به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، امروزه مفهوم حقوق بشر ابعاد بینالمللی پیدا کرده و روابط میان واحدهای سیاسی را متأثر ساخته است، به گونهای که کشورها در روابط میان خود تعهد یکدیگر به رعایت حقوق بشر را متذکر میشوند. این مسئله در روابط میان ایران و اتحادیه اروپا نیز به چشم میخورد و موضوع حقوق بشر را به یکی از مهمترین متغیرها و عوامل مؤثر در روابط میان دو طرف تبدیل کرده است. از آن جا که حقوق بشر سنگ بنای سیاست خارجی مشترک اتحادیه اروپا محسوب میشود، اعضای این اتحادیه ارتقاء و حمایت از حقوق بشر و نظارت بر آن را در سطح بینالمللی در دستور کار قرار داده و در این راستا از مکانیسمهایی چون صدور اسناد شامل قطعنامه، بیانیه، اعلامیه و گزارش و نیز گفت و گوهای ویژه حقوق بشری استفاده میکنند.
در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران، مجموعهای از اسناد وجود دارد که پارلمان و کمیسیون اتحادیه اروپا آنها را صادر کردهاند و به علاوه از اکتبر 2002 تا ژوئن 2004 در مجموع چهار دور گفت و گوهای رسمی حقوق بشری میان طرفین به صورت ملاقات با مقامات رسمی و میزگردهای تخصصی برگزار شد که البته به دنبال بحران در پرونده هستهای ایران به حالت تعلیق درآمد. به بهانه درخواست رئیس قوه قضائیه برای برقراری گفت و گوهای حقوق بشری میان ایران و اتحادیه اروپا در روز گرامیداشت حقوق بشر و کرامت انسانی، خبرنگار
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) در اصفهان، گفت و گویی را پیرامون این موضوع با مسعود راعی، دانشیار گروه حقوق دانشکده حقوق، الهیات و معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد انجام داده است که در ادامه می خوانید:
ایکنا: ضرورت این گفت و گو ها چیست؟ آیا ضرورتی دارد یا در حد یک پیشنهاد است؟
آموزههای شرع مقدس تعالیمی را به ما یاد داده است که به وسیله آن افقهای مهمی میتواند فراروی جامعه اسلامی قرار گیرد. به طور کلی و به عنوان یک ضابطه ما مأموریت داریم که مصداق این آیه باشیم: و جادلهم بالتی هی احسن. مجادله با طرف مخالف به شکل پسندیده و نیکو به عنوان یک قاعده تعریف میشود و این قاعده خود یک اصل در تنظیم روابط جمهوری اسلامی ایران با سایر دولتها است. در فضای مجادله، حوزههای بحث برانگیز به اصطلاح زمینه چالش و مجادله را فراهم میکند. امروز حقوق بشر به عنوان یک گفتمان غالب در سطح جهان و به عنوان یک اصل در نوع نگاه کشورها به یکدیگر مورد پذیرش واقع شده و کم و بیش این مطلب مورد وفاق جامعه جهانی هم قرار گرفته است. به عنوان مثال همه کشورها به گونهای با شورای حقوق بشر مرتبط بوده یا عضو هستند یا در انتخاب اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل مشارکت داشته و به عنوان اعضای مجمع عمومی سازمان ملل فعالیت دارند. این به این معناست که ما در چنین گفتمانی وارد شدهایم. بنابراین از یک طرف بحث مجادله نیکو یا دعوت به سبیل حق یا اقناع و یا رساندن پیام اسلام در زمینه حقوق بشر یک ضرورت است و از طرف دیگر هم ما با یک اصل در تنظیم روابط مواجه هستیم. بنابراین نمیتوان نسبت به این مسأله بی تفاوت بود یا رویکرد انکاری داشت و بههر حال از این وضعیت و فرصت استفاده نکرد. شاید ضرورت چنین گفتمانی را باید با توجه به این دو اصل تعریف کنیم: یک اصل قرآنی و اصلی که بر روابط کشورها حاکم شده و میزان سنجش جایگاه کشورها در مناسبات بینالمللی هم قرار گرفته است. چیزی که در این جا مهم به نظر میرسد، ایجاد و آماده کردن یک پایگاه علمی از آموزههای دینی در پرتو و در راستا و در ارتباط با آموزههای حقوق بشری است. این به نظرم برای اصل چنین گفتمانی قابل توجیه است و فراتر از یک پیشنهاد هم باید به آن توجه کنیم.
