کد خبر: 3379370
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۵

انتظارها به سر رسید/ آخرین وداع با محسن حاجی‌حسنی‌ در بهشت هشتم + عکس

گروه اجتماعی: بالاخره بعد از ۱۰ روز انتظار، دوستداران و عاشقان قرآن برای آخرین‌بار با محسن حاجی‌حسنی‌کارگر وداع کردند و او را در بهشت هشتم به آغوش مولایمان انیس‌النفوس سپردند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی،‌ اینجا مشهدالرضاست، میدان بسیج؛ وعده‌گاه دوستداران و عاشقان قرآن برای وداعی سخت و غمبار با کسی که جمیل‌القراء و وجیه‌القراء بود؛ او که شهره بود به داشتن صوتی داوودی و سیمایی یوسفی؛ اینجا مردان و زنان، آشنا و غریبه، نوجوانان و جوانان و پیران در فراقت اشک می‌ریزند چون برایشان از هر آشنایی آشناتری.

جمعیت هر لحظه شلوغ و شلوغ‌تر می‌شود، نگاه‌ها به اطراف است، همه منتظرند تا پیکری وارد شود؛ از میان 24 تابوت مزین به پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی چشم‌ها رد تابوتی را دنبال می‌کنند که اسم «محسن حاجی‌حسنی‌کارگر» بر آن حک شده بود. چه حجی گذاری که زمینیان اینگونه بر آن غبطه خورده و اشک امانشان نمی‌دهد.

حاج محسن تو خوب می‌دانستی کسی که به نور حق وصل شده همه را به سوی خود می‌کشاند چون تو خود از قافله نور بودی و به نور پیوستی و چه زیبا نورانی شدی... اما خیلی از اینان تو را آن‌قدر که باید نمی‌شناسند و شاید این چند روز دوستداران و علاقه‌مندانت چشم به راهت بودند تو را بیشتر شناخته و فهمیده بودند که تو از قافله نوری.

همه این مردم با اشک‌هایی بر چشم و غمی که بر دل دارند آمده‌اند تا تو را به آغوش مولایمان، انیس‌النفوس بسپارند و در حریم رضا(ع) آرام گیری؛ حاج محسن، مادرت روزهاست که بی‌صبرانه منتظر در آغوش کشیدنت است و بارها و بارها در این روزهای سخت انتظار، گرمی نگاه، شیرینی لبخند و آغوش آرامش‌بخش تو را در آخرین وداع در ذهن مرور می‌کند و با شیرینی همین خاطره نه چندان دور، دل خوش کرده تا نازنین پسرش را دوباره چون طفلی پاک و معصوم در آغوش گیرد.

و تو چه زیبا در بهترین روز، با پاکیزه‌ترین لباس، بهترین ذکر بر لب و در سرزمین آرزوها پرکشیدی و به سوی معبودت شتافتی؛ تویی که این روزها جای خالی‌ات در خانه بیش از همیشه به ویژه برای مادرت حس می‌شود؛ او با تو حرف‌ها دارد که بزند، درد و دل‌هایی در دلش مانده که می‌خواهد به تو بگوید، از سختی ثانیه‌ها و دقایقی که این چند روز بی تو گذشت و تنهایی‌ای که قرار است بعد از این با خود به همراه داشته باشد.

پدر که این روزها دل خود را به خوابی که دیده است، خوش کرده؛‌ خوابی که تو به راحتی از مانعی که به چشم پدر آمده بود گذشتی و همگان ماندند. پدر آن صلابت همیشگی را هنوز حفظ کرده اما غم دوری از تو قدری کمرش را خم و موهایش را سپیدتر کرده است و چه زیبا در غم از دست دادن تو صبوری پیشه کرده و دل داغ‌دیدگان تو را تسلی می‌دهد.

برادرانت از روزی که خبر مفقودیت را شنیدند، برای مادر کم نگذاشته‌ا‌ند، هم به جای خودشان بوده و هم جای تو برای مادر پسری کرده‌اند؛ آن‌ها بیش از همه مردم قلبشان از درد فراق تو به تنگ آمده و مویشان سپید شده است اما سربلندند از پرواز شهادت‌گونه تو، شهادتی که خداوند تنها روزی خاصان درگاهش می‌کند.

حاج محسن، مهاجر الی‌الله! بدان تنها خانواده‌ات در فراق تو اشک ماتم نریختند و بی‌قراری نکردند، این روزها خیلی از دوستان، عاشقان، ارادتمندان و شاگردانت در فراقت اشک ریختند و سوختند؛ و بی‌صبرانه منتظر آمدن پیکرت و آخرین وداع با تو بودند. نمی‌دانی آن‌ها چه کشیدند این چند روز...

اما امروز تو آمدی به شهر خودت، شهری که عاشقانه به زیارت مولایت رفتی و اذن سفر مسابقات مالزی را از او گرفتی؛ خوش آمدی به وطن، خوش آمدی به سرزمین خراسان. ای قهرمان شرافت و اخلاق چه آرزویی در آخرین زیارتت بر بارگاه امام مهربانی‌ها کردی که چنین سعادتی نصیبت شد و پاک پر گشودی.

شاید حالا همگان معنای اصرارها و عجله تو را برای رفتن به سرزمین وحی و حج ابراهیمی بیشتر بفهمند، مفهوم ساعت‌هایی که پشت در فرماندهی قرارگاهت می‌ایستادی تا به رفتنت راضی شوند و بالاخره توانستی گذرنامه آخرتت را بگیری و راهی شوی؛ تو شهادت را جستجو می‌کردی و در چه مکان مقدسی آن را یافتی، در منا، در سرزمین آرزوها...

آری چنین زیبا به آرزویت در سرزمین آرزوها رسیدی و به همراه 464 پرستوی مهاجر الی‌الله شدی حاج محسن؛ حجت قبول که تو ابراهیمی شدی.

مصطفی
|
-
|
۱۵:۰۸ - ۱۳۹۴/۰۷/۱۲
0
0
مادرت دسته گل تحویل جامعه داد
captcha