کد خبر: 3485789
تاریخ انتشار : ۲۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۰
گفت‌وگو با همسر مهاجر الی‌الله، حاج بهرام مهدیان؛

مهاجری از دیار آموزگاران/ حج نیمه‌تمام و عاقبتی ختم به شهادت در منا

کانون خبرنگاران نبأ: با شنیدن عنوان مجهول‌الهویه در مقابل نام همسرم، ناگهان دلم لرزید و دنیا در برابر چشمانم سیاه شد؛ خودم را از آنجا به سختی بیرون کشیدم و سراسیمه در بین چادرها در حالی که ذکر حضرت فاطمه زهرا(س) بر لبانم جاری بود، می‌دویدم و با خود به این فکر می‌کردم که در این غربت تنهایی‌ام اکنون چه کنم؟.

صدیقه سهرابی دهکردی، دبیر و مادری دل‌سوخته، همسر شهید حاج بهرام مهدیان دهکردی در گفت‌و‌گو با کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، همسرش را فردی خوش‌قلب معرفی کرد و گفت: شهید مهدیان فردی مهربان، خانواده‌دوست، خوش‌قلب، پایبند به اعتقادات و احکام اسلامی، معلمی دلسوز بود؛ در کارهای منزل کمک می‌کرد حتی زمانی که از مدرسه باز می‌گشتیم در پخت غذا به بنده کمک می‌کرد، به تربیت بچه‌ها اهمیت می‌داد؛ الگوی ما در تربیت فرزندان، ائمه و امامان بودند و برای آن‌ها بسیار وقت می‌گذاشتیم که خدا را شکر حاصل آن فرزندان سالم و صالح شدند.

وی ادامه داد: شروع کار شهید مهدیان مصادف با آغاز حکومت اسلامی بود؛ ابتدا به عنوان مدیر دبیرستان عازم روستای دزک از توابع بخش کیار شد که هم مدیر و هم مدرس تمامی دروس بود و بعدها هم به عنوان مدیر و معاون در دبیرستان‌های شهرکرد خدمت کرد. بیشترین فعالیت جنبی وی در حوزه برگزاری امتحانات نهایی متوسطه و کنکور به عنوان رئیس حوزه اجرای، تصحیح و ناظر بود و در امور تحصیلی فرزندان شاهد بارها مورد تقدیر ستاد شاهد قرار گرفت در برگزاری المپیادهای علمی و ورزشی کوشا بود و بارها به عنوان معاون و معلم نمونه انتخاب شد.

همسر شهید افزود: بیشترین دوران خدمت شهید مهدیان به مدت 16 سال در دبیرستان نمونه علامه طباطبائی شهرکرد همراه با شهید حاج محمدجواد فیاض طی شد که دست تقدیر هر دو همکار و دوست دیرینه را در یک ساعت و یک مکان مقدس به دیدار معبود فراخواند و به مقام شامخ شهادت رساند.

همسر شهید بهرام مهدیان تصریح کرد: او متولد سال 1333 بود و در دهه 60 بعد چندین بار که به خواستگاریم آمد ازدواج کردیم؛ ثمره این ازدواج سه فرزند، دو پسر و یک دختر متدین به نام‌های یاسر، صبا و علی است که دارای تحصیلات دانشگاهی در رشته‌های علوم ارتباطات، مهندسی و حقوق هستند و به نحوی برای خدمت به جامعه تلاش می‌کنند.

این یار بازمانده از دیار شهدا بیان کرد: در سفر زیارتی مکه که سال 94 به اتفاق همسرم رفته بودیم در تاریخ دوم مهرماه مصادف با روز عید قربان در سرزمین مقدس منا به درجه رفیع شهادت نائل شد.

