کد خبر: 3507572
تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۴

سحرخوانی و چلک‌زنی؛ از سنت‌های ماه رمضان در کاشمر

گروه اجتماعی: سنت سحرخوانی در ماه رمضان را در کاشمر و بسیاری از شهرهای دیگر، نسل جدید به یاد نمی‌آورند، اما پدران و مادران ما خوب به یاد دارند صدای طبل، شیپور و آواز خوش سحرخوانان را که با صدای آن‌ها از خواب بیدار می‌شدند و به ضیافت الهی قدم می‌گذاشتند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، سنت سحری‌خوانی در کاشمر این روزها اگرچه در شهر دیده نمی‌شود، اما در برخی از روستاها از جمله روستای طرق بخش کوهسرخ این شهرستان هنوز ادامه دارد و ابزار و وسایل ارتباطی، مانعی از انجام سحری‌خوانی نیست.
در گذشته حس یاریگری در مردم کاشمر به حدی بود که اگر چراغ خانه‌ای در سحر خاموش بود، با مشت زدن به دیوار خانه و به صدا درآوردن کوبه در اجازه نمی‌دادند که همسایه‌ها خواب بمانند؛ در واقع سحری‌خوانی یکی از آیین‌های نیکو در ماه مبارک رمضان است که برای بیدارکردن دیگران از خواب در این ماه، یکی دو ساعت قبل از اذان صبح توسط افرادی که صدای خوشی داشتند، انجام می‌شد.
در برخی محله‌ها و روستاها، لحظه بیدار کردن مردم برای سحری خوردن، چلک زنی می‌کردند یا طبل می‌زدند؛ افرادی که از صدای خوشی برخوردار نبودند با هدف اینکه کسی خواب نماند در میان کوچه‌ها یا بر بلندای کوی و برزن قرار می‌گرفتند و دقایقی طبل، دهل و یا چلک می‌زدند؛ گاهی هم بچه‌ها مأمور می‌شدند که دق‌الباب کنند و درب منازل همسایه‌ها، در بزنند یا از پنجره، آنها را جهت بیدار شدن و سحری خوردن صدا بزنند.
در این میان افرادی که از صدای خوشی برخوردار بودند، سحرخوانی می‌کردند؛ محتوای سحرخوانی همواره مناجات بود که در هنگام سحر می‌خواندند، قبل از اینکه بلندگویی در محل باشد، همواره بر پشت‌بام مسجد می‌رفتند و حدود نیم ساعت تا چهل دقیقه، سحرخوانی می‌کردند تا هم‌جواران مسجد برای سحری خوردن بیدار شوند، این وظیفه تقریباً همگانی شده بود و هر کسی به هر نحوی تلاش می‌کرد تا دیگران خواب نمانند.
سحرخوانی در سحرهای ماه مبارک رمضان سه مرحله داشت؛ در مرحله اول با دهل و شیپور و یک ساعت و نیم مانده به اذان صبح، آهنگی معروف به آهنگ ابوعطا نواخته می‌شد و مردم که آهنگ ابوعطا را می‌شنیدند، می‌فهمیدند که شب‌خوانی اول است و هنوز یک ساعت و نیم تا اذان صبح باقی مانده است، نیم ساعت بعد هم با آهنگی معروف به آهنگ حجاز، شب‌خوانی صورت می‌گرفت و مردم می‌فهمیدند که یک ساعت به اذان مانده است، آخرین شب‌خوانی هم از یک ربع به اذان با قرائت دعای سحر آغاز می‌شد و موذن‌ها جهت شب‌خوانی و گفتن اذان به بلندترین نقطه مسجد، تکیه و یا آب انبار می‌رفتند و علاوه برقرائت دعا این اشعار را می‌خواندند؛
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند / گِردِ در و بام دوست پرواز کنند
هرجا که دری بود به شب می‌بندند / الاّ در دوست را که شب باز کنند
برخی از سحرآوازی‌ها هم بنا به مناسبت‌های خاص ماه مبارک رمضان خوانده می‌شد، مانند این سحر آوازی‌ها که در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان، همزمان با میلاد باسعادت امام حسن مجتبی(ع) در شهر کاشمر خوانده می‌شد:
ای ماه مبارک توچه با حال و هوایی / تو ماه نبی، ماه علی، ماه خدایی
ای سفره گسترده انعام الهی / تو خوان عطا و کرم و جود و سخایی
