کد خبر: 3595468
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۶

نوای دلنوازی که مرا مدهوش کرد/ همیشه مدیون امام رضا(ع) هستم

کانون خبرنگاران نبأ: لذت‌بخش‌ترین نوایی که در ذهن دارم تلاوت‌های صبح‌گاهی پدر و مادرم است؛ همیشه بعد از نماز عادت داشتند که چند آیه‌ای از کلام خدا را با صوتی دلنشین بخوانند. هنوز نوای زیبا و پر مهر مادرم را به یاد دارم که چگونه آیات الهی را با مهر مادری می‌خواند و من نه فقط گوش بلکه دلم را به این صدا سپرده بودم... .

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، امید حسینی‌نژاد منتظری، فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث از دانشگاه فردوسی مشهد قلم به دست می‌گیرد تا لذت‌بخش‌ترین نوایی را که از تلاوت‌های صبح‌گاهی پدر و مادری مهربان در ذهن دارد به رشته تحریر درآورد و از آشنایی با استادی بگوید که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و لحظات شیرینی را که منتظرش بود، رقم زد. اتفاقاتی که در گذر زمان خاطره شدند و در قاب ذهن جای گرفتند.

این قاری برجسته کشور خودنوشتی در اختیار ایکنا قرار داده است که متن آن را در ذیل می‌خوانید:
نوشتن از خود و ویژگی‌های فردی و تاریخچه تطورات ذهنی شاید کار آسانی نباشد اما مجالی برای گریز از این مسئله نیست. هر فردی لازم است دست‌نوشته‌هایی شخصی، پیرامون مسیری که تا به حال طی کرده، نزد خود به ودیعه داشته باشد تا در قدم اول، خود نسبت به تغییراتی که در گذر زمان داشته آگاه شود و در قدم بعدی دوستان و اطرافیان از تجربه‌های شخصی او بهره ببرند.
من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. از نوجوانی عادت داشتم که اتفاقات روزمره زندگی‌ام را به رشته تحریر درآورم. این اتفاقات گاهی از جنس شیطنت‌های نوجوانی بود و گاهی از جنس تجربه‌های علمی و گاهی فردی یا شهروندی. هر وقت به سفری می‌رفتم در ساعاتی خاص کنج عزلتی پیدا می‌کردم و از وقایع روزمره‌ام می‌نوشتم. برخی از آن یادداشت‌ها را نگه داشتم و برخی هم به دلایلی به فراموشی سپرده شد. به یاد دارم اولین باری که قلم به دست گرفتم تا از خودم بنویسم کلاس دوم راهنمایی بودم. آن موقع مربی پرورشی به ما آموزش داده بود که از اتفاقاتی که برای‌تان می‌افتد یادداشتی فراهم کنید چون این‌ها برای‌تان خاطره می‌شود. سال‌های دور به این نوشته‌ها دست پیدا می‌کنید و یادآوری آن خاطرات برای‌تان سودمند خواهد بود.
به همین سبب دفترچه‌ای خریدم و شروع به نوشتن اتفاقات روزمره‌ام به همان زبان شیرین نوجوانی کردم. سال‌ها گذشت و در مقطع دبیرستان نیز این رویکرد را ادامه دادم. البته جنس این نوشته‌ها تغییر کرد. گاهی لابه‌لای کتاب‌های درسی‌ام هر چیزی که به ذهنم می‌رسید می‌نوشتم. درست همین چند شب پیش به کتاب مبادی العربیه جلد سوم که در مقطع پیش‌دانشگاهی به‌عنوان منبع درسی می‌خواندیم بر خوردم؛ تمام آن یادداشت‌ها برای من خاطره‌انگیز بود و من را به سال‌های شیرین دبیرستان برد، حال نیز نشسته‌ام تا از خودم بنویسم؛ از ابتدای زندگی‌ام تا به امروز.
آن‌طور که مادرم می‌گوید من در 15 ماه مبارک رمضان مصادف با 17 بهمن 1369 شمسی به دنیا آمدم. شاید یکی از بزرگ‌ترین لطف‌هایی که خداوند به من کرده است متولد شدن در پایتخت معنوی ایران، مشهد مقدس، باشد. شهری که خیلی‌ها آرزو دارند تا در آن جا نفس بکشند و از عطر دل‌انگیز حرم رضوی روح و جان خود را جلا دهند. من در خانواده‌ای مذهبی و اهل قرآن رشد کردم، پدرم یکی از علاقه‌مندان به تلاوت قرآن هستند، پدر بزرگ‌هایم نیز در این عرصه فعالیت می‌کردند و من هم به سبب علاقه‌مندی خانواده به این امر مقدس، وارد عرصه قرآنی شدم.