شرط ازدواجم کمک در پشت جبهه بود

همسر شهید مهدیان اظهار کرد: در دهه 60 بنده در سن 20 سالگی بودم که خواستگارهای زیادی برایم می‌آمد از آنجایی که آن زمان، زمان جنگ تحمیلی بود تنها شرط ازدواجم این بود که اجازه دهند به رزمندگان اسلام در پشت جبهه کمک کنم؛ جالب اینجاست که همه خواستگارانم این شرط را بدون حرفی قبول می‌کردند ولی دل خودم راضی نمی‌شد تا اینکه شهید مهدیان به اتفاق خانواده‌ به خواستگاری آمدند، وقتی که شرطم را بیان کردم بدون تعارف مخالفتش را اعلام کرد و گفت اجاز نمی‌دهم، من از این صداقتش خوشم آمد و با خودم فکر کردم افراد قبلی در حرف قبول کردند ولی موقع عمل جا می‌زدند ولی او با صداقت نظرش را اعلام کرد و غیرتش اجازه نداد تا وقتی خودش زنده است من جایی برم که هم سختی کار و هم نامحرمان، زیاد هستند به همین دلیل به او جواب مثبت دادم.

حتی لباس عروس هم نپوشیدم

همدم شهید از سادگی ازدواجش اینگونه صحبت کرد: ازدواجم بسیار ساده بود و مهریه‌ام تنها 14 سکه بهار آزادی به نیت 14 معصوم بود،دو دانگ خانه نیز اضافه کردند که من اصلاً راضی به این امر نبودم. حتی لباس عروس نپوشیدم و مراسم را با لباس رنگ روشن و بدون تشریفات برگزار کردیم، زیرا به خاطر جو جامعه که زمان جنگ تحمیلی بود هر روز تعداد زیادی شهید به شهر می‌آوردند و دلم راضی نمی‌شد در حالی مردم شهرم داغدار هستند لباس عروس بپوشم و جشن باشکوهی بگیریم.

حکمت الهی

این همسر شهید در رابطه عقب افتادن سفر مکه‌شان گفت: چند سال پیش حج عمره رفته بودیم ولی حج تمتع را واجب شرعی و یک تکلیف می‌دانستیم و پی‌گیر بودیم که این وظیفه الهی را انجام دهیم بنابراین در سال 84 برای حج ثبت‌نام کردیم و در سال 93 نوبت‌مان شد ولی یک سری مسائل مانند ناقص بودن مدارک‌مان، عکس‌هایی که گرفته بودیم از لحاظ سایز و پشت صحنه مناسب نبودند و مشکلات این‌چنینی پیش آمد که همه تقدیر و مشیت الهی بود زیرا همسرم یک فرد دقیق و با انضباط بود و همه مدارک و اسنادش را برای ادارات کامل و بدون نقص آماده می‌کرد ولی برای این سفر هر مدرکی که می‌بردیم یک ایراد برایش پیش‌ می‌آمد و پذیرفته نمی‌شد.

وی ادامه داد: این ناقص بودن مدارک سبب شد ما به کاروان نرسیم و خانواده دیگری جای ما اعزام شدند و ما از اینکه از این سفر جا مانده بودیم ناراحت بودیم حتی پیش مدیر کاروان رفتیم و به شوخی گلایه کردم که اگر تا سال دیگر عمرم کفاف ندهد و نتوانم به حج بروم شما را مقصر می‌دانم و او جواب داد: از همسرت شاکی باش مقصر اصلی اوست. تا قبل سفر دنبال دلیل این ماجرا بودم و حال که فکر می‌کنم چیزی جزء حکمت خداوند نمی‌بینم.

به حاج بهرام الهام شده بود

همسر شهید بهرام مهدیان از روز حرکت‌شان این چنین سخن گفت: روز حرکت همراه دیگر زائران در گلزار شهدای شهرکرد جمع شدیم تا سوار اتوبوس شویم. هر دو دلشوره داشتیم حتی من که حالم بد شده بود گفتم چرا باید از اینجا حرکت کنیم چرا گلزار شهدا؟

این مادر مهربان تصریح کرد: شهید مهدیان با خونسردی گفت مانعی ندارد و مدام درصدد بود مرا آرام کند و می‌گفت: به دلیل اینکه فضای اینجا بزرگ است این مکان را انتخاب کردند که افرادی که برای بدرقه می‌آیند اذیت نشوند شما نگران نباش سریع حرکت می‌کنیم.