ایکنا: این گفت و گوها چه شرایطی باید داشته باشد؟
اگر بخواهیم از نگاه مجادله به قضیه نگاه کنیم، شرایط خودش را دارد. از باب گفت و گو نیز شرایط خاص خودش را دارد. بدیهی است که وقتی صحبت از حقوق بشر میشود، باید این را بدانیم که بالاتر از گفت و گو، نظام بینالملل حقوق بشر امروزه آوردههای زیادی با خودش دارد. انواع و اقسام اسناد بین المللی را با خودش دارد. چندین دادگاه دارد، به ویژه دادگاه اروپایی حقوق بشر که آرای متعددی را در زمینه حقوق بشر صادر کرده است و هم چنین کتابها، مقالهها و نظریه پردازان زیادی که در این زمینه صحبت میکنند و کتاب و مقاله مینویسند. الفبای این گفت و گو این است که ما با این فضا آشنا شویم. وقتی قرار باشد در چنین فضایی وارد شویم، ولی به آوردههای مقابل آشنا نبوده و نسبت به آنها اشراف نداشته باشیم؛ طبیعتا یا گفتمانی شکل نمیگیرد یا گفتمان غالبی شکل نمیگیرد و یا حتی گفتمان صحیحی شکل نمیگیرد. این شرط اول ورود به گفت و گوهاست. شرط دوم توجه به آموزههای دینی خودمان است. اشراف به آموزهها، اطلاع کامل، نگاه دقیق فقهی به قضایا و بهرهمندی از ابطال در فهم احکام الهی شرط دوم این داستان است برای این که بتوانیم وارد این فضا شویم. بنابراین این دو شرط یکی به وضعیت خودمان برمیگردد و یکی هم به وضعیت موجود ادبیات حقوق بشر در نظام بینالمللی حقوق بشر موجود که ثقل این دو را هم باید در اروپا مشاهده کرد.
ایکنا: اگر این گفت و گو ها برگزار شود، برای این که به نتیجه مطلوب برسد، دو طرف باید چه الزاماتی را رعایت کنند؟
یکی از الزامات، منطق عقلایی و قابل پذیرش در گفت و گو هاست. چیزی که مهم است، فهم ادبیات گفتمانی است، چه از طرف کسانی که از جمهوری اسلامی ایران در این فضا وارد میشوند و چه کسانی که در فضای اروپایی، از آن جهت و در آن فضا وارد میشوند. فهم این گفتمان یعنی یافتن زبان مشترک برای این که بتوان در چنین فضایی وارد شد. این یک الزام است. بهرهمندی از سعه، حوصله، ظرفیت پذیری و داشتن آستانه تحمل مطلوب و قابل قبول الزام بعدی این داستان را شکل میدهد. الزام سومی که در این راستا وجود دارد، با توجه به این که نظام بینالمللی حقوق بشر تقریبا در ریل روشنی است، ادبیات و اسناد آن مشخص است و کد واژههایی که مفاهیم را منتقل کنند، تعریف شده است، آشنا شدن با اینها الزام سوم است. یک الزام چهارمی است که به ما مربوط میشود. بههرحال این بحثها در فضای کشور ما نو پیداست. حتی واژههای ما هم تعریف دقیقی در این زمینه ندارند. ادبیات ما هم ادبیات واضحی نیست. برای مثال وقتی از حق حیات حرف میزنیم، هم چنان نیاز داریم که تعریف منسجمی از حق حیات حتی در آموزههای دینی داشته باشیم. یا مثلا وقتی از ادبیات حقوق بشر نسل سوم صحبت میشود، باز چاره نداریم که با توجه به آموزههای دینی خود فضای بحث را ترسیم کنیم. ولی این ادبیات در دنیای حقوق بشر غرب تبیین شده، سه نسل و حتی نسل چهارم حقوق بشر جایگاه خودش را پیدا کرده است. حتی اگر نسل چهارم را هم قبول نکنیم و در آن مناقشه داشته باشیم، اما این سه نسل تقریبا بحثهای مربوط به وضعیت سخت افزاری و نرم افزاریاش روشن شده است. لذا روی این الزام بیشتر میخواهم تأکید کنم که فهم دقیق از آموزههای دینی و ادبیات روشنی در این زمینه پیدا کنیم. تعدادی از اسنادی که در زمینه حقوق بشر اسلامی مطرح شده است که من چهار سند تاکنون دیدهام که یکی از آنها قاهره است و سه سند دیگر هم در این زمینه وجود دارد که با همین ادبیات حقوق بشر اسلامی امروز به عنوان یک سند بیرون آمده و من در کتاب حج و حقوق بشر این چهار سند را آوردهام، میتواند به ما کمک کند تا به الزام چهارم هم توجه کنیم. حسن الزام چهارم این است که زمینه گفت و گو و قدرت بیان و توان عملی کردن این آیه شریفه (و جادلهم بالتی هی احسن) را فراروی ما قرار میدهد.