نوای دلنوازی که مرا مدهوش کرد
لذت‌بخش‌ترین نوایی که در ذهن دارم تلاوت‌های صبح‌گاهی پدر و مادرم است؛ همیشه بعد از نماز عادت داشتند که چند آیه‌ای از کلام خدا را با صوتی دلنشین بخوانند. هنوز نوای زیبا و پر مهر مادرم را به یاد دارم که چگونه آیات الهی را با مهر مادری می‌خواند و من نه فقط گوش بلکه دلم را به این صدا سپرده بودم؛ مادرم می‌گوید سه ساله بودی که برای اولین بار یکی از سوره‌های کوچک قرآن را با همان زبان شیرین کودکی‌ات خواندی و همه ما از سر ذوق و شعف دست از پا نمی‌شناختیم. این اتفاق، کلید شروع تلاوت قرآن من بود.
شغل پدرم پرستاری بود. ایشان از صبح زود به بیمارستان می‌رفتند و سپس در یک آزمایشگاه در شیفت بعدازظهر مشغول به فعالیت می‌شدند؛ پس از آن با همان خستگی ناشی از کار به جلسات قرآن می‌رفتند. شاید نقطه اوج فعالیت‌های قرآنی پدرم ماه مبارک رمضان بود. ایشان من را به همراه خود به جلسات می‌بردند و گاهی من در اثنای جلسه به خواب می‌رفتم و با همان حالت به خانه بر می‌گشتیم. مادرم می‌گوید اهالی محله به من می‌گفتند که ما با صدای موتور همسر شما برای خوردن سحری از خواب بلند می‌شویم. هنوز که هنوز است تصویر پدری خستگی‌ناپذیر و مهربان در ذهن من نقش بسته است. حتی الان هم پدرم با همان ذوق و شوق به جلسات قرآن می‌رود و از نور قرآن بهره کافی و وافی می‌برد.

همیشه مدیون امام رضا(ع) هستم
یکی از جلساتی که هنوز در ذهن دارم جلسات قرآن حرم مطهر امام رضا(ع) است. یکی از آن‌ها جلسه خادمان حرم مطهر بود که قبل از افطار برگزار می‌شد و من به همراه پدرم با توجه به دوری مسافت منزل‌مان تا حرم به آنجا می‌رفتیم و گاهی من تلاوت می‌کردم و توسط خادمان حرم مورد تشویق قرار می‌گرفتم. شب نیز بعد از افطار جلسات زیادی در سطح شهر وجود داشت که ما هم شرکت می‌کردیم. سال‌ها گذشت تا به کلاس اول راهنمایی رفتم؛ شاید نقطه عطف زندگی من از این سن به بعد بود؛ مدرسه‌ای که در آن درس می‌خواندم به مباحث پرورشی و علمی بسیار توجه می‌کردند، هم معلمان بسیار خوبی داشتیم و هم مربیان پرورشی نمونه‌ای که هرکدام از آن‌ها برای خود صاحب مجموعه و منصبی هستند. آنجا بود که به وسیله استاد قرآنم آقای ایمانی به یکی از استادان خوب مشهد معرفی شدم.
استاد داود خلوصی از فعالان پرکار و خوش‌اخلاق مشهدی که شاگردان زیادی را در زمینه قرائت و حفظ قرآن تربیت کردند. ایشان دانشجوی مقطع دکترا علوم قرآن و حدیث نیز هستند. ایشان زحمات فراوانی برای رشد و پیشرفت قرآنی من کشیدند؛ همه رتبه‌هایی که در سن نوجوانی کسب کردم مرهون زحمات وی است. شاید لازم باشد به برخی از آن ها اشاره کنم: رتبه اول مسابقات کشوری سازمان تبلیغات اسلامی در سال 83، رتبه اول مسابقات کشوری سازمان اوقاف و امور خیریه در سال 84، رتبه اول مسابقات دانش‌آموزی کشور در سال 85، رتبه چهارم مسابقات بین‌المللی مراکش در سال 85، اعزام به حج تمتع از طرف بعثه مقام معظم رهبری در سال 85، سفر به کشورهای بحرین، ترکیه، قطر، عربستان، پاکستان و مراکش و ... .

