کد خبر: 3696249
تعداد نظرات: ۶ نظر
تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۱

گفت وگوی ایکنا با نویسنده کتاب «ره‌شه با؛ طوفان سیاه»

گروه فرهنگی- ملک محمد نویسنده کتاب «ره شه با طوفان سیاه» نویسنده جوانی است که روایتی مستند و غیر مستند از گرفتاری ها و مشکلات زنان جامعه خود دارد.

ایکنا به پای صحبت‌های نویسنده جوان کتاب «ره شه با طوفان سیاه» می نشیند؛

خودتان را معرفی کنید/ از چه زمانی قلم به دست گرفتید؟

بهار ملک محمد هستم 34 ساله، در خانواده‌ای نظامی در سنندج به دنیا آمدم، از دوران راهنمایی نوشتن را آغاز کردم، دلنوشته‌ها و احساسات درونی‌ام را از همان ابتدا به روی کاغذ می‌آوردم، مادرم فرشته ای است برروی زمین. پدرم خط زیبایی دارد ازجوانی با کتاب سرو کار داشته وخلاصه معدنی است کشف نشده.

با فرزند یکی ازهمکاران پدرم ازدواج کردم، سال‌های پرمشقت وسختی راپشت سرنهادیم. چندسال بیکاری وپس از آن کار در کارخانه‌های مختلف، ولی شکر راضی ام. عباس خداویسی همسری دلسوز وپدری مهربان است.دارای دو فرزند به نام های باران و کوثر هستم.
از همان نوجوانی کلاس‌های مقدماتی و پیشرفته را شروع کردم. درهمدان هم درخدمت اساتیدی چون آقایان موسوی وفرجی بودم وشاگردی کرده چیزها آموختم.
کتاب ره شه با (طوفان سیاه) اولین مجموعه ازداستانهای کوتاه ودل نوشته های بنده است. دومین کتاب در دست چاپ است وانشاالله تا تابستان رونمایی می‌شود. درحال حاضر قصد دارم خاطرات دو همسرشهید رابه رشته تحریر درآورم تا زنان ودختران این مرزو بوم به خود ببالند وبدانند جنگ ما مختص مردان نبود بلکه زنانمان هم مردانه جنگیدند وشاید اگر صبوری ومقاومت این شیرزنان نبود سربلندی ازجنگی نابرابر هم وجود نداشت.


از فعالیت راوی معلم خود بگویید
حدود 3سال است درمدارس ابتدایی پایه ششم فعالیت دارم تحت عنوان «راوی معلم» هفته ای یک روز کامل را با بچه‎ها می‌گذرانم، تمام حرفم در این کلاس، بیان رشادتها و رسالت مردان و زنان دفاع مقدس است.
در این کلاسها دانش آموزان را با اردوهای فرهنگی مانند گلزار شهدا، باغ موزه دفاع مقدس، دیدار با خانواده شهدا و سرداران جنگ برای روایت‌گری آشنا می کنیم. البته به زبان خودشان، سعی ما به هیچ عنوان تزریق مطالب خاصی نیست.
در روزهای آغازین این کلاسها بابرخوردهای آزاردهنده ای ازطرف معلمان مدرسه روبرو بودم. بارها شوری اشک را چشیدم. به مرور باصبوری وتوضیح درمورد علت حضورم ودرکمال ناباوری با استقبال و علاقه‌ زیادی از سوی بچه‌ها وخانواده‌ها روبه‌رو شدم. در کلاس‌ها کتاب‌هایی ازدفاع می‌خوانیم. درحقیقت تلاش می‌کنم ازدنیای مجازی دورشان کرده با دفتر و قلم آشتی‌شان بدهم. بچه ها بسیاراستقبال کرده وهرچیزی را در این کلاس می‌نویسند. درمتن‌هایشان حس می‌کنم با حجاب وعفاف وپاکی بیشترانس گرفته اند و خودشان اکنون به این نتیجه رسیده اند که حجاب نوعی امنیت است وپوشش، زن را محدود نکرده بلکه ایمن می‌کند. بچه ها درطول هفته بارها بامن تماس می‌گیرند و گاهی درد و دل می‌کنند ومن شادم بابت حس این نزدیکی.

