جهان چون خط و خال و چشم ابروست/ که هرچیزی به جای خویش نیکوست
اما در بین همه فصلهای سال، پاییز زیبایی خاصی دارد، و آن هم به جهت اینکه فصل تضادها و تنوع رنگهاست، وضع زمین و زمان هم با آمدن پاییز عوض میشود. از این جهت فصل آشوب طبیعت است، فصلی که طبیعت خود را درحال احتضار نشان میدهد اما این احتضار مقدمهای برای شکفتنی دوباره در فصل بهار است.
فصلی که رنگهای زرد و نارنجی در زیر تابش نور خورشید که هراز گاهی باکنار رفتن ابرهای سفید نورافشانی میکند، بیش از هر چیز خودنمایی میکنند و جلوهای خاص به طبیعت میبخشند و با فراهم نمودن این صحنههای زیبا چشم هر نظارهگری را شیفته خود میسازد.
اینجاست که آدمی با دیدن این همه زیباییها «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ» را بر زبان میآورد و ندا سر میدهد «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ».
پاییز خزانی است که بعد از گذر زمستانی از پس آن، بهاری در پیش دارد و همین در پیش بودن بهار است که به به آدمی امید میبخشد، تا بار دیگر با آمدن بهار غبار از زنگار دل بزداید.