در همان سال‌ها بود که به جلسات نخبگان جامعه قاریان قرآن مشهد معرفی شدم؛ در آن جلسات تعدادی از نوجوانان نخبه قرآنی حضور داشتند که استادان بزرگی چون سیدجواد سادات فاطمی و سیدمجتبی سادات فاطمی به ما مباحث تخصصی تلاوت را آموزش می‌دادند.
استاد سیدجواد سادات فاطمی که خود از فارغ‌التحصیلان رشته علوم قرآن و حدیث بودند در جلساتی به ما مفاهیم قرآن را آموزش می‌دادند. شاید بتوان گفت نقطه شروع علاقه من به مباحث تخصصی قرآن و حدیث از آنجا شروع شد. آن زمانی که تنها 12 سال داشتم؛ ایشان با روشی جذاب و ممتاز قدم به قدم راه‌های فهم واژگانی قرآن را به ما آموزش می‌دادند. هنوز لبخند‌های شیرین استاد هنگامی که شیطنت‌های ما گل می‌کرد، فراموش نمی‌کنم؛ به یاد ندارم که ایشان به ما تندی کرده باشند بلکه با سعه صدر تمام این بازیگوشی‌ها را تحمل می‌کردند.

سال‌های دبیرستان و پی‌جویی گمشده خویش
پس از گذشت این سال‌ها وارد دبیرستان شهید مطهری شدم؛ دبیرستانی که تنها بچه‌های رشته علوم و معارف اسلامی در آن حضور داشتند و به همین سبب جو خیلی خوبی بر آنجا حاکم بود. تعداد نفرات کلاس‌ها کم بود زیرا اول از همه آزمونی گرفته می‌شد و سپس مصاحبه‌ای می‌دادیم و پس از آن نفرات برتر معرفی می‌شدند. حضور من در این دبیرستان مایه برکت زیادی در زندگی‌ام شد؛ فضایی آکنده از دوستی و دین‌داری و تفکر و تفقه بر مدرسه حاکم بود. بچه‌ها سعی داشتند علاوه بر فضای دانش‌آموزی، جو طلبه‌پروری را نیز به آن بیفزایند به همین سبب بعد از کلاس‌ها معمولا تا هنگام نماز مغرب درس‌های آن روز را با دوستان مباحثه می‌کردیم.
سال آخر دبیرستان بسیار برای من سرنوشت‌ساز بود. شاید همه کسانی که این سن را گذراندند حال من را درک کرده باشند. بیشتر دانش‌آموزان در حیرتی غیر قابل وصف خودشان را گم کرده‌اند. اینکه بالاخره من چه رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای را بخوانم و در دانشگاه چطور ظاهر شوم. اما به دلیل علاقه‌مندی پیشین من به مطالعات قرآن و حدیث راه را برای خودم هموار کرده بودم و می‌دانستم که می‌خواهم چه کنم. انتخاب اول من رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد بود. هنوز به خاطر دارم شبی که برای دیدن نتایج انتخاب رشته به کافی‌نت رفتم مسئول آنجا وقتی متوجه شد که من در دانشگاه فردوسی قبول شدم با صدای بلند خندید و برگشت و من را نگاه کرد دید تغییری در صورت من ایجاد نشده با تعجب از من پرسید: خوشحال نشدی؟ در جواب گفتم: چرا خوشحال شدم. گفت: اما به نظر نمیاد خوشحال شده باشی. من هم با لبخندی به او گفتم: چون مطمئن بودم که اینجا قبول می‌شوم.

