به گزارش ایکنا از اصفهان، در یادداشتی به قلم یکی از مخاطبان ایکنا اصفهان آمده است: عصر عاشورا، وقتي سر از بدن پسر فاطمه(ص) جدا و اجساد مطهر شهدا را برهنه بر زمين رها کرده و با اسب برآن تاختند، خيمهها را غارت کردند و به آتش کشيدند و خاندان پيامبر را به اسارت بردند؛ آل اميه تصور ميکرد نه چيزي از ذريه پيامبر باقي خواهد ماند و نه کسي از وقايع دشت نينوا با خبر خواهد شد. يزيد و تمام اطرافيانش به نام اسلام، خون فرزند پيامآور اسلام را ريختند و او را مرتد خواندند و اهلبيت او را به گمان آن که حقارت و اسارتشان را به مردم نشان دهند در شهرها با غل و زنجير گرداندند. هرگز گمان نميبردند کسي در کاروان اسرا است که با سخنانش که يقينا برندهتر و کارگرتر از هزاران شمشير است و چنان پيام عزت برادر و ذلت آلاميه را به گوش جهانيان ميرساند که تمام جهان کربلا و تمام زمان عاشورا ميشود.
قافله سالار کاروان امام حسين (ع) زني بود از ذريه پاک پيامبر(ص)، زاييده سرور زنان عالم و پرورده دامان حيدر، فرزند مکتب عشق و عصمت و طهارت که شجاعت را از پدر و متانت و حيا را از مادر به ارث برده و خداوند علم لدني را در وجودش به امانت نهاده بود.
زينب(س)، پيامآور خدا برای اتمام رسالت امر به معروف و نهی از منکر
بيگمان زينب از سوي خدا ماموريت داشت تا پيام خون شهيدان نينوا را به گوش عالم برساند و رسالت امر به معروف و نهي از منکر برادر را به اتمام رساند. گويي زينب نيز مانند جدش مبعوث گرديد تا با مردم سخن بگويد و آنها را به صلاح و رستگاري رهنمون سازد. خطبههاي زينب بعد از واقعه عاشورا قطرات آبي بود که ظرفي را لبريز نمود و پايههاي سلطنت اموي را که به ناحق بر اريکه قدرت خاندان پيامبر تکيه داده بودند، به تزلزل درآورد. جداي از اين امر که زينب با شجاعت تمام در برابر مردم کوفه، بن زياد و يزيد حقانيت خاندان پيامبر و رذالت بنياميه را برملا ميسازد و اين که در نهايت صبر و بردباري و تحمل غم و اندوه مصيبت بزرگي که بر او وارد شده رسالت خود را به انجام ميرساند.
آنچه در مضمون خطبههاي حضرت زينب شگفتانگيز میباشد، اين است که در سخنان او هم مناعت نهفته و هم مظلوميت، و اين يعني زينب دو اصل متناقض را که در هيچ يک از خطبههاي تاريخ مشاهده نميشود، در هم آميخته و اين اوج هنرمندي و توانايي است. زينب در اوج فشار و محدوديت و در زمان کوتاهي که در اختيار دارد، چنان جامع سخن رانده که راه هرگونه عذر و بهانه را بر دشمن ميبندد و حداکثر استفاده را براي محکوم ساختن آنان استفاده ميکند و از سوي ديگر مظلوميت خاندان خود را چنان بيان ميدارد که شنوندگان سخنانش اشک ميريزند و خود را سرزنش مينمايند. نکته مهمتر اين است که زينب فن خطابه را نزد هيچ کس فرا نگرفته و اين توانايي را به صورت ذاتي و فطري دارد. زينب در شرايطي سخت به صورت بداهه خطبه ميخواند، خطبههايي که هم اوج مظلوميت خاندان پيامبر در طول تاريخ را به مردم يادآور ميشود و سنگ دلترين افراد را به گريه وا ميدارد و هم اوج عزت نفس، حقانيت و عظمت اين خاندان را به تصوير ميکشد به گونهاي که رسوايي بنياميه بر همگان آشکار ميگردد. سخنانش را با نام خدا آغاز ميکند و با تمسک به آيات قران آن را مستند مينمايد، در هيچ کجاي آن جملهاي را دوبار تکرار نميکند و در طول خطبههايش هيچگاه دچار ترديد و شک نميشود و مکث نميکند و جالب اين که يک زن با چنين توانايي در حضور ستمکارترين افراد تاريخ، بدون بيم و واهمه بهتر از هزاران سخنور مرد صحبت ميکند. در خطبههاي زينب هم فصاحت و بلاغت وجود دارد و هم مضمون و محتوا، زينب فقط خوب سخن نميگويد، بلکه سخن خوب ميگويد و همين امر موجب تاثيرگذاري سخنانش بر مردم و حتي خليفه اموي ميشود، به گونهاي که بسياري از مورخان معتقدند تاثير سخنان زينب نقطه آغاز قيام عليه حکومت اموي بود.
بعد از گذشت قرنها، هنوز خطبههاي او خوانده ميشود، افراد را به تفکر وا ميدارد و بر جانها تاثير ميگذارد و راه درست را از نادرست نشان ميدهد، بقاي ديانت اسلام و حقانيت امام را اثبات مينمايد و در کنار آن مظلوميت و تنهايي اهل بيت پيامبر در واقعه عاشورا و بعد از آن را به مردم ياد آور ميشود، آن چنان که هنوز هم از اين مظلوميت اشک بر ديدگان افراد جاري ميگردد. خطبه حضرت زينب تنها پيام عاشورا را به مردم نرساند، زينب از کودکي شاهد رنجهاي خاندان پيامبر بود، شاهد غصب خلافت از پدرش، مظلوميت مادرش و تنهايي برادرش، فرياد زينب در کوفه و شام، پيام حقانيت و مظلوميت بيست و پنچ سال سکوت پدرش بود، حقي که از او غصب شد و فرزندش حسين به دادخواهي از آن در صحراي کربلا بر کاخ نشينان مسلمان نما شوريد و زينب مضمون آن را براي تودههاي ناآگاه در تاريخ روشن ساخت و آن را به لحظه سبز ظهور فرزند فاطمه پيوند داد و اگر جز اين بود، پس از قرنها هنوز اين سخنان ناب و جان گذاز نبود.
انتهای پیام
یادداشت از اعظم شجاعی