گفت وگوی ایکنا با نویسنده کتاب «ره‌شه با؛ طوفان سیاه»


کتاب طوفان سیاه در صدد بیان چیست؟ هم‌چنین طرح روی جلد؟
طوفان سیاه یک تراژدی است. حرفهای زیادی برای گفتن دارد این کتاب نماد قلب زخم خورده زنان این مرز و بوم است. طوفان سیاه فقط مختص یکی ازداستانهای این کتاب نیست. شاید تصویر روی جلد دختری شیمیایی ازتبار کردستان را به نمایش می‌گذارد اما درد طوفان سیاه فقط سوزش چشم وتاول نبوده ونیست. طوفان سیاه اعتیاد است. طوفان سیاه فریاد زنان و دختران فریب خورده و رها شده درپارکها است. طوفان سیاه نفس کشیدن‌های دردناک یک جانبازشیمیایی است. طوفان سیاه سواستفاده ازسادگی وبی پناهی است.


از سبک نوشته هایتان بگویید آیا این داستان‌ها مستند هستند؟
سبک ساده و خاص خود را دنبال می‌کنم از فخرفروشی وتصنع وتکلف بیزارم از هیچکس در نوشته‌هایم تقلید نکرده ام انتقادهای دیگران برایم مهم نیست. بیشتر داستانهای کتاب مستند هستند.
به شدت مخالف الگوبرداری از کتابهای خارجی هستم به نظر من عِرق ملی چیزی است که هر نویسنده‌ای باید داشته باشد هرنویسنده سبک خاص خودش را دنبال کند.. بسیاری از مشکلات امروزی را ناشی از نخواندن کتاب و پائین بودن سطح فرهنگی مردم می‌دانم.
داستان «فانوس دریایی» یک داستان اجتماعی است که فقر را به تصویر می‌کشد، داستانی که همزمان با نگارشش گریه می‌کردم، داستان مادری است که برای تامین مخارج زندگی خود و دو فرزندش به نظافت خانه‌ها مشغول است ودر اوج بی پناهی تحقیر می‌شود و... داستان «ویلچرتنهایی های من» ازفریادهای درگلو خفه شده جانبازان عزیزمی‌گوید. «کبوتری درآتش» حکایت کبوترانی است که امروز پرپروازشان سوخته، سوالم از مسئولین این است که اگر روزی افرادی برای حفظ این خاک جنگیدند چرا باید بعد از گذشت سالها فراموش شوند، حال که سالخورده وناتوان شده اند. وظیفه مسئولین در قبال این افراد چیست؟

گفت وگوی ایکنا با نویسنده کتاب «ره‌شه با؛ طوفان سیاه»


چه زبانی در کتاب به کار رفته و چرا؟
برخی دیالوگ‌ها در کتاب به زبان کردی است چراکه مربوط به خطه‌ کردستان است.


حرف پایانی/ آرزویتان چیست؟
بزرگترین آرزویم صلح است برای تمام جهان، دوم دیدن سلامتی وسربلندی مردم وخانواده ام.سوم خانه ای تا ازپنجره اش به حیاطی کوچک نگاه کنم و دورحوضش گلدانهایی ازشمعدانی بگذارم. چای بنوشم و تا انگشتانم توان داشتند بنویسم.این بار ازشبهای سفید ودنیایی پرازعدالت وبرابری...
پدرم مرد جنگ دیروز بود.من امروز نویسنده و راوی هستم درجنگ امروز.هرکدام در جایگاه خودمان ودرشکل‌های مختلف یک هدف را دنبال می‌کنیم وآن دفاع ازوطنمان است.


انتهای پیام

علی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۲۴ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۴
0
0
کتاب طوفان سیاه رو مطالعه کردم واقعا عالی بود دلتوشته ای این کتاب واقعا جز بهترین دلنوشته ها بود
هادی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۹ - ۱۳۹۷/۰۲/۲۷
0
0
سلام منم کتاب رو کامل خوندم قشنگ میشه با داستان ها ارتباط گرفت به نظرم جز بهترین کتاب های چند سال اخیر هستش و دلنوشته هاشون واقعا عالی هستش من منتظر کتاب بعدی خانم ملک محمد هستم
فاطمه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۱۴ - ۱۳۹۷/۰۳/۱۴
0
0
با سلام خدمت نویسنده عزیز خانم ملک محمد
ممنون از نوشته های عالیتون منو به گشته برگشت دادید واقعا با داستانها ارتباط برقرار کردم
مینا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۱۰ - ۱۳۹۷/۰۳/۱۵
0
0
سلام
من کتاب رو تهیه کردم خانم ملک محمد واقعا ازتون ممنونم همانطور که دوستان گفتن دلنوشته های این کتاب واقعا عالیه
من چندبار کتاب خوندم تبریک بهتون میگم با این ذهن زیباتون
موفق باشید
عباس خداویسی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۰۹ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۹
0
0
عالی
عباس محمدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۰۳ - ۱۴۰۳/۰۱/۱۱
0
0
دلم برایت تنگ شده
captcha