ایکنا: در این گفت و گو ها چه مسائلی از طرف ما میتواند در اولویت قرار بگیرد برای بحث و مذاکره؟
دو مسأله خیلی مهم باید در اولویت باشد. یکی بحث مبانی حقوق بشر در اسلام و یکی هم تثبیت منابع حقوق بشر در اسلام. بسیاری از مباحثی که امروز در گفتمان حقوق بشری و بلکه در نظام بینالمللی حقوق بشر جنبه مصداقی دارد، عطف به مبانی و منابع هستند. برای مثال اگر ما در ادبیات حقوق بشری خودمان، محور را حق مداری قرار دهیم نه تکلیف گرایی و یا اگر به عکس، مبنا را تکلیف قرار دهیم و حق از تکالیف بجوشد و شکل بگیرد، هر کدام از اینها طبیعتا آثار خاص خودش را دارد. برای پاسخ دادن به این سؤال که به هر حال گفتمان خود را از حق محوری و حق مداری شروع کنیم یا از تکلیفگرایی، چارهای نیست که ابتدا مبانی بحث را روشن کنیم. آموزههای اسلامی در ادبیات حقوق بشری ما را ابتدا به ساکن با تکالیف مواجه میکند یا با حقوق؟ شما خوب میدانید که اولین اعلامیه جهانی که در زمینه حقوق بشر صادر شد، اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948 است. ادبیات این اعلامیه، حقوق است نه تکالیف. این ادبیات و این اعلامیه که بستر بسیاری از اسناد شده و من در کتاب حق شرط در اسناد حقوق بشری حدود 25 تا از این اسناد را آورده و بحث کردهام، آن جا اثر خودش را نشان داد که وقتی مبنای حرکت حقمحوری باشد، خروجیهایش همان میشود که امروز در دنیا وجود دارد. تکالیف حداقلی میشود. اگر مبنا را تکلیف قرار داده و حقوق بشر را با عطف به تکالیف بخواهیم در نظر بگیریم، داستان کاملا متفاوت خواهد شد. هر کدام از اینها نیاز به این دارد که مبنای این مباحث در آموزههای فقهی روشن شود.
بعد مهمتر از همه این که ما بپذیریم و این را هم تثبیت کنیم که قرآن منبع حقوق بشر باشد. قرآن نه تنها منبع حقوق، بلکه منبع هر حکم فقهی است. ما منهای قرآن نمیتوانیم حرف بزنیم و حتی رجوع به روایات بخشی از هدف ما را کامل میکند و این دو ثقل امروز باید به عنوان منبع در ادبیات حقوق بشر خوب نشان داده شده و خوب تبیین و ترسیم شوند. بههر حال یک جایی خرد جمعی و عقل را مطرح میکنیم، اینها به جای خودش قبول و درست است. اما یادمان نرود که عقل هم اگر بخواهد جولانگاهی در این مباحث داشته باشد، نباید بیتوجه به آموزههای قرآنی یا روایی باشد. این چیزی است که ما فکر میکنیم اگر مدنظر قرار گیرد، مبانی و منابع است. مصادیق، شاخ و برگهای بحث خواهد بود. ریشهها اگر درست شود و بتوانیم یک تبیین ریشهای، بنیانی و بنیادی در گفتمان حقوق بشری راه بیاندازیم، به نظر میرسد بحث مصادیق که در مجازاتها، کرامت انسانی و تفاوتهای حقوقی زن و مرد خودش را نشان میدهد، راحتتر بتواند جلو برود و بتوانیم تبیین دیدگاه مناسبی از فقه و اسلام داشته باشیم.
