به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) از اصفهان، غلامرضا اعوانی، فیلسوف و استاد دانشگاه شهید بهشتی عصر روز گذشته سهشنبه 17 اسفندماه در دومین همایش مکتب فلسفی اصفهان که در دانشگاه اصفهان برگزار شد، اظهارکرد: یک سوال اساسی که باید مطرح کرد، این است که مکتب فلسفی اصفهان چه پیامی برای جهان امروز دارد؟ و آیا ما مکتب فلسفه در اصفهان را به عنوان تاریخ نگاه که در گذشته اتفاق افتاده و کسانی نظریاتی داشته و بیان کردند نگاه میکنیم و یا به عنوان مسائلی که امروز زنده است به آن نظر داریم؟
وی افزود: شما هیچگاه یک کتاب علمی که ۵۰ سال پیش نوشته شده است را امروز به عنوان کتاب علمی مطالعه نمیکنید، بلکه به عنوان تاریخ علمی آن را مطالعه میکنید، اما در زمینه فلسفه آثار افلاطون را که ۲۵۰۰ سال پیش نوشته است را به دقت مطالعه میکنیم و به این دلیل که مسائل فلسفی، مسائل فرازمانی و فراتاریخی است.
این استاد دانشگاه بیان کرد: وقتی صحبت از مکتب فلسفی اصفهان به میان میآید، ذهنها معطوف به دوره صفویه میشود، ولی در واقع مکتب اصفهان به دوران صفویه محدود نمیشود و من فکر می کنم باید مکتب فلسفی اصفهان را به دو دوره تقسیم کنیم.
وی افزود: نخستین فیلسوف اسلامی، کندی بود کندی دو شاگرد ایرانی داشته به نام «احمد ابن طیب سرخسی» و «ابوزید بلخی» که هردو خراسانی بودهاند و از بغداد به خراسان منتقل شدند و بعدها خراسان پایگاه فلسفه شد و کسانی مانند ابونصر فارابی ابوالحسن عامری و ابن سینا و غیره پدید آمدند.
اعوانی ادامه داد: از میان اینها ما ابنسینا را موضوع بحث قرار میدهیم که پایه گذار مکتب فلسفی اصفهان است. سلطان محمود غزنوی او را به دربار غزنه دعوت کرد و ابن سینا دعوت او را اجابت نکرد و این باعث شد بین فرزندان او و فرزند سلطان محمود درگیری اتفاق بیفتد و در نتیجه سبب حقارت و از بین بردن کتابهای او شد.
این استاد فلسفه بیان کرد: ابن سینا هنوز مجهول و ناشناخته است و عده زیادی که فلسفه را درست نمیدانند، تصور میکنند که ابن سینا همان سخنان ارسطو را بیان میکند، در صورتیکه ابن سینا با دیگر فلاسفه تفاوت بسیار مهمی داشته است.
وی تصریح کرد: این سینا هم حکیم و هم دانشمند بود و ابن سینا ارتباط بین علوم حکمت الهی را به بهترین شکل نشان داده است.
اعوانی ادامه داد: فیلسوفان دیگر عمدتا شارح بودند، به غیر از ابونصر فارابی، ابنسینا فیلسوف بود و شارح نبود و وقتی ابوعبید جوزجانی از ابن سینا خواست شرحی از خودش بنویسد گفت من شارح نیستم ولی اگر بخواهید کتابی از خود بنویسم خواهم نوشت.
وی افزود: ابن سینا ابتکاراتی داشته که هنوز ناشناخته است و در کتابهایی که درباره ابنسینا نوشته شده به این مهم توجه نشده است. این سینا در منطق نوآوریهایی داشته که بسیار دقیق تر و تحلیلی تر از دیگران و حتی ارسطو است و به نظر من ابن سینا منطق را اگزیوماتیک کرده است یعنی اصل موضوعی کرده است و یکی از موضوعات مهمی که در علم امروز مطرح است این است که چگونه ما میتوانیم علم را بهصورت موضوعی مطرح کنیم. ابن سینا هزار سال پیش منطق را اصل موضوعی کرده است.
این متفکر و فیلسوف معاصر ادامه داد: در نظام ارسطویی وجود، تقسیمات اول و موجود معقولات است، اما در اینجا مسئله وجود و ماهیت را مطرح کرده که امروز ما این مسئله را مطرح میکنیم و کسی که این را مبنای متافیزیک قرار داده ابن سینا است. ابنرشد این موضوع را نفهمید و گمان میکرد که ابن سینا هم مانند خودش شارح است و این مسائل را نقد میکند.
وی گفت: غربیها تصور میکنند که فلسفه در شرق مبنا و مایهای ندارد، مثلاً هگل کتابی نوشته است که در آن گفته شرق اصلاً فلسفهای ندارد. در صورتیکه حکمت حقیقی از آن شرق است و حکمت را طوری بحث کردهاند که حکمت استدلالی و فوق استدلالی است، بنابر این میتوان یک تاریخ استدلالی جدیدی بر مبنای حکمت مشرقیه نوشت.
اعوانی ادامه داد: در اسلام همیشه مخالفتهایی با فلسفه شده، اما این مخالفتها سبب رشد فلسفه شده است، به عنوان مثال غزالی فیلسوفان را تکفیر کرد، اما خواجه نصیر الدین طوسی در زندگینامه خودش، بدون اینکه نامی از غزالی ببرد، پاسخ محکمی به غزالی داده است.
وی با طرح این سوال که حکمت یعنی چه؟ و آیا حکمت مشترک لفظی است؟ گفت: پایه قرآن حکمت است و قرآن همیشه کتاب را با حکمت بیان میکند و تمام انبیا را معلمان حکمت میداند. براساس آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ»، خداوند از تمام پیامبران میثاق گرفته است؛ بنابراین کتاب بدون حکمت و حکمت مشترک لفظی نیست.