به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، دیروز با اقامه امر از شیرینی یاد او تا ادا شکر و حفاظت و ستر او راه آمدیم و او را به بیناییاش خواندیم و به آن سپردیم حال پس از این سیر با یاد اوری لغزشهایمان در طول حرکت نباید در همین مرحله ماند که باید به پاکسازی خرابیها و آثار سو ء اقداماتمان بپردازیم و این ما را در جرگه مستغفرین وارد میکند.
استغفار یعنی طلب بخشش و جبران و پاکسازی چه در خویش و یا در جامعه خویش، و البته این به تنهایی کافی نیست که پس از این پاک کردن خرابیها و نا بسامانیها و دلهای شکسته و ....که از ما سر زده است باید به اصلاح و اقدام اصلاحی و صالحانه پرداخت و این حرکت و فعل و اقدام بیرونی نباید از استمرار جدا شود و همچنین باید وجهی درونی و قلبی نیز بیابد(قانتین=آنان که بر طاعت حق دوام می ورزند). داستان شیخ بهایی و آن نمازگزار روستایی ساده دل در فهم معنای قنوت بسیار روشنگر است؛ شیخ او را خطابی عتاب آمیز میکند که مرد، خود را مسخره کردهای یا خدا را ؟! آن چه وضو و این چه نمازی بود که برگزار کردی؟ دهاتی دلسوخته که سخت شرمنده و پشیمان شده بود میگوید: آقا، ما بیسواد و جاهلیم، نمیفهمیم در نماز چه میگوئیم، فقط میخواهیم روزی چند بار به خدا بگوئیم ما یاغی و طاغی نشدهایم، ما هنوز بنده توهستیم!!.
این ارتباط ذهن و عین سوبژه و ابژه و یا ایمان و عمل صالح یا هر اسم دیگری که بر آن بنهیم شرط قرار گرفتن در زمره دوستان نزدیک خداست، اولیا مقربین همینهایند و در انتها باز فرازی عجیب در خواندنی شگرف! خواندن نام رئوف، رافت صمیمیت و دلسوزی و دستگیری مهربانانه را در خود دارد خصوصا در هنگامه سختیها و مشکلات از رحمت صمیمیتر و نزدیکتر است و با آن استغفار ابتدا هماهنگتر، دستگیری برای دفع ضرر و سپس صفت رحمت اوست که به آن چنگ میزنیم رحیم مهربانی است برای رساندن نفع و جلب آن و این نیز با آن اعمال صالح که بدنبالش بودیم سازگار است.
دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
«اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ؛ خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم, وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت, بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان».
ابتدا در فراز اول این دعا از خداوند میخواهیم که ما را در این روز از رها کردن و واگذاریمان به خود در دست یازیدن به معاصی و گناهها باز دارد. توجه به معنای خذلان بسیار راهگشاست معنای لغوی آن ترک یاری کسی است که انتظار یاری دارد، واگذاری بنده به خود سه بار در قرآن مشتقاتش به کار آمده است؛160 آل عمران،29 فرقان،22 اسری و منسوب به خداوند، انسان و شیطان.
این مفهوم محل نزاع در بحث اختیار انسان است و اینکه آیا این استطاعت گناهکار مخذول موجب آسان کردن اسباب شر برای فاسق نیست؟تعبیر قدرت بر کفر ورزیدن نیز از سایر تعاریفی است که بر این واژه رفته و معتزله آن را به منع لطف از جانب خداوند در صورت شرک اختیاری انسان گرفتهاند.
همچنین دقت در تعبیر تعرض در انتهای این فراز نیز میتواند روشنگریهایی بهمراه بیاورد، اولا تعرض از باب تفعل حاوی معنای تدریج در دست اندازی و دست یازیدن به معصیت و گناه است.تدریج و استمرار و اصرار به گناه از آن مستفاد میشود. و از دیگر سو فاعلیت انسان و مجبور نبودنش را میرساند.
