کد خبر: 3529847
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۱

تحولات پس از پیامبر(ص) و بازگشت به عصر جاهلی از منظر نهج‌البلاغه

گروه اندیشه: اميرمؤمنان على(ع) درباره تحوّلات پس از پيامبر(ص) و تجديد نظر در راه و رسم نبوى و بازگشت به ارزش‌هاى جاهلى، حقايقى بيان كرده است كه خود از والاترين آموزش‌هاى سياسى و درس‌هايى اساسى در آفت‌شناسى انقلاب‌هاست.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، در قرآن آمده است «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِى اللهُ الشَّاكِرِينَ؛ و محمد، جز فرستاده‌اى نيست كه پيش از او ]هم[ پيامبرانى ]آمده‌اند و[ گذشته‌اند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود برمى‌گرديد؟ و هر كس از عقيده خود بازگردد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى‌رساند، و به زودى خداوند شاكران را پاداش مى‌دهد».
اميرمومنان على (ع) درباره تحوّلات پس از پيامبر (ص) و تجديد نظر در راه و رسم نبوى و بازگشت به ارزشهاى جاهلى، حقايقى بيان كرده است كه خود از والاترين آموزش‌هاى سياسى و درس‌هايى اساسى در آفت‌شناسى انقلاب‌هاست.
«حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقَابِ، وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ، وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ، وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ، وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ. مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَةٍ، وَأَبْوَابُ كُلُّ ضَارِبٍ فِي غَمْرَةٍ. قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ، وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ، عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ: مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْيَا رَاكِنٍ، أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبَايِنٍ؛ و چون خداوند فرستاده خود را نزد خويش برد، گروهى به گذشته برگرديدند، و با پيمودن راههاى گوناگون به گمراهى رسيدند، و به دوستانى كه خود گزيدند پيوستند؛ و از خويشاوند گسستند. از وسيلتى كه به دوستى آن مأمور بودند جدا افتادند، و بنيان را از بن برافكندند، و در جاى ديگر بنا نهادند. ]آنان[ معادن هرگونه گناهند و درگاه همه گمراهان و عقيده‌مندان به باطلند. از اين سو بدان سو سرگردان، در غفلت و مستى به سنّت فرعونيان؛ يا از همه بريده و دل به دنيا بسته، و يا پيوندِ خود را با دين گسسته».
«أَلاَ وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ، وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ، بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ. فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَّ عَلَى جَمَاعَةِ هذِهِ الاُْمَّةِ فِيمَا عَقَدَ بَيْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هذِهِ الاُْلْفَةِ الَّتِي يَنْتَقِلُونَ فِي ظِلِّهَا، وَيَأْوُونَ إِلَى كَنَفِهَا، بِنِعْمَةٍ لاَ يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً، لاَِنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ، وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَرٍ. وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَابًا، وَ بَعْدَ الْمُوَالاَةِ أَحْزَابًا. مَا تَتَعَلُّقُونَ مِنَ الاِْسْلاَمِ إِلاَّ بِاسْمِهِ، وَ لاَ يَعْرِفُونَ مِنَ الاِْيمَانِ إِلاَّ رَسْمَهُ؛ تَقُولُونَ: النَّارَ وَ لاَ الْعَارَ! كَأَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَكْفِئُوا الاِْسْلاَمَ عَلَى وَجْهِهِ انْتِهَاكًا لِحَرِيمِهِ، وَنَقْضًا لِمِيثَاقِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللهُ لَكُمْ حَرَمًا فِي أَرْضِهِ، وَأَمْنًا بَيْنَ خَلْقِهِ. وَ إِنَّكُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَى غَيْرِهِ حَارَبَكُمْ أَهْلُ الْكُفْرِ، ثُمَّ لاَ جَبْرَائِيلُ وَلاَ مِيكَائِيلُ وَ لاَ مُهَاجِرُونَ وَ لاَ أَنْصَارٌ يَنْصُرُونَكُمْ إِلاَّ الْمُقَارَعَةَ بِالسَّيْفَ حَتَّى يَحْكُمَ اللهُ بَيْنَكُمْ.» 
