
به گزارش ایکنا از اصفهان، در فرازی از مناجات شعبانیه آمده است: «إِلَهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِکَ یَا إِلَهِی فَلا تُخَیِّبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ لا تَحْجُبْنِی عَنْ رَأْفَتِکَ، إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلایَتِکَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیَادَهَ مِنْ مَحَبَّتِکَ إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَها بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ، إِلَهِی بِکَ عَلَیْکَ إِلا أَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِکَ وَ الْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضَاتِکَ فَإِنِّی لا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعا وَ لا أَمْلِکُ لَهَا نَفْعا، إِلَهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنِیبُ [الْمَعِیبُ] فَلا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ، إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ ؛ اِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَنَاجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَکَ جَهْرا».
«خدایا، آنکه به تو راه جوید راهش روشن است، و آنکه به تو پناه جوید در پناه توست، و من به تو پناه آوردم اى خداى من، پس در راه شدن محبّتت امید بسته، خدایا، شیفتگى به ذکرت را پیوسته به من الهام فرما، و همّتم را در نسیم کامیابى نامهایت و جایگاه قدست قرار ده. خدایا به حق خودت بر خودت، مرا به جایگاه اهل طاعتت، و جایگاه شایسته بر ساخته از خشنودىات برسان، زیراکه من نه بر دفعى از خود قدرت دارم، و نه بر نفع خویش مالک هستم. خدایا، من بنده ناتوان گنهکار توام، و مملوک توبهکننده به پیشگاهت، مرا از کسانىکه رویت را از آنان برگرداندى قرار مده، و نه از کسانى که غفلتشان از بخششت محرومشان نموده. خداى کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن و دیدگان دلهایمان را به پرتو نگاه به سوى خویش روشن کن، تا دیدگان دل پردههاى نور را دریده و به سرچشمه عظمت دست یابد، و جانهایمان آویخته به شکوه قدست گردد، خدایا مرا از کسانى قرار ده که آوازشان دادى، پس پاسخت دادند، به آنها توجه فرمودى، پس در برابر بزرگىات مدهوش شدند، و با آنان راز پنهان گفتى و آنان آشکارا براى تو کار کردند».
نهج : طریق و روش، راه رسیدن،
مستنیر: آنچه ازخود نوری ندارد، نورگیرنده، نورجوینده
اعتصام: عصمت به معنای دفاع کردن و اعتصام مورد حمایت قراردادن و حفظ کردن است؛ عاصمه، به معنای شهر است چون مردم را حفظ میکند و از مردم در مقابل دشمن و حوادث طبیعی ازاو دفاع میکند. صاحب مقایس اللغه سه قید 1-حفظ 2-منع و 3-ملازمه را در معنای آن لحاظ داشته است.
مجیر: از ماده (ج و ر) به معنای پناه دادن، و مجیر به معنای پناه دهنده از عذاب جهنم و آتش آن است؛ مستجیر، به معنای پناه جوست.
رَوح: نسیم و بوی خوش-راحتی-نفس و روان
نَجاح: دستیابی-کامیابی-میوه آوردن
قدس: پاکی
درفراز اول از نورانی شدن در مسیر خدا سخن میرود؛ از نورانی شدن انسان و گرفتن نور، عبور از ظلمات ماده و گرفتن نور حق، عبور از ناسوت ماده و ورود به عالم عقل. نورانی شدن انسان نه در رنگ و چهره و قیافههای مقدس مابانه به خود گرفتن که از قوت عقل و در عرصه انتخابها و عمل اوست که خودنمایی می کند و خود را در اخلاق و منش فرد نشان میدهد. دراین سفر روحانی ما را با مرکب هایی همراه کردهاند که حرکت مان دهند و برسانندمان؛ فکر و عقل و عشق و ایمان و فشار و بلا و عجز و پس آنگاه، اعتصام.