مطمئنا اگر چنین نگاهی صورت گیرد، اگر طرف مقابل در گفت و گوها بحث عناد، لجبازی و یک دندگی را مطرح نکند، آن قدر این ادبیات غنی است، آن قدر این ادبیات زیبایی دارد که اگر طرف مقابل را به اقناع ذهنی نکشاند، لااقل به امکان ذهنی بکشاند و دیگر شاهد نباشیم که مرتب به دلیل این که مثلا قانون هم جنس بازی را در کشور تصویب نمیکنیم، ملامت شویم. آنها ملامت شوند و خجالت بکشند. چنین انتظاری از جامعه اسلامی نداشته باشند و بدانند که اصلا این ادبیات جایی در حوزه آموزههای اسلامی ندارد و در یک جامعه اسلامی این مباحث اصلا نمیتواند تعریف شود. جمهوری اسلامی در گزارشهای احمد شهید به چالش کشیده نشود که چرا چنین قانونی دارد یا چرا قوانین حقوق بشری در رابطه با گروههای خاص وجود ندارد. گروههایی که مسیر فکریشان مسیر انحرافی است، نمیخواهم اسم ببرم، مشخص است. گروههایی که مسیر الحاد را دنبال میکنند. مهمترین نکته عرض من این جاست که این توجه به منابع و مبانی باید یک پیامد بسیار مهم برای ما داشته باشد. یعنی ما بتوانیم آن را تثبیت کنیم که به هر حال اگر حق انسان مطرح میشود، در رأس این حقوق باید حق بر توحید، حق بر پذیرش خدای یکتا، حق بر پرستش الله جایگاه خودش را باز کند. این باید لااقل به اندازه حق بر ازدواج در ادبیات حقوق بشری خود را نشان دهد. چرا چنین جایگاهی ترسیم نمیشود و من فکر میکنم که با این نگاه به مبانی و منابع میتوانیم چنین جایگاهی را که در واقع شکوفا کردن فطرت انسانهاست و پیامبر مکرم اسلام فرمودند، فطرت انسان فطرت توحیدی است، مگر این که پدر و مادر فرد یهودی یا مسیحی باشند که او را از مسیر دور کنند. ما با این نگاه سراغ فطرت توحیدی انسانها برویم و نشان دهیم که آموزههای حقوق بشری در اسلام چیزی است که مطابق فطرت پاک و عقل سلیم بوده و غیر از آن چیزی است که دارد به بشریت تحمیل میشود. متأسفانه مثل ازدواج با حیوانات یا امروزه با کمال عذر خواهی مسائلی چون حق بر عریان بودن مطرح میشود. چیزهایی که بههر حال چالش و سؤال است و ما با چنین تبیین و نگاهی میتوانیم این نوع نگاههایی را که امروز در گفتمان حقوق بشر اروپایی مطرح میشود، حتی به چالش بکشیم. نه این که بخواهیم صرفا از خودمان دفاع کنیم. تبیینی که بتوان بر اساس آن وضع موجود در حوزه حقوق بشر را هم به چالش کشید
ایکنا: مسائلی وجود دارد که ما در آنها با طرف مقابل اختلاف دیدگاه و تعارض داریم مثل مسأله حقوق زنان یا بحث تروریسم. اگر قرار باشد چنین مسائلی در گفت و گو ها مطرح شود، به چه نحو باید در موردش گفت و گو کرد؟
دو نکته را در این جا مد نظر قرار میدهیم. یکی این که به هر حال ما باید یک رویکرد اجتهادی به مسئله حقوق زنان داشته باشیم. سابقه مباحث ما نشان می دهد برخی از مباحثی که تا دیروز به عنوان خط قرمز مطرح می شد، امروز در فتوای مراجع بزرگوار تقلید به صورت دیگری مطرح میشود. برای مثال یکی از شبهات و اشکالات حقوق بشری که به ما وارد می شد، بحث ارث بری زن از اموال غیر منقول شوهر بود که چرا چنین چیزی نیست. بعد فتوای