به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، شهید مرتضی اردانی در سال 1338 در روستای اردان از توابع پشکوه یزد به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستا به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به شهرستان یزد عزیمت کرد. در سال 1355 در رشته ریاضی دانشگاه اصفهان قبول شد و با پشتکار فراوان و علاقه زیاد و با موفقیت تحصیلات خود را ادامه داد و دانشجوی ممتاز دانشگاه گردید. او معتقد بود که کشور ما احتیاج به افراد متعهد و مؤمن و متخصص دارد و باید دانشجویان علاوه بر فعالیتهای سیاسی در دانشگاه، به تحصیل علم نیز اهمیت بدهند.
مرتضی در سال 1359 تحصیلات خود را در دانشگاه اصفهان به پایان رساند و از طرف دانشگاه به او بورس داده شد تا به ژاپن برود، ولی نامه دانشگاه به موقع به دستش نرسید و او موفق به ادامه تحصیل و استفاده از بورس نشد و به خدمت مقدس سربازی رفت در قسمت دیده بانی توپخانه مشغول به کار شد.
او در شکستن حصر آبادان از خود رشادتها نشان داد به طوری که از ستوان دومی به ستوان یکمی ارتقاء درجه یافت و همچنان در دفاع از میهن به بذل جان خویش و دلاوری و مردانگی پرداخت، تا اینکه در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت نایل شد.
وصیت نامه شهید
من مرتضی اردانی فرزند علی متولد 1338 به شماره 538 شهادت میدهم که خدا یکی است (قل هو الله احد) و محمد فرستاده او و خاتم النبیین است.
معتقدم که ولایت فقیه ضامن پیروزی ما و مملکت ما و اسلام است، زیرا رهنمودهای رهبری یکی از رموز پیروزی است.
و بالأخره در آستانه حلول سال جدید که بیش از 18 ماه از جنگ تحمیلی میگذرد، رایحهی دل انگیز پیروزی مشام امت انقلابی و به خصوص رزمندگان جبهه حق علیه باطل را نوازش میدهد و در این مدت این ملت آنچه را داشتند در طبق اخلاص گذاشتند، پیشکش رزمندگان جبهه حق کردند، آن یكی جانش را و دیگری فرزندش را و آن بانوی خانه دار که دست خویش را از این فیض عظیم کوتاه میبیند گوشواره اش را تقدیم می کند و در این میان من هم وظیفه خویش دانستم که با جان و دل به چنین خلقی کمک کنم. زیرا در این راه چه کشته شوم و چه بکشم، در هر صورت پیروز هستم و بالأخره ما برندگان جنگ هستیم و هیچ تردیدی در آن نیست، پس بگذار راهی را انتخاب کرده باشم که در آن خط، یاری بی چون و چرای پروردگار بدرقه راه ماست و در این خط که حضور یکپارچه مردم در صحنه به چشم میخورد، من هم از این مردم جدا نمانده باشم.
و اما سخنی با پدرم :
پدر جان، به خاطر مرگ من هیچ ناراحت نشو، زیرا من متعلق به شما نبودم. من را خدا به شما ارزانی بخشید و خدا من را از شما گرفت و برای زحمتی که شما در بزرگ کردن من کشیدید پیش خدا اجری بس عظیم دارید، اگر که خداوند رحمان مرا در زمره کسانی قرار دهد که لیاقت آنرا داشتند که به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع)، سید شهیدان پاسخ دهند، دراین صورت من شفیعی در روز قیامت برای شما خواهم بود. پس دعا کنید که خدا از گناهان ما درگذرد و مورد عفو خود قرار دهد و در زمره شهیدان گلگلون کفن خویش محسوب نماید.
و تو ای مادرم :
شب اول شهادتم را برابر شب خواستگاری رفتن و شب سوم را برابر عقدکنان و شب هفتم را برابر شب عروسی بدان، زیرا کشته شدن در این راه اجری بس بزرگ دارد و تو فقط افتخار کن که خدایا چقدر مرا بر بلندی رساندی که فرزندم شهید در راه تو شد.
و بالأخره پیامم به برادران و خواهرم که ان شاء الله در خط امام باشند، این است که همیشه خدا را به یاد داشته باشند و از او غافل نمانند.
و پیام به دوستان و فامیل هایم این است که دست از تبعیت امام و دنباله روی امام برندارید، زیرا ایشان تنها کسی است که میتواند این کشتی طوفان زده را به ساحل نجات ببرد، زیرا او حسین زمان ماست، امام را یاری کنید.
و در پایان از خدا میخواهم که از گناهان من در گذرد و مرا مورد عفو و كرم خودقرار دهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، مع الفاتحه.