بلاها را در سر راهمان گذاردهاند و رزق و روزیمان کردهاند تا آزادمان سازند و ورزیدگیمان بخشند و با کمک آنها به عجز برسانندمان تا به ریسمان او چنگ بزنیم و فقط هم به او چنگ بزنیم (اعتصام) ؛خود را در حفظ او درآوریم و ملازم اوشویم و در این مسیر طولانی امن و آرامش یابیم. این است که خداوند آنان را که به این مرحله رسیدهاند، هدایت یافته دانسته است، اما ایمان آورندگان را وعده هدایت داده است. با اعتصام رسیدهایم اما با ایمان هنوز راه داریم؛ اعتصام مراحلی چند از ایمان پیش است.«من یعتصم بالله فقدهدی الی صراط مستقیم» (آل عمران 101) ؛ هُدیَ، ماضی مجهول است و خبر از حتمیت یافتن میدهد ؛ اما در جای دیگر میآورد: «ان الله لهاد الذین آمنوا الی صراط مستقیم»( حج54)؛ در اینجا لَهادَ، مضارع است و وعده هدایت در صورت ایمان را میدهد. ایمان میرساند اما اعتصام رسانده است! و آنچه به آن رسیدهایم، صراط مستقیم است. صراط، راهیست که رهرو را در بر میگیرد و او را از لغزش نگاه میدارد. آری پس از ایمان و شکر به مرحله بلا و ابتلا میرسیم و در این مرحله تا عجز پیش خواهیم رفت و آنگاه اضطرار، مرکب و وسیله حرکت مان خواهد شد و ما را تا اعتصام بالا خواهد کشید. اعتصام ما را به صراط مستقیم خواهد رساند و پس آنگاه در مقابل تابش بی امان نور حق مان قرارخواهد داد؛ نوری که از ماوراء و از ورای این جهان تاریک و تار و از طریق این صراط محیط شده، بر ما اعتصام یافتگان به او خواهد تابید؛ نوری از عالم عقل، و بالاتر، نور حق.
در ادامه میخوانیم که: «و قد لذت بک یا الهی فلا تخیب ظنی من رحمتک.... ». معلوم میشود که با ظن و گمان به رحمت خداوند هم میشود به او پناهنده شد، نباید به انتظار یقین نشست با گمان هم میتوان حرکت کرد و به نتیجه رسید .چراغهای هدایت را در راه روشن کردهاند! تا راه نیفتی علامتهای مسیر و نورهای آن را نخواهی دید. شکی که تو را به حرکت بیندازد از یقینی که در انتظارش نشسته باشی ارجمندتر است و راه برندهتر. این ظن و گمان به رحمت حق مستظهر به آن اعتقادات پیشینی است که در فقرات قبل دعا به آنها اشاره شده است، اول اینکه کسی که در راه تو حرکت کند نور تو او را (نه مسیرش را، که مسیر روشن و واضح است بلکه خودش را) روشن خواهد کرد (تا در پرتو این روشنایی راه را نیز درست ببیند) قصه صراط است و سراج، صراط دین و سراج عقل؛ سراجی که این صراط را هم روشن میکند اما خود نیز از طی این مسیر و هرچه پیشتر میرود (با شکر) نورانیتر میشود و چشم پوشی (کفر) از این راهِ منتهی به منبعِ نورِ بینهایت، شعلههایش را خاموش خواهد کرد. و دیگر، آن اعتقاد که کسی که به خداوند پناه آورد قطعا پناهش خواهد داد؛ همین دو فهم و دید نسبت به خداوند کافیست تا با گمان مان به بخشش و رحمتش به راه بیفتیم و رافت و مهربانیش را انتظار بکشیم.
«إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلایَتِکَ ....» در فراز بعدی دعا از ولایت و محبت سخن رفته است و از برکشیدن خویش و جای دادنمان در میانه دوستان خدا؛ اقمنی، میتواند اشارهاش به هر دو جهان باشد، محشور شدن و قرار گرفتن در جمع دوستان خداوند در جایگاه زیادتی امید به محبت و عشق او.گویی میخواهد بگوید جمع دوستان تو جایی است که امید و محبت و عشق است، نه ترس و خشونت؛ امید به زیادت و افزونی است و نه ترس و نومیدی از کاستن و کاهش. امید و عشق خصلت جمع دوستان خداست و آنها را به این وصف میتوان شناخت و جای خود را باید در این میان تعریف و دنبال کرد. در ادامه از شیفتگی نسبت به یاد و ذکر خداوند، سخن رفته است «وَ أَلْهِمْنِی وَلَها بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِکَ»؛ و از او خواسته است تا این شیفتگی را به او الهام کند؛ گویی ذکراو را هم خود او به قلبهایمان میاندازد، باید گوش دل را به این الهامات گشود و آن اذکار درونی را متذکر بود و آن یادهای به دل افتاده را فرایاد داشت، یادآورهایی که او را فرایاد میآورند؛ خطری که از سرمان گذشته، محبتی که دیدهایم، مطلبی که شنیدهایم و باعث نجاتمان شده، حادثهای که تصادفش میپنداشتیم اما بعدها متوجه نقش و اهمیتش در زندگیمان شده،ایم و....اینها همه یادهایی است که گاه ناخواسته در ذهنمان پیدا میشوند، ذکرهایی که الهام اوست تا نگاهمان را بسوی خودش برگرداند، قدر این یادهای ارزشمند را بدانیم اینها رزقهای گاه و بیگاه ماست که او برایمان میفرستد، قدرش را بدانیم اینها الهامهای اوست...».
«وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ»؛ همتهای ما به چه چیزهایی تعلق میگیرند؟ و او میخواهد تا این همتها را خرج چه کنیم؟ دستیابی و کام گرفتن از نامهای خداوند؛ این نامها فقط برخی لفظها نیستند، اسمهایی هستند که اوصاف اویند، اسمهایی که صفتند! وصف زیباییها و شکوه خداوند، باید به سمتشان رفت و به قدر همت و تلاشمان آنها را در برکشید و وقتی نسیمی از کوی او میآید و با خود عطر و شمیم آن محبوب ازلی را بههمراه میآورد، از آنها کامیاب شد، که ان فی ایام دهرکم نفحات و این نفحات را نیز خود او فرستاده است که: «و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته» (اعراف57).
سپس او نشانی این اسما و دسترسی به آنها را هم داده است، «محل قدس» خداوند. این نامها را در جایگاههای پاک و مقدس میتوان یافت، و آن نسیم مشک بیز را نیزاز آن جایگاه قدس میتوان استشمام کرد.اما این محلهای قدس خداوند کجایند؟
در فراز بعد توضیح می دهد، «محل طاعت» خداوند؛ آن محلهای پاک، همان موقعیتهای طاعت و بندگی است البته اگر خود را در آن موقعیتها قرار دهیم. اینها همان اعمال صالحاند و این محلها همان موقعیتهای انجام اعمال صالحاند و جایگاههای صلاحیت دار برای عمل. عمل صالح از عمل حسنه ، برتر و بالاتر است، عمل صالح از عنصر انگیزه و اولویت و اهمیت وتطابق با سنت الهی برخوردار است و این است که به مهمترین وظیفه فرد در هر لحظه برای خداوند ارجاع می دهد و از نور علم و تطابق با سنن جاری در طبیعت و هستی تبعیت می کند.این است که مرضات خداوند را به دنبال می آورد. شروع این فراز با آن قسم دادن خداوند، نشانه بیان حس عجز و درخواست الحاق خویش است به آن محل ها و جایگاهها. استشمام عطر آن صفات واسماء الهی ، نشانه یافتن و قرار گرفتن در مسیر آن نسیم جانبخش وصل (روح نجاح) است.
إِلَهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ..... در این بخش از دعا، روی گردانی خداوند از خود و از دست دادن عفو و چشم پوشی او را پیش می کشد و نشان می دهد که چه میزان این دغدغه برایش مهم است.برای او این روی گردانی قابل تحمل نیست. این است که در ابتدا به دنبالِ آوردنِ دلایل و تمهید وسایلی است که ذنب و سهو خویش را نزد خداوند توجیه نماید. کلمه مذنب پس ازکلمه ضعیف آورده شده شاید تا به این ترتیب ریشه گناه و ذنب خود را در ضعف خویش بیان کند .یعنی همین ضعفهای اند که باعث آن لغزش ها و گناهان می شوند . و البته این ترتیب واژگانی واقرار به ضعف خود در مقابل خداوندِ قادر، نوعی ترحم طلبی و عفو جویی است.
دو فراز پایانی ایان قسمت از دعا اوج عشقبازی و شناوری روح یک انسان در جوار محبوب است. انقطاع از هرچه که غیر اوست وبینا شدن چشمهای قلبش در نگاهی که به روی آن محبوب میاندازد و پاره کردن حجابهای نورانی و رسیدن و اتصال به معدن و منشا عظمت و شناورکردن روح خویش در آن .....اینها خواستههای علی است، خواستههایی که ما حتی در تصورشان نیز ماندهایم چه برسد در شرح و تصدیقشان.
او از خدا میخواهد تا در گوشش آواز بخواند و او مست شود، مست این نجوا؛ و به اجابتش، کمر بربندد. از خدا میخواهد تا نظر توجهی و گوشه چشمی به او کند تا نشانش دهد که چگونه مدهوشش میشود.برای علی تنها یک گوشه چشم کافیست. در آخر او از رازی بزرگ پرده بر میدارد. او از گفتوگوهای پنهانی خداوند و انسان پرده برداشته است. خداوند به پنهانی و در درون، با ما سخن میگوید «عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم» او پنهانی (فناجیته سرا) در گوش ما نجوا می کند.
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان