کد خبر: 3568630
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۰
خاطرات راوی موزه عبرت؛

زمزمه آیات قرآن هنگام شکنجه ساواک

کانون خبرنگاران نبآ: عبدالله عزيزيان روایت‌گر موزه عبرت بیان کرد: من را روی تخت شکنجه چشم، دست و پا بسته خوابانده بودند و شکنجه می‌کردند که زیر لب آرام قرآن می‌خواندم که شکنجه‌گر به من فحش می‌داد و می‌گفت داری ورد می‌خوانی.

عبدالله عزيزيان فرزند علی متولد سال 1323 روایت‌گر موزه عبرت، جانباز و زندانی سیاسی و پدر یک شهید و دو جانباز در رابطه با خاطرات و فعالیت‌های قرآنی و سیاسی‌اش در زمان انقلاب در گفت‌وگو با کانون خبرنگارانایکنا، نبأ، بیان کرد: 47 سال پیش در نازی‌آباد تهران با چند نفر از دوستانم دو هیئت مذهبی تشکیل دادم که آموزش تجويد، تفسير و روخواني قرآن برعهده خودم بود جوانان نیز در مراسم ايام سوگواري و جشن‌هاي ميلاد سنگ تمام مي‌گذاشتند که به علت همین هیئت توسط ساواک در دو نوبت دستگیری و در زندان کمیته مشترک ساواک و ضد خرابکاری زندانی شدم.

دستگيري به جرم كتاب خواندن
عزیزیان تصریح کرد: بار اول در بهمن سال1351بود، با بچه‌هاي هيئت، قرائت قرآن تمرين مي‌كردیم كه به خبر دادند خودرويي مقابل منزل‌ آمده و 2مرد با كت و شلوار و كراوات مهمان‌مان شده‌اند. مطمئن بودم سير مطالعاتي ما به گوش ساواكي‌ها رسيده و به دنبالم آمده‌اند. البته بعدها فهميدم جوان16 ساله‌ایی كه كتاب «الجزاير مردان مجاهد» را به من داد را گرفته‌اند و او زير شكنجه طاقت نیاورده، گفته بود که کتاب را به من داد و مرا لو داد. آن شب به منزل حجت‌الاسلام سيد مهدي طباطبايي رفتم و ماجرا را تعريف كردم. ايشان گفت مواظب باش. اگر زير شكنجه‌ها دوام نياوري و نخستين حرف را بزني بايد تا آخرين رفقايت را هم نام ببري.» آن شب ساواكي‌ها خانه را زير و رو و به خانواده و فرزندانم توهين ‌كردند. كتاب‌ها و تنها عكس امام خميني(ره) را هم که در خانه داشتم را تكه تكه کردند.

وی ادامه داد: برای این ساواکی‌های بی‌رحم از خدا بی‌خبر که برای دنیا دینشان را فروخته بودند همین کافی بود که کسی بگوید به فلانی کتاب دادم و یا کتابی را گرفتم، برایشان مهم نبود که موضوع کتاب لیلی و مجنون و یا شیرین و فرهاد بود فقط به‌خاطر اینکه کتاب بود شخصی که کتاب داده و گیرنده را دستگیر می‌کردند. من به خاطر این کتاب یک ماه و نیم در همین مکان، كميته مشترك ضد خرابكاري(موزه عبرت) زندانی، شکنجه و توهین شدم و بعد به دادرسی ارتش منتقل شدم که آنجا از خودم دفاع کردم و گفتم که این کتاب برای الجزایری‌ها بود کجای این کتاب نوشته اقدام علیه امنیت کشور ایران که یک ماه و نیم است من را با وجود چهار فرزند دستگیر و شکنجه کرده‌‌اند. ما در زندان‌های 1.5 در 2 متر تاریک و بدون نور بودیم که هیچ امکاناتی نداشتیم حتی کتاب قرآن هم نداشتیم، فقط آیاتی را که حفظ بودیم را می‌خواندیم که اگر در جمع می‌خواندیم و به گوش مآمورین می‌رسید حتماً شکنجه می‌شدیم.

دستگیری به جرم سخنرانی در هیئت

راوی موزه عبرت اظهار کرد: شب عید از زندان آزاد شدم و به علت استقبال زیاد جوانان هیئت دوم را نیز راه اندازی کردیم که مجدد بیستم شهریور 55 در حالی که شش فرزند داشتم دستگیر شدم و دوباره توهین و شکنجه شروع شد. زیراکه در هیئت گفته بودم هارون الرشید هست موسی‌ابن جعفر نیست که صدای مرا ضبط کرده بودند و تحویل ساواک داده بودند. مآمور ساواک مرا می‌زد و می‌گفت در هیئت چی گفتی: می‌گفتم هیچ قرآن درس می‌دادم هرچه زد نتوانست حرفی از من بیرون بکشد در نهایت گفت: هاا هارون الرشید هست موسی‌ابن جعفر نیست. گفتم خوب شما که خودتان می‌دانید پس چرا از من می‌پرسید مرا فحش داد و گفت من این همه شلاق به کف پای تو زدم حالا تو گذاشتی من جای تو بگویم. مرا کتک می‌زد که من بنویسم منظورم از هارون الرشید شاه بوده ولی من در زیر تمام شکنجه‌ها می‌گفتم هر کس ظلم کند هارون الرشید است.

این جانباز جنگ ادامه داد: شبی هم در مسجد دعا کرده بودم که خدایا فلسطینی‌ها را پیروز کن از آنجایی که اینها نوکر اسرائیل بودند از دعا برای فلسطین ناراحت می‌شدند به خاطر این جملات مرا شکنجه بسیار کردند ولی من اعتراف نمی‌کردم که چه مطلبی را گفتم تا خودش خسته ‌شد و ‌گفت: خدایا فلسطینی‌ها را پیروز کن، من هم می‌گفتم بله گفتم و این یک دعا است چون ما و فلسطینی‌ها مسلمان هستیم. به‌خاطر این جملات من را شکنجه می‌کردند که جوانان ما باید بدانند خیلی‌ها تاریخ را نخوانده‌اند این داستان‌ها را بخوانند تا بفهمند چه بلاهایی بخاطر چه چیزهایی بر سر ما می‌آوردند.

کارهایی که بخاطرش مردم را زندانی می‌کردند

راوی موزه عبرت بیان کرد: بیش از 98 درصد از کسانی که در زمان انقلاب در زندان‌ها بوده‌اند کارهای فرهنگی انجام می‌دادند که به علت هیئت داری، مطالعه کتاب و یا خواندن رساله امام که درباره واجبات دین بود، پخش اعلامیه و یا خواندن آن بر روی دیوار، بحث‌های دانشجویی ممنوع بود و هر کس که انجام می‌داد به اینجا می‌آوردند و شکنجه می‌دادند مگر کار روحانی غیر از تبلیغ دین است؟ بیش از 800 روحانی فقط بخاطر اینکه تبلیغ دین کرده‌اند را به اینجا آوردند. من می‌شنیدم که روحانی را فحش می‌داد و به او می‌گفت: برو روضه‌ات را بخوان چه‌کار به این حرف‌ها داری؟ باید ملت ما بدانند که این انقلاب بی‌خود پیروز نشد بی‌خود و آسان کشور ما به این موفقیت و قدرت الان نرسیده است بلکه با شهید شدن و شهید دادن به این نقطه رسیده‌ایم.

وی ادامه داد: همان گونه که خداوند در آیه 30 سوره فصلت فرموده: «انَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ؛ به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است! سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!» برای رسیدن به بهشت باید سختی کشید.

توهین در مقابل تلاوت قرآن

این پدر شهید تصریح کرد: من را روی تخت شکنجه چشم، دست و پا بسته خوابانده بودند و شکنجه می‌کردند که زیر لب آرام قرآن می‌خواندم که شکنجه‌گر به من فحش می‌داد و می‌گفت داری ورد می‌خوانی، یک باری هم که زیر شکنجه بود نام مبارک امام زمان(عج) را صدا می‌زدم که آن ناجوانمرد مرا مسخره می‌کرد و می‌گفت: از اون گوشه داره میاد بلند صداش بزن و خنده شیطانی می‌کرد.

این پدر جانباز توضح داد: در سال 55 بسیار شکنجه شدم که با سیم کابل مرا زخمی کردند، دستگاهی به نام آپولو داشتند، یک صندلی بود که ما را روی آن می‌نشاندند و دستانمان را از مچ می‌بستند و کلاه آهنی سرمان می‌گذاشتند که تا سینه ما می‌آمد و ما را شکنجه می‌دادند ما فریاد می‌زدیم که بخاطر کلاه آهنی انعکاس صدا در سرمان می‌پیچید و باعث می‌شد سرسام بگیریم پس مجبور بودیم که شکنجه را تحمل کنیم و سکوت کنیم.

زینب رحیمی



captcha