در موسم افطار، سراسر تو نشاطی / در وقت سحر، زمزمه روح و صفایی
در نزد خدا، بهر گنه‌کار شفیعی / بر درد دل خسته و بیمار دوایی
میلاد حسن، سبط نبی بر تو مبارک / تو مطلع آن اختر خورشید لقایی
در این سحرخوانی‌ها، کسانی همچون مرحوم کربلایی حیدر یوسف‌پور طبل می‌زدند و سحرخوانی می‌کردند، برخی در مسیر کوچه‌ها، چلک‌زنی می‌کردند، برخی درب منازل همدیگر را می‌زدند و برخی همسایه‌ها، هم‍‌دیگر را صدا می‌کردند. علی اکبر روشندل طرقی هم می‌خواند، بیشتر اشعارش مناجات بود، برخی از آن‌ها از لابلای کتاب‌های قدیمی و برخی را سینه به سینه فرا گرفته بود و برخی را خود می‌سرود.
برای اولین بار در اوایل انقلاب، بلندگویی توسط خیر نیک اندیش، حاجی علی‌اکبر فرقانی که در آن زمان در هواپیمایی مشهد مقدس مشغول به کار بود تهیه شد و به جهت اینکه خوب استفاده و حفاظت شود، به علی‌اکبر روشندل طرقی سپرده شد، هر وعده اذان می‌گفت و در ماه رمضان، سحرخوانی می‌کرد، پس از مدتی با اجازه خودشان آن را به مسجد برد و جایی برای بلندگو درست کرد که قفل و کلید داشته باشد.
تا مدتی قبل، همین آمپلی فایر در مسجد جامع مورد بهره برداری قرار می‌گرفت، آن زمان مردم هنگام سحر، غذای سحری درست می‌کردند، خانم خانه مشغول پخت و پز و آماده کردن سحری می‌شد و مرد خانه هم این فرصت را به خواندن قرآن یا ذکر تسبیح خداوند متعال اختصاص می‌داد و به همین جهت دو یا سه ساعت قبل از اذان صبح، همه چراغ‌ها روشن بود، البته بچه‌ها را کمی دیرتر بیدار می‌کردند.
در ابتدا، برخی چراغ توری، عده‌ای چراغ گردسوز و برخی هم فانوس داشتند، بعد از مدتی در اوایل انقلاب حاج غلامحسین روشندل که او هم از پیر غلامان ائمه اطهار(ع) است، موتوری خریداری کرد که حدود 120 یا 100 شعله برق از آن می‌گرفتند، در همین قسمت پایین ده که به قلعه‌نو مشهور بود، هر منزلی یک یا دو لامپ روشن داشتند و ماهیانه مبلغی را به عنوان حق‌الزحمه و پول مصرف برق که حدود 15 قران تا دو تومان بود را به ایشان پرداخت می‌کردند.
بعدها، نیروگاهی در روستای طرق ایجاد شد، موتور برق بزرگتری از طرف دولت آوردند که مرحوم عزیزی متصدی آن بود و شب‌ها از غروب آفتاب تا ساعت نه یا 10 شب روشن بود و همه مردم از نعمت روشنایی برخوردار بودند، به هرحال روزگاری که بود، مؤمنان شور و حالی داشتند، بعد از اذان صبح کمتر بودند کسانی که می‌خوابیدند، معمولاً صدای خواندن قرآن از خانه‌ها به گوش می‌رسید، مناجات می‌کردند یا به جهت اینکه بتوانند در گرمای تابستان روزه بگیرند، مشغول کارهای روزمره خود می‌شدند و اغلب بعد از صبح صادق به کار کشاورزی و... مشغول می‌شدند.
اکنون سحرخوانی از خانه‌ها بیرون رفته و در رادیو و تلویزیون جایگاه دارد، مردم دیگر زمان زیادی را برای سحر و اذان صبح بیدار نمی‌ماند، یک ساعت یا  حداکثر یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح با وسایل ارتباط جمعی، کوک کردن زنگ تلفن‌های همراه، ساعت‌های زنگ‌دار و ... بیدار می‌شوند و غذایی که قبلاً تهیه کرده‌اند را در این فرصت کوتاه مصرف می‌کنند و بلافاصله بعد از اذان و اقامه نماز صبح، معمولاً می‌خوابند و متأسفانه دیگر صدای نجواهای پیرمردان و ریش سفیدان و تلاوت قرآن جوانان، نوجوانان و میان‌سالان، کمتر به گوش می‌رسد.
به امید آنکه  توفيق درك بيشتر اين ماه را داشته باشيم و اين سنت‌‎ها بار ديگر احيا شود.

captcha