در بند دوم از خداوند میخواهیم که ما را به تازیانه عذابش نزند. آنگاه که هستی را یک کل یکپارچه بدانیم که اجزایش با هم در ارتباطند دیگر دیدمان از معصیت بالاتر خواهد رفت در این گستره گسترده و مرتبط نمیتوان سرخود حرکت کرد و از نتیجه حرکتها مصون ماند. معصیتها به هم زدن قاموسهای حاکم بر هستیاند و در یکجا محبوس نمیمانند که منتشر میشوند به ضرورت پیوستگی هستی و بازگشتشان تازیانهای خواهد شد که بر پشت خودمان خواهد نشست. نقمت و عقوبت و عذاب چیزی جز عکس العمل و یا خود اعمال ما نیست. در هستی مرتبط نمیتوان شلنگ و تخته انداخت و بیحساب حرکت کرد. و شاید بشود رمز برخی عقابهای سخت برای برخی معاصی را بهتر فهمید که انتشار آن در پهنهای حتی بزرگتر از جامعه و طبیعت یعنی در کل هستی که این جهان فقط بخشی از آن است میتواند سنگین و مهیب باشد.
این است که از او میخواهیم تا ما را از آنچه موجب این خشم و سخط است حرکت داده جابجا کند و موضعمان را تغییر دهد. اینها را همه از او میخواهیم، پس انجامش منت اوست بر ما در غیر این صورت در این هستی پیچیده بینهایت با این همه قانونمندی و ارتباط و وابستگی و قانون ناشناخته چگونه میشود ما با همین علم و توان محدود سالم از نتیجه اعمالمان به در آییم و گرفتار عذابهای خود نشویم جز منت و دستگیری اوست.
در پایان باز خطابی است که چون کلیدی روح این دعا را میگشاید و ارتباط اجزای آن را تعریف میکند. ای نهایت آرزوی مشتاقان....
مگر نه این است که اگر ما دچار خطا و عصیان و معصیتی میشویم به دلیل آن است که در آن لذتی و زیبایی و قدرتی و آرامش و امنیتی و قرار و راحتی و ... میبینیم پس به سویش دست دراز میکنیم و به آن آلوده میشویم؟ اینجا در این پایان بندی بینظیر گویی داریم به خداوند میگوییم اگر ما مرتکب معصیتی شدهایم در واقع و در انتهایش تو را جستجو میکردهایم تو منتهای خواست ما بودهای و تو در پشت حتی معصیتهای ما خانه داری ما را به همین خانه ببخش.....
دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان
«اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین؛ خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن و قیام در آن و بركنارم دار در آن از لغزشها و گناهان و روزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان».
در آغاز این ماه، روزهی روزه داران و قیام قائمین را طلب کرده بودیم و اینک بر همان عهد، طلب یاری میکنیم و قیام در دل شب و برخاستن از سرخویش و عادتها و جبرهایی که ما را بستهاند را میخواهیم. قیام از بستر عادتها و تحمیلهای جامعه و تاریخ و خانواده و تربیت و نفس و ... قیامی که باید در کنار این صیام بیاید تا آن را کامل کند و به هدف برساند.
و از خداوند میخواهیم که ما را از لغزشها و گناهان این روز برکنار دارد. اگر تا دیروز از جرم و سفاهت و اشتباه کاری و عصیان و نافرمانی خویش طلب بخشش کرده بیزاری میجستیم، امروز حتی لغزشها را هم به حساب میآوریم. اگر آنها سقوط و افتادن بود اینک مقدمه آن، که لغزش و سرخوردن (هفوات) است را هم برنمیتابیم و از او میخواهیم که ما را از آن هم برکنار دارد. این سیری است که آغاز شده و میرود تا همه کژیها و ناراستیهایمان را پاک کند و همچنین اثم و گناهانمان را که به دنبال این لغزشها میآیند (آثام پس از هفوات آمده سقوط پس از لغزیدن رخ میدهد) و این اثم چیزیست متفاوت با ذنب یا معصیت و یا سیئه و خطیئه که اینها هر کدام تعاریفی دارند و محدودهای.