مقام معظم رهبری بر این شد که زن میتواند از قیمت اموال غیر منقول ارث ببرد. این فتوا فضا را خیلی تغییر داد. یا مثال دیگری که می توانم بزنم، بحث تفاوت دیه اهل کتاب و مسلمانان است. باز فتوای مقام معظم رهبری این مسئله را از یک چالش بیرون آورد. از این دست نمونهها زیاد داریم مثل قضاوت و مرجعیت زن. کتاب زن در آینه جلال و جمال حضرت آیتالله جوادی آملی این مباحث را امروز به خوبی برای ما روشن کرده و این نگاه اجتهادی را دقیق تبیین میکند. به زبان ساده این را می خواهم عرض کنم که آن مباحثی را به عنوان خط قرمز فقهی در تفاوت حقوق زن و مرد مطرح کنیم که در پنجاه سال آینده هم اگر مجددا در بوته اجتهاد قرار گرفت، همان باشد که الان میگوییم تغییر نکند. نیم نگاهی به سابقه مباحث نشان می دهد بسیاری از مباحثی که ما قبلا آنها را حتی خط قرمز فقهی تعریف میکردیم، الان این گونه نیست و این به معنای عدول از ارزش های اسلامی تعریف نشده، بلکه به معنای توجه کردن به عنصر زمان و مکان در اجتهاد است. این یک مسئله است که من فکر می کنم وقتی وارد گفت و گو میشویم، این مباحث از جهت فقهی و روش صحیح اجتهاد و استنباط عبور کرده باشند. به ویژه در بحث از مسائلی که اختلاف اقوال میشود. نه این که مثلا ما مسئلهای را از این منظر بخواهیم دفاع کنیم و طرف مقابل بگوید در این مسئله قول و نظر دیگری هم است و مسئله سست شود. این اولین نکتهای که به ویژه در رابطه با حقوق زنان میتوان روی آن مانور داد.
دوم نقاط ضعفی که وضع موجود در زمینه حقوق بشر راجع به زنان، اروپا آورده شده: آسیب پذیری زن در راستای حمایت از او، سست شدن بنیان خانواده، تبدیل شدن رفاقت زن و مرد به رقابت زن و مرد و مهمتر از همه آسیب پدیر شدن فرزندان و کودکان در راستای چنین تفاوت حقوقی بین زن و مرد. توجه کردن به اینها و پر رنگ کردن این مسائل میتواند مقداری طرف مقابل را وادار به عقب نشینی کند. حقوق بشر موجود راجع به زنان چه آورده مثبتی را مطرح کرده؟ آزادی برای زن با ادبیات موجود، با چه هزینهای انجام شده؟ ایجاد یک استقلال تام حقوقی برای زن در برابر مرد، چه آورده هایی امروز برای زن در دنیای غرب ایجاد کرده است که ما فکر کنیم میتوان به عنوان یک آورده مثبت روی آن مانور داد و به هر حال با لحاظ این معنا که چون اتفاق مثبتی روی داده، پس باید قبولش کنیم. باید روی این داستان مانور داده و کار کنیم، مطالعات جدی داشته باشیم، چالشهای جدی و سؤالات عمیق بنیادی مطرح کنیم. این هم نکته دوم و نشان دهیم این گونه نیست که وضع موجود ادبیات حقوق زن در نظام بینالمللی حقوق بشر، آن چنان آوردههای مهمی برای زنان ایجاد کرده و آنها را از وضع بد به وضع عالی رسانده باشد. اگرچه حمایتهایی از آنها ایجاد کرده، اما به هر حال آسیب پذیریهای زیادی هم برای آنها ایجاد کرده است که نمونههایش را عرض کردم. این در زمینه حقوق زنان که بحث خیلی مهم، بحث برانگیز و به قول حضرت آقا، اگر نبود مباحث هستهای، شاید مباحث حقوق زنان بحث مهم و بینالمللی و حتی امنیتی ما را تشکیل میداد.