خاطرات تلخ و شیرین

وی با بغضی در گلو از خاطرات این سفر ملکوتی گفت: تار و پود این سفر را با رنج و سختی بافته بودند از همان ابتدای ورودمان به خاک عربستان، سعودی‌ها آزار و اذیت خود را نسبت به ایرانیان شروع کردند، در فردودگاه جده زائران تمام کشورها از باجه‌های مختلف رد می‌شدند ولی ما را مدت زیادی نگه‌ می‌داشتند، شهید مهدیان قبلاً از این بی‌برنامگی‌ها کمی عصبانی می‌شد ولی آن روز آرامش خاصی داشت و با همسفرانش بذله‌گویی می‌کرد و خنده روی لبانش بود.

همسر شهید مهدیان ادامه داد: فردای آن روز آقایان با مینی‌بوس‌های سرباز و خانم‌ها با ماشین‌های جداگانه به سمت «مسجد جفه» حرکت کردیم نزدیک ظهر ما به مکه رسیدیم اما هر چه منتظر آقایان بودیم نیامدند هرکس حرفی می‌زد مثل اینکه لاستیک یکی از چرخ‌های ماشین‌شان آتش گرفته بود خلاصه بعد از نصف روز نگرانی همسران‌مان در میان دلهره و انتظار خانواده‌ها با چهرهای آفتاب سوخته و لبان خشک شده به هتل «جوار المشاعر» در مکه رسیدند و سرانجام در همان شب مناسک طواف سعی صفا و مروه و بقیه اعمال حج عمره را انجام دادیم.

این حاجیه خانم بیان کرد: پس از چند روز مجدداً همه محرم شدیم و لبیک گویان به طرف صحرای عرفات حرکت کردیم، بعد از بهره‌مندی از نورانیت برکات دعا در آنجا و برائت از مشرکین و شرکت در دعای عرفه به سمت مشعر‌الحرام حرکت کردیم. خانم‌ها همان شب یکی از مراحل رمی‌جمره را انجام دادند که در حین انجام مناسک همسرم را در بین جمعیت گم کردم و در تمام این هفت دور خبری از او نداشتم باز نگرانی وجودم را فراگرفت، مثل اینکه خداوند می‌خواست با این اتفاقات من را برای اتفاق و بلای سهمگین‌تر آماده کند. این اتفاقات آن‌قدر سریع و پشت‌سر هم گریبان‌گیرم می‌شد که اصلاٌ فرصت پیدا نکردم دلیل دیر آمدن‌شان به مکه را از زبان خودش بشنوم.

همدم این شهید بزرگوار ادامه داد: در صبحگاه عید قربان روز جمعه (دوم مهرماه 94) آقایان جهت انجام رمی جمره سه‌گانه عازم شدند، قبل از حرکت همسرم سنگ‌های مراحل بعدی را که به اتفاق جمع کرده بودیم و پیش او مانده بود را به یکی از همسفران‌مان که در چادر ما اسکان داشت داده بود تا به من برساند.

وی بیان کرد: موقع رفتن همسرم برای رمی‌جمره ناخودآگاه پرده چادر را کنار زدم و با شهید مهدیان رو در رو شدم که او هم ناخودآگاه به بیرون از چادر آمده بود بعد از احوال‌پرسی و صحبت با هم خداحافظی کردیم اما نورانیت چهره شهید بنده را به وجد آورد و به او سفارش کردم که مراقب خودش باشد و همسرم با لبخندی از من جدا شد و رفت.

آخرین دیدار

این آخرین دیدار من با همسرم بود و این چهره نورانی، خندان و دلنشین آخرین تصویری بود که در ذهنم نگه‌ داشتم و حتی بعد از شهادتش نیز حاضر نشدم این چهره را با چهره دیگری عوض کنم.