فعالیت‌های فوق برنامه و ورزشی در برنامه اصلی‌ام بود
برخی به اشتباه فکر می‌کنند کسانی که درس‌خوان هستند همیشه سرشان در کتاب و مطالعه است. اما من چنین کسی نبودم، علاوه بر اینکه بسیار شور و شوق نوجوانی در من ریشه دوانده بود به ورزش‌های زیادی علاقه‌مند بودم و در برخی از آن‌ها به‌صورت تخصصی فعالیت می‌کردم مثل فوتسال که سال‌ها در تیم‌های مختلف بازی می‌کردم و حتی در حال حاضر نیز فعالیت دارم.
یکی از ورزش‌هایی که مستمر انجام می‌دادم کوهنوردی به‌صورت حرفه ای بود؛ استادان کوهنوردی داشتم که هر هفته حتی در هوای سرد به کوه می‌رفتیم و موارد تخصصی را به ما آموزش می‌دادند.
ورزش دیگری که به آن مشغول بودم فول کنتاکت یکی از شاخه‌های ورزش‌های رزمی بود. ما در دبیرستان دو روز در هفته نمازخانه مدرسه را آماده می‌کردیم و یکی از فارغ‌التحصیلان مدرسه که خود از استادان این رشته بود به ما آموزش می‌داد و همه ما از این فعالیت‌ها برای انجام کارهای علمی‌مان نیرو می‌گرفتیم.

سال‌های پرفراز و نشیب دانشجویی
ماه مهر فرا رسید. قبل از این همیشه آخر شهریور که می‌شد این شعر معروف از تلویزیون پخش می‌شد «باز آمد بوی ماه مدرسه... بوی شادی‌های راه مدرسه...»؛ اما دیگر این صدا برای من غریب بود. چون وارد فضایی جدید شدم؛ فضایی که خیلی‌ها آرزوی رسیدن به آن را داشته و دارند. روز اول برنامه‌های کلاسی را به ما دادند، اولین کلاس ما نحو بود، وارد کلاس شدم، اول کمی تعجب کردم چون از 45 نفر تنها پنج نفر پسر بودیم و بقیه دختر. این اولین شوک تحصیلی‌ام بود که واقعا چرا تناسبی بین دختران و پسران در رشته‌های الهیات وجود ندارد؟ این هم از مشکلات رشته‌های الهیات است. استاد وارد کلاس شد تا دهان به سخن گشود اولین چیزی که برای من جالب توجه بود لهجه زیبای عربی‌اش بود؛ دکتر علی اسدی استاد صرف و نحو کاربردی ما بود، ایشان اصالتا عرب بود و به همین سبب لهجه‌اش کاملا گویای این مسئله بود.
وی چند سؤال از دانشجویان کردند تا سطح علمی آن‌ها برای‌شان روشن شود. کتاب را باز و شروع به درس دادن کردند، پس از گذشت دقایقی از یکی از دانشجویان خواستند که پای تخته بیاید و مواردی را یادداشت کند، من هم دست بلند کردم و به آن جا رفتم؛ این شروع اولین رویداد دانشجویی من شد و تا آخر ترم دستیار استاد شدم و وقتی یک جلسه غیبت کردم ایشان با دلخوری به من گفتند شما نباید غیبت کنی.

