
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، این روزها مشهد حال و هوای میلاد گرفته است و جادههایی که منتهی به این شهر میشوند نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
صبح زود برای گرفتن گزارشی دل به جادههای منتهی به مشهدالرضا میزنم؛ به هر گوشه و کنارهای که نظر بیندازی حتی شده یک نفر، با پای پیاده دل به جاده سپرده است.
او که تمام دارایی چند روزش را در کوله ای نهاده با استقامت و عطش دیدار محبوب، خستگی جاده را بر جان و دل میخرد و نگاه مغمومش را به انتهای جاده میدوزد و انتظار تابلویی را میکشد که بر روی آن نوشته باشد حرم مطهر رضوی.

پیر و جوان این جا معنا ندارد، همه عاشقند، همه دلدادهاند و همه برای لحظه وصال سر از پا نمی شناسند از این روست که بی هیچ چشم داشتی و با کمترین آذوقهای قدم در ره خانه معشوق نهادهاند.
جادههای منتهی به مشهد، این روزها رنگ و بوی دیگر دارد زیرا که دیگر صدای بوق ماشینها به گوش نمیرسد بلکه زمزمه رضا(ع) رضا(ع) گوش خط فاصله جادهها را نوازش میدهد.
به هر کسی که نظر بیندازی سرش را در لاک خود فرو برده و با ضامنش، درد و دلها میکند؛ یکی از عمق جان، امام مهربانیها را بر فرزندش قسم میدهد و دیگری با پای برهنه خدا را به واسطهاش یاد میکند و با چشمهای گریان با خالقش به راز و نیاز میپردازد.

یکی با چفیهاش، عرق از سر و روی بر میگیرد و ضامن آهو را میخواند که ای ضامن آهوان خسته، ضامن توبهام باش هم پیش خدایم و هم پیش خودم؛ و دیگری که صفحه تلفن همراهش عکس بارگاه منور رضوی است، نگاه محزونش را به پایان این آغاز میدوزد و ناله هجران سر میدهد.
جوانی بر روی زمین نشسته و دوستش پای او را نوازش می دهد اما او حتی خم به ابرو نمیآورد زیرا در این ره که قدم بنهی درد جان بی معناست و تنها درد محسوس و ملموس، درد فراق یار است.
در جمعی که سالخوردگان با هم، همگام و همقدم شدهاند، مردی که صدای خوش دارد، با بغضی خفته در گلو نوای هجران سر میدهد و بلند میخواند به حلقههای ضریحت دلم گره خورده، گرهگشای من، این بار این گره مگشای.

با برخی که هم کلام میشوم حتی قدمی از قدم باز نمیایستند؛ زیرا آنها مدتی است درد نبود یار را میچشند و بارها سراب دیدار یار را دیدهاند اما من که هر روز صبح در شهر الرضا(ع) چشم میگشایم و هوای حریم قدس رضوی را نفس می کشم شاید کمتر این دوری را درک کنم.
هر که در این راه قدم نهاده، بی بهانه عاشق شده و چشم انتظار وصال است؛ یکی حامل حاجتی است و دیگری تنها عشق را به جان میخرد.

یا غریب الغربا، اینها همه زائران کوی تو هستند که با پای دل در راه جان قدم میگذارند؛ ای مونس دلهای رمیده، تویی که نوای بینوایی، تویی که حج فقرایی؛ میدانم خوب میدانی، اینجا هشت زائرانت گروی نُه است؛ تنها تو را میطلبند؛ میشود نظر کنی؟
سعیده حیّهدر