روز واقعه

این یار باز مانده از دیار شهدا با چشمان اشک‌بار از روز واقعه گفت: سرانجام نیم ساعت پس از حرکت از چادرهای منا به طرف خیابان‌های منتهی به رمی جمرات فاجعه نرم نرم آغاز می‌شود و به دلیل سوء مدیریت حاکمان عربستان با برنامه‌ریزی قبلی از پیش تعیین شده راه خیابان‌های اطراف را به خیابان 204 باز کردند و انتهای این خیابان را بستند، گروه‌های نیجریه نیز به این خیابان هجوم آورده بودند در نتیجه ازدحام جمعیت، گرمای هوا و تشنگی این فاجعه را به بار آورد.

وی با قلبی پرخون ادامه داد: در تمام این مدت خانم‌ها با دیده و دل‌های پرخون کنار خیابان‌ منتظر همسران و پسرانشان نشسته بودنند که آقایان برای قربانی و تراشیدن موهایشان به چادرها بازگردند اما فتنه آل سعود یزید زمانه عملی شده بود و حاجیان با کام عطشان در اوج مظلومیت در بهترین حالت با لباس احرام پاک و مطهر با روحی تزکیه شده و فارغ از تعلقات دنیوی و مطلقاً در راه خدا برای رضای خالق خویش در حالی که مهمان معبودشان بودند در امن‌ترین جای عالم هستی که جان یک مورچه هم حرمت دارد، مظلومانه به دیار حق شتافتند و دعوت حق را لبیک گفته‌ بودند.

همسر شهید اظهار کرد: بعدازظهر حاجیان یکی یکی با لباس‌های چروک، گلی و حتی خونین برمی‌گشتند. کسی جرأت نداشت که دلیل این وضع را بپرسد، همه گریه می‌کردند و به ائمه توسل می‌کردند تا شاید از همسران یا پسرانشان خبری برسد.

این حاجیه خانم دل‌سوخته بیان کرد: من هنوز امید داشتم که همسرم باز می‌گردد زیرا که او فرد زرنگ و ورزشکار بود، روز قبل با لبی خندان و دلی پر امید موهای خود و همسفرش را زده بود تا برای روز عید آماده باشد مطمئن بودم که باز می‌گردد.


ذکر نام مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) تنها تسلی‌بخش دل بی‌قرارم بود

همسر شهید مهدیان ادامه داد: شب شد و همسرم نیامد همه دلداری‌مان می‌دادند و می‌گفتند قبلاً نیز نظیر این اتفاق پیش‌آمده ان‌شاءالله تا دو روز دیگر برمی‌گردد، من گفتم اگر امشب نیاید من می‌میرم چطور دو روز تحمل کنم ولی خداوند و زمزمه ذکر حضرت فاطمه زهرا(س) چنان صبری به من عطا کرده بودند که از صبح روز پنج‌شنبه تا روز یک‌شنبه از همسرم بی‌خبر بودم و تحمل این مصیبت برایم امکان‌پذیر شده بود. تا اینکه رهبر معظم انقلاب پیام داد و این پیام باعث گشایش در کارها شد تا حدی که اجازه دادند به دنبال گم‌شدگان بگردیم.

وی افزود: اسامی بیماران بستری در جده و طائف را اعلام کردند وقتی که اسامی مجروحان کاروان ما را می‌خواندند من با چشم خود می‌دیدم که صدای ناله و ضجه‌ خانم‌ها به مراتب بیشتر و بیشتر می‌شد. شرایط حالمان در آن زمان اصلاً قابل وصف نیست، شاید یک قطره از غم‌های مصیبت‌های حضرت زینب(س) را ما آنجا و فرزندانمان در ایران چشیدیم که خیلی وحشتناک بود. اوج تنهایی و بی‌کسی بود در دل غربت و عمق فاجعه غیر از خداوند کسی را نداشتیم و جز گریه کار دیگری نمی‌توانستیم انجام دهیم.