هر کسی از ظن خود شد یار من
شاید خیلی از شما دوستان ترم‌های اول دانشگاه را با سبکی خاص گذرانده باشید؛ معمولا این مسئله بین همه دانشجویان رایج است که باید دو ترم بگذرد تا با همه آشنا بشیم. اما من به دلیل روحیه کنجکاوی زیادم و آشنایی هرچه زودتر با رشته مورد علاقه‌ام از همان ترم اول با دانشجویان ارشد و دکتری ارتباط گرفتم تا از تجربیات‌شان استفاده کنم. یکی از دانشجویان که خود در دانشگاه رضوی تحصیل می‌کرد به من گفت چرا آنجا نیامدی قبول نشدی؟ گفتم نه من رتبه اول آنجا را کسب کردم اما نیامدم. با تعجب من را پیش مدیر گروه آقای رستمی که خود از استادان دانشگاه رضوی بودند برد و به ایشان گفت: ایشان دانشگاه رضوی قبول شدند و به آنجا نرفتند. استاد نیز از سخن تعجب کردند. من در پاسخ گفتم: هرکسی روحیاتی دارد و روحیات من نیز با آن دانشگاه مطابق نبود. با وجود اینکه آن جا از سطح خوبی برخوردار است.
همین جا لازم است به نکته مهمی اشاره کنم که معمولا غالب دانشجویان به آن توجه نمی‌کنند. گاهی دیده می‌شود که دانشجویان در انتخاب محل تحصیل خود دچار حیرت هستند. در نظر گرفتن شرایط فردی در انتخاب دانشگاه امر بسیار مهمی است. گاهی ما فقط فضای علمی دانشگاه مورد نظرمان را بررسی می‌کنیم اما توجه نداریم که ما قرار است در آنجا رفت و آمد کنیم؛ فضای فرهنگی را باید در نظر داشته باشیم و موارد دیگری که بسیار حائز اهمیت است.
کم کم به انتهای ترم اول نزدیک می‌شدیم. اما من هنوز همان تب و تاب مشورت با مطالعات این رشته داشتم. هرکسی که می‌دانستم کمک اندکی به من می‌تواند بکند با او سخن می‌گفتم. حتی با استادان گروه و اعضای هیئت علمی گروه‌های دیگر دانشکده الهیات. ترم اول تمام شد؛ کم کم برای امتحانات اولین ترم دانشگاهی آماده می‌شدم. اضطراب مبهمی در وجودم شکل گرفته بود. شاید چون برای اولین بار بود می‌خواستم در فضایی جدید مورد امتحان قرار بگیرم این حس در من شکل گرفته بود. خدا را شکر اولین ترم را به خوبی و با معدل ممتاز گذراندم. شروع ترم دوم سبب باز شدن دریچه جدیدی به زندگی من شد. در این ترم درس‌ها کمی تخصصی‌تر شده بود و برای اولین بار با عنوانی به نام روش تحقیق آشنا شدم. خیلی‌ها برای‌شان سؤال بود که استاد در این کلاس قرار است چه اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهد. استاد این درس ما آقای دکتر محمودپور علاوه بر این درس تاریخ اسلام هم با ما داشتند. چند جلسه که از ترم گذشت کم کم وارد مباحث عملی‌تر شدیم. ما موظف بودیم ک موضوعی به‌عنوان تحقیق کلاسی انتخاب کنیم تا در اثنای آن روش‌های تحقیق را فرا بگیریم. موضوعی ک من انتخاب کردم بر اساس دغدغه ای بود که به سبب خواندن یادداشتی در هفته‌نامه پنجره نوشته حسین سوزنچی در ذهن من شکل گرفته بود. ایشان در آن یادداشت پیرامون علل وقوع حادثه عاشورا طرح مسئله کرده بودند که چرا چنین اتفاقی توسط مسلمانان رخ داده بود؟ عنوان تحقیقم با اقتباس از این ایده «علل استحاله فکری مردم در عصر قیام عاشورا» شد. قدم اول من در عرصه نوشتن و فعالیت‌های پژوهشی این مقاله بود، نزدیک به چهار ماه مفصل روی این تحقیق کار کردم، 90 درصد منابع هم از اهل سنت بود، وقتی تحقیق را به استاد تحویل دادم خیلی نگران بودم که باب میل ایشان نباشد اما پس از گذشت یک هفته ایشان به من گفت: تنها تحقیقی که برای خودم نگاه داشتم کار شما بود. این جمله خیلی برای من خوشحال کننده بود؛ من پیشرفت‌های خودم در عرصه پژوهشی را مدیون ایشان بودم.

گمشده تحصیلی‌ام را یافتم
پس از گذشت دو ترم و ورود بیشتر من به درس‌های تخصصی، ارتباط من با یکی از اعضای هیئت علمی گروه علوم قرآن حدیث بیشتر شد. خانم دکتر پیروزفر، دانشیار گروه ما که درس‌های متعددی با ایشان در کارشناسی داشتم؛ تاریخ قرآن یکی از کلاس‌هایی بود که حقیقتا گذر زمان را حس نمی‌کردم. مباحث شیرین و در عین حال پیچیده از لحاظ تاریخی و نظریات متعدد در آن باعث شده بود علاقه‌ام دو چندان شود. استاد موضوعی را به من پیشنهاد کردند و من نیز حدود یک سال برای آن وقت گذاشتم. گاهی پیش می‌آمد حدود 10 ساعت در کتابخانه تخصصی قرآن و حدیث آستان قدس می‌نشستم و تک تک منابع را ورق می‌زدم تا مطلب مورد نظرم را پیدا کنم. هنوز شیرینی آن موقع در ذهنم باقی مانده است. گاهی دوستانم به من می‌گفتند: خسته نمی‌شوی این همه برای یک موضوع وقتی صرف می‌کنی؟ من هم با نهایت جرأت پاسخ می‌دادم: این که زمانی نیست باید بیشتر وقت گذاشت.


