کد خبر: 3511682
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۵ - ۰۹:۱۰

سفره‌های افطار پروفسور حسابی روی میز آزمایشگاه

گروه فضای مجازی: فرزند پروفسور حسابی گفت: پدر تنها استادی در دانشکده بود که کلاس‌هایش را نیم ساعت قبل از افطار تعطیل می‌کرد و سفره افطار متشکل از نان و گردو را روی میز اتاق آزمایشگاه دانشگاه می‌چیدند تا دانشجویان افطار کنند.

ایرج حسابی، فرزند پروفسور حسابی، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، به بیان خاطراتی از دوران ماه مبارک رمضان پرداخت و گفت: مادرم برای جذابیت بیشتر ماه مبارک رمضان، به هر مهمانی که در این ماه مبارک می‌رفتیم، دستوالعمل غذاها و دسرهای جدید را می‌گرفتند و یکبار برای امتحان آن را می‌پختند. همیشه سفره افطارمان پر از غذاها و دسرهای جدید و خوشمزه بود. یکی از خاطرات شیرینی که از دوران سحر به یاد دارم، فالوده سیب بود که مادر با گلاب برای‌مان درست می‌کرد.

وی یادآور شد: همیشه وقتی من و خواهرم نماز می‌خواندیم، پدرم به عنوان هدیه به ما دو ریال می‌داد و اگر نماز اول وقت می‌خواندیم، این پول به چهارریال و اگر با لهجه عربی می‌خواندیم به شش ریال افزایش می‌یافت. پدر برای روزه‌های‌مان هم هدیه‌ای درنظر می‌گرفت یعنی اگر روزه کله گنجشکی می‌گرفتیم، پنج ریال و اگر روزه کامل می‌گرفتیم به ما یه تومن هدیه می‌داد.

وی بیان کرد: پدرم به دلیل بیماری شدیدی که داشتند نمی‌توانستند روزه بگیرند، به همین دلیل روزها که از سرکار به خانه می‌آمدند، بدون آنکه ما متوجه شویم، کیسه نایلون و در قدیم‌تر سفره‌ای برمی‌داشتند و در آن نان «دوالکه» می‌گذاشتند که قند و روغنش از بقیه نان‌ها کمتر بود و با یک لیوان آب به اتاق‌شان می‌رفتند و در را پشت سرشان قفل می‌کردند تا مبادا کسی بداند که روزه نیستند. البته ما هم شیطنت می‌کردیم و از دیوار بالا می‌رفتم و اتاق پدر را دید می‌زدیم.

ایرج حسابی بیان کرد: با وجود آنکه پدر به دلیل بیماری نمی‌توانست روزه بگیرد اما همیشه در سحرها نیم ساعت پیش از مادر بیدار می‌شد و سفره سحر را آماده می‌کرد. همچنین پیش از مادر سفره افطار را پهن و به مادر کمک می‌کردند و در افطار با ما همراه می‌شدند.

وی افزود: پس از پیروزی انقلاب، پیش از آغاز مراسمی، چند آیه از قرآن کریم تلاوت می‌شود، اما در آن زمان پدر که در دانشگاه مشغول بودند، چنین اتفاقی رخ نمی‌داد اما همیشه در هر مراسمی که ایشان حضور داشت، ابتدا چند آیه از قرآن تلاوت می‌شد، سپس یک بیت از شاهنامه را می‌خواندند.

فرزند پروفسور حسابی تصریح کرد: پس از اتمام جنگ جهانی دوم، پدر برای شرکت در بزرگداشت علمای جهان راهی شیکاگو شدند و در آن مراسم موضوع سخنرانی‌شان را نقش روحانیت در توسعه علمی ایران انتخاب کردند. پدر همیشه و در همه دوره‌ها احترام خاصی را برای روحانیت قائل بودند.

وی بیان کرد: مادرم همیشه در آرزوی رفتن به مکه بود به همین دلیل هرسال که پدرم به مادرم هدیه می‌داد آن پول‌ها را در پاکت زرد رنگ می‌گذاشتند و پس‌انداز می‌کرد. تا اینکه در یکی از سال‌ها زلزله‌ای در منطقه بوئین‌زهرا رخ داد. در آن دوره حجت‌الاسلام شریفی، امام جماعت مسجد قائم در چهار راه حسابی، علاقه خاصی به خانواده ما داشتند به همین دلیل نامه‌ای برای مادرم نوشتند و از او خواهش کردند که اگر مادر علاقه‌ای به کمک دارند، مقداری لباس و پتو برای زلزله‌زدگان تهیه کنند که در همین زمان مادر همان پاکت زرد رنگ را برداشت و برای آسیب‌دیدگان زلزله فرستاد چراکه تصورش این بود آنها واجب‌تر از سفر مکه هستند. به این صورت بود که سفر مادر به مکه تا شش سال به عقب افتاد.