همسر شهید بهرام مهدیان با قلبی خسته ادامه داد: با تمام سختی‌ها اعمال خود و همسرم را انجام دادم و هنوز امید داشتم که او باز می‌گردد. بعد از انجام اعمال و مدد خواستن از خداوند به خاطر پیام رهبر معظم درب سردخانه‌ها را باز کردند و لیست دیگری را اعلام کردند، با توکل به خدا و زمزمه ذکر یاخدا، یاخدا به سمت بعثه مقام معظم رهبری می‌دویدم و به دنبال ستادی که اسامی را اعلام کرده بود می‌‌‌‌‌‌‌‌گشتم هراسان و بی‌پروا در بین چادرها با چادر احرام و دمپایی به این سو و آن سو می‌دویدم.

همدم شهید اظهار کرد: بعد از پی‌گیری‌های زیاد بالاخره ستاد را پیدا کردم، جمعیت زیادی از خانم‌ها آنجا جمع بودند و دنبال همسران یا پسرانشان می‌گشتند و از یکدیگر سراغ گمشده‌هایشان را می‌گرفتند.

مجهول‌الهویه یعنی چی؟

این یار باز مانده از دیار شهدا گفت: بر روی دیوار اول اسامی مجروحان را به ترتیب الفبا زده‌ بودند، فقط اوایل لیست را نگاه می‌کردم و جرأت این را نداشتم که آخر لیست را بخوانم زیرا که فامیل مهدیان در اواخر حروف الفبا بود و هر چه به آخر لیست میرسیدم بیشتر دچار تشویش و اضطراب می‌شدم هنوز امید داشتم که اسم همسرم جزو این لیست باشد متأسفانه اسمش را در لیست نیافتم مبهوت و متزلزل مانده بودم تا اینکه چشمم به لیست بعدی که عنوانش مجهول‌الهویه بود، افتاد. با وجود اینکه معنی مجهول‌الهویه را می‌دانستم مدام از اطرافیانم به دنبال معنای دیگری برای این عنوان می‌گشتم تا از زبان آنان چیزی غیر از آنچه می‌دانستم بشنوم. تا اینکه از آقایی در آنجا پرسیدم مجهول الهویه یعنی چی؟ او در جوابم گفت: یعنی شناسایی نشده است.

وی ادامه داد: با شنیدن این جواب ناگهان دلم لرزید و دنیا در چشمانم سیاه شد. خودم را از آنجا به سختی بیرون کشیدم و سراسیمه در بین چادرها در حالی که ذکر حضرت فاطمه زهرا(س) بر لبانم جاری بود، بی‌هدف می‌دویدم و با خود به این فکر می‌کردم که در این غربت با تنهایی‌ام چه کنم؟ حالم خیلی بد بود تا حدی که بغض گلویم را شدید می‌فشرد و بی‌صدا گریه می‌کردم، با همین حالی که داشتم پیاده به سمت مکه حرکت کردیم نگاهم هنوز به چادرها به دنبال یار و شریک زندگیم خشک شده بود باورش برایم خیلی سخت بود که چگونه بدون او می‌توانم قدم در ادامه مسیر بردارم و با دستان خالی به کانون خانواده‌ام بازگردم.

سوره فتح نوید پیروزی می‌داد

این مادر دلسوخته شرح داد: نگاه اطرافیان و عوامل کاروان برایم سنگین بود زیرا که گمان می‌کردم آنان مطالبی را می‌دانند که من از دانستن آن مطالب بی‌خبرم. چند روز بعد از این واقعه دخترم صبا برای دلگرمی و آرام کردنم از ایران تماس گرفت و گفت: مادر نگران نباش من استخاره کردم و سوره فتح در جوابم آمد، بخوان و ببین چقدر قشنگه! خداوند در این سوره به مؤمنان نوید پیروزی می‌دهد و می‌فرماید: ما نعمت‌ را بر شما تمام کردیم. همه ما برداشت ذهنی‌مان از این آیه بازگشت همسرم بود و این را نعمت و نوید پیروزی الهی فرض می‌کردیم در حالی که شهادتش بزرگ‌ترین نعمتی بود که خدا نصیب‌مان کرد و اینگونه نعمتش بر ما تمام شد.