همان موقع بود که با مسئول کتابخانه دانشکده الهیات صحبت کردم تا من را به‌عنوان کتابدار دانشکده انتخاب کند. پس از رایزنی‌های بسیار،  بالاخره با این درخواست موافقت کردند. من بین کلاس‌ها و ساعت‌هایی که کلاسی نداشتم به کتابخانه می‌رفتم و کتاب‌ها را داخل قفسه‌ها قرار می‌دادم؛ حدود شش ماه این کار را ادامه دادم. گاهی از ابتدای کتابخانه تک تک کتاب‌ها را از نظر می‌گذراندم و آثاری که به نظرم جالب می‌آمد تورق می‌کردم. این مسئله تا به آن جا رسید که دیگر برای یافتن کتاب مورد نظرم جست‌وجو نمی‌کردم بلکه می‌دانستم آن کتاب مورد نظر در کدام قفسه قرار دارد.

آشنایی با استادی که زندگی‌ام را تغییر داد
سال 89 از طرف دانشگاه امام صادق(ع) برای تلاوت قرآن به آنجا دعوت شدم. سه روز در آنجا بیتوته کردم و دوستان و رفقای خودم که به آنجا برای تحصیل رفته بودند زیارت کردم. روز دوم با یکی از دوستان هم کلام شدم در اثنای صحبتش نام یکی از استادانش را به زبان آورد و چنان با تفتخر از ایشان یاد کرد که من متعجب شدم؛ به او گفتم نام ایشان چیست؟ در جوابم گفت: دکتر احمد پاکتچی. این نام برایم آشنا بود، قبل از این از طریق یکی از دوستان و دانشجویان دکتری دانشکده آقای مصطفی فروتن که خود از شاگردان بنام دکتر پاکتچی بود، شنیده بودم. به او گفتم: آیا می‌توانم ایشان را ببینم و با آثارشان آشنا شوم؟ وی نیز برخی آثار ایشان که آن موقع توسط انجمن علمی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع) چاپ شده بود به من داد.
هفته‌ها و ماه‌ها درگیر آثار ایشان شدم. انگار دریچه‌ای جدید به روی من باز شده بود. مطالعه آثار ایشان و گوش دادن کلاس‌های درس‌شان زاویه جدیدی به من داده بود تا بتوانم با نگاه جدیدی به میراث اسلامی نگاه کنم. وسعت اطلاعات ایشان و تسلط بر زبان‌های مختلف سبب شده بود تا گنجینه‌ای عظیم از تحلیل‌ها و یافته‌های ارزشمند را در اختیار داشته باشند. تحلیل‌هایی که حاصل سال‌ها مطالعه و دقت در منابع اسلامی بود. دکتر پاکتچی بر علوم انسانی غرب نیز تسلط بی‌نظیری دارند به گونه‌ای که وقتی در حوزه زبان‌شناسی یا معنا‌شناسی ورود پیدا می‌کنند همچون یک زبان‌شناس مسائل را تحلیل و بازکاوی می‌کنند. هر چه جلوتر می‌رفتم بر اعجوبه بودن ایشان بیشتر پی می‌بردم.
راهنمایی‌های ایشان کمک شایانی به طی طریقم در رشته قرآن و حدیث کرد. به همین سبب مطالعاتم را گسترده‌تر و عمیق‌تر کردم تا بتوانم بیشتر با میراث اسلامی آشنا شوم. ایشان در دو سخنرانی که در کتاب گفتار هایی پیرامون رشته علوم قرآن و حدیث چاپ شده است بایسته‌ها و نیاز های دانشجویان علوم قرآن و حدیث را تشریح می‌کنند. من نیز بر همان مبنا شروع به مطالعه، پژوهش و تفکر کردم.

