کد خبر: 4365478
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۷
یادداشت

قیام و قعود در سیره امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع)، امام منصوب از جانب خدا معرفی شده‌اند که فعل قیام و قعود آنها به دستور الهی است. مقصود از قیام در این روایت، قیام به شمشیر و جهاد نظامی در راه خداست و مراد از قعود، عدم جهاد به معنای استفاده از قوه نظامی در برابر دشمنان دین است.

امام حسن(ع)در میراث حدیثی جهان اسلام روایات فراوانی در بیان فضیلت و جایگاه بلند امامان معصوم(ع) از لسان مبارک پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که یکی از احادیث مشهور نبوی در مورد مقامات عالی امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام، به شرح زیر است: در این حدیث شریف امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) امام منصوب از جانب خدا معرفی شده‌اند که فعل قیام و قعود آنها به دستور الهی است. مقصود از قیام در این روایت، قیام به شمشیر و جهاد نظامی در راه خداست و مراد از قعود، عدم جهاد به معنای استفاده از قوه نظامی در برابر دشمنان دین است. در همین خصوص مهدی زره‌ساز، پژوهشگر دینی یادداشتی در اختیار ایکنای خراسان‌‌رضوی قرار داده است که در ادامه می‌خوانیم؛

طبق این روایت مسلمانان و شیعیان باید در زمینه دست به شمشیر بردن در برابر دشمنان دین، گوش به فرمان امام خویش باشند و برای امام خود تعیین تکلیف نکنند و  بر همگان واجب است که در برابر فعل امامان تسلیم بوده و اعتراضی نداشته باشند، چرا که امام به مصالح اسلام و مسلمین آگاه‌تر از همگان است، زیرا هر فعل و ترک فعل امام معصوم به دستور الهی است. امام، کارگزار خداوند متعال است که فرامین الهی را در سطوح مختلف بر روی زمین اجرا می‌فرماید. 

بر همین اساس هر کسی که به ولایت و امامت اهل بیت(ع) اقرار کرده است، باید در برابر حکم جهاد و یا حکم آتش‌بس، تسلیم امام خویش باشد که متأسفانه این نکته‌ مهم در بین برخی از اصحاب امام حسن(ع) مفقود بود. در دوران ایشان منطقه شام با سیاست‌های خلفای قبلی به دست معاویه افتاده بود و معاویه در برابر اهل بیت علیهم السلام و حکومت امامان راستین، گردن‌کشی می‌کرد. معاویه قطعاً دشمن خدا و رسول(ص) بود، اما به‌نام دین و به اسم خلیفه‌ مسلمانان، قصد حکمفرمایی بر جهان اسلام داشت. در جنگ صفین سپاه معاویه با سپاه مولا علی علیه السلام در مقابل هم قرار گرفتند که به جریان حکمیت ختم شد و موجب  ظهور گروه خوارج و در نهایت منجر به جنگ نهروان شد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بعد از نهروان به شهادت رسیدند، اما فتنه انگیزی معاویه و شرارت‌های او همچنان ادامه داشت. در دوران امام حسن علیه‌السلام قرار بر رویارویی مجدد دو سپاه ایمان و نفاق شد.

اما متأسفانه معاویه راه نیرنگ و فریب و تطمیع فرماندهان سپاه امام مجتبی علیه‌السلام را در پیش گرفت و با خیانت فرماندهان سپاه ایشان غربت حضرت بیش از پیش نمایان شد. به هر صورت، امام علیه‌السلام تصمیم گرفتند برای مدت زمان محدودی قرارداد آتش‌بس با معاویه امضا کنند. نکته مهم در این زمینه توجه به این مطلب است که امام مجتبی علیه‌السلام به هیچ عنوان با معاویه صلح نفرمود، بلکه تعبیر صحیح در مورد فعل ایشان در برابر معاویه، تعبیر «هدنة» است. هدنة نه به معنای صلح، بلکه به معنای آتش‌بس موقت است. تعبیر صلح ممکن است این معنا را در اذهان متبادر کند که به‌طور کامل دشمنی بین دو گروه به پایان رسیده و فصل همکاری و تعامل آغاز می‌شود، اما در مورد فعل امام مجتبی(ع) در برابر معاویه، صلح به معنای یاد شده انجام نشد، بلکه قرارداد آتش‌بس موقت برقرار شد.

