
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، هر چه به ساعات پایانی این سه روز آسمانی نزدیکتر میشویم، دلهای آرام گرفته در گوشه گوشههای این بهشت زمینی، بیتاب از پایان لحظاتی که در فضای ملکوتی و آرام اعتکاف، با معبود خویش سرٌ عاشقی خواندند و دل از زنگار رخوت و سستی عبادت پاک کردهاند.

و لحظاتی دیگر به پایانی نزدیک میشوند که برایشان حکایتی از آغاز است؛ آغاز عمل به پیمانهایی که این شبها و روزها در میان سجادههای رو به آسمان با خدای خویش بستند. آغاز راهی نو با دلهایی پاکتر از آسمان؛ آغاز مسیری که میروند تا معراج انسانیت پروازشان دهد.


این روزها جاماندگان این قافله عجیب دلتنگ بودند، دلتنگ روحانیتی که در میان لحظات اعتکاف و با حضور ملائک جان میگرفت و آنان را به پرواز وا میداشت. این روزها جاماندگان با حسرتی عمیق، مروارید اشک بر دلهای بیتاب مینشانند و شاید فرصت حضور در مراسم امداوود که خاتمه بخش سه روز اعتکاف است، غنیمت و گرانبها باشد برای آنانی که حسرت حضور در اعتکاف برایشان به جای مانده است.


حلقههای آموزش قرآن که در میان معتکفان شکل میگیرد، جنبههای بهرهمندی از این فرصت را آسمانیتر میکند. ساعات زیادی افرادی که گاها برای یکدیگر غریبهاند در گوشهای از خلوت مساجد، ثانیههای نابی را میگذرانند وچه گرانبها فرصتی است بهرهمندی از این لحظات و ثانیهها.


جدا از روزهای روزمرگی و شلوغی شهر سربی، اینجا آرام گرفتهاند. آرامشی نه از جنس سکوت، که در دلهای بیتابشان فریادی از بندگی به گوش میرسد. ای نزدیکتر از هرکسی برمن، این روزها دستانم در دستان توست، قلب بیتابم را با آرامش خود، به اوج برسان. اوج بندگی و تعالی که شایستهی مخلوق توست.


اذکار که بر لبانشان جان میگیرد و اشکی به پهنای امید بر گونههایشان جاری میشود، طعم ناب بندگی بر سجدههای عشق مینشانند. در میان نجواهای جوانانی که اینجا بر سجادههای نور، ذکر شبانه جاری میکنند، تنها اوست که میبیند و بر وجود چنین بندگانی افتخار میکند.

شاید احرامی دیگر است، شاید در طوافی که در میان قنوت ربنایم به دورت میزنم، محرم میشوم و صفا و مروه میپیمایم، شاید تمام لحظات آسمانی حاجیشدنم را با تو هزاران بار تکرار میکنم، اما تو بزرگ معبود من، دستان بندگیام را بگیر، تا سنگ سیاه کعبهام را گم نکنم.