حسابی اظهار کرد: در همان سال‌ها به همراه پدر خدمت آیت‌الله بروجردی در قم شرفیاب شدیم. پدر در جلسه پیشنهادی را مطرح کرد مبنی بر اینکه سالانه 15 تا 16 طلاب باهوش و روشنفکر را معرفی کنند تا در ماه مبارک رمضان برای دانشکده‌های مختلف اعزام شوند. هم‌اکنون اعزام طلاب امری طبیعی است اما در زمان شاهنشاهی چنین اتفاقی را شاهد نبودیم. این اتفاق هرساله در ماه مبارک رمضان با معرفی 16 طلاب از سوی آیت‌الله بروجردی رخ می‌داد تا اینکه پس از رحلت این مقام فرهیخته، چنین فعالیتی منتفی شد.


حسابی با اشاره به روزه‌های کله‌گنجشکی‌اش گفت: چهار سال داشتم که برای نخستین بار روزه کله گنجشکی‌ام را گرفتم. مادرم آیت‌الله زاده بود و نزدیک به 26 سال در حوزه علمیه نجف و کربلا درس خوانده بود و همیشه ما را در انجام تکالیف دینی تشویق می‌کرد و البته پدرهمیشه پشتیبان مادر و صحبت‌هایش بود و در این خصوص مادر را همراهی می‌کرد.

وی ادامه داد: پدر تنها استادی در دانشکده بود که کلاس‌هایش را نیم ساعت قبل از افطار تعطیل می‌کرد. در هر جلسه یکی از دانشجویان وظیفه خرید نان و گردو را داشت. سفره افطار متشکل از نان و گردو را روی میز آزمایشگاه دانشگاه می‌چیدند تا دانشجویان افطار کنند.

فرزند پرفسور حسابی اظهار کرد: شب‌های حکومت نظامی که دانشجویان پدر نمی‌توانستند به منزل بروند و سحری بخورند، پدر از آنجا که تفرشی بودند، در جیب سمت راست مغز بادام و در جیب سمت چپ مغز گردو داشتند، دانشجویان را با همین مغزبادام و مغزگردو در سحرها مهمان می‌کرد.

وی ادامه داد: پدر هرساله از اساتید دانشگاه، مبلغی را جمع‌آوری می‌کردند تا در پایان ماه مبارک رمضان، جشنی را برگزار کنند و در آن جشن از دانشجویان درخواست می‌کرد تا غذاهای سنتی ویژه ماه مبارک رمضان شهر و روستاهای‌شان را به نمایش بگذارند.

حسابی اظهار کرد: مادرم هرساله در ماه مبارک رمضان یک ختم قرآن می‌گرفتند و پس از ماه رمضان برای رواشدن حاجت‌ها و آرزوهای‌مان این ختم قرآن را به چندین بار ادامه می‌دادند.

وی بیان کرد: پدر و مادرم همیشه ما را نیم ساعت یا سه ربع زودتر به هنگام سحری بیدار می‌کردند و پدر از ما می‌خواست که قرآن را به لهجه عربی بخوانیم. پدر از پنج سالگی تا 30سالگی عربی را بهتر از فارسی صحبت می‌کرد وحتی از 9 سالگی قرآن را حفظ کردند. پدر قرآن را از مادربزرگ‌شان(مادر مادرشان)؛ حاج طوبی خانم یاد گرفته بودند. حاج طوبی خانم معلم قرآن روشنفکری بود.

فرزند پروفسور حسابی اظهار کرد: جای جانماز مادرم در کتابخانه پدرم بود. پدرم به مادر می‌گفت که وقتی صدای قرآن خواندنت را می‌شنونم به راحتی می‌توانم معادلات ریاضی را حل کنم.


حسابی اظهار کرد: از آنجا که پدرم برای علما بسیار احترام قائل بود، متقابلا آنها هم چنین احترامی را برای پدر و خانواده‌ام قائل بودند تا جایی که آیات عظام همچون طالقانی، امامی، سنگلجی و... اولین رساله خودشان را به پدرم هدیه کردند و این رسالات در کتابخانه پدرم به امانت قرار گرفته شده است.

وی به اعتقادات قوی دینی پدر و مادرش اشاره کرد و گفت: مادرم را برای جراحی اول به سوئیس بردیم و پس از ادامه روند معالجه، پزشکان گفتند که باید برای بار دوم جراحی شوند اما ممکن است که از عمل به هوش نیایند. پدرم از سرناچاری رضایت داد تا مادرم را عمل کنند. مادرم را که از اتاق عمل بیرون آوردند، به هوش نیامد. همه‌مان ترسیده بودیم تا اینکه پدرم از من خواست تا ضبط صوتی را از معاون بیمارستان بگیرم و نواری را از جیب بارانی‌اش درآورد و داخل ضبط صوت قرار داد. صدای اذان مؤذن‌زاده را می‌شنیدیم که مادرم با شنیدن صدای اذان به هوش آمد و چنین شد که شاهد معجزه‌ای از سوی پروردگار متعال بودیم.


captcha