اتفاق شیرین علمی‌ام
بهمن سال 91 رسید و در آن موقع مشغول تحصیل در ترم پنجم بودم؛ قبل از این از دوستانم درباره شرکت در المپیاد علمی دانشجویی چیزهایی شنیده بودم اما آشنایی چندانی با آن نداشتم. قصد شرکت در این المپیاد را نداشتم چون منابع را مطالعه نکرده بودم، حدود دو هفته قبل از آزمون از دانشکده با من تماس گرفتند و گفتند شما می‌توانید در المپیاد مرحله اول که به صورت تشریحی برگزار می‌شود شرکت کنید، از یک جهت خوشحال شدم و از جهتی ناراحت؛ چون هیچ کدام از منابع را دقیق مطالعه نکرده بودم.
دل را به دریا زدم و از آن فرصت باقی‌مانده کمال بهره را بردم. روز آزمون پنج نفر از دوستانم در دانشگاه رضوی هم شرکت‌کننده بودند. آن‌ها بسیار مصمم و آماده بودند و من هم برای اینکه در مقابل آن‌ها کم نیاورم خودم را آماده نشان دادم. بالاخره آزمون شروع شد و من هم داشته‌هایم را بر روی کاغذ آوردم. حسی به من می‌گفت که انتخاب می‌شوم. یک ماه گذاشت و پنج نفر برتر انتخاب شدند. خوشبختانه من نیز جزو آن پنج نفر بودم. یک ماه و نیم فرصت داشتیم تا خود را برای ماراتن سخت بعدی آماده کنیم. با دوستان مباحثاتی انجام دادیم اما باز هم از آن‌ها عقب‌تر بودم. اما امیدم را از دست ندادم.
روز ها گذشت و روز موعود فرار رسید. این مرحله از آزمون در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد. از هر منطقه پنج نفر به این مرحله معرفی شده بودند. از چهره‌ها مشخص بود که همه برای کسب رتبه آمده‌اند. مشتاقانه به سر جلسه رفتیم و به سؤالات تشریحی و عمیقی که طرح شده بود پاسخ دادیم و همان روز به شهرهای‌مان برگشتیم. اما هنوز همان حس همراهم بود و به من اطمینان می‌داد که جزو 15 نفر برتر خواهم بود. صبح یکی از روز های ماه مرداد بود. سایت المپیاد را باز کردم و متوجه اعلام نتایج شدم. مضطرب صفحه را باز کردم و اسم خودم را دیدم. امید حسینی‌نژاد رتبه 11. نمی‌دانستم چطور خوشحالی‌ام را نشان دهم. خانواده هم مثل من خوشحال بودند. این اتفاق فصل مهمی از زندگی من را تشکیل می‌داد. با استفاده از همین رتبه توانستم در سال 92 بدون شرکت در کنکور ارشد وارد مقطع ارشد در دانشگاه فردوسی مشهد شوم.

لحظاتی که منتظرش بودم
یکی از آرزوهای من تحصیل در مقطع ارشد در دانشگاه خودمان بود و به لطف خدا این آرزوی من به واقعیت پیوست. کلاس‌های ارشد را یکی پس از دیگری با تلاش و جدیت فراوان گذراندم و در هر کلاسی که حضور داشتم بحث‌های مختلفی پیرامون مطالب ارائه شده توسط استاد و دانشجویان انجام می‌گرفت و من هم مثل همیشه یک پای ثابت این مباحث بودم.
انتخاب موضوع پایان‌نامه‌ام هم برای خود جریاناتی لذت‌بخش داشت. موضوع من در یک گفت‌وگویی که بین من و آقای علیرضا آزاد، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی بود، شکل گرفت. بحث بر سر قدرت و مفاهیم آن و تأثیر مفهوم قدرت بر ایدئولوژی بود. ایشان مثالی از شاه عباس صفوی زدند و این جرقه من را به فکری عمیق فرو برد. بعد از آن گفت‌وگو مطالعه را پیرامون این مسئله شروع کردم و موضوع من «تأثیر قدرت صفویه بر خوانش روایات مبنی بر مناسبات شیعه و سنی» شد. کار بر روی این موضوع نیازمند مطالعات وسیع تاریخی وآشنا بودن با روش‌شناسی تاریخ بود. به همین سبب مطالع در این حوزه را که از قبل شروع کرده بودم تقویت کردم.