اما بحث تروریسم نیاز به کار جدی دارد. وقتی صحبت از کار جدی می کنیم، چه در ادبیات حقوق بینالملل و چه در داخل، هیچ تعریف روشنی از تروریسم وجود ندارد. در این فقر تعریف و این فقر معنایی، سوء استفاده صورت میگیرد. به گونه ای که گروههایی که ما از آن ها حمایت می کنیم مثل حزب الله و حماس و می دانیم که این گروهها مقید به ضوابط انسانی و آموزه های اخلاقی هستند، متأسفانه به دلیل فقر معنایی در ادبیات حقوق بشر، به گروه های تروریستی متهم می شوند و در مقابل، گروه هایی که چنین تقیدی ندارند، رفتارهای خشن و غیر انسانی از خود بروز میدهند، سر بچه دوازده سالهای را می برند برای این که مثلا تهدید زا یا رعب زا باشد، هرگز جزء گروههای تروریستی تعریف نمی شوند. فارغ از مباحث سیاسی که پشت این مسائل بوده و قابل انکار نیست، مسأله حقوقی قضیه که باید روی آن مانور دهیم و توجه کنیم، مسأله ای است که فقر معنایی این داستان را تشکیل می دهد.
همین مشکل در داخل هم است. یعنی در آموزههای فقهی تعریفی نکردهایم، تعریف جامع و مانعی که نشان دهد بههر حال چه اقداماتی، تروریستی است و بعد باید تلاش کنیم که این ضابطه را در مجامع بین المللی، در سازمان های حقوق بشری مثل کمیته حقوقی صلیب سرخ و اسناد حقوق بشری، این را تبیین نکردیم که مشخص شود اگر حماس و حزب الله را گروه تروریستی نمی دانیم، چرا نمی دانیم. این فقر معنایی تبعات خاص خودش را دارد. کاری که مشخصا باید انجام شود، همین نکته ابتدایی و مهم است. البته این به این معنا نیست که هیچ مصداق معینی از اقدامات تروریستی وجود نداشته باشد. آن روشن است ولی این مصداق، حلال مشکل نیست. مصداقی که من فکر میکنم هم ما و هم دیگران بر آن توافق داشته باشیم، اقدام علیه شهروندان غیر نظامی و افراد غیر مسلح است به وسیله رفتارهای خشن، رعب آور و وحشت زا. این چیز هایی است که با توجه به فهم ما از آموزه های اسلامی، مصداق اقدامات تروریستی است. آن طرف هم همین داستان وجود دارد. پس آن مقداری که مصادیق مشترک داستان را شکل می دهد، توافق مشکلی ندارد. فهم و درک مشترک وجود دارد. آن جایی که الان محل چالش است، این نوع گروههاست. سؤال این است که مثلا چرا جبهه فتح الشام نباید یک گروه تروریستی تعریف شود، علی رغم این که اقداماتش اقدامات خشن و غیر انسانی است و حتی این اقدامات را علیه شهروندان غیر نظامی در سوریه دارد دنبال میکند. در حالی که حزب الله هیچ کدام از این کارها را مرتکب نشده است، ولی متأسفانه حزبالله را تروریستی قلمداد میکنند. در این نوع مصادیق، چیزی که کمک میکند و ما باید روی آن مانور دهیم، ارائه یک تعریف و توافق برای تبیین یک تعریف دقیق است که به هر حال سیاسی و سلیقهای نبوده و سایر مسائل نیز بر شناسایی یا عدم شناسایی گروه های تروریستی تأثیرگذار نباشد. البته این نکته که عرض می کنم راه طولانی پیش پای ما میگذارد، ولی به هر حال این راه طولانی نباید ما را از رسیدن به هدف اصلی مان باز بدارد. از ابتدا که وارد گفت و گوهای حقوق بشری می شویم، باید مشخص شود که چرا تعریف روشنی از تروریسم نداریم و چرا در شناسایی گروههای تروریستی شاهد رفتارهای دو گانه هستیم. چیزی که روسها را برانگیخت این اعتراض را علیه آمریکا مطرح کنند که چرا در حالی که مردم یمن با همان وضعیت کشته میشوند و کودکانشان از بین میروند، هرگز از حقوق انسانی صحبت نمی شود؛ ولی وقتی به حلب می رسیم، صحبت از حقوق انسانی مطرح میشود. این نوع نگاه که چرا حوثیها را گروه تروریستی بدانیم، اما فتح الشام را گروه تروریستی ندانیم. اینها مباحثی است که ما باید به صورت چالشی با آن برخورد کنیم و علت این که میگویم چالشی برخورد کنیم این است که در شرایط موجود تعریف روشن، دقیق و منسجم وجود ندارد. نباید از این فقر معنایی و خلأ معنایی غفلت کنیم و طرف مقابل از آن استفاده کرده و ما را در وضعیت دفاعی قرار دهد.
