«ببین که بنده فراری دوباره برگشته
شکسته، خسته و افسرده حال و سرگشته
کسی که رو به تو آورده با تهیدستی
گدای بیسر و پایی است بخت برگشته
دخیل بسته به لطف تو با تمام وجود
دلی که توشه طاعات او هدر گشته
به دست و پای دل از بس گناه پیچیده
دعا و سوز مناجات، بیاثر گشته
چگونه سر ز خجالت بر آورم، یا رب
تمام عمر به غفلت شبم سحر گشته
ببار ابری چشمان من، محبت کن
که آهِ سینه من سخت پر شرر گشته
«کمیل» در طلب توشه باش، وقت کم است
چو چشم باز کنی لحظه سفر گشته»