سیری در دنیای زیبای نسخه‌های خطی
حدود چند سالی است که علاقه‌مند به مطالعات در حوزه نسخ خطی شده‌ام. شاید برخی این سؤال در ذهن‌شان پیش بیاید که یک دانشجوی قرآن و حدیث چه نیازی به نسخه خطی دارد؟ اما با نگاهی دقیق به لوازم و ضوابط این رشته متوجه می‌شویم که بسیاری از میراث حدیثی و تفسیری ما هنوز تصحیح و چاپ نشده و نیاز است که یک فرد آشنا و خبره این میراث را تصحیح و به چاپ برساند. در این زمینه با دکتر حسن انصاری، عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرینستون آشنا شدم.
وی در حوزه مطالات نسخه‌شناسی ید طولایی دارند و مقالات زیادی در این حوزه از او به چاپ رسیده است. در حال حاضر با همکاری دکتر انصاری مشغول تصحیح مجدد الغیبه نعمانی بر اساس یک نسخه منحصر به فرد و نفیس هستیم. در آینده نزدیک این اثر به چاپ خواهد رسید.

افتخارات علمی و قرآنی که کسب کردم
در طول این سال‌ها تجربه‌ها و موفقیت‌های زیادی را توانستم کسب کنم. از همان ابتدا که دانشجو شدم همیشه علاقه داشتم تا مقالات زیادی را بنویسم و تحلیل‌های علمی‌ام را در مجامع علمی ثبت کنم.
ابتدا از افتخارات کسب شده در مسابقات قرآنی از سال 90 تا 95 شروع می‌کنم.
1. دانشجوی برتر قرآنی استان خراسان رضوی در سال 94
2. نفر اول مسابقات دانشجویی منطقه سه کشور در سال 90
3. نفر دوم مسابقات دانشجویان کشور
4. نفر اول مسابقات دانشجویان کشور سال 95
5. نفر سوم  مسابقات ملی دانشجویان در سال 95
6. نفر دوم مسابقات استان خراسان رضوی اوقاف و امور خیریه در سال 95
7. نفر اول مسابقات ترتیل مدهامتان کانون مساجد کشور در سال 95
همچنین در طول این سال‌ها توانستم مقالات متعددی را در مجلات مختلف علمی به چاپ برسانم:
1. تبارشناسی مطالعات زبان قرآن مجله مطالعات قرآنی معاصر دانشگاه علامه طباطبایی.
2. نیم نگاهی به تعاملات علمی بین مصریان و سید مرتضی مجله بساتین ویژه کنگره سید مرتضی.
3. جدال کلامی حدوث قدم کلام الهی به مثابه مقدمه‌ای بر مسئله زبان قرآن مجله پژوهش‌نامه قرآن و حدیث.
هم‌اکنون نیز در حال انجام پروژه‌های تصحیح مجدد الغیبه نعمانی با همکاری دکتر حسن انصاری، ترجمه مقاله‌ای از ویلفرد مادلونگ که در آینده نزدیک چاپ خواهد شد، تصحیح نسخه‌ای منحصر به فرد از آثار ابن عقده و تصحیح تفسیر ناشناخته از میراث تفسیری خراسان که ان‌شاءالله چاپ خواهد شد.
در پایان به چند نکته که لازم می‌دانم اشاره می‌کنم:
یکی از مشکلات اساسی دانشجویان این رشته آشنایی کم آنان با ضوابط و لوازم رشته است. حتی غالبا دیده می‌شود که آن‌ها حوصله مطالعه و دقت در منابع را ندارند. این خصیصه باید تصحیح و رفع شود. مطالعه و تفکر کار اصلی ماست و هیچ‌گاه نباید از آن خسته شویم.
وقتی قدم اول که آشنایی با منابع و میراث اسلامی است به خوبی برداریم دیگر مشکلی به نام موضوع نداشتن برای تحقیق و پایان‌نامه برای ما معنا پیدا نمی‌کند. ما با خواندن یک پاراگراف می‌توانیم خلأیی را مشاهده کنیم و آن را پروش بدهیم تا به عنوان یک مسئله در ذهن‌مان شکل بگیرد.
همیشه از قدیم‌الایام عادت داشتم که زندگی مردان بزرگ روزگارم از هر صنف و نوع را مطالعه کنم. گاهی زندگی بزرگان ادب فارسی و گاهی میراث‌بانان اعتقادی تشیع و گاهی حتی فیلسوفان غربی و دیگر اندیشمندان دنیا. این مسئله در تعیین مسیر درست علمی به ما کم می‌کند.
موسی ابراهیمی
مهدی پورآزاد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳۹۶/۰۲/۱۶ - ۰۰:۵۶
0
1
و من الله توفیق استاد.
بسیار زیبا و شیرین.به امید درخشش روز افزون
captcha