این معلم فداکار ادامه داد: با درک و فهم معانی این آیات به درگاه الهی شکر و سر تعظیم فرود آوردم و به دعا و مناجات خودم را در بیت‌الله الحرام مشغول و در مقابل این غم عظیم صبر پیشه کردم.

بعد از او فضای خانه برایم سنگین بود

همدم شهید مهدیان بیان کرد: بعد از بازگشت از این سفر به ایران فضای خانه‌مان خیلی سنگین بود هر کجا را که نگاه می‌کردم یاد و خاطرات شهید برایم زنده می‌شد و لحظه‌ای مرا آرام نمی‌گذاشت آخرین تصویر از چهره شهید در منا همیشه جلوی چشمانم تداعی میشد و اشک‌ در چشمانم حلقه می‌زد. تمام سعی‌ام آرام کردن خود و فرزندانم بود‌، زمانی که غمم را با مصیبت‌های عظیم حضرت زینب کبری(س) در صحرای کربلا، مقایسه می‌کردم با قطره‌ای در برابر دریا مواجه می‌شدم، از محضر آن بانوی بزرگوار خجالت می‌کشیدم و به خود دلداری می‌دادم.

همسر شهید افزود: بالاخره بعد از گذشت 22 روز انتظار پیکر پاک شهیدان مهاجر الی‌الله فضای شهر را عطرآگین کرد. ما نیز مانند دیگر خانواده‌های داغدار برای آرامش روح شهیدانمان مراسم ختمی گرفتیم. جالب این بود در مراسم ختم هنگام خواندن قرآن سوره‌ای آشنا به چشمم آمد که همان سوره فتح بود.



تشکر همسر شهید از همدردی مردمی فهیم

وی افزود: این حادثه دلخراش حس انسانیت را در قلب مردم کشورمان یکدست کرد و همه افراد جامعه را با هم متحد کرد. من موظفم از حس انسان دوستی و همدردی ملت غیور ایران بالاخص مردم شهیدپرور استانم تقدیر و تشکر کنم که مرا در آن روزهای سخت و طاقت‌فرسا تنها نگذاشته و یاری‌مان کردند.

حضور معنوی شهید در لحظات سخت زندگی

همسر شهید مهدیان ادامه داد: بعد از شهادت شریک زندگی‌ام هنوز در تمام لحظات همسرم را در کنار خودم حس می‌کنم و تازه معنای کلمه شهید و شاهد بودنش را درک می‌کنم که شهید همیشه ناظر و شاهد بر اعمال‌مان است؛ در زمان گرفتاری و سختی‌ها از او می‌خواهم که مرا کمک کند و کمکش را بارها در سخت‌ترین لحظه‌ها حس کرده‌ام.

این یار باز مانده از دیار شهدا با بغض سنگینی در گلو خاطراتش را این‌گونه تمام کرد و گفت: حاجیان مانند مولایشان امام حسین(ع) حج‌شان نیمه تمام ماند و به فیض عظیم شهادت نائل آمدند و همان‌طور که حادثه کربلا در طول تاریخ اسلام بی‌نظیر است فاجعه منا نیز در تاریخ اسلام و ایران برای همیشه ضبط و ثبت شد و این حادثه صحنه عاشورا را برای مردم یکبار دیگر زنده کرد.

بخش‌هایی از وصیت‌نامه شهید مهدیان

خدا را شاکرم که بعد از مدت 30 سال خدمت صادقانه در آموزش و پرورش تقدیر بر این قرار گرفت و لطف خداوند شامل حالم شد که برای زیارت خانه خدا و پیامبر اسلام(ص) عازم مکه مکرمه و مدینه منوره شوم و از این لطف خدا سپاسگزارم لذا به حکم وظیفه شرعی این وصیت‌نامه را به فرزندان خوب خودم که بهترین سرمایه، دارائی و ثروت من هستند می‌نویسم که این خود بهترین نعمت خداوندی است و ان‌شاء‌الله در طول زندگی فرزندان صالحی بوده و تا آخر عمر، زندگی خوبی را طی کنند.