ایکنا: در پایان اگر نکته ای لازم می دانید اضافه کنید.
ما چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، امروز با یک گفتمان و بلکه بالاتر از گفتمان، با نظامی به نام نظام بینالمللی حقوق بشر مواجهایم. جمهوری اسلامی ایران هم در برخی از این اسناد وارد شده و خود را متعهد کرده، برخی از این اسناد را به صورت حق شرط پذیرفته و برخی از اسناد را نپذیرفته، برخی را تصویب کرده و در مجمع تشخیص مصلحت نظام مانده و بلا تکلیف است مثل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان. ما باید تلاش کنیم نگاه به این مسئله از حالت تدافعی به حالت تهاجمی و تبیینگری تبدیل شود. به این معنا که دنیا نظامی را طراحی کرده است با ادبیات خاص خودش. اگر قرار است ما الگو باشیم، اگر قرار است بتوانیم نشان دهیم که این نظام نه تنها توان اداره خودش را دارد، بلکه توان اداره جهان را هم دارد، اگر چنین ادعایی را مطرح میکنیم؛ باید به این مسئله به صورت شفاف پاسخ دهیم، کار کنیم و وقت بگذاریم.
مسأله حقوق بشر نباید با بی مهری داخلی در میان اندیشمندان مواجه شود. در حوزههای علمیه باید به این مسئله به طور ویژه و اجتهادی توجه شود. زود هنگام هم سراغ این مسئله برویم. نگذاریم دیر شود که من فکر میکنم دیر شده، ولی دیر تر از این نشود که شاهد باشیم ادبیات حقوق بشری و اسناد، همه اینها تصویب شود، عرفهای بینالمللی، قواعد آمره و جهان شمول ایجاد کنند و ما زمانی بخواهیم سراغ این داستان برویم که دیگر همه عرصهها را این گفتمان درنوردیده باشد و ما فقط بخواهیم تلاش کوچکی از خود نشان دهیم. فرصت موجود برای جمهوری اسلامی ایران یک فرصت بالندگی در این مسئله است. این به این معنا نیست که قرار است ما چیزی را پذیرفته و تسلیم شویم، بلکه به این معناست که ما باید تکلیفمان را با این مسئله به صورت علمی و عادلانه روشن کنیم و این انتظاری است که هم از حوزهها و هم از دانشگاه میرود و من فکر میکنم سهم دانشجویان و طلاب جوان در این مسئله سهم مهمی است، از این جهت که میتوانند فکرهای خوبی ارائه کنند؛ ولی تأیید، تصویب، اقناع و یا حتی رد دیدگاههایی که این طیف از جوانان و طلاب ممکن است ارائه کنند، به دست افراد فرهیخته، متخصص، متعهد و کسانی که به آموزههای اسلامی اشراف دارند انجام گیرد تا ما خروجی مشخصی به عنوان نظام حقوق بشری جمهوری اسلامی ایران بتوانیم ارائه کنیم.
گزارش از محبوبه فرهنگ/ خبرنگار ایکنا شعبه اصفهان