کد خبر: 3316314
تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۱

بازخوانی‌ یک خاطره از بازماندگان عملیات کربلای ۴/ ایثار جانانه ۱۷۵ مروارید اروند مانا شد

گروه اجتماعی: از آنجا که ۱۷۵ شهید غواص مربوط به عملیات کربلای ۴ بودند، بر آن شدیم تا به سراغ برخی از فرماندهان دوران هشت ساله دفاع مقدس از لشکرهای استان فارس برویم و از زبان آنان حقایقی را راجع به عملیات بشنویم. آنچه می‌خوانیم بخشی از بازخوانی یک خاطره است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از فارس، هنوز چند روزی بیش از مراسم بزرگ و باشکوه تشییع 270 شهید غواص و گمنام دوران دفاع مقدس در تهران نمی‌گذرد اما با این حال هر کسی از ظن خود به تعبیری از این مراسم باشکوه پرداخته است.
حماسه‌ای که توسط ملت شهید پرور ایران در این مراسم به وقوع پیوست، مسلماً تبعات گسترده‌ای در تمام رسانه‌های دنیا به دنبال داشت. برخی آن‌ها را تحسین کردند و برخی دیگر سعی کردند تا سوءتعبیرهای خود را به اذهان عمومی مردم از طریق شبکه‌های اجتماعی و فضای اینترنت القا کنند.


از آنجا که 175 شهید غواص مربوط به عملیات کربلای 4 بود و یگان‌ها و لشکرهای مختلفی در این عملیات شرکت داشتند. بر آن شدیم تا به سراغ برخی از فرماندهان دوران 8 ساله دفاع مقدس از لشکرهای استان فارس برویم و از زبان آنان حقایقی را راجع به عملیات بشنویم و اینکه این شهدا چگونه به شهادت رسیدند.
اما در گام نخست یکی از این فرماندهان پیشدستی کرد و دلنوشته و مطلبی را راجع به این شهدا برای ما ارسال کرد؛ لذا بر آن شدیم تا در این گزارش ابتدا دلنوشته این سردار رشید اسلام را بخوانیم و به یاری خدا در روزهای آتی به سراغ سخنان ناب فرماندهان دیگر دوران دفاع مقدس راجع به این عملیات برویم.
سردار مجتبی مینایی‌فرد، رئیس کنگره سرداران و 15 هزار شهید استان فارس در آن زمان مسئول اطلاعات لشکر 19 فجر در عملیات کربلای 4 بود که این دلنوشته را از زبان ایشان می‌خوانیم.


«جز آه و حسرت چه می‌توان کرد از این همه حیوان صفتی رژیم بعث که جز جنایت کاری نکرد. خدا به داد پدر و مادرانی برسد که پس از سالیان چشم انتظاری با تکه استخوانی آن هم با این وضع  روبه‌رو می‌شوند خدا را شاکریم که هر چه دشمن غیر متعارف جنگید به لطف رهبری امام(ره) ما ارزشی جنگیدیم و لحظه‌ای دست به جنایت نبردیم و این‌گونه است که از ما دفاع مقدس شکل گرفت و از او حتی نشانی که تاریخ هم از ذکر نامشان ابا دارد.


واقعا نمی‌دانم چه بگویم از لحظه‌ای که اجساد مطهر را از سیما دیدم تمام خاطرات کربلای 4 برایم زنده شد و صحنه‌هایی که مجروحین را به گوشه‌ای می‌کشیدم تا در امان باشند در حالی که دیگر خودم هم بر اثر مجروحیت توانی نداشتم .با اشک و آه و حسرت در باتلاق شلمچه افتان و خیزان به عقب می‌آمدم و پای مجروحم در آن آب شور را با کمک محرابی گراشی وجب به وجب تکان می‌دادم اما نگاهم از بچه‌ها دور نمی‌شد و هنگام سحر بود که دیگر عقب‌نشینی قطعی بود. تمام غم‌های عالم روی قلبم نشست و مثل دیوانه‌ها با یک پا می‌پریدم تا هر طور شده بچه‌ها را به عقب بکشیم که هر چه بیشتر تلاش می‌کردم کمتر توفیق پیدا می‌کردم و قیامتی بود که هر کس زرنگ بود شاید می‌توانست در این گل و باتلاق خودش را نجات دهد و ماندن همان می‌شد که شد.


با نگاه حرص آلود و غمناکی کنار معبر نشسته بودم و خون‌ریزی امانم را بریده بود کاش بچه‌ها را جمع نکرده بودم. شنی بولدوزرها و تانک‌ها دیگر خودی و دشمن را نمی‌شناسد. هوا دارد روشن می‌شود و هرکسی جان خودش را برداشته و فرار می‌کند و آتش بی امان دشمن ناجوانمردانه می‌بارید و بچه‌ها تکه تکه می‌شدند و در این میان بیشتر غواص‌های مظلوم را گرفتار می‌کرد و امان از دل هر بیننده‌ای می‌برید. بچه‌ها ماندند نه به دلیل ترس نه بدلیل خستگی و خواب‌آلودگی شب‌های قبل و... بلکه به این دلیل که می‌گفتند دشمن که رحم ندارد و جنازه‌هایمان با لباس غواصی می‌تواند برای بچه‌هایی که برمی‌گردند و در تاریکی شب معابر را نمی‌شناسند، علامت راهی باشد تا زودتر منطقه را ترک کنند.
خدایا خود می‌دانی توان نوشتن ندارم و شاید دیگر این روزها گوش شنوایی نباشد و با چرب و شیرین دنیا آنچنان آمیخته باشند که نمی‌دانند این جنازه‌های با دست‌های بسته حکایت‌ها و پیام‌ها دارند، پیام‌هایی که اتفاقا امروز به درد می‌خورد.
تا آخرین نفس جنگیدند با دست بسته به شهادت رسیدند ولی تن به ذلت ندادند و امرز مائیم در یک امتحان سخت ...».

captcha