عصیان و معصیت که دیروز به آن پرداختیم و انشاالله به آن نپرداخته !خویش را از آن پرداختیم!! در مقابل طاعت است و به معنای نافرمانی، اصل آن از معنای چوب آمده است، عصا، گویی معصیت کار چون چوبی خشک و بیانعطاف (نشانه خصلتهای روانی و درونی وی) در مقابل حق ایستاده است و نافرمانی میکند (هیچ انعطافی نمیپذیرد و فرمانی نمیگیرد). و ذنب، از واژه ذَنَب به معنای دنب و دنباله است یعنی گناهی که در دنبالهاش عذاب قرار دارد. مانند حیوانی که در دنبالهاش دم او قرار گرفته و این دنباله و عذاب از او جدا نیست و جدا هم نمیشود. خطیئه از ریشه خطاست و در مقابل صواب که میتواند در حکم یا کار یا تعیین مصداق و موضوع باشد عمدی یا سهوی در نیت یا عمل و سیئه هر عمل بد و قبیح است که بدآور و محزون کننده است و هر چیزیست که بدی در آن ثابت و متصف به آن است. اما اثم آن است که از خیر باز میدارد و ضرر به دنبال میآورد گناهی است که وبال و ضرر آن مستمر است و این است که برای پرهیز از این لغزشها که منجر به این آثام میشوند و گاه در ناهشیاری و در یک آن رخ میدهند و معمولا به دنبال بیتوجهی به خویش و جایگاه و موقعیتهایمان و در وقت غلبه احساسات یا طغیان تمنیات و تمایلات و ... اتفاق میافتند باید ضریب هوشیاری و توجه خود را افزایش دهیم، خودآگاهی و حضور آگاهانه در عرصه عقلانی راه چاره حفظ از این لغزشهاست و بهترین راه آن ذکر است در معنای درست آن ذکری مدام ذکر به خود و جایگاه خود و راهی که در پیش داریم و مخاطرات آن و ذکر به هدف و غایت این راه طولانی و زمان کوتاه در دسترسمان ...
این یادآوریها بر بستری از مفاهیمی شکل میگیرند که پیش از آن با معیارهای سنجش و ترازوی عقل سنجیده شدهاند، بنابراین توجه مدام به آنها همواره ما را در ساحت عقلانی نگاه داشته مانع لغزشهای پیش گفته خواهند شد و این کارکرد ذکر است و برای این همه توفیق از جانب او نیاز است که همان ابتدا یاری او را طلب کردهایم و عوامل فراموشی و جاذبههای خود فراموشی بسیارند.
در انتهای این دعا او را با نام هدایت کننده گمراهان میخوانیم آیا در این خواندن نیز پیامی هست؟ و ارتباطش با آنچه در بالا گفتیم چیست؟
اشاره به آیات 36 و 37 سوره زخرف میتواند نوری بر این بحث بتاباند آنجا که میفرماید:وَ مَن یَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَیِّض لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
و هر کس از یاد خدا رویگردان شود، شیطان را به سراغ او میفرستیم؛ پس همواره قرین اوست و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا باز دارند( و به ضلالت در افکنند) و پندارند که هدایت یافتهاند.
طبیعی است که در نبود توجه و یادآوری مداوم مقصد و منازل راه و موقعیت خود در این بین (ذکر) امکان گم شدگی بسیار و با حضور چشم بندان و راهزنانی شیطانی این امکان قطعی.
این است ارتباط عدم ذکر و یاد خداوند با راه گم کردگی و اضلال و همین است که باید به هادی مضلین چنگ زد و از او مدد خواست آنگاه که همه چیز در گرو این ذکر است و ما در معرض فراموشی.
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی واحد اصفهان