پیشکش می‌کنم به فرزندان و همسرم:

به آنان که همه شورند و همه شوقند و همه مهرند و همه عشق

به سخن شناسان بی غرض به لب بستگان بلند اندیشه

به وارستگان صداقت پیشه

به چابک سواران عرصه زندگی

به تنها نشینان خلوت غربت

به آشفتگان اقلیم جدایی به تهیدستان پاکباز به دل‌خستگان امیدوار به نالندگان حریم پروردگار، به یاران، دوستان و خداپرستان خداجوی و به شب آشنایان خداگوی که در زندگی یاد کنندم به نوازش و پس از مرگم به طلب آمرزش.

ان‌شاء‌الله

اما مواردی را به فرزندان عزیزم توصیه می‌کنم: به رسم معلمی‌ام می‌گویم و تقدیم می‌کنم به آنان که قدردان خوبانند. چرا که جامعه‌ای که قدردان خوبان نباشد به مرگ خوبی‌ها رضایت داده است و بد پروری را تمکین کرده است، چقدر تنگ نظری است عمری با آفتاب زیستن و از آفتاب نگفتن. بیایید بیش از پیش قدر معلم را بشناسید و با ارج نهادن به معلّم، علم را تقویت کنید بی شک جامعه‌ای که در قضاوت خویش پاس حرمت معلّم می‌دارد آهنگ رشد و تعالی آن شتاب بیشتر می‌یابد و سلامت علمی و معنوی آن تضمین می‌شود.

چند جمله‌ای از اوصاف پرهیزگاران از دیدگاه امام‌علی(ع) برایتان می‌گویم که اینگونه باشید:

آنان ایمانشان همراه یقین است، دنبال رزق حلال می‌روند، مردم از شرشان در امانند، روحش قانع و خود را برای سود آخرت به زحمت می‌اندارند، خیر از آن‌ها می‌بارد و در سختی‌ها صبر دارند.

عزیزانم در روزگاری که تشخیص راه از بیراهه و آب از سراب بسیار دشوار است چه برنامه‌ای مطمئن‌تر از قرآن و چه تفسیری صادقانه‌تر از فهم عترت و چه کلاسی غنی‌تر و عمیق‌تر از محضر درس اهل‌بیت پیامبر(ص) و پیروی از ولایت می‌توان پیدا کرد.

فرزندان حسینی‌ام، حسین زیباترین نامی است که در شناسنامه بشر نوشته‌اند و عاشورا تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است و حسین میزان سنجش صداقت آدمی است. پس خیمه‌های عشق و عزا بر پا دارید و نغمه‌های شور و شهادت سر دهید که محرم آغاز هجرت انسان و بهار اصحاب شهادت و فصل لاله‌های سرخ است و پیوستن به این قافله نور آدابی دارد. به حریم کاروان که رسیدید باید احرام شهادت بر بندید و لبیک اجابت گویید و اصحاب این کاروان را پیمان‌نامه‌ای است به رنگ خون و به زیبایی وسعت ایمان و شهادت امضاء که کردید بیرق سبز علمدار کربلا را بر سر خویش خواهید دید و این عطر بهشت است که به مشام شما می‌رسد. باید حسینی شد.

فرزندانم واجبات دینی به ویژه نماز را کم نشمارید و در ادای آن حساس باشید، دینداری شما وقتی معلوم می‌شود که بر سر دو راهی دنیا و آخرت، پیروی هوای نفس یا بندگی خدا قرار گیرید.

عزیزانم آرزو دارم به زودی صدای پر صلابت حضرت مهدی(عج) از دیوارهای کعبه به یاری حق شنیده شود چرا که این وعدۀ حق است و خداوند در وعده اش تخلف نمی‌فرماید.

خدایا راه ما و نسل ما را قرآنی کن و ما را از سربازان امام زمان محسوب بدار.


زینب رحیمی

captcha