«هان! بهوش باشيد كه دست از ريسمان اطاعت برگرفته‌ايد و باتجديد رسوم جاهليّت، دژ محكم الهى را درهم شكسته‌ايد. خداوند بر اين امّت منّت نهاد و به الفت آنان را با يكديگر پيوند داد؛ پيوندى كه در سايه آن زندگى كنند و در پناه آن بيارامند. اين نعمتى است كه هيچ از آفريدگان بهايش را نمى‌داند، زيرا بهاى الفت و يگانگى از هر بهايى گرانقدرتر و از هر چيز پرارزشى، باارزشتر است. و بدانيد كه شما پس از هجرت ـ و ادب آموختن از شريعت ـ به خوى باديه‌نشينى بازگشتيد و پس از پيوند دوستى دسته دسته شديد. با اسلام جز به نام آن بستگى نداريد و از ايمان جز نشان آن را نمى‌شناسيد. گويا مى‌خواهيد اسلام را واژگون كنيد با دريدن پرده حرمتش و شكستن پيمانش، پيمانى كه خداوند آن را براى شما در زمين خود پناه و در ميان آفريده‌هايش ايمنى و آسايشى قرار داده است؛ و اگر شما به چيزى جز اسلام پناه ببريد، كافران با شما پيكار خواهند كرد، آن‌گاه نه جبرئيل ماند و نه ميكائيل، و نه مهاجران و نه انصار كه شما را يارى كنند. راهى جز زد و خورد با شمشير نخواهيد داشت تا اينكه خداوند ميان شما داورى كند».
اميرمومنان (ع) پس از آنكه بيعت عمومى با وى صورت گرفت، در ضمن نخستين خطبه حكومتى خود به بازگشت جاهلى مسلمانان اشاره كرد و فرمود «أَلاَ وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِيَّهُ؛ هشيار باشيد كه بليّه و آزمايش كنونى شما به وضع و سامان همان روزى برگشته است كه خدا پيامبرش را برانگيخت تا آن اوضاع را دگرگون كند». 
على (ع) درباره فتنه‌هاى ارتجاعى و دگرگون كردن دين و ديندارى با تعبيرى شگفت فرمود «أَيُّهَا النَّاسُ، سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الاِْسْلاَمُ كَمَا يُكْفَأُ الاِْنَاءُ بِمَا فِيهِ؛ اى مردم! به زودى بر شما روزگارى خواهد آمد كه اسلام را از حقيقت آن خالى نمايند، همچون ظرفى كه واژگونش كنند و آن را از آنچه درون دارد تهى سازند».
قرآن ناطق در خطبه‌اى كه از حادثه‌هاى بزرگ خبر داده، درباره بازگشت جاهلى و ويژگي‌ها و نشانه‌هاى آن چنين فرموده است«رَايَةُ ضَلاَلٍ قَدْ قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا، وَ تَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا، تَكِيلُكُمْ بِصَاعِهَا، وَتَخْبِطُكُمْ بِبَاعِهَا... فَعِنْدَ ذلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ، وَقَلَّتِ الدَّاعِيَةُ. وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَهَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ، وَتَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ، وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ. فَإِذَا كَانَ ذلِکَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظًا، وَ الْمَطَرُ قَيْظًا، وَ تفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضًا، وَتَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضًا، وَ كَانَ أَهْلُ ذلِکَ الزَّمَانِ ذِئَابًا، وَ سَلاَطِينُهُ سِبَاعًا، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالاً، وَ فُقَرَاوُهُ أَمْوَاتًا؛ وَ غَارَ الصِّدْقُ، وَ فَاضَ الْكَذِبُ، وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَبًا، وَ الْعَفَافُ عَجَبًا، وَ لُبِسَ الاِْسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبًا.» 
«درفش گمراهى ـ چون درختى تناور ـ برپاى مانده و شاخه‌ها به هر سوى دوانده، به پيمانه خود به شما مى‌پيمايد، و هر ستم كه تواند به شما مى‌نمايد... در اين هنگام است كه باطل بر جاى استوار شود، و نادانى بر طبيعتها سوار، و كار ستمكار بزرگ گردد، و دعوت ـ به حق ـ اندك و كم‌خريدار، و روزگار چون درنده ديوانه حمله آرد، و باطلِ آرميده برخيزد، و چون شترِ نر بانگ بردارد. مردم در گناه برادر و يار شوند، و در كار دين جدايى پذيرند، و در دروغ باهم دوست باشند و در راست يكديگر را دشمن گيرند. و چون چنين شود، فرزند ـ با پدر ـ كينه توزد و باران، كشت را سوزد؛ فرومايگان درم افشانند، و جوانمردان تهيدست مانند. مردمِ اين زمان گرگانند، و زمامدارانشان درندگان، و فرودستان طعمه آنان، و مستمندان ـ چون ـ مردگان. سرچشمه راستى خشك مشود، و از آنِ دروغ جوشان. دوستى را به زبان به كار برند، و به دل با هم دشمنان. گناه و نافرمانى وسيلتِ پيوند گردد و پارسايى عجب ـ و موجب ريشخند ـ و اسلام پوستين باژگونه پوشد ـ و كس سخن حق ننيوشد».
یادداشت از مصطفی دلشاد تهرانی/ محقق و پژوهشگر نهج‌البلاغه 
 
captcha