بندهای این قرارداد به تدبیر امام(ع) طوری نوشته شد که بیشترین نفع را برای جبهه ایمان و شیعیان به همراه داشته باشد. اساساً ائمه اطهار(ع) به‌عنوان نمایندگان خداوند متعال، تمام افعال خویش را در راستای هدایت‌گری بندگان به سوی صراط مستقیم انجام می‌دهند. قرارداد آتش‌بس با معاویه نیز چنین بوده و غایت این قرارداد هدایت بندگان بوده است. با بندهایی که امام مجتبی علیه السلام در قرارداد هدنة تدبیر فرمودند، چهره نفاق معاویه ظاهر شد و جان شیعیان محفوظ باقی ماند.

شاید مهمترین بند این قرارداد آتش‌بس این بوده است که معاویه بعد از خود حق تعیین جانشین نداشته باشد. با این بند، امام حسن(ع) در پیش چشم تمامی مسلمانان از معاویه تعهد گرفتند که جاه‌طلبی‌های خود را برای جانشینی یزید کنار بگذارد. معاویه با زیر پا گذاشتن قرارداد و تعهد خود، چهره نفاق و کذب خود را بر همگان آشکار کرد. 

این نکته قابل توجه است که اگر امام مجتبی علیه السلام برای جنگ با معاویه یارانی با وفا و مخلص می‌یافتند به میدان نبرد با او می‌رفتند، اما جفا و بی‌وفایی یاران موجب شد که فضا به سمتی پیش رود که صلاح شیعیان با امضای قرارداد آتش‌بس با معاویه فراهم می‌شد. بی‌شک تسلیم‌شدن در برابر این فعل امام علیه السلام وظیفه هر شیعه‌ای بوده است، اما افسوس که برخی از یارانشان در برابر امام خویش تسلیم نبوده و بر ایشان به دلیل قبول آتش‌بس با معاویه خرده می‌گرفتند.

چنین اعتراضاتی به فعل امام معصوم نشان‌گر نقصان معرفت و بی‌بصیرتی است، چرا که امام نماینده خداوند است و به دستور الهی آتش‌بس می‌پذیرد و به دستور الهی به میدان جهاد و رویارویی نظامی با دشمنان دین می‌رود، بر همین اساس باید متذکر شد که اگر امام حسین علیه السلام در شرایطی مانند دوران امام مجتبی(ع) قرار می‌گرفتند، قطعاً به همان صورت عمل می‌کردند که امام حسن(ع) عمل فرمودند و بالعکس. لذا در تاریخ چنین ثبت است که اباعبدالله الحسین(ع) بعد از شهادت امام مجتبی(ع) به مفاد قرارداد پایبند مانده و در برابر معاویه به رویارویی نظامی نپرداختند. 

بنابراین امام حسن و امام حسین(ع) هر دو هم قیام داشتند و هم قعود، بنابراین داشتن تصوری از امام حسن(ع) به‌عنوان فردی صلح‌طلب و سازشگر با دشمن و این تصور از امام سوم شیعیان به‌عنوان فردی جنگ‌طلب و غیرسازشگر با دشمن، تصوری غلط و مخالف باورهای راستین شیعه و داده‌های معتبر تاریخی است. تدبیر امام حسن(ع) در تنظیم بندهای قرارداد هدنة و جایگاه بلند ایشان در عالم اسلام موجب شد که معاویه دریابد با آتش‌بس نیز نتوانسته است امام حسن علیه السلام را مهار کند و به قراردادی پایبند شده که به ضررش انجامیده است و به همین دلیل معاویه با دسیسه چینی نقشه قتل امام دوم شیعیان را در سر پروراند و سم خاصی از رومیان فراهم کرد و با تطمیع و فریب جعده همسر بی‌وفای امام مجتبی علیه السلام، حضرت را به سم جفا مسموم و به شهادت رساند.

انتهای پیام
خبرنگار:
امیرحسین جعفری
captcha