غفلت قرار گرفته گفت: در حال حاضر اگر فريادی در راستای مقابله با فقر و برقراری عدالت سر داده شود، در پاراديم ماركسيسم مورد بررسی قرار میگيرد حال آنكه امامت محصول عدالت است و دينداران واقعی بر پايه آموزههای اسلام وظيفه اصلی خود را برقراری عدالت و مبارزه با فقر میدانند. عدالت محصول جامعه دينی است و افسوس اينكه ما در جامعه خود آنطور كه بايد مباحث مربوط به آن را مورد توجه قرار ندادهايم و حتی در آكادمیهای علوم اجتماعی موضوع فقر به عنوان سرفصل مدنظر قرار نمیگيرد.
وی در ادامه در رابطه با موضوع عدالتطلبی و مبارزه با فقر در قبل و بعد از انقلاب گفت: تا پيش از انقلاب اسلامی همگی بر سر مسئله تحقق عدالت و جامعه برابر همكلام بودند حال آنكه پس از انقلاب برخی انقلابيون موضوعات اجتماعی و منافع جمعی را رها كردند و مسائل شخصی و منفعت خود را مدنظر قرار دادند، اينجا بود كه واژه «من» جايگزين واژه «ديگری» شد و مسئله فقر و بحث پيرامون آن در حول موضوع «فقرا» مورد بررسی قرار گرفت. اين اتفاق سبب شد تا فقر و مباحث اصلی آن فراموش و موضوع وجود فقرا و مسائل پيرامون آن نظير ناامنیهای اجتماعی به عنوان موضوع اصلی و البته شعاری مطرح شود، از اين پس فقرا بر اساس ويژگیهای شخصی آنها شناخته میشوند و به عنوان عقبماندگان اقتصادی و بیعرضه ها معرفی شدند، ارزشها تغيير كرد و مسئله فقر يك مسئله فردی است و بسته به استعداد انسان دارد و جامعه و نهادهای حكومتی مقصر نيستند. بر اين اساس اگر تلاش يا كمكی در جهت رفع نياز فقرا صورت میگرفت با انگيزه ساخت آخرت، بيمه كردن فرزندان يا همان آرامش وجدان از وضعيت فقرا است چيزی كه باز نشان میدهد كه منافع شخصی خودم و نه ساخت اجتماعی و بهبود وضعيت جامعه مد نظر است.
اين استاد جامعهشناسی با بيان اين نكته كه در حال حاضر فقر پنهان در چهرههای مختلف در كشور ما وجود دارد، گفت: ما آماری را در دانشگاه تهران از دانشجويان در قالب پرسشنامه گرفتيم و نكته جالب اينكه صد در صد دانشجويان طبقه اقتصادی خود را متوسط معرفی كرده بودند؛ حال آنكه مشخصا اين فقر وجود دارد. اين ناشی از شرمی است كه ما در ضدجامعههای پيرامون جامعه پديد آورديم.
شريعتی در پايان گفت: چندی پيش از قول يكی از فرماندهان ارشد انتظامی در روزنامهها خواندم كه «نمیتوان يك تنه با بدحجابی مقابله كرد» حال آنكه سوال اصلی اين است؟ آيا تا به حال تلاشی در جهت مقابله با فقر و بیعدالتی صورت گرفته است؟ اگر همين اهتمامی كه در مقابله با بدحجابی وجود داشت برای مقابله با فقر وجود داشت، مطمئنا وضعيت امروز جامعه ما اين نبود. فقر يك مسئله سياسی است و به نظر من حميت واقعی و اراده لازم برای مقابله با فقر در جامعه وجود ندارد. مسئله فقر هميشه يك مسئله سياسی است، ما برای فرهنگ سياستگذاری می كنيم و در مورد حجاب از اقتدار سياسی بهره میگيريم پس چرا در زمينه مقابله با فقر و وضعيت كودكان كار در اين عمل صورت نمیگيرد از اين رو به جرئت میتوان گفت اراده سياسی برای مقابله با فقر در جامعه ما وجود ندارد.